آبان ماه سال 1393؛ این ماه و این سال هرگز از ذهن محمد مایلی کهن و علی دایی پاک نمی شود. درگیری فرسایشی و فزاینده این دو چهره فوتبالی در صفحات روزنامه های ورزشی و سایتهای خبری، از ابتدا مشخص بود که عاقبت زیبایی نخواهد داشت، اما آنقدر ادامه پیدا کرد که در ن

سه‌شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۳ - ۰۰:۰۰
چهار شب در اوین از زبان مایلی کهن

چهار شب در اوین از زبان مایلی کهن


آبان ماه سال 1393؛ این ماه و این سال هرگز از ذهن محمد مایلی کهن و علی دایی پاک نمی شود.

محمد مایلی کهن

درگیری فرسایشی و فزاینده این دو چهره فوتبالی در صفحات روزنامه های ورزشی و سایتهای خبری، از ابتدا مشخص بود که عاقبت زیبایی نخواهد داشت، اما آنقدر ادامه پیدا کرد که در نهایت یکی از تلخترین اتفاقات تاریخ فوتبال ایران را رقم زد: «بازداشت سرمربی اسبق تیم ملی فوتبال ایران!»

زندانی شدن محمد مایلی کهن به دلیل شکایت شاگرد اسبق وی یعنی علی دایی، جدا از تبعاتی که برای هر دو نفر آنها داشت، چهره فوتبال ایران را نزد خیلی ها زشت تر از آنی که بود ظاهر ساخت.


این ماجرا سبب شد تا برخی از همبازیان روزهای اوج دایی علیه وی موضع بگیرند و از طرفی عدهای نیز دایی را در این داستان محق بدانند. بازداشت محمد مایلی کهن، برای فوتبال ایران اتفاقی نوظهور بود؛ فوتبالی که گرچه درگذشته زندانی شدن برخی ستاره های خود به دلایل مختلف را تجربه کرده بود و شماری از مدیران غیرفوتبالی حاضر در فوتبال مثل رویانیان، شیرینی و همین اخیرا حمیدرضا سیاسی نیز طعم غذای زندان را چشیده بودند، اما حداقل حافظه ما به یاد ندارد که سرمربی در سطح ملی اش آن هم با شکایت شاگرد خود روانه بازداشتگاه شود.
علی ایحال این رخداد تلخ در سال 93 چهره فوتبال ایران را کدر کرد و شاید تنها گذر زمان بتواند از این تیرگی بکاهد، زندانی شدن محمد مایلی کهن بهانه ای شدتا سراغ این مربی که امروز پست مدیریت فنی تیم امید را برعهده دارد، برویم و روایت 4 شب زندگی غیرفوتبالیاش در زندان اوین را بشنویم.

 

اولین سوالی که به ذهن می رسد این است که؛ وقتی مسیر زندان را طی می کردید چه حس و حالی داشتید؟

- بنده زیاد سخت نمی گیرم و از کنار حوادث زندگی به روش خودم عبور می کنم و در این زمینه هم اینطوری بودم و باید از قانون تبعیت میکردم. البته اینکه بگویم دوست داشتم به زندان بروم حرف درستی نیست چون نمی شود گفت که زندان جای خوبی است منتهی هر آدمی اصولی دارد و من هم پای اصول خودم ایستادم.

قبلا هم به اوین رفته بودید؟

- 20، 30 سال قبل یک دوره مسابقات گل کوچک آنجا برگزار شد که ما هم میهمان بودیم.

وقتی وارد آنجا شدید چه اتفاقی افتاد؟

- خب دوستانی که مرا می شناختند محبت و لطف داشتند اما باید تن به مقررات می دادم. انگشت نگاری کردند و سپس آن تابلوی معروف را روی لباسم قرار دادند و تا دلتان بخواهد عکس گرفتند. البته من خودم از آن عکسها ندارم تا به شما بدهم.

نگران نبودید؟

- همان طور که گفتم من پای یکسری اصول ایستادم و میدانستم مجرم نیستم فقط تنها ناراحتی ام تاثیرگذاری آن اتفاق روی خانواده ام بود.

واکنش آنها چه بود؟

- تاثیرات خیلی بدی روی دختر من گذاشت و حتی کارش به بیمارستان کشید. دکترها گفتند این مشکل به دلیل فشارهای عصبی برای او ایجاد شده است.

واکنش همسرتان چه بود؟

- ناراحت بود اما خب آنها می دانستند من اگر حرفی می زنم یا تصمیمی می گیرم بدون فکر نیست.

بعد از عکس گرفتن و انگشت نگاری شما را کجا بردند؟

- رفتم بند 14 اوین.

واکنش زندانی ها پس از دیدن شما چه بود؟

- تعجب کرده بودند اما محبت فراوانی داشتند. سوالات فوتبالی می پرسیدند. جالب بود که اغلب حاضرین آنجا به دلیل ناتوانی در پرداخت مهریه زندانی شده بودند.
تعدادی از متهمان پرونده معروف اختلاس هم آنجا بودند. جادارد همین جا از جوانان عزیزی که قصد ازدواج دارند خواهش کنم در بحث مهریه با چشم باز عمل کنند زیرا برخلاف اینکه میگویند مهریه را کی داده و کی گرفته؟ مهریه را هم میدهند و هم می گیرند...

آنجا یک بخش بود که زندانی ها ورزش می کردند، وسایل بدنسازی و میز پینگ پنگ بود. با هم پینگ پنگ بازی می کردیم و خیلی هم خوب بازی می کردند اما اگر تعریف از خود نباشد همه آنها را بردم و فقط به یک نفر باختم. خب شما می دانید که رشته اصلی بنده فوتبال نیست و پینگ پنگ است.

چند شب آنجا بودید؟

- شنبه بعدازظهر رفتم و چهارشنبه عصر برگشتم که می شود 4 شب.

روزهای زندان را چگونه سپری می کردید؟

- آنجا یک بخش بود که زندانی ها ورزش می کردند، وسایل بدنسازی و میز پینگ پنگ بود. با هم پینگ پنگ بازی می کردیم و خیلی هم خوب بازی می کردند اما اگر تعریف از خود نباشد همه آنها را بردم و فقط به یک نفر باختم. خب شما می دانید که رشته اصلی بنده فوتبال نیست و پینگ پنگ است. بنده هم اصولا از آنجایی که از باخت بدم می آید، حتی اگر دلم هم می خواست برای روحیه دادن به آنها عمدا بازی را ببازم، نمیتوانستم!

پس با این تفاسیر زیاد هم بد نگذشته!

- حالا شما هم یک بار امتحان بکن! (با خنده) خوش می گذرد؟ خدا دیگر نصیب ما نکند.

محمد مایلی کهن

فوتبال بازی نکردید؟

- آنجا بازی می کردند ولی بنده نشد که بازی کنم.

بقیه ساعات روز را چگونه سپری می کردید؟

- تلویزیون می دیدم و مطالعه می کردم، ضمنا با رفقای آنجا درباره مسائل مختلف بویژه ورزش و فوتبال صحبت می کردیم.

از بازتابهای بازداشت خود در آن 4 روز اطلاع پیدا کردید؟

- بله، کم و بیش.

چه افرادی به ملاقات شما آمدند؟

- به جز پسرم و دامادم، آقایان پروین، عابدزاده، درخشان، خاکپور، هادی طباطبایی، جعفر دانیالزاده، ابوالقاسم پور، نماینده وزارت ورزش و جوانان و...

نمی خواستیم وارد بحث درگیری قدیمی تان با علی دایی شویم اما این پرسش برای خیلی ها مطرح است که؛ آیا بالاخره شما دو نفر با هم آشتی می کنید؟

- آنهایی که با من زندگی کرده اند می دانند که اگر جایی اشتباه کنم حتی از یک بچه هم عذرخواهی می کنم. شاهد هم دارم. یک بار در تیم صبای قم درباره یک جوان اشتباه کردم و بخاطر اینکه فکر می کردم وی اشتباهی مرتکب شده جلوی جمع به او اعتراض کردم ولی زود که متوجه شدم وی اشتباهی نکرده است، جلوی همان جمع از او عذرخواهی کردم اما درباره فردی که شما گفتید تا زنده ام برای آشتی کردن پا پیش نمی گذارم و دلایل خودم را دارم. من در مکه به پدر و مادر این فرد کمک کردم و وقتی شنید گفت وظیفه مایلی کهن بوده است! بگذریم دیگر نمی خواهم درباره اش حرفی بزنم.

اگر او پا پیش بگذارد چطور؟

- بگذریم، فقط بدانید که محمد مایلی کهن کینه ای نیست.

بخش ورزشی تبیان


منبع: کیهان ورزشی

پربازدیدها

پربحث‌ها