آیت الله مجتهدی نقل می کردند که ناصرالدین شاه، جلاد خشنی داشت. این میرغضب در بالاشهر تهران زندگی می کرده است در اواخر عمرش یک زنی هم در پایین شهر گرفته بود همسر اولش می فهمد دنبال یک جایی بوده تلافی کند. یک زمانی قحطی می شود. میرغضب از جایی رد می شده می ب
حکایتی جالب از نتیجه رحم کردن به حیوانات
آیت الله مجتهدی نقل می کردند که ناصرالدین شاه، جلاد خشنی داشت. این میرغضب در بالاشهر تهران زندگی می کرده است در اواخر عمرش یک زنی هم در پایین شهر گرفته بود همسر اولش می فهمد دنبال یک جایی بوده تلافی کند....
یک زمانی قحطی می شود. میرغضب از جایی رد می شده می بیند سگی با چند توله از گرسنگی و تشنگی ضجه می زنند حالش منقلب می شود و از قصابی مقداری گوشت می خرد و می اندازد جلوی سگ که بخورند به قصاب هم یک پولی می دهد می گوید تا چهل روز به این سگ گوشت بده بخورد اگر بفهمم ندادی چنین و چنان می کنم آن مرد قصاب هم می گوید چشم. این میرغضب با دوستانش هر جمعه جمع می شدند و برای خوشگذرانی و تفریح بیرون از شهر می رفتند و شب آن روز هم در منزل یکی از دوستان مهمان می شدند. آن هفته مهمان میرغضب بودند این آقای میرغضب دم غروب که برمی گردد می گوید بفرمایید برویم منزل.
رفقایش می گویند که ما خسته شدیم منزل اول تو در بالای شهر است این منزل پایین شهر که زن دومت در آن زندگی می کند آنجا برویم. می گوید ما در این منزل تدارک ندیدیم. می گویند ما به نان و پنیری هم قانع هستیم یا غذا از بیرون می گیریم. هر چه او اصرار می کند قبول نمی کنند. خانم دومش یک چیزی تهیه می کند و می خورند و می خوابند صبح که از خواب بیدار می شوند می بینند این آقای میرغضب گریه می کند می گویند چی شده می گوید خواب عجیبی دیدم خواب امام سجاد علیه السلام را دیدم که حضرت فرمود به خاطر اینکه به یک حیوان رحم کردی خدا به تو نظر کرد.
تو موفق به توبه می شوی و یک بلای بزرگ را هم خدا از تو برداشت آن زن اولی امشب در غذای تو سم ریخته بود که همه شما را بکشد و علامتش هم این است که در آشپزخانه فلان جا یک قوطی سم است. ولی حق نداری با این خانمت بد اخلاقی کنی اگر دوست دارد با او زندگی کن و اگر دوست ندارد حق و حقوقش را بده و طلاقش را بده و تو یک ماه دیگر موفق به زیارت پدرم امام حسین علیه السلام می شوی و همانجا هم از دنیا می روی. رفقایش می گویند برویم ببینیم خواب درست است یا نه.
حضرت على علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: حیوان، شش حق بر صاحبش دارد: «وقتى كه پیاده شد، براى او علف بگذارد؛ هر وقت از آبى عبور كرد، درنگ كند و آب را به او نشان دهد؛ به صورتش نزند؛ زیرا كه تسبیح پروردگار مى گوید ...
حرکت می کنند می آیند به خانه بالا شهر میرغضب. تا خانه می رسد خانمش دعوا می کند که چرا دیشب نیامدید؟ من کلی تدارک دیده بودم می گویند فکر می کنی ما نمی دانیم دیروز چکار کرده بودی می روند آشپزخانه از همانجایی که امام سجاد علیه السلام نشانی اش را داده بود سم را بر می دارند و این خانم رنگش می پرد و مجبور می شود اقرار به اشتباهش کند و می گوید می خواهی با من زندگی کن. می گوید من دیگر رویم نمی شود با شما زندگی کنم از شما جدا می شوم حق و حقوقش را هم می دهد طلاقش می دهد توی یک ماه هم از همه کسانی که گردنش حق داشتند حلالیت می طلبد و می رود کربلا و در کربلا می ماند تا از دنیا می رود.
حقوق حیوانات در اسلام
پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله درباره مدارا و مهربانى با حیوانات و نیز مراعات حال ضعیف شان هنگام سوار شدن و در مسیر حركت، سفارش هاى عجیبى داشته اند؛ مانند: «خدا مدارا كردن را دوست دارد و بر انجام آن كمک مى كند. پس هرگاه بر چهارپایان لاغر سوار شدید، آنها را در منزل هایشان (توقف گاه ها) فرود آورید. اگر زمین خشک و بى گیاه بود، با شتاب از آن بگذرید، و اگر سرزمین سرسبز و پرعلف بود، آنها در آنجا استراحت دهید!» (صدوق، 1410ق، ج 2، ص 189؛ مجلسى، 1403ق، ج 64، ص 213)
رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله : لا تَضْرِبوا الدَّوابَّ على وُجوهِها ؛ فإنَّها تُسَبِّحُ بحَمْدِ اللّه ِ ؛ به صورت حیوانات نزنید؛ زیرا آنها حمد و تسبیح خدا مى گویند.(الكافی : 6/538/4 ، الخصال : 618/10 )
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ـ وقتى الاغى را دید كه صورتش را داغ نهاده اند ـ فرمود : مگر نشنیده اید كه من لعنت كرده ام آن كسى را كه صورت حیوان را داغ بنهد، یا بر صورت آن تازیانه زند؟(التاج الجامع للاُصول : 4/351 )
حضرت على علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: حیوان، شش حق بر صاحبش دارد: «وقتى كه پیاده شد، براى او علف بگذارد؛ هر وقت از آبى عبور كرد، درنگ كند و آب را به او نشان دهد؛ به صورتش نزند؛ زیرا كه تسبیح پروردگار مى گوید؛ پشت او را چون مجلس و مبلمان و جایگاه براى سخنرانى نكند؛ مگر در راه خدا؛ بیش از توان، بارش نكند؛ بیش از قدرت و طاقت از او سوارى نگیرد و نخواهد» (صدوق، 1410ق. ج 2، ص 187؛ مجلسى، 1403ق، ج 64، ص 201و210).
فرآوری: محمدی
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
منابع:
سایت تبلیغ ناب
سایت پژوهه
سایت دارالحدیث
مطالب مرتبط:
شگفتی هایی پیرامون حیوانات
گریه ی حیوانات در عاشورا
درسهایی که باید از خروس آموخت
حیواناتی که انسان بودند!


