کلمات معنای مستقل دارند اما وقتی در جمله به کار می روند معنا و نقش دیگری دارند. جملات هم معنای مستقل دارند اما وقتی در متن به کار می روند معنای مستقل خود را از دست داده و در خدمت معنای متن قرار می گیرند. متون مختلف هم در خدمت نظر، مقصود و هدف نویسنده هستن

چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۳ - ۰۰:۰۰
تبعید کلمات، قتل جملات
تبعید کلمات، قتل جملات نگاهی به عارضه‌ی واگویه کردن جملات مشاهیر کلمات معنای مستقل دارند اما وقتی در جمله به کار می‌روند معنا و نقش دیگری دارند. جملات هم معنای مستقل دارند اما وقتی در متن به کار می‌روند معنای مستقل خود را از دست داده و در خدمت معنای متن قرار می‌گیرند. بخش ادبیات تبیان متون مختلف هم در خدمت نظر، مقصود و هدف نویسنده هستند. این مساله یک اصل در نوشتار است؛ اصلی که در دنیای امروز کمی به بازی گرفته شده است. استفاده از سخنان، نوشتار‌ها، بخش‌های گزینش شده کتاب شخصیت‌های بزرگ تاریخ، ادبیات، فلسفه و علوم دیگر به صورت تک‌جمله‌ای و نقل‌قول، این روز‌ها در صفحه‌های شبکه‌های اجتماعی، مجلات، دیوار‌ها و حتی پشت ماشین‌ها را پر کرده است. این هجمه استفاده از این نوع نقل‌قول‌ها چه مفهومی می‌تواند داشته باشد؟ حقیقت پشت این جملات و نقل‌قول‌ها چیست؟ مکان‌مندی و زمان‌مندی سخن سخنان و نوشته‌های شخصیت‌های بزرگ تاریخ در زمان و مکان خاصی نوشته می‌شوند. مثلا اگر نیچه کتابی مانند «چنین گفت زرتشت» را نوشته است یا اگر افلاطون رساله‌ای در باب عشق دارد، هر کدام از این نوشتار‌ها در زمانی خاص، فرهنگ و اندیشه جغرافیایی خاص خودشان نوشته شده‌اند که اگر خارج از آن فضا خوانده و تحلیل شوند، بی‌معنا خواهند بود. در اصل یکی از اصول مطالعه و بررسی آثار افراد بزرگ این است که آن‌ها را در شرایط اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و جغرافیایی خودشان بررسی کنیم. به‌عنوان مثال اگر هیتلر جمله‌ای دارد که می‌گوید «اشک‌هایی که پس از هر شکست می‌ریزیم، همان عرقی است که برای پیروزی نریخته‌ایم» قطعاً در زمان و مکان مشخصی گفته شده است. شاید هیتلر این حرف را بعد از حمله به یکی از شهر‌ها و عدم موفقیت در قتل عام ساکنان آن شهر گفته است. جملاتی پراکنده و بی‌رهیافت معین گفتارهای بسیار از نیچه، شریعتی، فوکو و کافکا و دیگر شخصیت‌های بزرگ تاریخ در شبکه‌های اجتماعی دست به دست و نقل می‌شوند که در اکثر مواقع نویسنده با بیان آن قصد تایید نظر و عمل و گفتار خود را به واسطه بزرگی آن شخص دارد. اما جملات بدون استدلال کور هستند؛ یعنی هیچ رهیافت و معنای مشخصی را دربر نخواهند داشت مگر اینکه خواننده معنای خود را ضمیمه آن کند. جملات به واسطه جملات پیشین و پسین خود روشن و شفاف می‌شوند به‌خصوص در مباحث فلسفی و علمی. مردان بزرگ تاریخ من را تایید می‌کنند اینکه کسی مطلب یا نقل قولی را با استناد به اینکه بگوید از جایی خوانده یا از کسی شنیده، مطرح می‌کند، در بعضی اوقات به این خاطر است که گوینده می‌خواهد از قلم نینداخته باشید که مبدع چنین فکر و ایده‌ای من نبوده‌ام و این نظر اولین بار از ذهن من خارج نشده است. این مساله به نوعی امانتداری است. اما مساله این است که بعضی مواقع برای اینکه هماهنگی نظرمان را با نظر دو منبع معتبر و معروف‌تر اعلام کنیم، از گفته‌های آنها نقل می‌کنیم و این کار در جهت اعتبارگرفتن از نام مشاهیر است و احتمال اینکه فرد گرفتار ابهت نام مشاهیر باشد را می‌رساند؛ به نوعی احساس پنهان حقارت در برابر مراجع قدرت و شهرت. اما سنخ دیگری از این دست نقل قول‌ها هم وجود دارد. در دنیای امروز معیارهای سنجش حقیقت و استدلال‌ها کمی خلاصه‌تر شده است. برایان مک هیل در کتاب «داستان‌های پسامدرنیستی» توضیح می‌دهد که دیدگاهی با عنوان دیدگاه هولستیک در فلسفه وجود دارد که این دیدگاه معتقد است حقیقت آن چیزی است که جامعه (علمی) سر آن توافق کرده باشد! و در دنیای پست‌مدرن شاید محکم‌ترین حرف‌ها همین رفرنس‌ها و نقل‌قول‌ها باشند. گفتارهای بسیار از نیچه، شریعتی، فوکو و کافکا و دیگر شخصیت‌های بزرگ تاریخ در شبکه‌های اجتماعی دست به دست و نقل می‌شوند که در اکثر مواقع نویسنده با بیان آن قصد تایید نظر و عمل و گفتار خود را به واسطه بزرگی آن شخص دارد. اما جملات بدون استدلال کور هستند دام گسترده مغلطه‌ها استفاده از نقل قول‌ها یکی از موارد رایج در اثبات ادعاهای موجود در مقالات علمی و پایان‌نامه‌ها و گاهی مباحث علمی، سیاسی، اجتماعی و روانی روزمره مردم است. در کارکرد و نوع استفاده از این دست نقل قول‌ها امکان وجود مغلطه بسیار است؛ به‌خصوص در پایان‌نامه‌ها و مقالات علمی و دانشگاهی، مغلطه‌هایی که به راحتی نه‌تنها عوام را بلکه شخصیت‌های برجسته علمی، فلسفی و سیاسی را هم می‌تواند گمراه کند. مغلطه توسل به مرجعیت مغلطه توسل به مرجعیت هنگامی صورت می‌گیرد که تلاش شود درست بودن ادعایی را با نقل قول کردن از شخصی (حقیقی یا حقوقی) که در مورد موضوع آن ادعا دارای مرجعیت نیست، اثبات کنند. زمانی که از مرجعیت فردی می‌خواهیم برای اثبات حرف یا ادعایی استفاده کنیم آن فرد باید قیود و شروطی داشته باشد. 1- شخص واقعا در موضوع مرتبط باید دارای مرجعیت باشد. برای نمونه داشتن تحصیلات و تجربه کافی و نوشته‌های آکادمیک و جوایز علمی داشتن می‌تواند مرجع بودن یک شخص را بیشتر تایید کند. 2- شخص واقعا ادعایی را که می‌خواهیم در تایید حرف‌مان بیاوریم، مطرح کرده باشد (با توجه به منابع مستند و مورد اعتماد). 3- ادعای ما به اندازه کافی مورد تایید سایر مراجع و خبرگان در رشته مورد نظر نیز باشد. 4- رشته‌ای که ادعای ما مرتبط با آن است باید واقعا تولید‌کننده دانش باشد. هرگاه یک یا بیش از یکی از موارد بالا در ادعای مورد اثبات ما وجود نداشته باشند آنگاه آن ادعا را نمی‌توان پذیرفت و استدلال مبتنی‌بر توسل به مرجعیت مغالطه‌آمیز خواهد بود. با این توضیحات هنگامی که گفته می‌شود مثلا فلان فیزیکدان ادعای C را مطرح کرده است، ما C را نه به‌خاطر اینکه یک فیزیکدان آن را مطرح کرده و فیزیکدان مرجع فیزیک است، بلکه در صورت تحقق شرایط زیر، ممکن‌تر و درست‌تر از C می‌پذیریم: 1- شخص دارای مرجعیت در رشته فیزیک باشد، برای نمونه فارغ‌التحصیل در این رشته باشد و مقاله‌های علمی در زمینه فیزیک را در ژورنال‌های علمی منتشر کرده باشد. 2- شخص واقعا ادعای C را مطرح کرده باشد. مثلا شخصا در مصاحبه با یک رسانه گروهی چنین ادعایی را مطرح کرده باشد. 3- ادعای وی مورد قبول تعداد قابل‌توجهی از سایر فیزیکدانان باشد. 4- فیزیک رشته‌ای باشد که تولید علم کند. مغلطه توسل به محبوبیت این مغلطه زمانی صورت می‌گیرد که محبوبیت یک گزاره و مورد پذیرش بودن آن محبوبیت توسط اکثریت به‌عنوان دلیلی برای درستی آن گزاره می‌شود. به این معنا که شخص A در استدلالی گزاره P را مطرح می‌کند. برای اثبات گزاره P ادعا می‌کند که P مورد قبول اکثریت است یا دارای محبوبیت و وجهه زیادی است. آشکار است که گزاره مورد ادعا در این مغلطه نباید متوقف به نظر اکثریت یا محبوبیت باشد والا دیگر مغالطه نیست. دلیل مغالطه‌آمیز بودن توسل به محبوبیت یا اکثریت این است که یک گزاره باید به‌صورت عینی و مستقل درست باشد و اینکه چه کسانی و چه مقدار کسانی آن را قبول دارند یا ندارند به درستی آن گزاره لزوما ارتباطی پیدا نمی‌کند. محبوبیت یا اکثریت برای یک گزاره نمی‌تواند حقیقت بیاورد، چون استدلال آلوده به توسل به محبوبیت این واقعیت آشکار را نادیده می‌گیرد. واقعیت این است که حوزه علم و فلسفه، حوزه دموکراسی نیست. اینکه تمامی دانشمندان به چیزی اعتقاد داشته باشند یا تمامی فلاسفه چیزی را قبول داشته باشند، لزوما به آن معنی نیست که آن چیز درست است، بلکه باید تمامی فرض‌های علمی و فلسفی و تمامی نتایج و احکام آنها به‌طور عینی و بدون توجه به تعداد باورمندان و موافقان آنها درست باشند. اگر توسل به محبوبیت یا اکثریت مغلطه نبود به تحقیق، بررسی، بحث و مناظره دیگر نیاز نبود. منبع: فرهیختگان ـ زهرا سلیمانی‌اقدم مطالب مرتبط: پسرک و کتاب امرار معاش از طریق ادبیات در ایران؟ از من فلسفی دکارت تا من های ادبی امروز؟

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها