مفاهیم کودکانه در جهان کودکانه
هر هنرمندی باید ابزار مخاطبش را بشناسد
از جملههای بلند استفاده نکنیم. کوتاه بنویسیم تا کودک هنگام رسیدن به انتهای جمله ابتدایش را از یاد نبرده باشد.
بسیاری بر این تصورند که نوشتن در ژانر کودک صرفا ساده نویسی است، اما آنچه مسلم است این است که اینگونه نیست. ساده نویسی بخشی از تکنیکهای این ژانر میباشد اما تمام آن نیست.
اصولا هر نویسنده و یا هنرمندی که میخواهد اثری یا آثاری را خلق نماید در قدم نخست میباید ابزار مخاطب خویش را بشناسد. آشنایی با زبان مخاطب داشته باشد، اگر مخاطبش در ردیف و گروه خاصی قرار دارد آن ردیف و گروه را به خوبی بشناسد تا بتواند اثری خلق کند که از طرف مخاطب قابل قبول باشد.
این شناختها و تخصص، علیالخصوص در ژانر کودک بسیار عمیقتر و ژرفتر نیز بایست باشند. فاصله نگرفتن از کودکی در عین بزرگسالی از مهمترین آنهاست. آشنایی با مفاهیم کودکانه در جهان کودکانه، استفاده از لغاتی که در دایره فهم کودکان است. استفاده از سوژههای پر تحرک و جذاب. بچهها عاشق رمز و رازند. آنها دوست دارند وارد دنیای خیالگونهای شوند که به شکل اسرار آمیزی وهم آلود است. چرا که دنیای واقعی آنها با دنیای واقعی و رئال فاصله دارد. به نوعی ادبیات فانتزی برای آنها از جذابیت بیشتری برخوردار است.
به واقع آنچه که در جهان کودکان صاحب ارزش و اعتبار است گاها در دنیای پرآشوب ما فاقد اعتبار است. سوژه و یا موضوعی که برای نوشتن در نظر میگیریم باید فاقد پیچیدگی باشد. در واقع سهلالوصول باشند. در مطالبمان میبایست به یک موضوع اشاره کنیم و باقی کار را صرف روشن سازی آن مفهموم نماییم. از جملههای بلند استفاده نکنیم. کوتاه بنویسیم تا کودک هنگام رسیدن به انتهای جمله ابتدایش را از یاد نبرده باشد. همچنین آهنگین بودن جملات تمایل آنان را به مطالعه افزایش میدهد. چرا که آهنگین بودن به ذهن سپردن متن را برای مغز سادهتر میکند. وزن و آهنگین بودن به کمک مفهوم میآیند، چه از لحاظ تفهیمی و چه از لحاظ ماندگاری در حافظه.
قصهها برای آنان منبعی غنی برای آموزش به شمار میآیند. داستانها حامل پیامهایی میباشند که دستگیر تفکر کودکانند. آنها فرصتی هستند برای آموزش. از این طریق است که بچهها با دنیای فردایشان آشنا میگردند.
قصهها برای آنان منبعی غنی برای آموزش به شمار میآیند. داستانها حامل پیامهایی میباشند که دستگیر تفکر کودکانند. آنها فرصتی هستند برای آموزش. از این طریق است که بچهها با دنیای فردایشان آشنا میگردند. چرا که از کارکردهای داستان پیدایش سۆال در ذهن خواننده است. او را برای آنچه در اثر اتفاق افتاده به تفکر وامیدارد. میدانیم که قصهها انباشتهاند از وقایعی که میتوانند برای ما در واقعیت اتفاق بیافتند. در واقع زندگی خود ما داستانی منسجم است با فراز و فرودهای فراوان. اما زندگی واقعی به علت بلند بودن یک نوع آشفتگی صوری دارد و در آن بدین لحاظ یک نوع انسجام کلی دیده نمیشود چرا که دارای ابتدا هست اما انتهایش روشن نیست. اما قصهها به دلیل داشتن انتها منسجمند. از این طریق میتوان در طی داستان نقش هر حرکت و ایده، هر تفکر و اتفاق را در طول آن بررسی کرد و از آن نتیجه گرفت. قصه این امکان را فراهم میکند که خواننده به انتها برسد و قصه تمام شود و این بسیار حائز اهمیت است. این قصهها میتوانند با طرح سوال، کودک را به تفکر وادارند. باعث میشوند او در مسیر قصه اندیشه کند. حتی گاها به جای شخصیت قصه تصمیم بگیرد و در انتها خود را و نوع اندیشهاش را محک بزند. او میتواند در آینه قصه خویش را ببیند و ارزشیابی کند.
قصهها و ادبیات نقش بسیار مهمی در شکل گیری نگاه و اندیشه ما دارند. ما میدانیم که گاه قصهای که در کودکی خواندهایم هنوز در خاطرمان مانده است. این اثبات تاثیر عمیقی است که این آثار بر ما و تفکر ما دارند. بنابراین میزان درک و روانشناختی نویسنده بسیار در آفرینش اینگونه از هنر نقشآفرین است. چرا که کار خلق شده حاصل تفکر و بینش نویسنده است. دیدن اوست از دریچه نگاهش. شناخت و حلاجی اوست از جهان پیرامونش. کلمات و سوژهها را او انتخاب میکند. نوع نگارش و لحن کلام را او انتخاب میکند. بنابراین اگر او خود اندیشه درستی و درک صحیحی از محیط نداشته باشد اثرش حامل پیامی مفید نخواهد بود و ای بسا که اثری مخرب نیز داشته باشد. پس نویسنده باید از پرورش فکری مناسبی برخوردار باشد. داستانی که خوب طراحی شده باشد عواطف و احساسات خواننده را تنظیم میکند. آن را هدف دار و جهت دار میکند. آنچه حاصل گشت این است که ادبیات کمک میکند تا تفکر کودک عمیق گردد، تخیلش بال و پر بگیرد، نگاهش به فراتر برود و شخصیتش در این مسیر پرورش یابد.
بخش ادبیات تبیان
منبع: گروه قانون بچهها، علی روستایی