درحیرتم كه چگونه كسی جرئت كرده است كه روی به آدم‌ها و فضاهایی اینچنین بیاورد. «استاندارد روز» چیز دیگری است: «عشق و مرگ»، «فانی»، «زیر بام‌های شهر»، «دخترم سحر»، «پاتال و آرزوهای كوچك» و حتی «بچه‌های طلاق» و...

چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰
جرات جمع جنوبی
جرات جمع جنوبی درحیرتم كه چگونه كسی جرئت كرده است كه روی به آدم‌ها و فضاهایی اینچنین بیاورد. «استاندارد روز» چیز دیگری است: «عشق و مرگ»، «فانی»، «زیر بام‌های شهر»، «دخترم سحر»، «پاتال و آرزوهای كوچك» و حتی «بچه‌های طلاق» و... همگی از این استاندارد تبعیت دارند: خانواده‌هایی نسبتاً مرفه و بیگانه با معیارها و آداب و سنن خانواده‌هایی كه جمعیت غالب این مرز و بوم را تشكیل می‌دهند. در این استاندارد، زن‌ها آلامد، بزك‌كرده و ملتزم به روسری‌هایی زوركی هستند و زندگی‌ها فرنگی‌مآب و پرزرق و برق است و خالی از آداب اجتماعی خاص خانواده‌های فقیر مسلمان، شهرستانی‌ها و روستایی‌ها. این‌ها نظر «سیدمرتضی آوینی» است در سال 1368 بعد از دیدن «شنا در زمستان» محمد کاسبی در جشنواره‌ی هشتم. درباره‌ی فیلم‌سازی که اولین فیلم سینمایی‌ش را ساخته بود و ظاهرا آداب روشنفکری را نمی‌دانست و اولین اثرش- با تمام ضعف‌ها و قوت‌هایش- با عرف آن روز سینمای ایران فرق داشت و به مسیر دیگری می‌رفت. حالا، ما، 24 سال بعد و در ماه‌های نزدیک به برگزاری جشنواره سی‌ودوم فجر در مواجهه با «تنهای تنهای تنها»ی احسان عبدی‌پور باید نقدمان را در بهترین حالت با جملاتی مشابه جملات آوینی بزرگ شروع کنیم. در مواجهه با اولین اثر سینمایی عبدی‌پور- با علم به تمام ضعف‌های اثر- بایدهمان‌طور نوشت که؛ در حیرتم كه چگونه كسی جرئت كرده است كه روی به آدم‌ها و فضاهایی اینچنین بیاورد. «استاندارد روز» چیز دیگری است: «گذشته»، «هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند»، «برف روی کاج‌ها»، «من مادر هستم»، «جدایی نادر از سیمین»، «پل‌چوبی»، «یک خانواده محترم»، «گس»، «لرزاننده چربی»، «سعادت‌آباد»، «پذیرایی ساده»، «انتهای خیابان هشتم»، «خیابان‌های آرام»، «صیغه»، «تهران انار ندارد»، «ناف»، «این یک رویاست» و ......... استاندارد روز «خیانت» است و شوریدن علیه قصاص. مد این روزهای جماعت شبه‌روشنفکر سینمای ایران فیلم ساختن بر اساس منویات «سفارت‌خانه‌ها»ست و به تصویر کشیدن «ویران‌شهر»ی که هرچه زودتر باید از آن فرار کرد. اینجا هدف به دست آوردن دل جشنواره‌های غربی‌ست. و خب در این شرایط رفتن به دل یک روستای کوچک در جنوبی‌ترین نقطه ایران و از «انرژی هسته‌ای» گفتن، آن‌هم بدون سیاه‌نمایی، بدون نشان دادن فقر و فلاکت و بدبختی و با افتخار به ایرانی بودن و حفظ هویت ملی، در چارچوب‌های جاافتاده‌ی این روزهای سینمای ایران بیشتر می‌تواند به یک جسارت و ریسك بزرگ تعبیر شود. جسارتی که پیامد آن دیپورت شدن از تمام جشنواره‌های خارجی‌ست و تحویل گرفته نشدن از طرف شبه‌روشنفکران غرب‌زده‌ی وطنی. و دست خالی برگشتن از جشنواره‌ی فجر و عدم داشتن هرگونه کمک دولتی برای ساخت فیلم بعدی و همچنین داشتن تنها 7-8 سالن سینما، آن‌هم حتی وقتی پخش‌کننده‌ات حوزه هنری‌ست که در هنگام اکران «بوسیدن روی ماه» و «یک حبه قند» بیشتر سالن‌های تهران را در اختیار گرفته بود و با تبلیغاتش خیابان‌های تهران را فرش کرده بود. در «تنهای تنها...» سکانسی هست که «الگ»(پسر روس) برای آشتی کردن با «رنجرو»(قهرمان فیلم) پیش او می‌آید. داستان از این قرار است كه به رنجرو گفته‌اند روس‌ها قیمت ساختن نیروگاه را بالا برده‌اند و رنجرو با ناراحتی با رفیق روس‌ش قطع رابطه کرده است. حالا پسربچه برای آشتی پیش‌قدم شده است و دوستان رنجرو به او می‌گویند که پسر روس را -که برای منت‌کشی آمده- تحویل نگیرد و این وسط یکی از بچه‌ها می‌گوید که «روزی میرسه که همشون بیان منت‌کشی». این را یك نشانه‌‌ی كوچك به حساب بیاورید از فضای كلی فیلم. وقتی می‌گوئیم احسان عبدی‌پور با فیلمی كه در روستایی دورافتاده و با چند بچه ساخته هم به هویت ملی‌ش افتخار می‌كند و این افتخار را بدون شعار دادن به مخاطب هم منتقل می‌كند از چنین سكانس‌های كم‌نظیری در سینمای ایران صحبت می‌كنیم. سكانس‏هایی كه اتفاقا گرم و گیرا هم اجرا شده‌اند. یا مثلا به یاد بیاورید سكانس‌ انشا خواندن رنجرو را كه آرزو می‌كند یك روشنفكر شود و بتواند همه‌ی آثار چخوف را حفظ كند و با سوال معلم روبه‌رو می‌شود كه «تو از خیام چه می‌دانی كه حالا می‌خواهی روشنفكر بشوی و آثار چخوف را حفظ كنی» صحنه‌ای كه در عین طعنه به شبه‌روشنفكران ایرانی با آنكه می‌توانست بسیار گل‌درشت و شعاری از آب دربیاید بسیار جذاب و تاثیرگذار از آب درآمده است و نمونه‌ایست خوب از رویكردهای محتوایی و سطح فنی فیلم احسان عبدی‌پور. این چیزی‌ست كه اتفاقا مفصلا باید در موردش بحث كرد. اینكه چطور می‌شود فیلمی «ایرانی» ساخت. با تقدیم بودجه‌های كلان دولتی به شبه‌روشنفكران یا كشف هنرمندان جوانی كه به ایرانی بودن خود افتخار می‌كنند؟ فیلم احسان عبدی‌پور اما جز ایرانی بودن و حفظ هویت ملی، بار دیگر اثباتی‌ست بر اصل بودن شخصیت‌پردازی و داستانگویی در سینما. «تنهای تنهای تنها» در چارچوب‌های ساختاری یك تله‌فیلم و با حداقل هزینه و امكانات ساخته شده است اما از بسیاری از فیلم‌های سال‌های اخیر ایران جذاب‌تر و دیدنی‌تر است. مسئله این است كه روشنفكر غرب‌زده هرچه‌قدر هم كه از بیت‌المال جمهوری اسلامی جیب‌های خود را پر كند بازهم جز حقارت در برابر مظاهر غرب از درونش نمی‌جوشد و هنرمند جوان ایرانی حتی اگر بودجه‌ای در حد یك تله‌فیلم - با هزار ضمانت و منت- در اختیارش قرار بگیرد بازهم هویت ملی‌ش در اثر مشهود است. مهم تربیت و كشف هنرمند معتقد است، كسی كه تن به آداب روشنفكری نسپرده باشد و عزت ملی‌ش را به جشنواره‌ها نفروشد. «هنر ایرانی» از «هنرمند ایرانی» می‌جوشد و «هنر اسلامی- ایرانی» از «هنرمند ایرانی مسلمان». از «تنهای تنهای تنها» دور نشویم. فیلم احسان عبدی‌پور اما جز ایرانی بودن و حفظ هویت ملی، بار دیگر اثباتی‌ست بر اصل بودن شخصیت‌پردازی و داستانگویی در سینما. «تنهای تنهای تنها» در چارچوب‌های ساختاری یك تله‌فیلم و با حداقل هزینه و امكانات ساخته شده است اما از بسیاری از فیلم‌های سال‌های اخیر ایران جذاب‌تر و دیدنی‌تر است. این را باید به یاد داشت كه در جذابیت و تاثیرگذاری سینما «داستان» و «شخصیت» اصول‌اند و حربه‌های تكنیكی و استفاده از امكانات فنی به روز و رنگ و لعاب فیلم و جلوه‌های ویژه‌ی اعجاب‌آور همه فرع این اصول. اصولی كه متاسفانه همچنان در سینمای ایران كمیاب‌اند و نادر. چیزی كه در سال‌های اخیر سینمای ایران در غالب فیلم‌ها مشاهده نمی‌شود یكی داستان جدید و جذاب و درست طراحی‌شده است و دیگری شخصیت‌های گیرایی كه از دل واقعیت‌های جامعه بیرون آمده باشند. و افت فروش فیلم‌ها در سال‌های اخیر را در مراعات نكردن همین اصول جست‌و‌جو كنید و همچنین به یاد بیاورید ایده‌ی بكر «تنهای تنهای تنها» را كه یكی از بزرگترین وجوه برتری این فیلم است به آثار پرخرج كارگردانان صاحب‌نام. نگاه كردن به ماجرای پرحاشیه‌ی انرژی هسته‌ای ایران از منظر دو كودك، یكی فرزند یك مهندس روس و دیگری پسر بچه‌ی كارگری در یكی از روستاهای جنوبی ایران. این ایده‌ی بكر را مقایسه كنید با فیلم‌های یكنواخت و سری‌دوزی شده‌ی خیانت‌محور یا فیلم‌هایی كه به اسم اجتماعی بودن فقط نكبت نشان می‌دهند و جالب است كه نشان دادن همان مشكلات را هم از روی دست هم كپی می‌كنند. فیلمی كه داستان و شخصیت‌های سرپا و گیرایی دارد اما از نظر تكنیكی و فنی لنگ می‌زند مانند انسانی‌ست كه قلب‌ش به درستی كار می‌كند اما دست و پایش معلول است، اما فیلمی كه سرشار از جلوه‌های بصری متظاهرانه است اما از تعریف داستان و خلق شخصیت عاجز است مانند انسان خوشتیپ و خوش‌قیافه‌ایست كه قلب ندارد و مرده است. در سینمای ایران بسیاری از فیلم‌ها مورد دوم‌اند و اساسا حتی به مرزهای «سینما» نزدیك هم نمی‌شوند گرچه در بسیاری از موارد پول‌های هنگفتی هم خرجشان شده و برای ساخت‌شان سرمایه‌ی زیادی از بیت‌المال به هدر رفته. اما حالا به همه‌ی این موارد اضافه كنید این مسئله‌ی مهم را كه «تنهای تنهای تنها» دستاوردی‌ست از سینمایی كه حالا دیگر ظاهرا دارد از انحصار كامل قشر مرفه تهران و دغدغه‌ها و مشكلاتشان خارج می‌شود و به باقی مناطق كشور هم توجه می‌كند. مسئله‌ای كه فعالان فرهنگی جبهه انقلاب چند سال است كه به آن پرداخته‌اند و حالا ظاهرا دارد تابوی فیلمسازی در شهرستان‌ها توسط فیلم‌سازان بومی شكسته می‌شود. «تنهای تنهای تنها» یكی از دستاوردهای همین شكستن انحصار است. جز این‌ها اما باید به یك نكته‌ی ضعف بزرگ فیلم هم اشاره بكنم كه در تعریف و تمجیدهای رسانه‌های مختلف و حتی نقدهای تند روشنفكران بر فیلم هم اشاره‌ای به آن نشده. نقطه ضعفی كه البته در دل محاسن فراوان فیلم شاید خیلی دیده نمی‌شود اما یك ضعف بزرگ در طراحی قصه است. و آن اینكه در قصه‌ی «تنهای تنهای تنها» آرزوی قهرمان فیلم-رنجرو- و ما-مخاطب- ماندن روس‌ها در بوشهر و ادامه‌ی دوستی دو كودك ماجراست و این طبعا به عنوان فیلمی ساخته شده در ایران و با قهرمانی بوشهری نمی‌تواند آرزو و خواسته‌ی خوبی باشد. قاعدتا فیلم نباید به سمتی برود كه آرزوی ما ماندن همیشگی روس‌ها در بوشهر باشد. این بزرگترین نقطه ضعف فیلم است. نقطه ضعفی كه البته در مقایسه با محسنات فیلم احسان عبدی‌پور می‌توان از آن گذشت . بخش سینما و تلویزیون تبیان منبع : خبرگزاری جهان امروز / امیر ابیلی

پربازدیدها

پربحث‌ها