شیامالان بعد از ناكامی هنری و تجاری فیلمهای اخیرش نیرویی تمام شده بi نظر میرسید و هر چند این فیلم تازه نیز چندان نفروخته اما نوعی رهایی و پیشرفت برای این كارگردان هنری به حساب می آید.

یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰
پس از زمین چه می‌شود؟
پس از زمین چه می‌شود؟ درباره «پس از زمین» ساخته ی جدید نایت شیامالان شیامالان بعد از ناكامی هنری و تجاری فیلمهای اخیرش نیرویی تمام شده بi نظر میرسید و هر چند این فیلم تازه نیز چندان نفروخته اما نوعی رهایی و پیشرفت برای این كارگردان هنری به حساب می آید. پس از زمین فیلم جدید علمی ـ تخیلی ـ حادثه‌ای ویل اسمیت كه هم بازیگر اصلی و هم از تهیه‌كنندگان آن است و البته نایت شیامالان هندی و مشهور آن را كارگردانی كرده، از پاره‌ای جهات یك كار ابتكاری و جالب است و می‌توان نمره قبولی به آن داد و با آن كه به رغم امیدهای زیادی كه به لحاظ تجاری به آن می‌رفت فروش زیادی نداشته و به یكی از كم فروش‌ترین آثار ویل اسمیت طی 20 سال اخیر تبدیل شده اما به لطف فضاسازی تماشایی شیامالان می‌توان در آن چیزهای بسیاری را یافت كه این فیلم را از همتاهایش تفكیك می‌كند. در این فیلم یك پدر و پسر را در عصری دور و دیر و در آینده و در شرایطی می‌یابیم كه از كره‌ای كه با شرایط فعلی‌اش می‌شناسیم چیز زیادی باقی‌ نمانده و تغییر آشكار وضعیت داده و به چیز دیگر و البته محیطی غیردوستانه و متروكه تبدیل شده است. این كه ویل اسمیت در كنار پسر تازه مطرح شده و نوجوانش جیدن اسمیت ایفاگر رل این پدر و پسر است از جاذبه‌های جنبی این فیلم است اما هر كس دیگری هم به جای آنها بود، این فیلم می‌توانست بیننده‌ها را به خاطر راز و رمز قصه‌اش بدنبال خود بكشاند. در دنیایی تیره این فیلم قطعاً و مسلما یك كار كلاسیك ساینس فیكشن نیست اما از پاره‌ای جهات تماشایی و عاقلانه و حتی قابل تحسین است. اسمیت در این فیلم یك سرباز فضایی قدیمی و كهنه‌كار و نیمه بازنشسته با اسمی است كه فقط در یك قالب فضایی از این دست طبیعی می‌نماید و آن سایفر ریگ است و همان‌طور كه پیشتر آمد پسر نوجوان وی نیز كه با فیلم «پسر كاراته كار» مشهور شد و «در تعقیب خوشبختی» هم توی چشم‌ها خورد، در قالب پسر او به نام كیتایی ظاهر می‌شود. كیتایی یك سرباز نوجوان از همان رده پدرش است اما به تازگی در تستی كه می‌توانست موجب یك درجه ارتقای سازمانی او شود، شكست خورده است. در سناریویی كه نوشته شیامالان و گری‌ویتاست دنیا را سال‌ها بعد در فضایی تیره و آلوده و در حالی مشاهده می‌كنیم كه انسان‌ها از محیط‌های تباه شده بر اثر خرابی هوا گریخته و از كره خاكی دوری گزیده و در سیاره‌ای در دور دست به نام نووا پرایم شهرسازی و برای خود خانه‌سازی كرده‌اند. از بداقبالی زمینی‌ها بعد از عقب‌نشینی و كوچ‌ آنان به مناطقی جدید گروهی متعلق به سیارات دیگر و نمونه‌هایی بجز انسان‌ها زمین را به تسخیر خود درآورده‌اند و می‌خواهند با كشتن آنان كل كره را كه به واقع از دست رفته و چیزی از آن نمانده است، در اختیار گیرند. مزدوران قاتل تحت استخدام آنان اورساها نامیده می‌شوند و اگر فیلم كارتونی «شركت هیولاها» را دیده باشید، آنها شبیه به كاراكتر مایك در آن فیلم و البته به اندازه‌ای بسیار بزرگتر از آن موجود هستند. فاقد احساس جنگ آنها با انسان‌ها با نتایجی تقریباً برابر و با كشته‌هایی نسبتاً یكسان نزد هر دو طرف همراه است ولی خواهر كیتایی و به واقع دیگر فرزند سایفر ریگ در یكی از تهاجمات اورساها جان باخته است و سایفر چون در زمان وقوع آن حادثه از محل دور بوده و برای انجام ماموریتی به نقطه‌ای دیگر سفر كرده بود، همیشه خودش را سرزنش می‌كند. قصه به ما می‌گوید كه حتی اگر غم عظیم ناشی از دست دادن فرزندش نبود، سایفر یك آدم ماشین‌نما و فاقد احساس است كه حتی لبخند زدن را از یاد برده و انگار با خصایل مختلف انسانی بیگانه است. او استاد در فنون مبارزه و مردی نترس است ولی وقتی كیتایی با كسب مهارت‌هایی مشابه می‌كوشد از وی نمره قبولی بگیرد و تحسین پدرش را برانگیزد، واكنشی از وی نمی‌بیند. این فیلم قطعاً و مسلما یك كار كلاسیك ساینس فیكشن نیست اما از پاره‌ای جهات تماشایی و عاقلانه و حتی قابل تحسین است هواپیمایی نصف شده با این اوصاف After Earth درباره مردمان به شدت منطقی و خشكی است كه در سخت‌ترین شرایط برای حفظ زندگی خود و فرار از مرگ مبارزه می‌كنند. روزی سفینه ریگ‌ها در یك توفان فضایی و در واقعه استروییدی آسیب می‌بیند و از مدار سیاره‌اش خارج می‌شود و به سمت زمین، جایی كه انسان‌های باقی‌مانده سال‌هاست آن را رها كرده‌اند، می‌رود و وارد آن می‌شود و در یك چشم به هم زدن به دو قسمت تقسیم می‌شود و به سطح زمین سقوط می‌كند. از سرنشینان بخش جلویی سفینه فقط سایفر و پسرش زنده می‌مانند و در قسمت عقبی كه باید 100 كیلومتر دورتر افتاده باشد و موتور محرك‌اش احتمالاً برخلاف موتور قسمت جلویی هنوز كار می‌كند، یكی از اورساهای اسیرش هم حضور داشته كه حالا آزاد شده و او لابد همتاهایش را فراخوانده تا مسافران انسانی باقی مانده این پرواز را هلاك كنند. این یعنی فرصت فرار و نجات برای ریگ و پسرش اندك و احتمال مرگ‌شان بسیار است. این پایان مشكلات مصیبت گونه پدر و پسر نیست زیرا در سقوطی كه برشمردیم هر دو پای سایفر هم شكسته است و كیتایی باید او را با خود بكشد به جای هر دو نفر راه برود. فقط راهنمایی و اطلاع‌رسانی برای كیتایی فقط یك سلاح معروف دو لبه و لباسی مجهز به وسایل حیاتی اولیه و سیستم الكترونیكی تصویری ـ صوتی‌ای مانده كه می‌تواند رابط او و پدرش حتی از فرسخ‌ها دور از یكدیگر باشد و پدر از این طریق پسرش را راهنمایی كند. بنابراین دیالوگ فیلم اغلب به جملات كوتاه توأم با راهنمایی و اطلاع‌رسانی بین پدر و پسر خلاصه و منحصر شده است. مانند صحنه‌ای كه مثلاً پسر به پدر می‌گوید: نه پدر، این روش جواب نمی‌دهد و باید سیستم دیگری را امتحان كنم. هیچ صحنه‌ای نمی‌تواند زیاد و بیش از آن طول بكشد كه لازم و سزاوار آن است و منظور را می‌رساند و سپس نمای بعدی جای آن را می‌گیرد و توضیح و تصویری از ارتباط كاراكترهای كم شمار حاضر در محیط با یكدیگر و با زندگی آشفته و در هم كوبیده‌شان را بدست می‌دهد. با این اوصاف این فیلمی مناسب حال شیامالان است كه آثارش معمولاً با حسی قوی از شرایط غیر عادی همراهند و با این كه بیننده‌ها را دائماً حیرت‌زده می‌كنند اما معمولاً پایان‌هایی غیر عادی دارند و برخلاف كارهای اسپیلبرگ كاملاً انسانی نیستند و گاهی بیشتر بیانگر حرف غریبه‌ها و فضایی‌ها هستند. بعد از حس ششم شیامالان هنوز به خاطر موفقیت بزرگ موضوعی و تجاری اولین فیلم هالیوودی‌اش («حس ششم» محصول 1999) تحسین می‌شود ولی كارهای بعدی او مانند «روستا»، «بانویی در آب»، «اتفاق» و «the last airbender» نه به لحاظ سوژه و پردازش تأیید شدند و نه فروش قابل توجهی داشتند و همین مسئله و تكرار ناكامی‌های شیامالان این ایده را جا انداخت كه دوره او تمام شده است. «بعد از زمین» هم این فرضیه را باطل نمی‌كند و او را به اوج برنمی‌گرداند و فروش كم آن لااقل در مقام مقایسه با فیلم‌هایی كه معمولاً ویل اسمیت بازی می‌كند، بهانه و وسیله‌ای تازه در دست منتقدان شیامالان است تا وی را باز بكوبند اما این فیلم یك وسیله نجات و مجال نفس كشیدن برای شیامالان هم هست تا قدری از زیر فشار درآید. شروع ماجراها ولی همه آنچه می‌بینیم، مخلوق ذهن شیامالان نیست. شروع ماجرا به ویل اسمیت برمی‌گردد كه چند سال پیش داستانی را درباره بقای یك پدر و پسر بعد از ماجرای سقوط هواپیمایشان در یك نشریه خواند و براساس آن سناریویی نوشت ولی آن را از شرایط فصلی و دنیای كنونی خارج و به یك قصه فضایی تبدیل و به آینده‌ای كه وصف‌اش رفت منتقل كرد و سپس از شیامالان خواست كه در مقام كارگردان آن را بسازد. این به ما می‌گوید كه شیامالان در این پروژه شاید آزادی كامل را نداشته و برخلاف آثار قبلی‌اش باید ملاحظه تهیه‌كننده فیلم یعنی ویل اسمیت و همراهانش را می‌كرد اما بسیاری از صحنه‌ها هم هستند كه مشخصه‌های اختصاصی او را مثل یك مهر و نشانه حك شده بر روی خود دارند و این را بخصوص می‌توان در نماهای گفت‌و‌گوی پدر و پسر از طریق بیسیم و از راه دور مشاهده و حس كرد. قصه بقاء تصاویر فراهم آمده توسط سیستم cgi در این فیلم چشمگیرند اما این قصه است كه بیننده‌ها را بدنبال خود می‌كشاند و این داستان بقای انسان‌ها در سخت‌ترین شرایط زیستی است كه محرك اصلی فیلم محسوب می‌شود و آن را در خط فیلم‌هایی چون «اگیره: خشم خدایان»، «جره میا جانسون»، «جویندگان» و «لبه» قرار می‌دهد ولی به حد و اندازه شماری از آنها نمی‌رساند و این به سبب نازك و اندك بودن خمیر مایه و حجم قصه‌ای است كه فیلمساز هندی مقیم هالیوود دستمایه كارش قرار داده است. در عوض بازی‌ها در این فیلم اغلب قوی و موفق است و جیدن اسمیت پسر ویل اسمیت یكی از سردمداران این قضیه است كه خونسرد و موفق و دور از غرور جلوه می‌كند و همان سرباز و كاراكتر مركزی‌ای است كه این فیلم به آن نیاز داشته است و پدرش نیز سرانجام و بعد از 20 سال جوان اول بودن در هر فیلمی، این‌بار پدر پیر و خسته‌ای است كه ویل اسمیت باید واقعاً در حال حاضر باشد و یا در آینده نزدیك به سمت آن سوق یابد. بخش سینما و تلویزیون تبیان منبع : بانی فیلم آنلاین/ وصال روحانی

پربازدیدها

پربحث‌ها