یکی بود یکی نبود زیر این آسمان آبی پیرزنی در کلبه ای جنگلی زندگی می کرد. دراین خانه عنکبوت کوچکی هرشب تا صبح بیدار می ماند و تار می تنید.

سه‌شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰
موجود بی‌فایده
موجود بی‌فایده یکی بود یکی نبود زیر این آسمان آبی پیرزنی در کلبه ای جنگلی زندگی می کرد. دراین خانه عنکبوت کوچکی هرشب تا صبح بیدار می ماند و تار می تنید. هروقت حشره ای داخل کلبه می شد به این تارها می چسبید. پیرزن هر روز صبح وقتی این صحنه و خانه عنکبوت را می دید عصبانی می شد و با جارویی خانه زیبای عنکبوت را خراب می کرد. روزها می گذشتند وهر روزهمین اتفاق می افتاد. همیشه پیرزن به عنکبوت کوچک می گفت که چرا این کار را می کنی و تو موجودی شلخته و بی فایده هستی. روزها گذشتند، فصل بهار، تابستان، پاییز نیز گذشتند و فصل زمستان آمد. یکی از شبهای زمستان که هوا به شدت سرد شده بود و باران می بارید پیرزن هر چه هیزم داشت در آتش ریخت ولی همچنان خانه سرد بود. دیگروسیله ای برای گرم کردن خانه وجود نداشت و پیرزن سرما خورد . عنکبوت کوچک که قلبی مهربان داشت و پیرزن را بسیاردوست داشت تا صبح بیدار ماند و با تارهای خود یک لباس گرم و زیبا برای پیرزن بافت و جلوی تمام در ها و پنجره ها را با تارهای خود پوشاند تا سرما وارد خانه نشود. صبح روز بعد پیرزن وقتی از خواب بیدار شد لباس زیبا را در کنار رختخوابش دید و پوشید. لباس بسیار گرم بود و حالش را بهتر کرد. آن روز پیرزن به کارها ی عنکبوت زیبای فکر کرد و متوجه شد که عنکبوت موجود بسیار مفیدی است. او با تار های خود دامی برای حشرات می ساخت تا مزاحم پیرزن نشوند و با تارهای ظریف و نازک ولی محکم خود جلوی سرما را هم می گرفت. پیرزن خدا را شکر کرد و با خود گفت: خدا هرگز موجودی را بی فایده نیافریده است . بخش کودک و نوجوان تبیان منبع: کودکان خلاق مطالب مرتبط: روزه‌ی قبول جشن تکلیف لقمه‌ی نجات بخش ارزش دعا باران به جای خود، آفتاب به جای خود کبریت بازی

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها