ترجمه جدید از نمایشنامه «ایوانف» اثر «آنتوان چخوف» به قلم ناهید كاشی چی از سوی انتشارات جوانه توس چاپ و عرضه شده است.

یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰
بنویس، تا می‌‌توانی بنویس
بنویس، تا می‌‌توانی بنویس گذری بر زندگی و آراء آنتوان چخوف به بهانه انتشار«ایوانف» ترجمه جدید از نمایشنامه «ایوانف» اثر «آنتوان چخوف» به قلم ناهید كاشی چی از سوی انتشارات جوانه توس چاپ و عرضه شده است. ناهید كاشی چی كه پیشتر نمایشنامه هایی مانند «باغ آلبالو»، «مرغ دریایی»، «دایی وانیا»، «سه خواهر»، «خواستگاری»، «خرس» و مجموعه سه جلدی نامه های آنتوآن چخوف را از روسی ترجمه و توسط همین انتشارات به بازار عرضه كرده است، درباره اهمیت نمایشنامه «ایوانف» و لزوم ترجمه مجدد آن گفت: این اثر نخستین نمایشنامه چخوف به شمار می رود كه از طریق آن توانست تئاتر روسیه زمان خود را متحول كند و درام نویسی آن كشور را از ساختارهای كلاسیك شده و چارچوب های خشك قانونمند با نظام زبان شناسانه و ساختارگرایانه روسیه تزاری رهایی بخشد. زندگینامه آنتوان چخوف آنتون پاولویچ چخوف درام نویس و داستانسرای معروف روسی در 17 ژانویه سال 1860 در شهر «تاگان روگ» در شمال قفقاز در آغوش یک خانواده فقیر و معتقد به سنن و آداب قدیمی و ملی به دنیا آمد. جـَد چخوف از سرف هایی 1 بود که با صرفه جویی و کار زیاد آزادی و حیات خود و خانواده اش را از ارباب خویش بازخرید کرده بود. پدرش با داد و ستد جزئی ای که داشت نمی توانست هزینه زندگی خانواده را تامین کند و از این رو «آنتون» کوچک، در آغاز زندگی با قیافه شوم فقر آشنا شد و به اثرات مخرب آن پی برد. با آنکه چخوف در سختی و فشار زندگی می کرد ولی با عزت نفسی که داشت کوچکترین گله و شکایتی ابراز نمی کرد. در نوزده سالگی به دانشگاه مسکو رفت و به تحصیل طب پرداخت. او تنها به تحصیل در دانشکده اکتفا نکرد و با وجود ذوق فطری به نوشتن داستانها و نوول ها و مقالات در مطبوعات فکاهی سرگرم شد. وقتی در سال 1884 درجه دکترای طب را گرفت شغل طبابت را با حرفه نویسندگی توام ساخت ولی بعدها تمام اوقات خود را وقف نوشتن کرد. تحصیل با مشقت چخوف تا شانزده سالگی در مغازه بقالی پدرش شاگردی كرد و وقتی پدر به‌خاطر ورشكستگی همراه خانواده، راهی مسكو شد، در شهر خود ماند تا به تنهایی و با همت خود زندگی كند. می‌گویند ورود به دانشگاه، برای كسی مثل چخوف كه از خانواده فقیری بود، به سادگی به دست نمی‌آمد. تحصیل هزینه داشت و پرداخت هزینه تحصیل برای خانواده‌ای كه پس از ورشكسته شدن پدر در فقر به سر می‌برد، به شوخی بی‌مزه‌ای بیشتر شبیه بود. آنتوان توانست، بورس تحصیل در رشته پزشكی را به دست آورد و نزد خانواده‌اش در مسكو برود. چخوفها در زیرزمین نم‌داری زندگی می‌كردند كه دیوارهایش از دوده سیاه شده بود و در محله‌ای بدنام از پایتخت قرار گرفته بود. چه كار باید می‌كرد؟اداره خانواده را به عهده گرفت و ضمن ادامه دادن درسهایش در دانشكده طب، پیش خود فكر كرد: چطور می‌توان برای گذراندن زندگی، پول به دست آورد؟ چخوف بعدها گفت، نمی‌داند چرا پزشكی را انتخاب كرده، اما هیچ‌وقت از این كار پشیمان نشده است. به جای شركت در كلاسهای قصه‌نویسی و آموختن بحثهای كلاسیك و تظاهر به نویسندگی، تعدادی از مجله‌های مسكو را خرید تا ببیند آنها چه چیزهایی چاپ می‌كنند. آنتوان این روزها، نوزده سال داشت. آن‌قدر بنویس كه انگشتانت بشكند بنویس، تا می‌‌توانی بنویس. آن‌قدر بنویس كه انگشتانت بشكند. این شعار چخوف در كار خود بود و آن را روزی در سال 1886 برای دوستش نوشت. تا این زمان كه او به بیست و شش سالگی رسید، بیشتر از چهار صد داستان كوتاه و قطعه‌های توصیفی و چند خطیهای فكاهی و طنز‌آمیز، در مجلدهای آن زمان چاپ كرده بود. اشتباهی پیش نیامده، رقمی كه نوشته شده، صحیح است: چهار صد داستان كوتاه و... . دو سال پیش از این، آنتوان تحصیل در رشته پزشكی را به پایان برده بود و صبح تا ظهر، بیماران بی‌چیز و فقیر را به ر‌ایگان درمان می‌كرد و وقتی كه برایش باقی می‌ماند، سعی می‌كرد از محل نویسندگی هزینه‌های خانواده چخوف را به دست آورد. غیر از دوره هفت جلدی آثار چخوف كه به ابتكار و انتخاب سروژ استپانیان به فارسی چاپ شده‌اند، كتابهای دیگری هم از او در ایران موجود است كه البته غالباً از ترجمه‌های انگلیسی به زبان ایرانیان درآمده‌اند. سرجمع، ششصد داستان كوتاه و بلند، دهها نمایشنامه، صدها یادداشت و مقاله از او به جا مانده و این علاوه بر نامه‌های اوست كه تعدادی از آنها دوازده جلد كتاب را در روسیه به آثار چخوف اضافه كرده‌اند. پرداخت هزینه تحصیل برای خانواده‌ای كه پس از ورشكسته شدن پدر در فقر به سر می‌برد، به شوخی بی‌مزه‌ای بیشتر شبیه بود. آنتوان توانست، بورس تحصیل در رشته پزشكی را به دست آورد و نزد خانواده‌اش در مسكو برود. چخوفها در زیرزمین نم‌داری زندگی می‌كردند كه دیوارهایش از دوده سیاه شده بود می‌توانی شرایطی بدتر از این را برای نویسنده تصور كنی؟ چخوف تنها در سال 1883 (بیست و سه سالگی) 106 داستان، سال بعد 78 داستان و در سال 1885 (بیست و پنج سالگی) 111 داستان منتشر كرد. فكر كردن به انتخاب موضوع، پرداخت سوژه، پرداختن به جزییات شخصیتها و تصویرسازیهای هنرمندانه ـ كه امتیاز داستانهای او هستند ـ و انتخاب اسمهای مختلفی كه ربطی درست و منطقی به شخصیتها و محل زندگی آنها داشته باشد، بخشی از توان و استعداد او را به ما نشان می‌دهد. مدتی بعد از شروع كار نویسندگی، چخوف ناچار بود با سرعت زیادی بنویسد و به قول امروزیها نوشته‌هایش را به خط تولید برساند. اما آیا این كار، چیزی از عمق و كیفیت كارهای چخوف كم كرده است؟ آنتوان بین دوستان و اقوام همسایه‌هایش به همه سپرده بود كه اگر به موضوع خوبی برخوردند، او را بی‌خبر نگذارند و برای هر موضوع داستان، ده كوپك و به ازای هر طرح، بیست كوپك پرداخت می‌كرد. چاپ نوشته‌های چخوف در نشریات مختلف، وضع او را بهتر كرد و فرصت داد كه خانواده را به خانه بهتری ببرد. چخوفها در دوره دانشجویی آنتوان، دوازده‌بار محل زندگی خود را عوض كردند و به خانه اجاره‌ای دیگری رفتند. این خانه‌ها اغلب كوچك بود و بین پدر و مادر، خواهر و برادرها و گاهی مستأجرهای پر رفت و آمد، تقسیم می‌شد. آنتوان برای نیكلاس سپكین كه مطالب او را در مجله‌اش چاپ می‌كرد، نوشت: «در اتاق پهلویی، فرزند یكی از فامیل با صدای بلند گریه می‌كند. در اتاقی دیگر پدر كتاب «فرشته مهر و موم شده» را با صدای بلند برای مادر می‌خواند. یكی صدای گرامافون را بلند كرده و آهنگ «هلن زیبا» به گوش می‌رسد. دلم می‌خواهد به روستایی فرار كنم، ولی نمی‌شود. ساعت یك نیمه شب است . می‌توانی شرایطی بدتر از این را برای نویسنده تصور كنی؟» چخوف در چنین شرایطی داستانهایی با شهرت جهانی را خلق كرده است. آنتوان چخوف چگونه می‌نوشت؟ كسانی كه در دوران چخوف زیسته‌اند، او را جوانی دیده‌اند كه در كوچه‌ها، بازارها، مزرعه‌ها و همه محیطهای زندگی مردم جست‌وجو می‌كرد و حركات زندگی را با ادبیات ویژه و روانی می‌نوشت. او در عین حال متهم است كه مشهورات مورد علاقه داستان‌نویسان را رعایت نكرده و برای كسانی كه داستان را مربوط به اتفاقها و آدمهای مهم تلقی می‌كردند و در ادبیات به‌دنبال ارزشهای تبلیغی نظام حاكم می‌گشتند، اصلاً نویسنده توانایی نبود. در میان نویسندگانی با رتبه پایین در ایران هم كسانی را می‌شود پیدا كرد كه پس از حدود صد و یك سال از مرگ چخوف، چنگ بر چهره او می‌كشند و تلاش می‌كنند دیگرانی را به جای او بر كرسی سروری ادبیات عصر او بنشانند. این كار برای چه انجام می‌شود؟ در بیشتر داستانهای چخوف، طنز گزنده‌ای وجود دارد كه هر بار بر سر صفتی كریه یا طبقه‌ای از مردم فرود می‌آید. چخوف كسانی از طبقه عادی مردم كه رفتاری تحقیر‌آمیز دارند را به تمسخر می‌گیرد، نظام حكومتی روسیه را در پرده‌ای پوشیده به مبارزه می‌طلبد و گاهی از اتفاقی بسیار ساده كه كاملا‌ً عادی و بی‌‌اهمیت به نظر می‌رسد، با تعبیری دیگر و بیانی جسور، داستانی با ارزش ادبی فراوان و جاذبه‌‌ای عمیق می‌سازد. تازه به دوران رسیده‌ها و نو‌كیسه‌ها، صاحبان خصلت ریاكاری مذهبی متصل به كلیسا، تظاهر به روشنفكری و احساس مهوع برتری نسبت به مردم را بی‌رحمانه به انتقاد دقیق و هنرمندانه می‌كشد و از نویسندگان مبل ‍ ّغ وضع موجود به سختی گلایه می‌كند: «دورویی، حماقت و خودبینی نه تنها در خانواده‌های تاجران و مجرمان زندانها رواج یافته، بلكه اینها را در صاحبان علوم، ادبیات و در میان بعضی جوانان هم می‌بینیم...» 2 روزی زنی پیش چخوف رفت و به تقلید از آنچه او به آن متهم بود، گفت:‌همه چیز در چشمم سیاه است. زمین و آسمان و مردم و كوه و جنگل و دنیا را تیره می‌بینم. مأیوس شده‌ام به هیچ چیز امید ندارم و.... چخوف ـ كه درواقع یك پزشك بود‌ ـ فكری كرد و گفت: شما بیمار شده‌اید خانم. یك بیماری سخت. بیمار شده‌اید و عادت كرده‌‌اید برای دیگران دروغ سر هم كنید! كسانی كه در دوران چخوف زیسته‌اند، او را جوانی دیده‌اند كه در كوچه‌ها، بازارها، مزرعه‌ها و همه محیطهای زندگی مردم جست‌وجو می‌كرد و حركات زندگی را با ادبیات ویژه و روانی می‌نوشت. او در عین حال متهم است كه مشهورات مورد علاقه داستان‌نویسان را رعایت نكرده است دقیق و كم‌حرف در زندگی عادی دقیق و كم‌حرف بود، ارزش كلمات را می‌دانست و از كلمات رسمی و تصنعی و ادبیات فاخر بیزار بود. روشن، صریح و بدون ملاحظه حرف می‌زد و از موضع نویسنده بزرگ... سخن نمی‌گفت. از استعاره‌ها و اصطلاحها كم استفاده می‌كرد و توان خود در استفاده از كلمات را به رخ كسی نمی‌كشید و از این كار و صاحبان آن دل خوشی نداشت. کمک به همنوعان سفر آنتوان به جزیره ساخالین ـ كه تبعیدگاه زندانیان بود ـ برای سرشماری و كمك به آنها كه با هزینه شخصی او انجام شد، در سالهایی صورت گرفت كه پزشكان، بیماری سل در او را تأیید كردند و اگرچه توصیه‌های آنها و تشخیص خود او، باید چخوف را زودتر از این به محلی خوش‌آب و هواتر از روسیه می‌فرستاد، بعد از سفر ساخالین، به ناحیه «نوگورود» بازگشت و گروههای كمك‌رسانی به قحطی‌زدگان را سامان داد. مدتی بعد در خانه كوچكش در حومه مسكو، درمانگاهی موقت برای مبارزه با وبا ایجاد كرد كه به طور گسترده‌ای، شیوع پیدا كرده بود. بیماری چخوف شدیدتر شد و به همراه همسرش «اولگا كنیپر» به «بادن وایلر» آلمان رفت. بادن وایلر شهری ییلاقی است كه چشمه‌های آب معدنی دارد و چنان‌كه می‌گویند آب و هوایش بهتر از مسكو است. او در آنجا نزد «كارل اوالد» رفت كه متحصص مشهور بیماریهای ریوی بود. اما وضع چخوف بدتر از آن بود كه بشود كاری كرد. دكتر از خودش عصبانی بود كه نمی‌توانست معجزه كند و از چخوف كه تا این حد بیمار بود. خبرنگاری كه به تصادف، چخوف و همسرش را در هتل دیده بود، در گزارش نوشته بود: روزهای زندگی چخوف دیگر سرآمده. بیماری كشنده‌ای دارد، لاغر شده، دایماً سرفه می‌كند، با هر حركت كوچكی به نفس‌نفس می‌افتد و حرارت بدنش بالاست. این اواخر او تنها می‌توانست 6 ـ 7 سطر در هر روز بنویسد. در یكی از همین روزها برای اولگا نوشته بود: «كم‌كم روحیه‌ام را از دست می‌دهم. احساس می‌كنم كارم به‌عنوان یك نویسنده تمام است و همه جمله‌ها به نظرم بی‌ارزش و بی‌فایده می‌آیند». حال چخوف به هم خورده بود، دكتر «شوارر» را برایش خبر كردند. از راه رسید و به چخوف نگاه كرد كه روی تخت افتاده بود و نفس‌نفس می‌زد. دارویی برای افزایش سرعت كار قلب به او تزریق كرد كه فایده‌ای نداشت. دكتر به اولگا گفت:‌«می‌خواهد كسی را برای آوردن كپسول اكسیژن بفرستد.» چخوف به هوش آمد، سرش را بلند كرد و گفت: «چه فایده قبل از اینكه برسد، من مرده‌ام»... ... اولگا از دكتر خواست او را با آنتوان تنها بگذارد و آخرین ساعت تنهایی او با چخوف را به پر كردن گواهی فوت نگذراند. «شوارر» موافقت كرد و وقت رفتن گفت «افتخار بزرگی برای من بود» كیفش را برداشت و از اتاق بیرون رفت. آنتوان چخوف را در ژوئن 1904 به مسكو بردند و در گورستان كلیسای «نو دویشی» دفن كردند. پی نوشت‌ها: 1ـ Serf. این خانواده‌ها كه شغل رعیتی داشتند، توسط مالك به همراه زمین خرید و فروش می‌شدند. 2ـ مجموعه آثار و نامه‌های چخوف ـ جلد 14 ـ مسكو ـ 1941ـ صفحه 177. فرآوری: رضا خسروی بخش ادبیات تبیان منابع: ایرنا / سوره مهر/ ره پو

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها