«آنا کارنینا» نبز از آن آثار شاخص ادبی است که فیلمسازان دائماً به اقتباس از آن پرداخته اند. اولین نسخه ی سینمایی این کتاب یک فیلم صامت آلمانی محصول 1910 است که البته اثری از آن وجود ندارد.

شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰
تولستوی در قاب
تولستوی در قاب «آنا کارنینا» نبز از آن آثار شاخص ادبی است که فیلمسازان دائماً به اقتباس از آن پرداخته اند. اولین نسخه سینمایی این کتاب یک فیلم صامت آلمانی محصول 1910 است که البته اثری از آن وجود ندارد. این فیلم کمی پیش از مرگ تولستوی اکران شد و کسی نمی داند وی فیلم را دیده است و اگر دیده چه نظری درباره آن داشته. آنا کارینا ، یک فیلم پرهزینه و تجملی تر بود که در پی آن ساخته شد. در قرن بعد از زمانی که رمان آناکارنینا برای اولین بار روی پرده ی سینما ظاهر شد، تا به حال نشده که دوره ی 13 ساله ای بگذرد و نسخه ی جدیدی از این داستان برای سینما یا تلویزیون ساخته نشود. فیلم حاضر به کارگردانی «جو رایت » بعد از مجموعه تلویزیونی کوتاه محصول 2000 و ساخته ی کشور بریتانیا، جدیدترین اقتباس از این اثر به شمار می رود. اقتباس قبلی یک اجرای نمایشی بود به کارگردانی «برنارد رُز/ Bernard Rose» که در سال 1997 روی صحنه رفت و سوفی مارکو و شون بن در آن نقش آفرینی کردند. تاکنون بیش از 25 فیلم بلند سینمایی از روی «آنا کارنینا» شاهکار اجتماعی و تاریخی و درام خانوادگی لئون تولستوی نویسنده بزرگ روسیه ساخته شده و جدیدترین نسخه که جو رایت آن را ساخته، یکی از خوب‌های آن به شمار آمده و ورسیون جالب توجهی نشان می‌دهد. تصویر رایت از این داستان، اکسپرسیونیستی نشان می‌دهد و با این که فرم و نما و تجسم در این فیلم یک هدف بزرگ بوده، اما او از تشریح کاراکترها و ترسیم روحیات نیز غافل نمانده است. کارنینا هم با بازی کایرا نایتلی برخلاف اکثر ورسیون‌های قبلی بیش از آن که سمپاتیک باشد، عصبی و بیرحم نشان می‌دهد... سناریویی که تام استاپارد برای این ورسیون آنا کارنینا نوشته در عین رعایت برخی تغییرات و ری ویزیون‌های معمول در این داستان، به اصل کتاب نیز وفادار است و ما در حرکات هیچیک از کاراکترهای اصلی چیزهایی را نمی‌بینیم که ناقض اصول کلاسیک تولستوی باشد. استپارد و رایت تا جایی که توانستنه اند سعی کرده اند به صورت حداقلی به این داستان فرعی بپردازند. این داستان برای توازن پیدا کردن کلیت ماجرا در کنار تراژدی غم انگیزی که در مثلث عشقی میان آنا، ورونسکی و کارنین وجود دارد، ضرورت دارد. زمانی کافی از فیلم به ماجرای لوین و کیتی اختصاص داده شده تا به شکل یک زائده به نظر نرسد. در واقع، اصلی ترین صحنه ی رابطه ی آنها که در آن با بازیگوشی با یکدیگر از طریق حروف الفبا ارتباط برقرار می کنند، به شکلی شگفت انگیز به رمان وفادار است. جو رایت سعی کرده تمامی کاراکترهای معرفی شده در قصه تولستوی را در نسخه سینمایی خون بگنجاند و او حتی لوین (دامنال گلیسون) را که در بسیاری از نسخه‌های نمایش نادیده گرفته شده، در ورسیون خود جای داده است. لوین کشاورز مهربانی است که هم آنا می‌تواند روی او حساب کند و هم کسانی که این زن را به خاطر آشنایی‌اش با ورونسکی محکوم می‌کنند. اضافه بر وی ما اوبلونسکی را که دوست برادر آنا است (متیومک فادین) و کیتی جوان (الیسیا ویکاندر) را هم که لوین مایل به ازدواج با وی است، مشاهده می‌کنیم کیتی ابتدا لوین را رد می‌کند زیرا نظرش به ورونسکی مثبت و مایل به ازدواج با وی است. با این وجود همان طور که پیشتر نیز آمد، ورونسکی به محض آشنایی با آنا، کیتی را فراموش می‌کند. شاید این به نفع زوج جوان‌تر باشد زیرا لوین و کیتی به آرامی به فهم مشترکی می‌رسند که تضمین کننده زندگی آینده شان است. کارنینا هم با بازی کایرا نایتلی برخلاف اکثر ورسیون‌های قبلی بیش از آن که سمپاتیک باشد، عصبی و بیرحم نشان می‌دهد... اقدام جو رایت در به تصویر کشیدن اکثر نماهای اریستوکراتی فیلمش در فضا و محیط‌های شبیه به استیج‌های تئاتر و تماشاخانه‌ها شاید در نگاه نخست یک کار نمایشی و افراطی و بیش از حد فرم گرایانه به حساب آید اما به آرامی تأثیرگذاری این سیاست مشخص می‌شود و یکی از موارد در نمایی است که لوین را در محیطی بسیار باز و بعد از باز شدن یکی از درب‌های اصلی خانه به روی منظری بزرگ و سبز نشان می‌دهد و او به نقطه‌ای حل و محو شده در یک اقیانوس تبدیل می‌گردد که طبعاً نمی‌تواند از آن محیط تأثیر نپذیرد. با نوع قصه‌گویی و تصویرسازی‌ جو رایت ما مجامع و محافل سنت پترزبورگ و مسکو را سرشار از آرایه و ظاهرسازی و همچون تئاتری می‌بینیم که ریاکاری و دوری از اصل و باطن در آن حرف اول را می‌زند و هیچ چیز در آن حقیقی و رها از رنگ و لعاب‌های نمایشی نیست. جو رایت آنقدر به خود مطمئن است که حتی در برخی سکانس‌ها قطارها را به جای وسیله حقیقی، با اسباب بازی و عروسک‌ها می‌گیرد و برفی هم که می‌بارد، فقط مصنوعی است ولی او چون قادر به انتقال معانی و منظورهای خود شده، دیگر دربند و دیگر وسایلی نیست که انتقال پیام‌های مورد نظر او را ممکن می‌سازند. امکان ندارد فیلمی درباره آنا کارنینا ساخته شود و بازیگر ایفا کننده رل نخست این قصه حیاتی‌ترین عنصر و عامل اصلی موفقیت یا ناکامی فیلم نباشد و اینگونه به آن نگریسته نشود و کارنینای جدید نیز مستثنی از قاعده نیست. در گذشته امثال گرتا گاربوی سوئدی در دو نوبت (1927 و 35)، ویوین لن (48) و تایتانا ساما اویلووا (67) در این رل بزرگ ظاهر شده‌اند و این هم نشان می‌دهد کایرا نایتلی چه کار دشواری را پیش رو داشته است. تبدیل کارنین به شخصیتی ترحم برانگیز خود شمشیر دولبه ای ست. برای اینکه ما بیننده ها احساسی نسبت به این شوهر بی غیرت داشته باشیم، فیلم باید طوری پیش رود که دلمان نخواهد دو عاشق (آنا و ورونسکی) کامیاب شوند. به همین دلیل، سازندگان فیلم بی آنکه از وفاداری به رمان دست بکشند، احساسات و ادراک ما نسبت به این شخصیت را تحریک می کنند. کیرا نایتلی در سومین تجربه ی خود با کارگردان فیلم (دو تجربه ی همکاری در «غرور و تعصب» و «تاوان») آنا را به شکلی ناپسند و دل زننده تصویر می کند. او آدمی روان نژند و خودخواه است که از یک بیماری روانی تشخیص داده نشده رنج می برد و این بیماری با طرد شدن از اجتماع که در پی ماجرای عاشقانه ی او به وجود می آید، وخیم تر می شود. اگر قصد نایتلی این بوده که تماشاگران را از خود دور کند، باید گفت به نحو احسن از پس این کار برآمده است. من به شدت از آنا بدم آمد، گرچه نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و همینطور که فیلم به سوی نقطه ی اوج خود پیش می رفت، نوعی احساس ترحم نسبت به او پیدا کردم. با این حال نایتلی یک باور درجه اول در این خصوص داشته و او کسی نیست جز جو رایت. این سومین همکاری این دو هنرمند با یکدیگر است و مشخص است رایت که پیشتر در «غرور و تعصب» و «تاوان» نیز نایتلی را هدایت کرده بود، نیک می‌داند چطور بهترین بازی‌ها را از او بگیرد و بازی این زن جوان بریتانیایی در هر سه فیلم فوق از بهترین نمایش‌های عمر اوست. آنا با بازی نایتلی موجودی است که به رغم تمامی سرسختی و متمرکز بودن بر اهدافش از برخی شک‌ها به توانایی خویش رنج می‌برد و سرشار از لغزش‌ها و تردید‌ها است. او زن ماجراجویی است که حاضر است برای رسیدن به هدفش خطر را به جان خود بخرد، اما گاه بنظر می‌رسد که اصلاً نمی‌داند پایان این بازی برای او و اطرافیان وی چیست. شاید شباهت‌هایی بین کاراکتر او و شخصیت محوله به وی در فیلم «یک روش خطرناک» وجود داشته باشد زیرا هر دو زن بابت رویکرد‌ها و انتخاب‌هایی که دارند، بیشتر متضرر می‌شوند تا بهره‌‌مند. یک مشکل اساسی هر کسی که به سمت ساخت فیلمی از روی «آنا کارنینا» رفته، این است که برابری با اصل کتاب مثل سایر شاهکارهای ادبی غیر ممکن است و فیلم‌تان هر چقدر هم خوب باشد، با غنای آن اثر ادبی برابری نمی‌کند و در مقام قیاس با آن الکن است و بهترین فیلم‌های ساخته شده از روی آثار ادبی، آثاری هستند که کتاب‌های مورد استناد قرار گرفته در اصل کتب متوسطی بوده‌اند. رایت برای رفع این مشکل به زیبایی‌های بصری و محیط سازی هر چه شاخص‌تر روی آورده و استفاده او از استادان فن در قسمت‌های طراحی صحنه و لباس نیز به قصد پوشش دادن ضعف روایی فیلم در قیاس با قوت قصه پردازی تولستوی و پوشاندن این عارضه در لوایی از امور چشمگیر بوده است. این روشی است که در نسخه‌های قبلی «کارنینا» هم کم یا زیاد به کار گرفته شده است و تفاوت کار رایت با همگنان و اسلافش در این است که او توانسته است آرایه‌های دهه 1950 را طوری در رسم و رسوم سال‌های پایانی دهه 1890 تاخت بزند که بر چشم نخورد و در این ادغام نه فقط زیبایی صحنه بلکه پیام رسانی برای افرادی را تعقیب کند که شاید در کلام کاراکترها سرگشتگی آخرین نسل‌های تزاری و سپس اشغال روسیه توسط بلشویک‌ها و طرفدارانی لنین و روی کار آمدن کمونیست‌ها را درک نکنند. بهترین چیزی که در وصف رایت در دنیای تولستوی میتوان گفت این است که نتیجه ی کار جالب و جذاب از کار درآمده است. معمولاً اکثر اقتباس هایی که از رمان آناکارنینا صورت گرفته اند از این ویژگی بی بهره اند. علاوه براین فیلم شتابزده به نظر نمی رسد و موفق می شود بیشتر ماجراهای فرعی رمان را به داستان اصلی پیوند دهد. فرآوری: مسعود عجمی بخش سینما و تلویزیون تبیان منابع : کافه نقد ، موی مگ ، نقد فارسی ، سایت سینمایی IMDB

پربازدیدها

پربحث‌ها