معرفی و قسمتی از زندگانی پر برکت سردار شهید حاج علی حاجبی(قائم مقام ستاد لشكر 41 ثارالله))

سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
قداست لباس سبز سپاه
قداست لباس سبز سپاه معرفی و قسمتی از زندگانی پر برکت سردار شهید حاج علی حاجبی(قائم مقام ستاد لشكر 41 ثارالله)) قسمت قبل: شهید حاج علی حاجبی حضور در سرزمین وحی علی پس از پنج سال حضور مداوم در جبهه و گذشتن از تمام تجملات و دلبستگی های دنیوی و تهذیب نفس در مرداد ماه سال64 به سرزمین وحی رفت. قداست لباس سبز سپاه همرزمان حاج علی می گویند كه ما كمتر دیده بودیم در منطقه عملیاتی با لباس سبز حاضر شود و همیشه با لباس خاكی در ماموریتها حاضر می شد. اما همه دو بار حاج علی را با لباس سبز سپاه دیدند. یكی شبی كه در مراسم ازدواج خود بر سر سفره عقد حاضر شد و دیگر در عملیات كربلای یك در منطقه مهران.... ویژگی های اخلاقی علی جوانی خوش خلق و مهربان بود . در پوشش بسیار ساده پوش و كمتر لباس نو می پوشید و همیشه سعی می كرد لباسهای كهنه و چند ساله خود را استفاده نماید. در احترام به پدر و مادر بی مثال بود. در مرخصی هایش اولین كسانی كه به دیدارشان می رفت پدر و مادرش بودند. (هر چند مرخصی هایش بسیار كوتاه بود) كمتر اتفاق می افتاد كه بیش از 72 ساعت و نهایتا در صورت ضرورت (آنهم به خاطر كارهای جبهه از قبیل مهیا كردن موتور قایق و...) یك هفته به مرخصی بیاید. و در این مدت كوتاه حضورش در محل ، یكی از برنامه هایش سركشی به تمام فامیل بودكه این خصوصیتش زبانزد نیز بود. شركت در عملیاتها علی حاجبی، نزدیك به 5 سال حضور فعال و مستمر خود در یگان رزم در عملیاتهای مختلفی شركت داشتند از جمله: 1. عملیات بزرگ ثامنالائمه 2. عملیات طریق القدس 3. عملیات عقیل حرم 4. عملیات والفجر مقدماتی 5. عملیات والفجر یك 6. عملیات والفجر دو 7. عملیات والفجر سه 8. عملیات والفجر چهار 9. عملیات خیبر 10. عملیات عاشورا 11. عملیات بدر 12. عملیات والفجر هشت 13. عملیات آزادسازی مهران 14. كربلای یك كه به درجه رفیع شهادت نائل میشوند. ازدواج علی حاجبی با توجه به روحیات مذهبی و دینیاش به جا آوردن سنت الهی در امر ازدواج در سن 22 سالگی یعنی در مهر ماه سال 1363 در حالی كه دل در گرو جبهه داشت ازدواج كرد. و از آنجا كه برای انتخاب یك همسری شایسته یكسری ملاكها و معیارهای اسلامی در نظر داشت و برای دوستانش در جبهه مطرح كرده بود، كه اگر با این شرایط و ملاكها باشد حاضرم ازدواج كنم و با راهنمایی یكی از دوستان جبهه كه مدتهای زیادی با ایشان در جبهه و همسنگر بودند و شناخت كافی نسبت به اخلاقیات ایشان داشتند به حاج علی پیشنهاد میكنند كه با این روحیات و خصوصیات شما من خانوادهای در شهرستان بم سراغ دارم اگر مایل باشید از نزدیك با آن خانواده و دختر صحبت كنید. در شب اول ازدواجش لباس سبز مقدس سپاه را بر تن میكند ـ و میگوید عروسی واقعی من آن روزیست كه با همین لباس سبز و مقدس سپاه به شهادت برسم و شهادت را بدست بیاورم چون شهادت نصیب هر كسی نمیشود، شهادت آن درجه و مقام والایی است كه انسان باید آن را به دست بیاورد. در شب اول ازدواجش لباس سبز مقدس سپاه را بر تن میكند ـ و میگوید عروسی واقعی من آن روزیست كه با همین لباس سبز و مقدس سپاه به شهادت برسم و شهادت را بدست بیاورم چون شهادت نصیب هر كسی نمیشود، شهادت آن درجه و مقام والایی است كه انسان باید آن را به دست بیاورد، شهید عزیز حاجبی با اینكه متأهل بود و صاحب فرزند، ولی دلبستگی آن سردار اسلام به جبهه بیشتر بود تا خانواده، موفقیت در زندگی زناشوئی برایش یك امر مهم بود كه خدای متعال یك همسر آگاه و بیدار و خداشناس و مذهبی با تلاش خود ایشان برایش مهیا نمود و در این مدت خدمت در یگان رزم، همفكر و هم عقیده و همرزم با شهید بود. با اینكه این سردار بزرگ مسئولیتهای زیادی در جنگ داشتند و كمتر به خانه سر میزدند و در نهایت به همسرش پیشنهاد میكند كه اگر مایل باشید با هم به اهواز برویم و در آنجا خانهای از لشكر اجاره میكنیم و در كنار خودم باشید، و همسرش قبول میكند و به اهواز میآیند و مدتی را در آنجا زندگی میكنند ، ولی باز هم شهید حاجبی نسبت به دیگر دوستانش كه در یك ساختمان بودند كمتر به خانه میآید و همیشه در فكر طرح و برنامهریزی كار جنگ بود و با اینكه همسرش با فرزندش در اهواز بودند ولی آرزو داشتند كه شهید حاجبی را از نزدیك به نحوی زیارت كنند ،ولی همسر ایثارگر و دلیر و شجاع ایشان هم این مشكلات و مسائل شهید را درك میكردند و علت نیامدن به منزل را مشغله زیاد كارش میدانستند و خیلی هم خوشحال و راضی بودند و خیلی با صبر و حوصله و تحمل در برابر مشكلات در چند صباحی كه با شهید عزیز در زندگی همراه بودند. شهادت هیچ نوشته یا صحبتی از علی حاجبی موجود نیست كه در آن خالصانه از خدای خود درخواست توفیق شهادت ننماید و هرگاه خبر شهادت همرزمی به وی می رسید از عمق دل بی تابی می كرد كه همه رفتند و ما ماندیم. نوشته ای در این خصوص از خود شهید هست كه گفته: ((در اینجا جان را هم از انسان سخت می گیرند. یعنی آنكه باید خود نیز تلاش كنی كه جان بدهی و هم آنقدر سختی و فشار بر انسان وارد می شود تا اینكه بتواند لذت لقاءالله را با تمام وجود حس كند و رخت بربندد.)) در جایی مادر شهید نقل میكند كه یك روز كه برای دیدن ما به مرخصی آمده بود به او گفتم علی تو حالا 5 ساله توی جبهه ای دیگه دینت رو ادا كردی.... با شنیدن این حرف اشك در چشمان علی حلقه می زند و می گوید:((مادر! می توانم یك خواهش از شما بكنم)) مادر می گوید بله. و علی ادامه میدهد: ((تا زمانی كه تو و پدر برای شهادت من دعا نكنید خدا این توفیق را به من نمی دهد.)) و ملتمسانه در همان جا از پدر و مادر می خواهد كه برای شهادتش دعا كنند. بالاخره روز ملاقات رسید و در عملیات كربلای یك در منطقه مهران ابتدا از ناحیه پا زخمی می شود و برای مداوا به پشت جبهه منتقل می شود. اما پس از اینكه مداوای اولیه روی او انجام می شود دوباره خود را به خط مقدم می رساند. در نزدیكی های ظهر روز 10 تیرماه 1365 بر اثر اصابت تركش گلوله خمپاره به قسمت چپ ناحیه سینه به لقاءالله می پیوندد و پیكر مطهرآن سردار بزرگ به شهرستان كرمان به همراه دیگر شهدا انتقال می یابد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد بخش فرهنگ پایداری تبیان منبع: دریا دلان

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها