در مقاله گذشته به بررسی تاریخ پارچه بافی در ایران در دوران کهن و اسلامی پرداخته شد. اکنون به نقد پارچه های بدست آمده از دوران آل بویه و سلجوقی خواهیم پرداخت.

چهارشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
هنر پارچه بافی اسلامی(2)
هنر پارچه بافی اسلامی(2) عهد آل بویه و سلجوقی در مقاله گذشته به بررسی تاریخ پارچه بافی در ایران در دوران کهن و اسلامی پرداخته شد. اکنون به بررسی پارچه های بدست آمده از دوران آل بویه و سلجوقی خواهیم پرداخت. علاقه به محصور کردن نقوش در اشکال هندسی در اواخر دوره ساسانی مشهود بود و این میل در دوره های اول اسلامی که کاشی کاری برای تزیین بناها بکار می رفت بسیار لازم می نمود و از همین منبع است که یک استاد طراح پارچه در این دوره نقوش اساسی را که برای طرح های ظریف و گل و بوته های مارپیچی حریر لازم بوده اقتباس کرده است. (تصویر 1) شاید جنس پارچه چنین اقتباسی را ایجاب کرده است زیرا این حریر مانند مینای کاشی درخشندگی داشته و در این تقلید نه تنها از شکل کاشی (هشت بر و ستاره چهار گوش) استفاده شده بلکه همان رنگ ها مانند سفید و آبی کم رنگ حتی رنگ نخودی که در پارچه های دیگر زمانها معمول نبوده، در اینجا مورد استعمال یافته است. نقش خرگوش دوان نیز ماخوذ از نقوش سفالهای لعابی کاشان است، اما آهوی عجیبی که پایش به پای شیر شباهت دارد در این طرحِ بی سابقه، ناآشناست. با وجود آن که همه نقوش و رنگ های این پارچه اقتباس از کاشی است ، رنگها و سایه ها و ساقه های مارپیچی ظریف و جانوران زیبای آن برای طراحی روی پارچه نازک ، بسیار مناسب است. زیبایی این پارچه کامل است، اما چون بافتن پارچه حریر ابریشمی کار تازه ای بوده، شاید هنرمندان و طراحان ناگزیر بوده اند که از شیوه های طراحی کاشی سازان اقتباس و تقلید کنند. با این حال، در بافت پارچه هنوز مشکلاتی وجود داشت. در طراحی دقت بسیار بکار رفته اما درخشندگی جنس پارچه که منظور اصلی بافنده و طراح بوده به مرحله کمال نرسیده و حصول این منظور تا پنج قرن بعد به طول انجامیده است. روی پارچه ابریشمی دیگری(تصویر2) اشکال هندسی می بینیم که زمینه را به طرح اصلی می پیوندد. متاسفانه قطعاتی که به جا مانده آنقدر بزرگ نیست که موضوع طرح را کاملا نشان دهد. طرح اصلی عبارت است از کثیرالاضلاع هشت بری که در محور به کثیرالاضلاع شش بر شیب دار متصل می شود. میان حاشیه های مضاعف ساده شاخ و برگ پیچیده پرنقشی است که حالت آن شبیه درخت های مارپیچی داخل این قاب است. تنه درختان هشت بر نیرو و استحکام طرح خارجی را تکمیل می کند. به حدی که دو ابوالهول رو به روی هم و درخت های مو که میان آنهاست با همه زیبایی مانند طرح های بی ارزشی که برای پرکردن فضای خالی رسم شده باشد به نظر می آیند. بافندگی پرمایه متن پارچه بر نفاست آن می افزاید. در مقابل خشونت و درشتی این طرح، پارچه ی دیگری که برای پوشاندن سنگ قبر به کار می رفته و طرح شاعرانه ی غم انگیزی دارد قابل توجه است(تصویر3) اینجا کتیبه کوفی نمایانی در حاشیه ترنجی بیضی، حتمی بودن مرگ را بیان می کند. در داخل ترنج نشانه ای از حیات جاویدان بعد از مرگ هست. دو فرشته جوان با حالتی اندیشناک سر را بر روی دست گذاشته اند و بی آنکه به نقطه معینی نگاه کنند در خیال غوطه ورند و با این وضع و حال در کنار چشمه حیوان که بر لب آن درحت زندگی رسته است نشسته اند. نقش جامه فاخر ایشان همان طرح کلی پارچه است که به اندازه کوچک تر و رنگ منفی تکرار شده است. جنبشی که در این چهره های ظریف و زیبا نمودار است با توجه به قیود این فن از کمال استادی بافنده حکایت می کند. این طرح مقتبس از یکی از تصاویر مانوی است. فرشتگان هوروتات و امرتات ( خرداد و امرداد) هستند که وظیفه آسمانی خود را نگهبانی سرو که نشانه " سپنتامینو" (روح مقدس) یا یزدان است انجام می دهند. در طرح دیگر (تصویر4) توازن میان اتصال و انفصال به اشکال مختلف به حد کمال رسیده است. در این نقش، همان ترنج باستانی دوره ساسانی به عنوان واحد طرح حفظ شده است. اینجا شاخ و برگها متن پارچه را فراگرفته و حتی با کتیبه کوفی که به جای حاشیه، دور ترنج را محصور کرده می آمیزد. این شاخ و برگ ها لوزی های میان ترنج ها را پر می کند، اما با فاصله کمی از حاشیه ترنج جدا می شود. در داخل ترنج که کتیبه کوفی آن را در بر گرفته نقش مرغابی ها و برگها چنان به هم آمیخته است که طرح کلی آن ها مانند خاتم کاری جلوه می کند. جز در مورد قلم کاری هایی که رنگ آمیزی پارچه های قرن 18 فرانسه را دربر دارد، در طرح ابریشمی، رنگ دخالت مستقیمی ندارد و فقط برای مشخص کردن طرح های خطوط که غرض اصلی هنرمند است به کار می رود. خلاصه آن که طرح این پارچه ها بیشتر جنبه ترسیمی داردو به این سبب است که ارزش حقیقی آن ها پس از دقت از نزدیک آشکار می شود. جز در مورد قلم کاری هایی که رنگ آمیزی پارچه های قرن 18 فرانسه را دربر دارد، در طرح ابریشمی، رنگ دخالت مستقیمی ندارد و فقط برای مشخص کردن طرح های خطوط که غرض اصلی هنرمند است به کار می رود. خلاصه آن که طرح این پارچه ها بیشتر جنبه ترسیمی داردو به این سبب است که ارزش حقیقی آن ها پس از دقت از نزدیک آشکار می شود. در دوره آل بویه و سلجوقیان، مهارت در این فن به کمال رسید. طراح و بافنده هر دو به کمال استادی نایل شدند و هنرشان با هم متوافق شد. در تاریخ هنر بافندگی سابقه ندارد که در دوره ای اصول فنی این هنر تا این درجه به دقت تجزیه و تحلیل و شناخته شده باشد. اگرچه از بافته های این دوره بیش از صد قطعه باقی نمانده است، همان ها کافی است که نشان دهد تا چه اندازه هنرمندان این زمان از قوه تصور و تخیل برخوردار بوده اند. موضوع این طرح ها بسیار متنوع است. گاهی خطاطی درشت و محکم و گاهی خط ریز و ظریف، گاهی نقش های روشن و بزرگ معماری و گاهی نقوش تمثیلی، گاهی موضوع های شاعرانه و عاشقانه که مشحون از نازک کاری و زیبایی گرم و پر احساس است، همه این طرح ها نشان می دهد که هنر بافندگی تا چه حد وسعت دارد و از سویی بیانگر میزان تسلط هنرمند در بیان اندیشه اصلی خود است. همچنان که در هنرهای دیگر ایران مشاهده می کنیم هنر پارچه بافی تنها مرهون ذوق و سلیقه هنری عصر خود نیست بلکه خصوصا مدیون طراحان و استادان هنرهای دیگر است. طراحان این حریرهای دیلمی و سلجوقی طی تاریخ ممتد هنر ایران از بهترین استادان به شمار می آیند و بافندگانی که طرح های دشوار و پیچیده ایشان را روی پارچه می آورند نیز ناچار بایستی هم موضوع را خوب درک کنند و هم در کار خود استاد باشند. این هنرمندان در ساختن درخت مقدس زندگی و تاک های پیچاپیچ و نخل های زنده و خطوط زیبا و مجلل و شکل های نرم و ظریف جانوران و صورت ها متین و موقر و ترکیبات پر نقش یگانه و نمونه بوده اند. این پارچه ها برای جامه پادشاهان و امیران سلسله هایی که در تاریخ از بزرگ ترین فرمانروایان شمرده شده اند، یعنی امثال عضدالدله و طغرل بیک و الب ارسلان و ملکشاه و سلطان سنجر به کار می رفته است. این بزرگان همه مردان مومن و دین داری بوده و اعتقاد داشته اند که هنر از متعلقات سلطنت و خدمتگزار دین است. این پادشاهان نیت و هدفی عالی داشتند و شجاعت و مردانگی را با حزم و بصیرت توام کرده بودند. سمیه رمضان ماهی بخش هنری تبیان منبع: شاهکارهای هنری ایران، آرتور پوپ، ترجمه پرویز خانلری

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها