عزت نفس در سیره عالمان دینی

عزّت، در لغت، به معنای شکست ناپذیری است. «عزیز» یکی از صفات خداوند است که در قرآن، ذات پاک خدا 92 بار با این صفت یاد شده است.
عزّت، در مورد انسان نیز از همین ریشه سرچشمه می گیرد و به معنای حفظ آبرو و شخصیّت، و عدم کرنش 0در برابر صاحبان زر و زور و تزویر است که یک نوع شکست ناپذیری است.
امام علی علیه السلام فرمودهاند:
«من اتی غنیا فتواضع له لغناه ذهب ثلثا دینه » (1)
هر کس نزد ثروتمندی رود و به خاطر توانگری و ثروتش در مقابل او کرنش و فروتنی کند، دو سوم دینش رفته است.
«الصبر علی الفقر مع العز اجمل من الغنی مع الذل » (2)
شکیبایی بر تنگدستی همراه با عزت، زیباتر از ثروتمندی با ذلت است. در زندگی و سیره عالمان دینی نیز نمونه هایی بسیار زیبا و بالنده از عزت نفس در برابر طاغوت ها و دیکتاتورهای عصرشان وجود دارد که به زندگی آنان، درخشندگی والایی بخشیده است.
که بعضی از آن ها را در ادامه ذکر میکنیم:
آیت الله العظمی بروجردی
آیت الله العظمی بروجردی رحمه الله معتقد بود که روحانی باید عزیز باشد و تن به ذلت ندهد و در برابر ارباب زر و زور سر تعظیم فرود نیاورد .
اگر کسی خدمت ایشان می رسید و سهم امام هنگفتی هم می آورد; ولی شائبه تحقیر در آن بود، آن پول را نمی پذیرفت .
حتی رجال و شخصیتهای مملکتی معتقد بودند که وقتی به حضور مرجع اسلام می آیند، باید کمال ادب را داشته باشند . هنگامی که یکی از رجال معروف آن زمان به خدمت ایشان آمده و روی سکویی که کمی از سطح مجلس بلندتر بود، نشست; آیت الله العظمی بروجردی رحمه الله با ناراحتی فرمودند: بنشین پایین . (3)
حضرت امام خمینی
یکی از تاجران ایرانی، مبلغی سنگین - به عنوان وجوه شرعی - در نجف، خدمت حضرت امام خمینی رحمه الله آورده بود .
ضمن تقدیم وجه، گویی در اثر بدآموزی دیگران و ضعف ایمان، از موضع کسی که از پول هنگفتی دل کنده و امتیاز آن را به دیگری اعطا کرده، درخواست کرد که حضرت امام رحمه الله، به اصطلاح تخفیفی به ایشان بدهند و مثلا خمس اتومبیلش را - که خمس به آن تعلق گرفته بود - از او نگیرند! حضرت امام رحمه الله کل وجه را جلوی او گذاشته، فرمودند:
«بردار و برو; شما گمان می کنید حالا که این پول را اینجا آورده اید، منتی بر ما دارید؟ نخیر این ما هستیم که بر شما منت داریم; چرا که با پرداخت آن و قبول ما، شما بری ء الذمه می شوید و تازه اول مسئولیت ما است . . . .» (4)
شهید دستغیب
عالم پرهیزگار شهید دستغیب رحمه الله در یکی از درسهای اخلاقش در روزهای پنجشنبه، هنگامی که درباره قناعت و عزت نفس سخن می گفت: برای تایید فرموده اش داستان زیر را نقل کرد:
روز اول ماه که خواستم شهریه (طلاب) را بپردازم و تقریبا مبلغ هنگفتی می شد، پولها را شمردم، متوجه گشتم یازده هزار و پانصد تومان کم است و من در بازار افراد ثروتمند آشنا نداشتم و بنا هم نداشتم از کسی تقاضا کنم .
در اتاق تنها نشسته بودم، عرض کردم: خدایا! خودت می دانی که بنا ندارم به سوی غیر تو دست دراز کنم و حال هم امید و اطمینانم به تو است .
لحظاتی بیش نگذشت که درب منزل را زدند . یک نفر برای حساب وجوهاتش آمد و بیست هزار تومان مدیون شد . دست در جیبش کرد و مقداری پول بیرون آورد و گفت: آقا معذرت می خواهم، بیش از این میسر نشد . وجه را شمردم، یازده هزار و پانصد تومان بود .
ایشان می فرمودند: بدانید که اگر برای خدا گام بردارید، خداوند درهای رزق و مرحمتش را به روی شما می گشاید . (5)
حاج ملا هادی سبزواری
در احوال فیلسوف بزرگ، حاج ملا هادی سبزواری نوشته اند: از کثرت شهامتی که داشت، از هیچ کس چیزی نمی خواست . تحف و هدایا را نیز اصلا قبول نمی کرد .
در همه عمر، با کمال زهد و تقوا، صدق و صفا، بی آلایشی و نهایت «عزت نفس » گذرانید . به هیچ کس از اکابر و اغنیا اعتنایی نداشت .
ناصر الدین شاه در سبزوار به خانه اش رفت و روی حصیری که فرش اتاق تدریس بود، نشست و تالیف کتابی را در اصول دین به زبان پارسی درخواست نمود . پس از رفتن، پانصد تومان به خدمتش فرستاد، ولی آن مرد منیع الطبع نپذیرفت و نصف آن را به طلاب و نصف دیگر را به فقرا حواله داد و دستور فرمود که به سادات، دو برابر دیگران بدهند . (6)
طبع بلند و عزت نفس
مرحوم شیخ محمد حسین زاهد با این که زندگی ساده ای داشت و شاید به سختی زندگی خود را تأمین می کرد ولی از مردم پول قبول نمی کرد، حتی یک زمانی، خیلی نان و آرد کم شده بود به طوری که فقط پولدارها می توانستند نان تهیه کنند، یک شب در منزل ایشان را زدند، مرحوم شیخ شخصاً آمدند دیدند یک شخص باربری، یک کیسه آرد به دوش گرفته و برای ایشان آورده است.
آن شخص گفت: این را یکی از تجار برای شما هدیه فرستاده است لذا خواهشمند است که شما به نانوائی بدهید تا برای شما نان درست کنند.
ایشان فرمودند: من و همسرم دو نفر هستیم، بالاخره یک چیزی گیرمان می آید که بخوریم، این را ببر به محتاجان و فقیران بده.
طبع بلند و عزت نفس مرحوم شیخ به حدی بود که اگر کسی برای ایشان وجوهات می آورد می فرمودند: بدهید به آقای (آیت الله العظمی ) شاه آبادی و یا به دیگران، در حالی که می توانستند مثل روال جاری و با هماهنگی با مراجع تقلید مقداری از این وجوهات را صرف طلاب و مقداری را هم خود به عنوان مدرس یا موارد دیگر استفاده کنند.
ولی با درآمد مختصری که داشتند روزگار را می گذراندند. و در اواخر عمر که خیلی وضع مالی ایشان ضعیف شده بود برای این که از کسی پول قرض نکند کتابهایشان را به شاگردانشان می فروختند تا زندگی کنند. (7)
پی نوشتها:
1. نهج البلاغه حکمت 228.
2. غرر الحکم. مردان علم در میدان عمل، ج 2، ص 418 .
3. مردان علم در میدان عمل، ج 2، ص 418 .
4. در سایه آفتاب، ص 78 .
5. یادواره شهید آیت الله دستغیب، ص 22 .
6. ریحانة الادب، ج 2، ص 423 و سیمای فرزانگان، ص 403 .
7. آخرین گفتارها، (نوشته محمد راجی قمی) ج 6، ص 426
منبع:
پایگاه حوزه نت
نهج البلاغه
غررالحکم
تهیه و فرآوری: عبداله فربود، گروه حوزه علمیه تبیان


