نفحه باران، کوچه‏های مدینه را عطر آگین کرده و صورت گرد و غبار گرفته شهر را شسته است. نسیم ملایمی از سمت کوه‏های سر سبز اطراف مدینه، در چهار سمت شهر می‏پیچد و هوای خیابان‏ها را دلپذیرتر می‏کند.

پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
من آزاد کرده حسینم
من آزاد کرده حسینم ... و در صبحگاهی، عطر گل‏های بهشتی، فضای کوچه‏های خاموش شهر را پر می‏کند و مدینه گلباران می‏شود. شمیم دلاویز آلاله‏ها، از آسمان و زمین می‏تراود و پروانه‏های عاشق، قاصدک‏های شادی را همراهی می‏کنند تا خانه محقری در شهر مدینه، غرق نور شود. بال‏های سبز جبرئیل، سایبان آسمان خانه ولایت می‏شود و حیاط کوچک مولا، رستنگاه شقایق وحشی. کربلا در خودش نمی‏گنجد و دست‏های آبی دریای فرات، پولک‏های نقره‏ای ماهی‏ها را می‏شوید. آلاله‏های سرخِ همیشه عاشق، در امتداد نهر علقمه، سیرابِ شبنم‏های سحرگاهی می‏شوند و ثانیه‏ها، از حرکت باز می‏ایستند، تا تاریخ، در کربلا پا بگیرد و کربلا معنا بگیرد. علی علیه‏السلام ، در محراب خود، آرام نمی‏گیرد. اشک‏های مناجات، با لبخندِ مولا، در هم آمیخته‏اند و سجّاده او، را ز شکوفه‏های بهارْ نارنجِ تبسم شده است. فاطمه علیهاالسلام چشم‏هایش می‏خندد و قابله‏های آسمانی، او را در هاله‏ای از نور پوشانیده‏اند و حاملان عرش، در اشتیاق دیدار و تبرّک جستن مولودِ مبارک، آرام و قرار ندارند. ... و حسین علیه‏السلام می‏خندد؛ تبسم کودکانه‏ای که از آن بوی سیب می‏تراود و مظلومیت. آری! حسین می‏خندد و مروارید اشک، چونان دانه‏های تسبیح، در چشم‏های پیامبر، حلقه می‏زند. نفحه باران، کوچه‏های مدینه را عطر آگین کرده و صورت گرد و غبار گرفته شهر را شسته است. نسیم ملایمی از سمت کوه‏های سر سبز اطراف مدینه، در چهار سمت شهر می‏پیچد و هوای خیابان‏ها را دلپذیرتر می‏کند. آن دورها «فطرس»، در خاموشی خودش، فرو رفته است. حالتی مثل دلهره، تمام وجودش را فرا گرفته است. سر بر آسمان بلند می‏کند. دسته دسته حوریان و فرشتگانِ سبزپوش و سفیدپوش، به سمت زمین پر گشوده‏اند. نفحه باران، کوچه‏های مدینه را عطر آگین کرده و صورت گرد و غبار گرفته شهر را شسته است. نسیم ملایمی از سمت کوه‏های سر سبز اطراف مدینه، در چهار سمت شهر می‏پیچد و هوای خیابان‏ها را دلپذیرتر می‏کند چونان مرغان مهاجری که تعداشان از عهده شمارش، بیرون باشد. خدای من! چه خبر است؟ نکند قیامت شده باشد؟ پس آن‏گاه، وای بر من. دلش شور می‏زد. سر بر آسمان بر می‏دارد و فریاد می‏زند: شما را به خدا، چه اتفاقی افتاده است، به کجا می‏روید؟!... و طنین صدایی در عرش می‏پیچد که «امروز، خدا به پیامبر، نوه‏ای عطا کرده است، حسین نام». «فطرس» تشنه دیدار می‏شود و عاشق نادیده فرزندِ نبی. مثل چلچراغی که منزل را روشن کند، قنداق کوچکِ حسین علیه ‏السلام خانه علی علیه‏السلام را روشن کرده است و خانه مولا مهبط ملایکه شده است. «فطرس» جلو می‏رود و قنداق کوچک را غرق بوسه می‏کند، شهپرهای سوخته را متبرّک می‏سازد و ناگهان... شهپرهایش مثل رنگین کمان باز می‏شود و به واسطه حسین علیه‏السلام خردسال، بخشیده می‏شود. به آسمان‏ها صعود می‏کند و از حنجره عشق فریاد می‏آورد «من آزاد کرده حسینم، من آزاد کرده حسینم» و حسین متولّد می‏شود و کربلا پا می‏گیرد. بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان ابراهیم قبله‏آرباطان

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها