مجید؛شخصیتی که می خواست دیده شود
یادداشت زیر حاصل گفت و گوی تلفنی با هوشنگ مرادی کرمانی است. او بسیار اصرار داشت که خودمان مجید را بشکافیم اما ماجرا به شکلی پیش رفت که باید خودمان را از تولد و زندگی مجید حذف می کردیم. صدای خالق مجید شنیدنی تر از هر نکته دیگری است.
هوشنگ مرادی کرمانی:
شاید هشتاد درصد از شخصیت های بزرگ زاییده شخصیت خود خالق اند و آنقدر با او یکی شده اند که جزیی از وجود او شده و در واقع از صافی ذهن او عبور کرده اند. اگر فردوسی رستم را ساخته به این دلیل است که فردوسی چنان او را دوست داشته که جزیی از وجود او شده است. حضور فردوسی در شاهنامه در قالب رستم است.
اما مجید هم شخصیت اش به شکلی است که شخصیت خود من شکل گرفته است. من شخصیت نوجوانی و جوانی و بزرگسالی ام مجید است. اما برای درک بهتر شخصیت مجید باید بگویم یکسری مشخصات او درونی است و یکسری بیرونی. مشخصات درونی او طنز دیدن ماجراهاست. ما در طنز همه چیز را می بینیم. در آوردن طنز از تراژدی و سختی های آن شاید مشکل تر است. من آن روی سکه را در هر جریانی می توانم ببینم. آن روی سکه همان طنز ماجراست. «طنز دیدن» هم چیزی نیست که به کسی یاد بدهیم. در اوج درد و غم و مشکلات و سختی ها ما او را می بینیم که همه چیز را با طنز می بیند و تعریف می کند. حس دیده شدن در او قوی است. مثل هر آدمی. ولی مجید بیشتر دوست دارد دیده شود.
وقتی نوجوان بودم از خودم عکس زیاد می گرفتم و همین یعنی میل دیده شدن و طنز دیدن در من بیشتر از بچه های دیگر بود. حتی انشاهای من همیشه جنجال برانگیز بود. خاص بود. هنوز هم همیشه می خواهم چیزی را بنویسم که کسی ننوشته باشد.
اما خصیصه بعدی او با من حساس بودن در مقابل اتفاقات بود. ذهن مرتباً صحنه ها را برمی گرداند. مرتب خود را محاکمه می کنم و همیشه در تردیدم. ذهن مرا تردیدها رها نمی کند. در عین حال پشت قضایا را هم می بینم.
در روستای فقیری به دنیا آمدم. بچه حساس و شکننده ولی از تو محکمی بودم. مثل فولاد آبدیده شدم. بی کسی و تنها بودن مجید مهم است. مجید دوستی یا خواهر و برادری ندارد. پدرش بیمار است و مادربزرگش دائم نق می زند. تلخ است و مهربان. اینها مجموعاً ساختمان مجید را شکل می دهند. یادمان باشد این مشخصات مجید در هشتاد درصد مردم هست. چندان تافته جدابافته نیست.
اراده ای را که در خودم می بینم می توانید در شخصیت «شما که غریبه نیستید» ببینید. هر چه نوک اش را می چینید باز هم دنبال قضیه را می گیرد. سمج است. این نکته های درونی شخصیت مجید است که اکتسابی نیست اما بخشی از تولد مجید هم به محل تولد و کودکی ام بر می گردد. در روستای فقیری به دنیا آمدم. بچه حساس و شکننده ولی از تو محکمی بودم. مثل فولاد آبدیده شدم. بی کسی و تنها بودن مجید مهم است. مجید دوستی یا خواهر و برادری ندارد. پدرش بیمار است و مادربزرگش دائم نق می زند. تلخ است و مهربان. اینها مجموعاً ساختمان مجید را شکل می دهند. یادمان باشد این مشخصات مجید در هشتاد درصد مردم هست. چندان تافته جدابافته نیست. نکته عجیب و غریب دیگر اینکه خنگ بازی و گیجی های من در مجید هم هست. مجموعه اینها شخصیت مجید را می سازد. فقط در پرداخت شخصیت مجید اغراق شده و او به همین دلیل شیرین از آب درآمده است. و باز موقعیت مناسب اجتماعی مجید را نباید از یاد ببریم. بستری که مجید در آن حرکت کرده چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب بستر مناسبی بوده است. حس همذات پنداری مردم با او زیاد است چون نگرش دارد و هوش و هر نسلی می تواند با آن ارتباط برقرار کند. هوش از دل طنزش بیرون می آید و تخیل بسیار قوی دارد. ارتباط او با جنس مخالف هم جالب است. برای دختر همسایه انشا می نوشته و عکس او را نگه می داشته است. شکل یک ارتباط ابتدایی را در مورد او می بینید عاطفه در او بسیار قوی است. وقتی می بینید که به خانه دختر همسایه می رود و لباس تر و تمیزی هم پوشیده و می خواهد انشایش را به او بدهد، حیاط شلوغ است و متوجه می شود برای او خواستگار آمده. موقع خروج از حیاط آستین های پیراهن دختر را که آویزان بوده روی پاهایش می گذارد و می گوید خداحافظ. این عاطفه به شدت ایرانی است و برای همین هم مجید تا امروز زنده مانده است.
نمونه های این شخصیت در ایران کم نیستند و او همچنین ضد قراردادهای اجتماعی رفتار می کند، چون می خواهد دیده شود. مجموعه این دلایلی که ذکر کردم به بزرگ شدن و زنده ماندن شخصیت مجید کمک زیادی کرده است. شاید عوامل دیگری هم در این میان باشند که شما خود باید بخوانید و به من بگویید.
بخش ادبیات تبیان
منبع: سینما و ادبیات( شماره 29)