روحانیون نیز به مانند بسیاری از اقشار جامعه دارای لباس خاصی هستند که این لباس از اجزای متفاوتی تشکیل شده است. در ادامه به توضیحی پیرامون این اجزا می پردازیم.

شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
شناخت لباس روحانیت
شناخت لباس روحانیت عمامه روحانیون نیز به مانند بسیاری از اقشار جامعه دارای لباس خاصی هستند که این لباس از اجزای متفاوتی تشکیل شده است. در ادامه به توضیحی پیرامون این اجزا می پردازیم. عمامه عمامه Ammame در فارسی مشهور به Emame (انگلیسی: turban) پوششی برای سر مردان، از پارچه نازک، که دور سر پیچیده میشود و معمولاً این پارچه را بر روی عرقچین و در قدیم بر روی نوعی شبکلاه می پیچیده‌اند. بر اساس حالت و اندازه عمامه و همینطور نوع « تا زدن » پارچه عمامه و نوع بستن، آن را به دسته های طبرستانی، قمی، نجفی، عربی و... تقسیم می کنند. بطور کلی اندازه عمامه نیز مهم است. طول عمامه باز از 6 متر تا گاه 11 متر متغیر است. هر اندازه طول پارچه عمامه بیشتر باشد، اندازه عمامه بسته شده بزرگتر است. عمامه از خصایص اعراب بوده است و بدان افتخار میکردند چندان که عنوان تاج اعراب یافته است. پس از ظهور اسلام، در سراسر کشورهای اسلامی رواج یافت، و در آغاز اهل فضل و علمای دین، و اندک اندک دیگر طبقات جامعه آنرا پذیرفتند ولی در اسپانیای دوره اسلامی چندان رواجی نگرفت و کمتر مورد استفاده بود و سپاهیان در این سرزمین هرگز عمامه را نپذیرفتند. اما در دیگر بلاد اسلامی بحدی اهمیت پیدا کرد که به عنوان میزان شخصیت و فضل افراد به شمار می رفت. سادات نیز به سبب جریانهای تاریخی و انگیزه‏های مذهبی و اجتماعی و... از شعارها و علائم خاصی پیروی می کردند. از نظر دینی، استفاده سادات از عمامه سیاه، تأسی و پیروی از جد بزرگوارشان حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله می باشد. روایات زیادی وجود دارد که آن حضرت عمامه سیاه داشته است. شمس‏الدین ذهبی(دانشمند بزرگ اهل سنت) در مورد سیاه بودن عمامه حضرت پنج روایت را از صحاح سته و سایر منابع ذکر می کند[1] که در اینجا به جهت اختصار به دو روایت اکتفاء می شود.[2] 1- جابر روایت می کند که پیامبر در روز فتح مکه وارد شهر شد در حالی که عمامه سیاه بر سر داشت.[3] 2-جعفر بن عمرو بن حریث می گوید: پیامبرصلی الله علیه و آله را روی منبر دیدم در حالی که عمامه سیاه بر سر داشت و یک طرف آن بین شانه‏های او آویزان بود.[4] همچنین پوشیدن عمامه سیاه میان اعراب مرسوم بوده، و حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام و عبد الرحمن ابن عوف و سعید بن مسیب و عمر و معاویه و ابوموسی اشعری و محمد بن حنیفه و ... عمامه شان سیاه بود . در دوران عباسیان چون جامه سیاه شعار آنان بوده و عموم مسلمانان ناگزیر بودند که عمامه همرنگ آنان بر سر بگذارند ائمه علیهم السلام با این کار مخالفت می کردند و فقط در بعضی از مواقع که مجبور می شده‏اند، از روی تقیه از رنگ سیاه استفاده می کردند. در روایتی داود رقی می گوید: « شیعیان همیشه از امام صادق علیه السلام در مورد پوشیدن سیاه سؤال می کردند. حضرت را دیدیم که نشسته بود در حالی که جبه (نوعی لباس گشادی که روی بقیه لباس ها پوشیده می شود) سیاه و کلاه سیاه و خف (جوراب چرمی) سیاه با آستر سیاه پنبه‏ای پوشیده بود. سپس فرمود: "قلب خود را سفید کن هر چه می خواهی بپوش." صدوق؛ در توضیح فرموده است:" حضرت این کار را از روی اجبار و تقیه انجام داده است: زیرا وی در نزد دشمنان متهم بود که پوشیدن سیاه را جائز نمی داند."[5] ابن عنبه می نویسد که سید رضی؛ در میان طالبین اولین کسی بود که از علائم سیاه استفاده نمود. «و هو اول طالبی جعل علیه السواد».[6] از این عبارت فهمیده می شود که قبل از سید رضی، سادات از رنگ سیاه به عنوان شعار و علامت استفاده نمی کردند. و سید رضی، آغازگر شعار استفاده از علامت سیاه می باشد. پس از سید رضی، به مرور استفاده از رنگ سیاه به عنوان علامت سادات در بین سادات و بنی هاشم مرسوم می شود. سید رضی، متولد 359 و متوفی 406 هجری قمری می باشد؛ بنابراین استفاده از علامت سیاه در بین سادات از ابتدای قرن چهارم به بعد مرسوم گردیده است. قبل از سید رضی، سادات از رنگ سیاه استفاده نمی کردند و یکی از علل آن مبارزه منفی آنان با بنی عباس بود که رنگ سیاه را شعار خودشان قرار داده بودند و به همین جهت روایاتی در کراهت پوشیدن لباس سیاه وارد شده است. همچنین نقل شده است که پیامبر صلی الله علیه وآله از رنگ های مختلفی عمامه برسر می گذاشت، از جمله: سحاب ( ابر ) که عمامه ای بود سفید رنگ و بدین نام موسوم گردیده بود[7] . در تاریخ نام عده ای از بزرگان صدر اسلام بچشم می خورد که عمامه هایشان سفید بوده از جمله حضرت علی بن الحسین علیه السلام، سالم بن عبدالله ، سعید بن جبیر، خارجه بن زید. در زمان حضرت رضا علیه السلام شعار علویان جامه سبز بود و در این روزگار پوشیدن عمامه سبز شایع شد .[8] عده معتقدند که شاهان صفوی، عمامه سیاه را برای سادات شعار و علامت قرار دادند، تا به عنوان وارثان مظلومیت امام حسین علیه السلام دائما در مصیبت جدشان عزادار باشند.[9] مشکلی که این نظر دارد، عدم سازش آن با فرهنگ مردم ایران است؛ زیرا در عزاداری ها لباس سیاه می پوشند نه عمامه سیاه. امروزه عمامه در دایره‌ی محدودی مورد استفاده قرار می گیرد که مخصوص محصلین علوم دینی است و عنوان ارباب عمائم بر علمای دین اطلاق می شود. اما هنوز بعضی از روستائیان ایرانی نوعی عمامه بر سر می نهند که در خراسان آن را شال می خوانند.[10] اما آنچه مسلم است روایات متعددی عمامه گذاشتن را توصیه می کند؛ « العمائم وقار المؤمن و عزّ للعرب فاذا وضعت العرب عمائمها وضعت عزّها؛[ 11] عمامه مایه وقار مؤمن و عزّت عرب است، پس هرگاه عرب عمامه ها را به کناری نهاد، عزتش را از دست داده است». «لا تزال امتی علی الفطرة ما لبسوا العمائم علی القلانس»[12]؛ امت من تا آنگاه که عمامه بر روی عرقچین می پوشد، بر فطرت [و اصالت دینی اش] باقی است». « رکعتان مع العمامه خیر من اربع رکعات بغیر عمامه »[13]؛ دو رکعت نماز با عمامه از چهار رکعت بدون عمامه بهتر است». « اما العمامة فسلطان الله»[ 14]؛ عمامه نشان سلطنت خداوند است [بر ذهن و جان انسان]. « ان العمائم سیماء الاسلام و هی حاجز بین المسلمین و المشرکین »[15]؛ عمامه نشان اسلام و فاصله میان مسلم و مشرک است». فرشتگان مأمور یاری مسلمین نیز با عمامه توصیف شده اند؛ «ان الله ایدنی یوم بدر و حنین بملائکة معممین»[16]؛ خداوند مرا روز جنگ بدر و حنین به فرشتگانی دارای عمامه تأیید نمود». در قسمت بعد به توضیح دیگر اجزای لباس روحانیت می پردازیم. پی نوشت ها : [1] الذهبی شمس‏الدین ،سیر اعلام النبلاء 1 / 372. [2] اقتباس از http://:www.porsojoo.com/ [3] سیر اعلام النبلاء 1 / 372 ، سیره ابن کثیر 4 / 78 ،عن جابربن عبداللَّه. ان النبی(ص) دخل مکة یوم الفتح و علیه عمامة سوداء» [4] همان و سیره ابن کثیر 4 / 708 بابما یذکر من آثار النبی(ص)،«عن جعفر بن عمرو بن حریث عن ابیه: رأیت النبی(ص) علی المنبر و عیه عمامة سوداء قد ارخی طرفها بین کتفیه» [5] وسائل الشیعه ج 4 باب 19 حدیث 5469. کانت الشیعة تسأل اباعبداللَّه(ع) عن لبس السواد قال فوجدناه قاعدا علیه جبة سوداء و قلنسوة سوداء و خف اسود مبطن سبواد... ثم قال: بیض قلبک والبس ما شئت، قال الصدوق: فعل ذلک کله تقیة لانه کان متهما عند الاعداء بانه لا یری لبس السواد...» [6] عمدة الطالب ص، معجم رجال الحدیث آیت‏اله خوئی ج 16 ص 20. [7] عبدالحسین احمد امینى نجفى، الغدیر فى الکتاب و السنة و الآداب، ج 3، ص 293-290،چاپ سوم، بیروت، دارالکتاب العربى، 1387 ق. [8] اقتباس از http://www.ichodoc.ir/p-a/CHANGED/157/HTML/157_8.htm [9] تاریخ مذهبی قم علی اصغر فقیهی [10] دائره المعارف اسلامی، غلامحسین مصاحب؛ اطلاعات عمومی گنجینه، فریدون سنجری، انتشارات گنجینه، 1370،‌صفحه 1123 [11] «جامع الصغیر» طبع چهارم، جلد دوم، ص 70 و «كنز العمال‏» ج 19 ص 222. [12] «كنز العمال» طبع دوم حیدرآباد سنه 1391، جلد نوزدهم، ص 223. [13] وسائل الشیعة، ج3، ص378 [14] بحارالانوار، 1/13/48و 17/26/50. [15] «فرائد السمطین»، ج 1، باب 12، ص 75 و ص 76 حدیث شماره 41 و 42 [16] همان. منابع: الغدیر فى الکتاب و السنة و الآداب وسایل الشیعه کنز العمال تاریخ مذهبی قم عمدة الطالب تهیه و تولید : احمد اولیایی ، گروه حوزه علمیه تبیان

پربازدیدها

پربحث‌ها