«جامهٔ مرگ‌اش آسمان دوزد// هرکه اندر زمین ز مادر زاد

شنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
مادر در شعر فارسی
مادر در شعر فارسی «جامهء مرگ‌اش آسمان دوزد// هرکه اندر زمین ز مادر زاد» «از درختی که مام بالا رفت// دخت بر شاخ نیز غیژد تفت// گفت و خوش گفت پیر برزیگر// این‌چنین دختـر آن‌چنان مادر// سـری آنسان سزای این پنجه// به چنان دیگ، لایق این کمچه» علی‌اکبر دهخدا «به زاد و بوم جی اندر شتافتم از ری// چنان به شوق، که کودک به جانب مادر// سواد شهر صفاهان چو گشت سرمه چشم// به هرچه دید دگرگونه آمدش به نظر// شکسته‌باره از این پیش بود و تنگ‌فضای// کنون درست و قوی‌باره است و پهناور» وحید دستگردی «پسر! رو قدر مادر دان که دایم// کشد رنج پسر بی‌چاره مادر// برو بیش از پدر خواه‌اش که خواهد// تو را بیش از پدر بی‌چاره مادر// نگه‌داری کند نُه ماه و نُه روز// تو را چون جان به بر بی‌چاره مادر// سپس چون پا گرفتی، تا نیفتی// خورد غم بیش‌تر بی‌چاره مادر// به مکتب چون روی تا بازگردی// بود چشمش به در بی‌چاره مادر// نبیند هیچ‌کس زحمت به دنیا// ز مادر بیش‌تر، بی‌چاره مادر// تمام حاصلش از زحمت این است// که دارد یک پسر بی‌چاره مادر» ایرج‌میرزا «جامهء مرگ‌اش آسمان دوزد// هرکه اندر زمین ز مادر زاد» ایرج‌میرزا «جوانی سر از رأی مادر بتافت// دل دردمندش به آذر بتافت// چو بیچاره شد پیشش آورد مهد// که ای سست‌مهر فراموش عهد// نه گریان و درمانده بودی و خرد// که شب‌ها ز دست تو خوابم نبرد// تو آنی که از یک مگس رنجه‌ای// که امروز سالار و سرپنجه‌ای» سعدی «چو از سر بگذرد سیل خطرمند// نهد مادر به زیر پای، فرزند» سعدی «چه کنی در کنار مادر خو// آخر ای نازنین کم از دو دو» سنایی «چه می‌شد آخر ای مادر اگر شوهر نمی‌کردم // گرفتار بلا خود را جه می‌شد گر نمی‌کردم گر از بدبختیم افسانه خواندی داستان‌گویی به بدبختی قسم کان قصه را باور نمی‌کردم » ژاله قائم مقامی «داد معشوقه به عاشق پیغام// که کند مادر تو با من جنگ// مادر سنگ‌دلت تا زنده‌است// شهد در کام من و توست شرنگ// عاشق بی‌خرد ناهنجار// نه بل آن فاسق بی‌عصمت و ننگ// حرمت مادری از یاد ببرد// خیره از باده و دیوانه ز بنگ// رفت و مادر را افکند به خاک// سینه بدرید و دل آورد به چنگ// دید کز آن دل آغشته به خون// آید آهسته برون این آهنگ// آه دست پسرم یافت خراش// آخ پای پسرم خورد به سنگ» ایرج‌میرزا «دامن مادر نخستآموزگار کودک است// طفل دانشور کجا پرورده نادان مادری» پروین اعتصامی «رنج کشد مادر از جفای پسر لیک// آن‌چه کشیده است هیچ رنج نداند// مادر بی‌چاره هرچه طفل کند بد// راندن او را ز خویشتن نتواند// شیرهء جان گر بود به کاسهء مادر// زان نچشد تا به طفل خود نچشاند» ایرج‌میرزا «جوانی سر از رأی مادر بتافت// دل دردمندش به آذر بتافت// چو بیچاره شد پیشش آورد مهد// که ای سست‌مهر فراموش عهد// نه گریان و درمانده بودی و خرد// که شب‌ها ز دست تو خوابم نبرد// تو آنی که از یک مگس رنجه‌ای// که امروز سالار و سرپنجه‌ای ایرج‌میرزا «ز مادر، برهنه رسیدم فراز// برهنه به خاکم سپارند باز» نظامی «ز هرکدام پژوهش کنی ز باب و نیا// جواب ندهد جز به نام مادر و خواهر// بدان صفت که تفاخر به نام مام کند// کس ار ز باب پژوهش نماید از استر» قاآنی شیرازی «سعی استاد به کار ِ تو نه چون سعی منست// دایه هرقدر بود خوب، نگردد مادر» ایرج‌میرزا «طبع می گر بود نشاط‌انگیز// چه عجب، زنگی است مادر او» کمال‌الدین اسماعیل «فرزند ز مادر است خرسند// بیگانه کجا و مهر مادر» پروین اعتصامی «گویند مرا چو زاد مادر// پستان به دهان ‌گرفتن آموخت// شب‌ها بر گاهواره من// بیدار نشست و خفتن آموخت// لبخند نهاد بر لب من// بر غنچه گل شکفتن آموخت// دستم بگرفت و پا به پا برد// تا شیوهء راه‌رفتن آموخت// یک حرف و دو حرف بر زبانم// الفاظ نهاد و گفتن آموخت// پس هستی من ز هستی اوست// تا هستم و هست دارمش دوست» ایرج‌میرزا «من آن‌ساعت که از مادر بزادم// به دام مهر و چنگ مه فتادم» ایرج‌میرزا «نژاد تو، تو خود دانی که چون است// به هنگام بلندی سرنگون است// تو از گوهر همی مانی به استر// چو پرسند ازتو، فخرآری به مادر» فخرالدین اسعد گرگانی «نشود مرد پردل و صُعلوک// پیش مامان و بادریسه و دوک» سنایی «هست مامات اسب و بابا خر// تو مشو تر چو خوانمت استر» سنایی «همیشه بوده هنر کودک اصفهان مادر// اگر نبود صفاهان نبود فضل و هنر» وحید دستگردی بخش ادبیات تبیان منبع:سایت ویکی گفتار

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها