حکایاتی از عاقبت بی بندوباری
این نگاه چنان دل این دخترک را ربود که هماندم گرفتار کمند عشق پادشاه پارسیان گشت و هر روز بر تش عشق او افزون گشت تا آنجا که در پنهان به شاپور پیام فرستاد: اگر با تو همکاری کنم، چه پاداشی دریافت خواهم کرد؟ شاپور که از عشق او خبردار شده بود، گفت: پاداش همکاری تو این است که به ازدواج من در آیی و ملکه سرزمین ایران گردی. در پی این جواب، دخترک نقشهای طرح کرده، به شاپور اطلاع داد . ..
- آثار زیانبار بی عفتی و بی بندوباری
در اسلام بی عفتی و کار خلاف عفت از گناهان کبیره شمرده شده است؛ چرا که زیانهای بسیار معنوی و اجتماعی به دنبال دارد . به این تحقیق توجه کنید:
«در سال 1720 م. در سواحل آمریکا مردی در خانواده فاسد و بی بندوبار متولد [شد] و تمام عمر خود را به رذالت و میخوارگی سپری کرد و از راه دزدی زندگی خود را تأمین مینمود. از این مرد، پنج دختر باقی ماندند که همه همانند پدر به دور از تربیتی سالم و خانوادهای عاری از محبت بودند. در نسل پنجم، افراد این خانواده به 1200 نفر رسیدند که طبق آمار گرفته شده، افراد اُناث این خاندان همگی اهل فحشا بوده و 440 تن آنان به سفلیس مبتلا شدند و 130 نفر از مردها دزدهایی جنایت پیشه و ماهر گردیدند. از این خانواده، هفت نفر آدمکش حرفهای و سیصد نفر دیگر که همگی دارای مشاغل ممنوعه بودند، به جامعه تحویل داده شد و در طی مدت هفتاد سال، 000/700/1 دلار زیان مالی توسط این خانواده به دولت آمریکا وارد شده بود.» 1
- سرانجام یک نگاه و عشق
طبری در تاریخ خود مینگارد که ضیزن پادشاه جرامقه چون خبردار شد که «شاپور ذو الاکتاف» به خراسان سفر کرده است، به قسمتی از قلمرو پارسیان تجاوز کرد. شاپور پس از برگشت از خراسان و خبردار شدن از تجاوز ضیزن قصد حمله به کشور او (که از ناحیه بصره تا شام تحت سیطره او بود) کرد. وی ابتدا در مقابل شاپور مقاومت جانانه نمود و در نهایت به قلعهای بس محکم به نام «اساطرون» پناهنده شد. لشکر شاپور چهار سال این قلعه را در محاصره نگه داشت، ولی ضیزن و لشکر و مردمش به خوبی مقاومت میکردند.
افسانه عشق یكی از مخرّبترین اختراعات بشر است. در آمریكا از هر صد ازدواج عشقی 93 تای آن با شكست دردناك رو به رو شدهاند و در فرانسه وضع بدتر است. عمر متوسط ازدواج عشقی 5/3 ماه است. در آمریكا از هر پنج فقره جنایت یك فقرهاش محصول مرافعات كسانی است كه به واسطه عشق ازدواج كرده اند
در این میان، یک روز دختر ضیزن به نام نظیره برای تفریح و نیز سرکشی از دیوارها و برج و باروهای شهر قصد کرد که از قصر خویش بیرون آید، از بالای دیوارهای شهر، شاپور ذوالاکتاف را دید که غرق در طلا و جواهرات و در نهایت زیبایی و جوانی، در میان عدهای آهن پوش و غرق سلاح بر تختی زرّین تکیه زده است. این نگاه چنان دل این دخترک را ربود که هماندم گرفتار کمند عشق پادشاه پارسیان گشت و هر روز بر آتش عشق او افزون گشت تا آنجا که در پنهان به شاپور پیام فرستاد: اگر با تو همکاری کنم، چه پاداشی دریافت خواهم کرد؟ شاپور که از عشق او خبردار شده بود، گفت: پاداش همکاری تو این است که به ازدواج من در آیی و ملکه سرزمین ایران گردی. در پی این جواب، دخترک نقشهای طرح کرده، به شاپور اطلاع داد.
او روزی همه لشکریان پدر را به شراب خواری و باده گساری فرا خواند و آن هنگام که همه غرق نوشیدن باده بودند، به عدهای فرمان باز کردن درهای قلعه را داد. لشکر ایران که از قبل آماده شده بود، به درون قلعه ریختند و ضیزن پادشاه جرمقانیان را کشتند و سپس، دیگر مردم را از دم تیغ گذراندند و از این قوم کسی را باقی نگذاشتند و این سلسله برای همیشه برچیده شد و حتی قلعه مستحکم آنان نیز به فرمان شاپور تخریب شد و این دخترک به بهای قتل پدر و نابودی کشور و مردم خویش، به ازدواج شاپور ذوالاکتاف در آمد.
این ازدواج عمر چندای نداشت و برای این خانم خوشبختی به همراه نیاورد؛ چرا که پس از مدتی شاپور دستور داد موهای سر وی را به دم اسبی ببندند و در زمین سنگلاخی اسب را بتازانند. و بدین گونه بدن نازک و لطیف این شاهزاده خانم هوسباز قطعه قطعه گشت. 2
- ازدواج عشقی
دكتر انسل پنتی، كارشناس بزرگ آمریكایی در امر زناشویی كه سی سال است منحصرا به پروندههای ازدواج و طلاق در شهرهای بزرگ و پر جمعیت آمریكا و دیگر كشورهای جهان رسیدگی میكند، چنین میگوید: «به خاطر عشق ازدواج نكنید! ازدواج عشقی زهرآگینترین نوع ازدواج است.» و «افسانه عشق یكی از مخرّبترین اختراعات بشر است. در آمریكا از هر صد ازدواج عشقی 93 تای آن با شكست دردناك رو به رو شدهاند و در فرانسه وضع بدتر است. عمر متوسط ازدواج عشقی 5/3 ماه است. در آمریكا از هر پنج فقره جنایت یك فقرهاش محصول مرافعات كسانی است كه به واسطه عشق ازدواج كرده اند.»
آری: عشق هایی كز پی رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود
- پاسخ دندان شکن
آقای علی اصغر حکمت در زمانی که وزیر معارف رضاشاه بود، به اتفاق شوکت الملک امیر بیرجند برای بازرسی به مدرسه ابن یمین در شهر مشهد میروند. امیر بیرجند در کلاس درس از یکی از بچهها میپرسد: پسر! میدانی چرا نام این مدرسه را به نام ابن یمین نام گذاری کردهاند؟ جواب میگوید: برای اینکه ابن یمین شاعر شیرین سخن و معروفی است.
ـ آفرین! خوب، از اشعارش چیزی بلدی؟
ـ بله آقا!
ـ بخوان ببینم!
پسرک با توجه به معنی یا بدون توجه به معنی، اشعار زیر را میخواند:
اگر دو گاو به دست آوری و مزرعهای یکی امیر و یکی وزیر نام کنی
و گر کفاف معاشت میشود حاصل برای نان جوی، از یهود وام کنی
هزار بار از آن به که از پی خدمت کمر ببندی و بر چون خودی سلام کنی
سکوت حاضران را فرا میگیرد. امیر شوکت الملک رو به وزیر معارف میکند و با تبسمی میگوید: برای من که وجه نام گذاری این مدرسه به ابن یمین روشن شد. جناب وزیر! شما خود میدانید. 4
این ازدواج عمر چندای نداشت و برای این خانم خوشبختی به همراه نیاورد؛ چرا که پس از مدتی شاپور دستور داد موهای سر وی را به دم اسبی ببندند و در زمین سنگلاخی اسب را بتازانند. و بدین گونه بدن نازک و لطیف این شاهزاده خانم هوسباز قطعه قطعه گشت
- نتیجه دشنام
عمرو بن نعمان جعفی میگوید: امام صادق علیه السلام دوستی داشت که هر جا آن حضرت میرفت، از او جدا نمیشد. روزی با هم وارد بازار کفاشها شدند و غلام آن شخص که سندی بود، همراهش بود و پشت سرشان راه میرفت. یک وقت پشت سر نگاه کرد، غلام را ندید. بار دوم، بار سوم هم ندید. غلام بازی گوشی میکرد و عقب مانده بود. در مرتبه چهارم نگاه کرد، غلام را دید. با خشم گفت: مادر فلان! کجا بودی؟ چرا دور افتادی؟ به محض گفتن این جمله، امام صادق علیه السلام ناراحت شده، دست خود را بالا برد و بر پیشانی زد و فرمود: سبحان الله به مادرش نسبت زنا میدهی... میبینم که از تقوا در تو خبری نیست. آن شخص (با ساده گرفتن موضوع) گفت: قربانت شوم! مادر این غلام سندی است، مشرک است، مسلمان نیست. امام فرمود: مگر نمیدانی هر قومی برای ازدواج، قانون و برنامه دارد و همان حساب است. آن گاه فرمود: برو از من دور شو!
راوی میگوید: برای همیشه دیگر ندیدم که امام علیه السلام با او راه برود تا مرگ بین آنها جدایی انداخت. 5
-اتفاق عجیب و نجات از زلزله
در زلزله چند سال پیش اطراف مشهد این اتفاق به وقوع پیوست:
شخصی مقداری پول داشت که شبها آن را زیر سر گذاشته، میخوابید. یکی از آشنایان بعد از اطلاع، نقشهای برای سرقت آن کشید و بر طبق آن، بچه شیرخوار او را از گهواره برداشت و بیرون از اطاق برد و او را به گریه انداخت و خود گوشهای پنهان شد. مادر بچه بر اثر گریه نوزاد بیدار شد و با تعجب شوهر خود را نیز بیدار کرد و هر دو با سرعت سراغ بچه رفتند.
از آن طرف دزد، با سرعت خود را به اطاق میرساند که پولها را بردارد. ناگهان زلزله سر میرسد و دزد همراه پول زیر آوار میماند و بچه و والدین نجات مییابند.6
پی نوشت ها :
1) فساد سلاح تهاجم فرهنگی، سید محمود مدنی بجستانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اوّل، 1374، ص 126.
2) تاریخ الامم و الملوک، محمد بن جریر طبری، بیروت، دارالقاموس، بی تا، ج 1، ص 483.
3) فساد سلاح تهاجم فرهنگی، سید محمود مدنی بجستانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اوّل، 1374، ص 300.
4) از هر چمن گلی، سید محمد علی جزایری (آل غفور) ، قم، انتشارات الامام المنتظر علیه السلام، چاپ اوّل، 1382 ش، ص 149.
5) وسائل الشیعة، حرّ عاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، (20 جلدی) ، ج 11، ص 331.
6) از هر چمن گلی، ص 228.
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره66.