نام عمار، نام برده‏اى بى‏اراده نیست که سوداگران مکه، هرگونه بخواهند بگردانندش. نام عمار، نام بنده ‏اى آزاده است که رهایى یافته و مى ‏خواهد هم ‏نوعان خویش را از اسارت طاغوت ‏ها و بت‏ هاى زمانه برهاند. نام عمار، ادامه نام على علیه ‏السلام است.

دوشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۰ - ۰۰:۰۰
خار چشم دشمنان
خار چشم دشمنان از آغازین روزهاى رسالت تا واپسین لحظه ‏هاى شهادت، روزى نشده است که دلسرد شده باشى. در ریگستان ‏هاى مکه که زیر شلاق ‏هاى آفتاب شکنجه ‏ات مى‏دادند، صبورى ‏ات متولد شد. در بیابان ‏هاى غریب که پدر و مادرت اولین پدر و مادر شهید اسلام شدند، مجاهده‏ هاى تو به سن رشد رسیدند. دستبندهاى عذاب و تازیانه ‏هاى خشم، به تو آموخت که عزم بلند داشته باشى و تا آخرین نفس‏ها، با باقیمانده روسیاهان تاریخ بستیزى. هر جا بوى سختى بوده است، تو بوده‏اى؛ هر جا تقسیم صبر و استقامت کرده‏اند، تو بوده‏اى؛ در جنگ‏ هاى پیامبر، در سختى‏هاى مدینه؛ حتى در رنج‏هاى کوفه شریک بوده‏اى. جوانى از کوچه‏ هاى باریک و خانه‏ هاى فقیر مکه، برخاسته است و یک تنه در برابر برج‏ ها و قصرهاى مشرکین مى ‏ایستد. عظمت تو، در این است که دشمنان اسلام از حضور تو به ستوه آمده‏اند. دیدن تو براى آنها که به زبون پرورى خو گرفته‏اند، سخت است و نام تو، پایه‏هاى پوشالى شان را مى‏ لرزاند. ایمان و استقامت تو سدّى است در برابر خواسته ‏هاى نا به حق و سپرى است در برابر دندان‏ هاى تیز ظلم. عمار! کدام حقیقت نهفته و کدام راز نگفته در هزارتوى زندگانى عاشقانه ‏ات هست که على بن ابى طالب، براى تو دلتنگ شده است و نداى «أین عمار» سر مى‏دهد؟ کدام حکمت حقیقى و کدام فلسفه راستین در سویداى قلب تو هست که تو را گمنامانه در لا به‏ لاى صفحات تاریخ، به سکوتى عارفانه خوانده است؟ نام عمار، نام برده‏اى بى‏اراده نیست که سوداگران مکه، هرگونه بخواهند بگردانندش. نام عمار، نام بنده ‏اى آزاده است که رهایى یافته و مى ‏خواهد هم ‏نوعان خویش را از اسارت طاغوت ‏ها و بت‏ هاى زمانه برهاند. نام عمار، ادامه نام على علیه ‏السلام است تو در چهره پیامبر چه دیده بودى که یک عمر بى ‏ملال، بر مدارش گردیدى؟ عهد تو با دست‏ هاى على علیه ‏السلام چه بود که هیچ‏ گاه از آن جدا نشدى و عاقبت، جان بر سر پیمان باختى؟ آرى؛ اسلام، سربازانى چنین جان شیفته دارد: «الذین قالوا رَبُّنَا اللّه‏ُ ثم استقاموا...». روزهاى سوزان و شب ‏هاى دراز جاهلیت را خون شهیدت گواهى مى‏ دهد. سنگ ‏هاى بیابان، تپش‏ هاى توحیدى قلبت را مى‏ شنیدند و تسبیح مى‏ گفتند. پاهایت را به زنجیر مى ‏کشیدند؛ بى ‏خبر از آنکه تاروپودت را ترانه رهایى آکنده بود. تو از افق‏هاى پر ستاره یکتاپرستى آمده بودى؛ از سپیده ‏دمى نزدیک که رد قدم ‏هاى محمد صلى ‏الله علیه ‏و‏آله را بر سینه داشت. خونت که بر شن ‏هاى داغ پاشید، هزاران سینه سرخ، مسیر آبى آسمان را به پرواز در آمدند. رفتى، تا ریگزارهاى جاهل، روشنایى پیام آخرین فرستاده خداوند را به سجده آیند. از شانه‏هاى صبورت که مى‏ گویم، رشته کوه‏ هاى زمین، به سربلندى‏ شان امیدوار مى‏ شوند. از چشم ‏هاى نافذت، چگونه عبور کنم که مؤمن‏ ترین چشم ‏اندازها را به پنجره ‏ام کشانده است؟ تو را در وسعت اقیانوس جست ‏و جو کرده ‏ام و یافته‏ ام. حماسه مقاومتت، زبانزد کوچه ‏هاى تاریخ است. بلند باد نام شهیدت! نام عمار، نام برده‏اى بى‏اراده نیست که سوداگران مکه، هرگونه بخواهند بگردانندش. نام عمار، نام بنده ‏اى آزاده است که رهایى یافته و مى ‏خواهد هم ‏نوعان خویش را از اسارت طاغوت ‏ها و بت‏ هاى زمانه برهاند. نام عمار، ادامه نام على علیه ‏السلام است. نام تو، خار چشم دشمنان است. بلند باد نام شهیدت که پرچمدار مکرر محمد صلى ‏الله‏علیه ‏و‏آله بودى و اراده نستوهت، دل‏هاى طاغى و گمراه را به ستوه آورده بود! ایمانت به دور دست ملکوت، اسطوره ‏اى فناناپذیرت مى‏نمود؛ آن‏ چنان‏که روایت پایدارى ‏ات گواهى مى‏دهد. عمار! کوچه‏هاى مکه، زمزمه ‏هاى مؤمنانه‏ات را تا این روزهاى زمین انعکاس داده اند. ایستادى، آنقدر که رگ ‏هاى مسلمانت را تیغ ‏هاى کافر تاب نیاوردند و خون عاشقت را بر ریگزاران کینه جارى ساختند. اى بزرگ! کوه‏ها حتى شکوه بدیلت را تکرار نمى‏توانند کرد. بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان میثم امانى

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها