آلفرد یعقوب زاده ( استاد عکاسی ): هنوز شاگردم
متولد 1337 است و پدر سه فرزند که یکی از آنها به شدت به عکاسی علاقه مند است و راه پدر را می رود. اینبار که به ایران آمده بود تازه متوجه شد که خیلی از این جوانان و نوجوانان همسن فرزندانش در کشور خودش هستند که او را می شناسند و دوست دارند از او یاد بگیرند، ولی همان اول تکلیفش را روشن کرد:" خودم هنوز شاگردم!"
g>
هر روز یك تجربه جدید است
روزی که آلفرد یعقوب زاده در سالن خلیج فارس فرهنگسرای نیاوران برای اولین بار بعداز همه این سال ها با علاقه مندانش دیدار داشت، در میان آن همه عکس های استادانه ای که به نمایش گذاشت، گفت:" اینطور نیست كه یك نفر چند سال عكس بگیرد و بگوید حالا استادم و می توانم درس بدهم. هر روز یك تجربه جدید است. تا وقتی عكاس هستید باید عكاسی كنید، هرسنی زمان خودش را دارد. در هر سنی یك انرژی دارید. من اگر بخواهم به كسی چیزی یاد بدهم، محلش را پیدا می كنم. معلم، معلم است، نجار، نجار و عكاس، عكاس. گاهی مثلا" برنامه خاصی باشد مانند داوری ورلدپرس، چون ادیت عکس را بلدم و عکس خوب و بد را می شناسم و می توانم درباره آن بحث و دفاع کنم. اگر بتوانم و وقت بگذارم این کار را می کنم. "آلفرد یک عکاس تجربی
خیلی ها می دانند که آلفرد عکاسی را تجربی یاد گرفته و آنقدر حسی کار کرده که در این زمینه صاحب سبک شده. او می گوید:" در حین كار تمرین كردم و یادگرفتم. اولین روزی كه انقلاب شروع شد و ملت 6 میلیونی به خیابان آمدند، تقریبا 20 ساله بودم که یك دوربین كداك كوچك را با پول مادرم خریدم و رفتم سراغ اصغر بیچاره و گفتم میخواهم عكس بگیریم. استاد من در واقع اوست. روزها عكس میگرفتم و شبها همسایه دیوار به دیوارمان عكسهایم را چاپ میکرد و راهنمایی می کرد که کدام خوب است و کدام بد. دو سه هفته بعد یك دوربین بزر گ تر خریدم. در واقع من هم با عكس هایم تظاهرات می كردم، این جوری وارد عكاسی شدم والان به عكاسی معتادم. گاهی آدم به كار عشق و علاقه دارد و گاهی معتاد هم می شود. زمانی كه سفارت آمریكا را گرفتند من دیگر عكاس AP بودم. آن زمان مدتی هم با" زن روز" ومجله "بانو" کار می کردم. چون در این نوع مجلات عكاس نبود، راحت ترمی توانستم با آنها كار کنم و تجربه کسب کنم."با همه این ها حالا به جایی رسیده که خودش به آژانس ها پیشنهاد سوژه می زند و ماموریت هایش به سفارش خودش است، چون نمی تواند خودش را در شرایط محدودی قرار دهد و چیزهایی را كه دوست دارد دنبال می کند. موضوع سوژه هایش را هم با درست دیدن، مطالعه، تخیل و اطلاعات تاریخی به دست می آورد که همه اینها برای ادامه کار یک عکاس حیاتی است.او تا به حال جوایز بین المللی زیادی را در زمینه عکاسی از آن خود کرده ؛ .ورلدپرس، آندره، جایزههای فوجی و ... تعدادی از آنها هستند.زمان جنگ یکبار 9 ماه در مقرچمران بودم
تجربه عکاسی جنگی او ، منحصر به فرد است ؛ آلفرد چهار روز بعد از بمباران مهرآباد، بدون كارت خبرنگاری به خرمشهر می رود، و در طول سه روز با ماشین و كامیون خود را به منطقه می رساند. وقتی می رسد كسی غیر از نیروهای محلی نرسیده بود:" ناگهان گفتند عكاس ها را بزنید و بیرونشان کنید. به هر حال یكسری عكس گرفتم و برگشتم بعد از یك هفته اولین گروه از طرف ارشاد تشکیل شد. یكی دوبار با گروه های آنها رفتم ولی بعد دیگر نمی شد رفت تا اینكه به چمران برخوردم. پیش آنها ماندم و عکس گرفتم و زندگی كردم. یكبار 9 ماه در مقرچمران بودم. تقریباً جزء نیروهای چمران شده بودم حتی گاهی برای چمران نقشه میكشیدم. چون معماری داخلی خوانده بودم با آنها بودن تا زمانی كه چمران شهید شد. اینطور شد که عکاسی جنگ را شروع کردم. "روحیه اش اصلا با معطلی و چیزهایی که عکاسان ما عادت کرده اند، جور در نمی آید. آن زمان ها درست زمان سوال و جواب و مجوز گیری بود و عکاسان نمی توانستد راحت به کارشان برسند. معتقد است که باید مدام ثابت می کرد که جاسوس نیست و دنبال کارت و مجوز می گشت :" یك كمی زندگی مشكل بود. دوست نداشتم دروغ بگویم، تظاهر كنم. خسته شده بودم. می دانستم که دنیای بیرون بزرگتر است. امكانات وجود دارد. نمی خواستم صدسال فقط در ایران عكس بگیرم. می خواستم دنیا را ببینم و این دنیا مال همه ماست ... اینجا برای من مانند یك مدرسه بود. و رفتنم مانند این بود كه از مدرسه ای به مدرسه دیگر رفته باشم . "
اولین پروژه تابستان پاریس
آن زمان ها گاهی با كاوه گلستان در ارتباط بود. اما همه چیز را از صفر شروع كرد. آژانس از او خواست تا اولین پروژه اش را شروع کند: " اولین پروژام تابستان پاریس بود. آژانس میخواست مدتی كه آنجا بودم با دید یك خارجی تابستان را عكاسی كنم. بعد به لبنان رفتم. حدود 2 سال و نیم لبنان بودم. من زمانی كه به پاریس رسیدم بعد از یك ماه از گاما جدا شدم و به سیگما رفتم. یكسال برای سیگما كار كردم و بعد به سیپا رفتم و آنجا ماندم."آلفرد در این مدت حدود دوتا سه هفته به پاریس برمی گردد. وقتی كه عرفات را از لبنان بیرون كردند به همراه وی با كشتی به تونس، یمن و عربستان سعودی می رود و با شروع انتفاضه به فلسطین می رود. او با شروع پروژه فلسطین سال ها درگیر می شود و مدام می رود و می آید تا از دفاع و جنگ عکاسی کند. بیش از 17 سال از فلسطین عکاسی کرده و همچنان آن را ادامه می دهد.سخت است که در جنگ باشی و از کسانی عکس بگیری که یا کشته می شوند و یا می کشند. عکاس در چنین شرایطی اول باید با خودش کنار بیاید. آلفرد می گوید:" سالم ترین حالت این است كه بی طرف باشی. می توانی غمگین شوی و نگران اتفاقات باشی. درست است که اگر دیدی كسی زخمی شده دست او را بگیری و كمكش كنی ولی نباید تفنگ او را برداری و به دشمن او شلیك كنی. من بی طرفم، مهمانم، كسی مرا دعوت نكرده و كاری با ایدئولوژی و هدف آنها ندارم. من باید ناظر باشم. در نهایت مردم باید از روی كارهای من قضاوت كنند كه چه پیش آمده و چه خواهد شد. در كار باید مستقل و بی طرف بود و نباید موضع خاصی گرفت. در این صورت است كه مردم به تو اعتماد خواهند كرد و اجازه می دهند كه وارد مشكلاتشان شوی."به آلفرد می گوییم که اکثر ما، او را با عکس های فلسطین می شناسیم. آیا در سیپا و جهان آلفرد یعقوب زاده را با پروژه خاصی میشناسند؟او می گوید:" كارهای متنوعی را انجام میدهم. همزمان كه اسرائیل و فلسطین بودم افغانستان هم میرفتم. زمانی كه دراروپای شرقی انقلاب شد ، آنجا هم بودم ؛ رومانی، یوگسلاوی، آلمان شرقی و.... هم كار كردهام.ولی اینجا آدم هایی كه من میشناسم بیشتر عكس فلسطین و جنگ میخواهند، در حالی كه سوژههای متنوعی دارم. مثلاً كارهای افغانستان یا پاكستان علاوه بر عكاسی خبری از زنان، مواد مخدر، سیاست و مناظر هم عکس گرفته ام. همه سرزمین پاكستان را طی دو سال عكاسی کرده ام. این عكسها روی هم به صورت یك داستان مستند نگاری از همه وقایع مانند یك فیلم مستند است که خوراک خبرگزاری هاست."آیا طولانی ترین داستان او فلسطین است ؟ که همیشه دنبال کرده ؟
می گوید :" فلسطین داستانی است كه تمامی ندارد. 8 سال پیش زمانی كه كتابم " صلح موعود" ، چاپ شد عرفات وارد فلسطین شد. فکر کردم که دیگر داستان تمام شده، برگشتم لبنان واز بازار- شرق، غرب، صبح و شب عكس گرفتم . یكی دو ساعت در روز بیشتر نمیخوابیدم، مثلاً از زندگی شبانه مردم، دیسكوها و.... عكس میگرفتم. تا اینکه دوباره انتفاضه دو شروع شد یعنی اینکه دوباره كتابم را باز كنم و عكس بگیرم. برای همین است که فکر می کنم ، این تاریخ تمام نمی شود."تعداد زیادی از عکاسان همنسل آلفرد یعقوب زاده در کشور ماندند و پابه پای او عکاسی کردند. عده کثیری هم نسل های جوانی هستند که به تازگی پا به این عرصه گذاشته اند. این ، یعنی 26 سال عکاسی. آلفرد در مورد گذشته و حال عکاسی و عکاسان کشور می گوید:" بعضی مواقع باید سریع تصمیم بگیری و انتخاب کنی، گاهی هم باید گذشت كنی وحتی از جانت بگذری. اگر بخواهی در آسایش زندگی كنی در جایی كه اسیر هستی میمانی و جلوتر نمیروی، ولی وقتی سه ماه در افغانستان و با مجاهدین زندگی كنی، نتوانی به حمام بروی ، یك ماه گرد و خاك به جای غذا بخوری، درخیابان و كوه دره و ... بدون پتو بخوابی و... ساخته می شوی. اینها چیزهایی است كه باید بتوانی قبول كنی. نمیشود یك سوژه را برای تمام عمرت به مردم معرفی كنی، باید سوژههای متنوعی را كاركنی تا حرفهای شوی. یك خواننده برای یك عمرش یك آهنگ را نمی خواند. دریك حد ماندن درست نیست. این مشکل فقط در ایران نیست، من خیلیها را در هند و پاكستان و نیكاراگونه و مكزیك می شناسم كه دوست دارند در كشورشان بمانند، این خلاف نیست، عیب نیست، به هرحال یك انتخاب است."همه زندگی ام را روی كار م گذاشته ام
او ادامه می دهد:" من همه زندگی ام را روی كار م گذاشته ام . دوست داشتم وقتی برای خانواده ام داشته باشم ولی كارما حساب كتاب ندارد. پسرم كه به دنیا آمد من سه ماه نبودم، كاوه و فرنود زنم را برای زایمان به بیمارستان برده بودند و من بعد از سه ماه پسرم را دیدم . هنگام تولد دو تا از بچه هایم من نبودم و بچه سوم كه به دنیا آمد مرا با سرم و آمبولانس به بیمارستان برده بودند و از آنجا هم به بیمارستانی كه همسرم بود، منتقلم كردند. من اكثر اوقات به تعطیلات نمی روم ، وقتی برنامه ای پیش بیاید باید بروی. پوشش دهی. اگر بخواهی بهانه بیاوری عكاس خوبی نمی شوی و باید اصلا" این كار را ول كنی ..."با او در مورد مشكلات حرفه ای مثل ادیت عکس و كاربرد عكس در مجله و روزنامه حرف می زنیم. اینکه در بسیاری از مواقع فرم صفحه بندی و لی اوت نهایی تاثیر عکس را کم می کند و حتی عکس را نابود می کند. در حالیکه آلفرد در آژانس حتی ایده هم می دهد و ادیـت عکس هایش را معمولا" خودش انجام می دهد. او می گوید:" در درجه اول خودت باید چیزی را دوست داشته باشی كه به مردم نشان دهی، این ادیت اولیه است. در سیستمی كه ما قبلاً با اسلاید کار می کردیم، یك ادیتور داشتیم كه بینش خوبی داشت و عكس ها را خوب انتخاب میكرد. معمولا یكی از اینها جایزه ورلدپرس هم می گرفت. پس آن ادیتور عكس خوب را میشناخت. مجلهها ادیتور عكس دارند ولی به دلایل گرافیکی تعدادی از عكس هایی که در مجله چاپ میشود توسط كسی كه ماكت مجله را می سازد انتخاب می شود. در حالیکه با وجود سیستم دیجیتال امروزی بهتر است كه خودت عكس هایت را انتخاب كنی. ممكن است كسی مثل نچوی دستیار هم داشته باشد و 5 نفر هم كمكش کنند و نظر بدهند، ولی اصل عكسهای خبری را، خود عكاس انتخاب و مخابره میكند. انتخاب عكسهم یك حرفه است و كار مشكلی است. بعضی عكاسان بدون مطالعه عكس میفرستند. بعضی وقتها انتخاب شخصی خوب نیست. قبلاً كه اسلاید كار می كردم عكس را انتخاب میكردم و اطلاعاتش را می نوشتم و میفرستادم برای آژانس و آنها پخش میكردند ولی الان چون دیجیتال است من میدانم كه آنها حداقل در رنگ های عكس اشتباه می كنند و من که در صحنه بودهام می دانم رنگ ها چه بوده. برای همین مجبورم خودم از اول تا آخر كارهای عكسم را انجام دهم. مدتهاست که آژانس در ادیت عکس های من دخالت نمی کند، از زمانی كه حتی كار اسلاید میكردم، چون وقتی عکس خوب بفرستی قبول میكنند و خوشحال هم هستند."از نظر حقوقی عكس مال من استاز او می پرسیم میتوانید از عكس هایی كه به آژانس میدهید، به صورت شخصی استفاده كنید و برای جایی بفرستید، آیا قانون خاصی دارد؟
آلفرد و عکاسی مد
یعقوب زاده مدتی است که برای آژانس عکاسی مد هم انجام می دهد. تقریبا از 6 سال پیش، هر سال برای چهار فصل عکاسی می کند. عکس های مد او حال و هوای خاصی دارد :" در واقع از چیزهایی عکس می گیرم كه در زندگی امروز خیلی اهمیت دارد. بالاخره همه مردم قرار است لباس بپوشند ! راستش، برای من هم یك فضای كاملاً متفاوت با جنگ و مرده و پلیس و رئیس جمهور و زلزله می آفریند . "او عکاسی مد را خارج از استودیو و آتلیه انجام می دهد. با شیوه مخصوص خودش یعنی نور واقعی روز ؛ " از آتلیه طراحی لباس هم می توان استفاده كرد چون معمولاً فضا و نور مناسب دارند ولی من اصلا دوست ندارم استودیو داشته باشم . این روش اصلاً كار دیگری است و سبك كاملاً متفاوتی دارد كه باید همه وقتت را روی آن بگذاری، شاید ده بیست سال دیگر این كار را بكنم ولی فعلا" عکاسی مد فقط قسمتی از كار آژانسم است."عکاس باید از همه چیز ببرد وهدفش را تا آخر دنبال كندشاید یکی از دلایلی که او عکاس جهانی معتبری شده و مجلات مختلف علاقه دارند که با او کار کنند، اخلاق و احترام به سوژه اش است. او می گوید:" سلیقه هنری شخص مهم است و اینكه بتواند یك كار خوب ارائه دهد. مسئله مهم دیگر فراموش كردن سایر مسائل است. عکاس باید از همه چیز ببرد وهدفش را تا آخر دنبال كند. عکاس برای جلب اطمینان، باید حرف شنو باشد . اگر بگویند از اینجا نرو و از آنجا برو عمل کرده و با آنها دوست شود. احترام گذاشتن خیلی مهم است. عکاس باید مثل یك دكتر رازدار باشد، تا حس کنند برایشان خطری ندارد واعتماد كنند. این خیلی ساده است و هیچ تكنیك خاصی ندارد . گاهی باید با آنان بخندی ، گاهی گریه كنی ، به هرحال باید با آنهاروابط درستی برقرار كنی ."


