مدتی است بنا دارم از بازیگران محبوبم بنویسم؛ بازیگرانی که معتقدم بار اصلی خلق احساسِ هنري بر دوش آنهاست و متاسفانه یا با چشم بیمهری نگاهشان میکنیم یا اصلا نمیبینیمشان! مدتهاست میخواستم از هنرمندان کشورم که بارها با بازیهای روانشان زیبایی خلق کرد
همیشه پای یك زن در میان است
در ستایش بازیهای لیلا حاتمی و حضور تماشایی هنرمندان زن سینمای ایران در «شیرین»
مدتی است بنا دارم از بازیگران محبوبم بنویسم؛ بازیگرانی که معتقدم بار اصلی خلق احساسِ هنری بر دوش آنهاست و متاسفانه یا با چشم بیمهری نگاهشان میکنیم یا اصلا نمیبینیمشان! مدتهاست میخواستم از هنرمندان کشورم که بارها با بازیهای روانشان زیبایی خلق کردهاند و مرا به نهایت احساس مهمان کردهاند بنویسم اما هر بار نمیشد.
شاید برای اینکه من هم عادت کرده بودم وقتی میخواهم از بهترین بازیگر یا بازیگر مؤلف بنویسم، اسمهای مشخصی پیش چشمانم باشند؛ افرادی نظیر علی نصیریان، پرویز پرستویی، رضا کیانیان و خسرو شكیبایی و ... سوپراستارها هم که خلاصه میشود در بهرام رادان، حامد بهداد و محمدرضا گلزار! شاید برای من هم سخت بود از چیزی که ناخواسته اکثر دوستان مطبوعاتی با آن خو گرفتهاند فاصله بگیرم. روز شنبه بر حسب اتفاقی، شیرین ساختهء عباس کیارستمی را کامل دیدم ـ هیچگاه فرصتش پیش نیامده بود فیلم را تا انتها ببینم ـ ساختهء شیرین این هنرمند شهیر بر آنم داشت تا آنچه مدت هاست در ذهن دارم روی کاغذ بیاورم.
اگر شیرین را دیده باشید - اگر ندیدهاید توصیه میکنم در اسرع وقت ببینید - یک ساعت و نیم میهمان احساساتی روان و شیرین هستید. بیش از چهل بازیگر زن در حد چند دقیقه و بعضا چند ثانیه نقش آفرینی میکنند، آن هم نقش آفرینی تنها با میمیک و کاملا بیکلام. هنر را میشود ملموس دید وقتی بازیگر در چند ثانیه بدون دیالوگ و با حرکات بسیار محدود ـ با توجه به فضای فیلم که همه روی صندلیهای سینما نشستهاند ـ باید حس را انتقال بدهد و این بازی زیرپوستی که بیمبالغه هشتاد درصد بازیگران فیلم از عهدهاش برمیآیند - به شدت دیدنی است.
حالا شما در نظر بگیرید تمام بانوان بازیگر که در «شیرین» با ثانیهها مخاطب را درگیر میکنند چرا همیشه در سایهاند؟
بازیگران زن به خاطر جنس بازی و نوع بروز احساساتشان، اغلب از تاثیرگذارترین عوامل یک مجموعه سینمایی یا تلویزیونی بودهاند . همیشه احساسات نهفته در بازیشان حسی به کارشان بخشیده که نمیشود آنها را مطلق بد دانست، اما جز این بازی حسی و ذاتی، هنرمندیِ بازیگران زن اکثرا سبب بهتر دیده شدن آقایان شده و البته این اصلا به معنای نداشتن توانایی آقایان نیست بلکه قطعا بازیِ حسی پارتنری خوب بازیگر را به سمت بازیِ بهتری سوق میدهد.
در مهمان مامان چقدر گلاب آدینه، نسرین مقانلو، فریده سپاه منصور و... روی پارتنرهایشان تأثیر دارند؟!
در فیلم همسر بازی خوب مهدی هاشمی تا چه حد وابسته به فاطمه معتمدآریا است؟
در اینجا بدون من که بازی فوقالعادهء صابر ابر را دارد بدون فاطمه معتمدآریا و نگار جواهرایان تا این حد شاخص میشد؟
لیلا حاتمی آب و آتش چقدر در دیده شدن پرویز پرستویی و آتیلا پسیانی مؤثر است؟ حتی نقش کوتاه فریماه فرجامی تا چه حد به تأثیر گذاری فیلم کمک کرده است؟
بازی تحسین بر انگیز محمدرضا فروتن در قرمز چقدر مدیون هدیه تهرانی است؟
گیلانه فیلم فاطمه معتمد آریا است یا بهرام رادان؟ سارا فیلم نیکی کریمی است یا امین تارخ و زنده یاد خسرو شکیبایی؟ حتی در فیلمهای مردانهء کیمیایی نمیشود حضورشان را ندیده گرفت، از سربازهای جمعه مریلا زارعی و از جرم لعیا زنگنه را حذف کنید!
بازیگران زن به خاطر جنس بازی و نوع بروز احساساتشان، اغلب از تاثیرگذارترین عوامل یک مجموعه سینمایی یا تلویزیونی بودهاند . همیشه احساسات نهفته در بازیشان حسی به کارشان بخشیده که نمیشود آنها را مطلق بد دانست، اما جز این بازی حسی و ذاتی، هنرمندیِ بازیگران زن اکثرا سبب بهتر دیده شدن آقایان شده اند.
شام آخر فیلم کتایون ریاحی و هانیه توسلی است یا محمدرضا گلزار؟
... و ملموسترین مثال را میتوانم از محبوبترین بازیگرم بیاورم؛ بازیگری که به خاطرش این متن را آغاز کردم: لیلا حاتمی.
سعادت آباد را دیدهاید؟ اگر هم ندیدهاید قطعا آوازهء نگاههای خوب حسین یاری به گوشتان خورده و شاید تمجیدهایی را که در باب بازیاش نوشته شده خوانده باشید و دیده یا شنیدهاید که در برنامهء هفت برای بازی خوبش لقب بهترین بازیگر فصل را گرفت؛ اما یک بار سعادت آباد را با دقت ببیند. نگاههای معروف حسین یاری را دنبال کنید و بازی لیلا حاتمی را دقیق زیر نظر داشته باشید. مثل صحنه معروف دو نفره، وقتی از بهرام (حسین یاری) میپرسد: «تو به محسن (حامد بهداد) پول دادی؟» و وقتی مطمئن میشود که همسرش پول را از بهرام گرفته ازش میپرسد: «چرا به خاطر محسن خودتو میاندازی توی درد سر؟» و بهرام پاسخ میدهد: «به خاطر اون نبود!» در این لحظه به بازی خیرهکنندهء لیلا حاتمی چشم بدوزید. آن حالت فرو بردن آب دهانش، حالت صورتش - در اثر معنای نهفته در حرفی که شنیده - چقدر کمک میکند تا حس بهرام را درک کنید؟ لیلا حاتمی نه فقط با نگاه که با تک تک حرکاتش نیت بهرام را به مخاطب میفهماند. حتی حرارت نگاه بهرام را؛ آنجا که یاسی دست در شالش میاندازد و آن را کمی از دور گردنش باز میکند، حالت خفقان را احساس میکنید.
حضور حاتمی در سعادتآباد چنان زنده و خیرهکننده است که همه تحت تاثیر او باشند و بتواند فیلم را در دست بگیرد. نگاهی که در انتهای فیلم به بستهء قرص زاناکس میاندازد یا کندن پوست لبش در ابتدای فیلم و هزاران صحنهء ناب دیگر که بازیگر خالق همهشان است.
لیلا حاتمی هر جا حضور داشته، یکی از بهترینها بوده است. روسپی آب و آتش آرا به یاد بیاورید که با پرستویی وارد خانه میشود، لباس عوض میکند و آرایشش را پاک میکند و بعد با چهرهای معصوم مقابل پرستویی میایستد، واقعا احساس میکنیم كه صحنه در تسخیر حاتمی است؟
در بیپولی نگرانیهایش را برای این که همسرش دیگر دوستش ندارد یادتان میآید؟ راستش هر بار موقع تماشای لحظهای که اسکناس پنجهزار تومانی را در صندوق صدقات میاندازد، بغض میکنم. این هنرِ تغییر حس و لحن است كه در فیلمی شوخ و کُمیک بتوانی بغض در گلوی مخاطب بنشانی. معصومیت لیلا را که میبینم، فارغ از هر حسی به خودِ لیلا تبدیل میشوم و معصومیت پرستار شیدا را همیشه به خاطر دارم؟
در جدایی نادر از سیمین برای اثبات هنرش فقط كافیست نمایی را یادآوری كنم که دستش در دست پدر شوهر آلزایمریاش است و هر چه قرار است در چند صفحه دیالوگ بگوید، به مخاطب القا میکند... و بسیاری نقشفرینیهای تحسینانگیز دیگر که مجال اشاره به همهشان نیست. حالا با این اوصاف چرا وقتی حرف از ستاره میشود، نام لیلا حاتمی در ذهنمان نقش نمیبندد؟ دیگر از او ستارهتر؟!
بهشخصه معتقدم او ادامهء راه بانوی بازیگر فاطمه معتمدآریا است و آینده نه چندان دور جوان هنرمند نگار جواهریان. چه میشود فیلمی که هر سهء اینها را کنار هم بیاورد؛ یک مثلث برمودا که مخاطب را خواهد بلعید!
واقعا چرا وقتی گیلانه را داریم، هنگامی که اسم بازیگر مؤلف میآید اولین نام ذهنمان معتمد آریا نباشد؟
چرا حرف از بهترینها که میشود،جای محمدرضا فروتن و شهاب حسینی، نگار جواهریان و ترانه علیدوستی را به خاطر نمیآوریم؟
چگونه اجازه میدهیم حرمت بانوان هنرمندمان بهراحتی شكسته شود و سکوت میکنیم؟ چرا میگذاریم شأن آنها را براساس پوشششان قضاوت کنند؟
دامنه بیاخلاقی و بی خیالی در اطراف ما چقدر جلو رفته كه یادمان میرود چه لحظات نابی را با آنها تجربه کردهایم و حق نداریم براساس خیالات بیمار به سرچشمههای این تجربههای ناب تهمت ببندیم؟! چرا فراموش میکنیم تمام حسهای مادرانه و عاشقانهمان را مدیون آنها هستیم؟
چرا یادمان میرود که قضاوت دربارهء منزلت انسانی کار ما نیست؟
وقتی در هر موفقیتی، در هر عاشقانهای، در خلق هر زیبایی و طراوتی؛ همیشه پای یک زن در میان است!
... و در نهایت خطابم به شماست، آقای سالم و درستکار! میخواهید تهمت بزنید، بزنید؛ میخواهید خودتان را مطرح کنید، بکنید؛ میخواهید سر تییتر خبرها باشید؛ باشید اما شما را به خدا این قدر چهرهء دینی را که مدعی هستید دوستش میدارید خراب نکنید؛ این قدر به اسم اسلام دست به کارهایی نزنید که طبق نص صریح آیات قرآن از آن باز داشته شدهاید؛ بگذارید گمان کنیم راوی رمردان آنجلس و یوسف پیامب حداقل یک بار قرآن را ورق زده است!
پینوشت: این نوشته ابتدا بنا بود یادداشتی باشد در ستایش از بازیگر محبوبم باشد اما دیدن شیرین باعث شد به تمام بانوان هنرمند ادای دین کنم، به سبب آن همه لحظههای خوب و شیرینی که مهمانشان بودیم، بهویژه که این روزها روح لطیفشان زیر تازیانهء تهمت و سکوت مسئولان در مقابل آن، سخت به درد آمده است؛ كاش میشد لیلیوار برای لیلا و لیلاهای سینمای ایران و تمام لیلیهایی بنویسم که انگار چه هنرمند باشند چه نباشند از جنونِ مجنونها در امان نیستند. این روزها که کمتر کسی در دفاع از زنان سینما سخن میگوید، خیلی به فروغ فرخزاد فكر میكنم که برای پسرش نوشت:
«گفتم که بانگ هستیِ خود باشم، اما دریغ و درد که زن بودم!»
بخش سینما و تلویزیون تبیان
منبع:سینمای ما- مرسده مقیمی


