حرکت مردم مشهد در سال 1323 ه.ق و شلیک گلوله به گنبد رضوی
حکومت دوم غلامرضا خان آصف الدوله شاهسون در خراسان همراه با ظلم و تعدی وی نسبت به رعایای خراسان و «اخاذی تا حد افراط از مردم» بود و اوضاع مشهد را به گونه بی سابقه ای بحرانی کرد. بنا به گزارش سرپرسی سایکس در کتاب تاریخ ایران مبلغ مالیات مشهد در سال 1322ه.ق / 1283 خ ، 137712 لیره نقد و 21778 تن گندم و جو بود. والی خراسان حدود سی هزار لیره بیشتر از حد نصاب از مردم مالیات جمع می کرد و 14 هزار لیره آن را به شاه و 6 هزار لیره را به صدر اعظم پیشکش می کرد و بقیه نیز به جیب والی و وزیرش سرازیر می شد.
در گزارش دیگری که روزنامه خورشید به نقل از یکی از خوانندگانش نوشته بود، درباره وضعیت مالیات بگیری آصف الدوله و ظلم های او در خراسان چنین آمده است:«در این دو سال (حکومت آصف الدوله) رسم دختر فروشی رواج یافت. در همین محرم در لطف آباد بود شنیدم از تمام اهل آن محل که در این دو سال یکصد و شصت و چهار نفر دختر و زن به ترکمان فروخته اند. رعیت بیچاره چه کند در تمام بلاد مالیات حسابی دارد مگر این جا(خراسان) که اسم اصل مالیات شش هزار بوده است ولی در دو سال گذشته والی خراسان چنان سخت گرفته بود دوازده هزار تومان فرع و دو هزار تومان تقدیمی... رعیت تحمل این بار را ندارد.
به ضرب چوب می گیرند. آن وقت ناچار می شوند دخترهای خودشان را بفروشند و جیب مستبدین ظالم را پر کنند. ریش سفیدها قسم خورده اند که همه ساله از ما به بیست و دو اسم پول می گیرند هیچ کدام دخلی به مالیات ندارد: حاکم پولی، بیگ پولی، ابریشم پولی، بیکار پولی، سوار پولی، مرغ پولی، یساول پولی، میرزا پولی، وکیل الرعایا پولی، مژده پولی و ... این پول ها را باید بدهیم و الا در زیر چوب یساول باید جان بدهیم.»
ماجرای فروش دختران قوچانی
یکی از نخستین ماجراهایی که نه تنها حکومت آصف الدوله بلکه حکومت قاجار را در ایران به چالش جدی کشاند و دست آویز بسیاری از روشنفکران و مشروطه خواهان شد و مردم را علیه ظلم و تعدی حاکمان شورانید، ماجرای فروش دختران قوچانی بود. وقوع خشکسالی و هجوم ملخ به مزارع خراسانیان و ناتوانی آن ها در پرداخت مالیات مضاعفی که آصف الدوله و عمال او از آن ها طلب می کردند، این ماجرای غم انگیز و تکان دهنده را رقم زد. روزنامه حبل المتین در گزارش خود درباره بروز آفت و فشار مالیاتی حکومت بر رعایای خراسان نوشته بود:
«چند سال است در صفحات خراسان ملخ بروز کرده و هر سالی به یک طرف هجوم نموده، زراعات را ضایع و تلف می کنند... در سال گذشته ملخ خوارگی در قوچان و اطرافش چنان شدت یافت که علاوه بر زراعت گندم و جو، تمام برگ های درختان باغات و علف بیابان را نیز خورده بودند. تمام مردم در وحشت و اضطراب و گرانی گرفتار و غالبا به قدر خوراک غله نداشتند، ولی مالیات دیوان را باید بدهند، غله نداشتند، حکومت با ایالت خراسان در پنج تومان تسعیر کرده و از رعیت در بیست تومان دریافت می داشت.آصف الدوله و خسروخان شجاع الدوله حاکم قوچان که هیچ توجهی به وضعیت وخیم اقتصادی مردم نداشتند، رعیت را برای پرداخت مالیات تا سرحد مرگ تحت فشار و شکنجه قرار دادند و آخر الامر دختران آن ها را گرفتند و به ترکمانان فروختند: «حکایت قوچان را مگر نشنیده اید که پارسال زراعت به عمل نیامد و می بایست هر یک نفر مسلمان قوچان سه ری گندم (معادل دوازده من گندم به وزن تبریز) مالیات بدهد و چون نداشتند و کسی هم به داد آن ها نرسید، حاکم سیصدنفر دختر مسلمان را در عوض گندم مالیات گرفته هر دختری به ازای دوازده من گندم محسوب و به ترکمنان فروخت. گویند بعضی از دخترها را در حال خواب از مادرهایشان جدا می کردند زیرا که بیچاره ها راضی به تفرقه نبودند. حالا انصاف بدهید ظلم از این بیشتر می شود.»
انعکاس فروش دختران در محافل سیاسی ایران
ماجرای فروش دختران رعایای خراسان و در راس آن دختران قوچان به ترکمن ها که در آستانه انقلاب مشروطیت رخ داد، در همان زمان نقل محافل سیاسی و ادبی شد و بسیاری از روزنامه ها و کتاب های ضد حکومتی آن دوران این موضوع را دست مایه مخالفت با حکومت قرار دادند. علاوه بر مسئله فروش دختران مسئله حمله ترکمن ها به دهکده جنگان و کردان طایفه باشقانلوی قوچان و کشتار و اسارت زنان و دختران و فروش آن ها و غارت اموال مردم بی پناه و انتشار اخبار آن در آستانه انقلاب مشروطیت ، توجه ایرانیان را به خراسان و در راس آن مشهد معطوف داشت.مجدالاسلام کرمانی هم که مدتی در کلات نادر در تبعید به سر می برد، در سفر نامه کلات خود شرح مفصلی از غارت و چپاولگری ماموران آصف الدوله در قوچان و درگز آورده و نوشته که این غارتگری ها دست کمی از غارتگری ترکمن ها نداشته است.
گرانی نان و احتکار گندم
به غیر از ماجرای فروش دختران قوچانی و اسارت زنان و دختران طایفه باشقانلو، مسئله دیگری که نشان از سوء مدیریت و در نتیجه بروز ناآرامی در مشهد داشت، مسئله گرانی به ویژه گرانی نان بود. بروز خشکسالی و هجوم ملخ به مزارع خراسان، قحطی و گرانی و در نتیجه احتکار گندم و جو را به دنبال داشت. آصف الدوله به عنوان حاکم خراسان به جای چاره جویی، خود در تشدید گرانی ها نقش داشت.
خصوصیات آصف الدوله در کتاب بیداری ایرانیان
مولف کتاب تاریخ بیداری ایرانیان آصف الدوله را این گونه معرفی کرده است:«در این سال (1323 ه.ق) حکومت خراسان به آصف الدوله تفویض شد. مشارالیه شاهسون و شخص مجربی بود، اظهار زهد و قدس می کرد، ریش نمی تراشید، مسکرات نمی نوشید، زیارت عاشورا می خواند اما از جوانان امرد و بی ریش بدش نمی آمد، آدم کشی می کرد ظلم را بی نهایت می نمود، ولی در شب نماز نوافل را ترک نمی کرد اما در هر شب جماعتی را بی نان می گذارد. تعقیب نماز را طول می داد، لیکن از اول شروع به تعقیب نماز تا فراغ از آن، یک بیچاره زیر چوب فلک فراش هایش جان می داد. تجارت می کرد اما تجارت احتکار گندم. گندم را از قرار خرواری دو تومان خالصه دولت یا خاصه رعیت می خرید و از قرارخرواری ده یا بیست تومان می فروخت که گاهی هم در سایر اجناس از قبیل روغن، گوشت و غیره هم همین رفتار را داشت.»
استغاثه مردم به امام رضا(ع) از گرسنگی
مردم مشهد و از آن میان برخی از حاشیه نشینان شهر به ویژه زنان و مردان سیستانی که از دست قحطی و گرانی به امان آمده و حکومت را مسبب اصلی این مسئله می دانستند بر آن شدند در ماه صفر سال 1323 ه.ق/ 1284 خ از طریق بست نشستن در حرم رضوی اعتراض خود را به این وضعیت اعلام کنند: « (معترضان) تا غروب آفتاب در آن محل فیض آثار بودند و از امر نان و گوشت شکایت داشتند. فریاد الجوع الجوع (گرسنه ام گرسنه ام) نان کو، گوشت کو، سایر ماکولات کو، پدر جان از گرسنگی مردم، مادر جان گرسنگی مرا کشت... خدایا تخت سلطنت را سرنگون کن، یا امام رضا از بقیه انگوری که برای دشمنت گذاردی به دوستانت برسان و آن ها را راحت کن، به آسمان بلند بود.» به دنبال این حرکت مردم ، در روز دیگر عده زیادی از گرسنگان و فقرا در صحن و چهار بست اطراف حرم تجمع کردند. گروهی نیز به مدارس علمیه رفتند و از عده ای از طلاب قفقازی و از آن میان طلاب لنکرانی که تبعه روسیه محسوب می شدند و تحت حمایت کنسولگری این کشور در مشهد بودند و عمال حکومتی نمی توانستند آسیبی به آن ها برسانند خواستند اقدامی بکنند. طلاب پیام مردم را به آصف الدوله رساندند اما وی وقعی به این پیام ننهاد.
گزارش کسروی از آشوب مشهد
کسروی در تاریخ مشروطه درباره علت و چگونگی آغاز این حرکت مردم مشهد که از آن تحت عنوان «آشوب مشهد و آوازه آن» یاد می کند چنین می نویسد:«حاجی محمد حسن نامی نان و گوشت شهر را کنترات برداشته و بهای آن را بسیار گران گردانیده بود. مردم به سختی افتاده و می نالیدند. ولی چون آصف الدوله حکمران و دیگران با وی همراه و همراز بودند جایی برای دادخواهی نمی یافتند. کم کم به آهنگ شورش می افتند و دسته ها بسته به این سو و آن سو می روند... سرانجام طلبه ها به کار می پردازند و با آنان همدست می شوند و یکی از ایشان به نام رئیس الطلاب که قفقازی بوده جلو می افتد و مردم را به سرخود گرد می آورد و کسانی فرستاده حاجی محمد حسن را به پیش خود می خواند و از او نوشته می گیرد که تا سه روز دیگر نان و گوشت را ارزان گرداند.»
حضور علما در جمع معترضان
همراه با ورود طلاب علوم دینی به عرصه مبارزه برخی از علما به همراهی با مردم برخاستند و در جمع متحصنان در حرم مطهر و مسجد گوهرشاد حاضر شدند. رهبری معترضان را دو روحانی به نام های سید عباس و حاج سیدابراهیم لنکرانی معروف به رئیس الطلاب بر عهده داشتند. رهبران معترضان به آصف الدوله پیام دادند که در صورت رفع گرانی نان و گوشت، شورش مردم را ساکت و در غیر این صورت شما را با «قوه جبریه و قهریه ملیه» معزول خواهیم کرد. آصف الدوله اعتنایی به این اعتراض ها نکرد و در مقابل از میرزا کاظم آقا متولی آستان قدس خواست مردم را از صحن های رضوی و جامع گوهرشاد متفرق کند اما وی خود را ناتوان از این اقدام خواند. مردم که دیدند آصف الدوله به اعتراض آن ها وقعی نمی نهد ناگهان به نقاره خانه حضرتی ریختند و مشغول نقاره زنی شدند. این اقدام برتعداد متحصنان و شورشیان افزود: از سوی دیگر آصف الدوله حاج محمد حسن معاون التجار که در احتکار گندم شریک خودش بود، دستور تجهیز نیرو به منظور متفرق کردن مخالفان را در صورت حمله داد.
نقش حیدرعمو اوغلو در تحریک مردم
یکی از افرادی که در تحریک مردم مشهد در این شورش نقش داشت تاری وردیوف معروف به حیدر خان عمو اوغلو از مهاجران قفقازی حاضر در مشهد بود.وی خود اذعان می کند که تلاش می کرد، مردم با دستاویز قراردادن گرانی نان درصدد عزل حاکم ظالم (آصف الدوله) برآیند.تلگراف مردم مشهد به علمای تهران برای استخلاص از چنگ آصف الدوله و وساطت علمای تهران که با بی اعتنایی دولت روبه رو شد، آتش خشم مخالفان را دامن زد. معترضان که پیش گروهشان به تعبیر ناظم الاسلام «اطفال بی خیال و مردمان بی حال و سادات ساده» قرار داشتند، به طرف ارگ حکومتی و منزل معاون التجار و نیز منزل برخی دیگر از محتکران که در مسیر ارگ واقع بود حرکت کردند. معاون التجار هم که از پیش آماده دفاع شده و جمعی از رعایا و نوکرهای خود را که اکثر بربری و به قول کسروی «کاکری» بودند مسلح کرده بود، وادار به حمله به مردم کرد. آ ن ها نخست با چوب و سنگ و سپس با شلیک گلوله به مقابله با مردمی برخاستند که قصد داشتند به زور وارد منزل معاون التجار شوند. «طلبه ها و مردم همین که آواز شلیک شنیدند رو بر گردانیده و بگریختند و کسانی که تیر خورده بودند بیفتادند. تفنگچیان دنبالشان کرده از پشت بام ها شلیک کنان تا صحنشان رسانیدند و در صحن نیز زینهار نداده و هم چنین شلیک کردند. دسته انبوهی تیر خوردند که روی هم رفته چهل تن مردند و بازمانده پس از زمانی بهبود یافتند.» همان گونه که ذکر شد مردم معترض در روز هجده صفر 1323ه.ق/1284خ در محدوده مکانی بین ارگ حکومتی و حرم رضوی حد به حد مورد تعرض آتشین ماموران حکومت قرار گرفتند.حتی وقتی مردم به در صحن مسجد گوهرشاد رسیدند با مزدوران معاون التجار که در مجاورت مسجد گوهرشاد و از سقف بازار به مردم شلیک می کردند مواجه شدند. عده ای از مردم برای درامان بودن به طرف بانک روس که در آن محل بود پناه بردند. اما قزاق های مستحفط بانک به حمایت از معاون التجار به آن ها حمله کردند و چندین نفر را کشتند.
پناه بردن مردم به حرم رضوی و به گلوله بستن آن ها در صحن
مردم ناگزیر به صحن مطهر رضوی پناهنده شدند اما مزدوران آصف الدوله ملاحظه حرمت بارگاه امام رضا(ع) را نکردند و تا داخل صحن ، جمعیت را تعقیب کردند و در آن جا نیز مردم را به گلوله بستند.
اصابت گلوله به گنبد امام رضا(ع)
در این گلوله باران چند گلوله به در صحن خورد و چند گلوله هم به گنبد رضوی اصابت کرد و عده ای از سادات و طلاب و معترضان کشته و مجروح شدند. آصف الدوله که از این اتفاقات به شدت در هراس افتاده بود «دید اگر این واقعه به فردا افتد کار در نهایت سختی خواهد بود، آن وقت است که مردم تهیه اسلحه کرده حاضر شوند و انتقام خود و مقتولین را خواهند گرفت لذا مجددا به متولی باشی اظهار کرد که این نزاع را شما باید مرتفع نمایی و راهش این است که آقا سید عباس و حاج سید ابراهیم را که از علما و سردسته طلاب می باشند احضار نمایید و آن ها را نگاه دارید تا مردم متفرق شوند...».
از آن جا که دو سید، متولی باشی را حامی آصف الدوله دیدند از نزد او خارج شدند اما متولی باشی به دستور آصف الدوله آن دو را توقیف کرد. حمایت کنسولگری روسیه از این دو نفر که تبعه روسیه بودند باعث آزادی آنان شد. آصف الدوله که وضع را نگران کننده می دید، «فورا وجهی برای قهوه خانه دو نفر سید داد و خواهش نمود که فردا شما در بلوا و جمعیت حاضر نشوید. لذا حضرات در خانه خود خزیده و متولی باشی هم از سوی دیگر به صحن رفته، خدام و دربانان حضرتی را حاضر نموده امر کرد درهای مدارس و صحن ها را بستند که عبور و مرور از جاهای دیگر شود و با قول این که نان و گوشت فراوان خواهد شد مردم را متفرق نمودند و به تدبیر او شورش و بلوا را آرام نمودند.»
تاثر شدید مردم و علمای تهران از شنیدن خبر شلیک به گنبد رضوی
اگرچه این حوادث در ماه صفر 1323ه. ق/1284خ رخ داد اما خبر آن یک ماه بعد به تهران رسید. اخبار مشهد در تهران تاثیر زیادی به جای گذاشت و مردم را در مبارزه با حکومت قاجار مصمم کرد. مردم و علمای تهران وقتی خبر شلیک به گنبد رضوی را شنیدند بسیار متاثر شدند. سیدمحمد طباطبایی در بالای منبر واقعه مشهد را عنوان و گریه زیادی کرد و نامه ای خطاب به مظفر الدین شاه نوشت و از سوء رفتار آصف الدوله شکایت کرد. علاوه بر این در تهران خطابه ها و شب نامه هایی علیه آصف الدوله و مظالمش نوشته و منتشر شد.
حرکت مردم مشهد علیه آصف الدوله از حوادث شتاب دهنده انقلاب مشروطیت
بنابراین می توان شورش مردم مشهد علیه آصف الدوله و مسئله گرانی نان و کشتار آن ها توسط عمال حکومتی را در ردیف حوادثی چون به چوب بستن بازرگانان تهران، ماجرای حمله به بانک استقراضی روس و ماجرای اعتراض مردم تهران به اقدامات مسیو نوز بلژیکی و در زمره حوادث شتاب دهنده انقلاب مشروطیت ایران تلقی کرد. برخی از مورخان بدون مطالعه وضعیت مشهد در آستانه وقوع انقلاب مشروطیت، نقش مردم این شهر را در تحولات مشروطه خواهی کم رنگ دیده و به همین دلیل آنان را به کم کاری متهم کرده اند. در صورتی که مطالب ارائه شده در این نوشتار و قسمت های قبلی آن که طی چند هفته اخیر در روزنامه خراسان به چاپ رسید، نشان می دهد مردم مشهد در آستانه انقلاب مشروطیت حرکت همه جانبه ای را علیه رفتارهای نادرست حکام قاجاری در پیش گرفته و با مبارزات خود زودتر از مردمان بسیاری دیگر از شهرها به پیشواز انقلاب مشروطه رفته بودند.
منبع : روزنامه خراسان
بخش حزیم رضوی