پس از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)جامعه اسلامى با حوادث سهمگينى روبرو شد. دشمنان داخلى و خارجى اسلام در صدد بودند تا به هر صورت اسلام را از مسير خود خارج سازند و مسلمانان را با جنگ هاى داخلى مشغول نمايند و اگر هم بتوانند اسلام را از بين ببرند. بى ترديد

سه‌شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۰ - ۰۰:۰۰
امام علی (ع)و همکاری با خلفا
امام على(علیه السلام) و همكارى با خلفا سخنان امیرمؤمنان(علیه‌السلام) در نهج‌البلاغه و برخی از هم عصران آن حضرت، گویای این نکته است که آن حضرت کوچک‌ترین علاقه و محبتی نسبت به حکومت و مظاهر دنیا نداشته و زاهدترین فرد زمان خویش بوده‌اند و اگر گاهی نیز از حکومت سخن گفته‌اند، فقط مصالح اسلام و امت اسلامی را در نظر داشته‌اند پس از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)جامعه اسلامی با حوادث سهمگینی روبرو شد. دشمنان داخلی و خارجی اسلام در صدد بودند تا به هر صورت اسلام را از مسیر خود خارج سازند و مسلمانان را با جنگ‌های داخلی مشغول نمایند و اگر هم بتوانند اسلام را از بین ببرند. بی تردید رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) از وضعیت ناگوار بعد از رحلتشان، آگاهی داشتند و دستورات لازم را صادر فرموده بودند. از منظر شیعه یکی از مهم‌ترین دستورات آن حضرت(صلی الله علیه وآله)، چگونگی رهبری جامعه اسلامی بود، که با معرفی چهره بسیار بزرگی مانند حضرت علی(علیه‌السلام)مورد عنایت آن حضرت قرار گرفت. اهل سنت نیز ضمن قبول اهمیت رهبری، آن را به گونه‌ای تفسیر کرده‌اند که گویا پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)کسی را معرفی نکرده و انتخاب جانشین را به خود مردم واگذار کرده است. امیرمؤمنان(علیه‌السلام) در رویارویی با حوادث پیش آمده پس از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)و به ویژه در رابطه با خلفا، سه راه پیش روی داشت یعنی یا آن حضرت می‌بایست اقدام به قیام علنی کرده و با ایجاد درگیری به منظور احقاق حق خویش و تغییر مسیر جامعه به سمت اهداف اصلی و حقیقی خود به پا می‌خاست، که این نظر گرچه از سوی برخی که در صداقت و خیرخواهی آنان تردید جدی وجود داشت ـ نظیر ابوسفیان ـ ابراز می‌گردید، ولی برای آن حضرت به وضوح معلوم بود که چنین حرکت و اقدامی در آن موقعیت حساس و سرنوشت ساز که جامعه اسلامی هنوز مراحل نخستین رشد و کمال خود را می‌گذرانید و خطر ارتداد و از هم پاشیدگی برای آن وجود داشت تا چه اندازه می‌توانست خطرناک باشد. سخنان امیرمؤمنان(علیه‌السلام) در نهج‌البلاغه و برخی از هم عصران آن حضرت، گویای این نکته است که آن حضرت کوچک‌ترین علاقه و محبتی نسبت به حکومت و مظاهر دنیا نداشته و زاهدترین فرد زمان خویش بوده‌اند و اگر گاهی نیز از حکومت سخن گفته‌اند، فقط مصالح اسلام و امت اسلامی را در نظر داشته‌اند در شرایطی که فقدان رسول خدا(صلی الله علیه وآله)دل‌های بسیاری را لرزان و امیدهایشان را کم رنگ کرده بود نزاع بر سر جانشینی آن حضرت می‌توانست چشم انداز آینده را در دیدگاه بسیاری از مردم تیره و تار سازد و بی شک در صورت بروز چنان تشنجی، دشمنان اسلام چه در درون سرزمین اسلامی و چه از خارج آن انگیزه بیشتری می‌یافتند تا به اسلام ضربه وارد کنند. در چنین شرایطی اگر کسی عشق به دین داشته و جاه طلبی چشم او را از دیدن واقعیت‌ها نپوشانده باشد، هیچ گاه دست به حرکتی که نهایت آن برچیدن اساس مکتب است، نخواهد زد و به روشنی پیداست که با وجود انگیزه‌های بسیار قوی در برخی از صحابه برای ممانعت و امتناع از قبول ولایت امام علی(علیه‌السلام) و عزم و تصمیم جدی آن‌ها بر مخالفت با آن، اقدام به حرکتی تند و مسلحانه، بسیار خطرناک و تاریک جلوه می‌نمود و بدیهی است انجام چنین اقدامی از آن حضرت بسیار بعید به نظر می‌آید. دومین راهی که پیش روی آن حضرت وجود داشت انزوا و گوشه نشینی مطلق بود، به صورتی که در هیچ یک از مسایل داخلی و خارجی امت اسلامی کوچک‌ترین دخالتی نکرده و بی تفاوت نسبت به هر آنچه پیش می‌آید، تنها به زندگی و معیشت خود بپردازد. چنین رویه‌ای گرچه زیان کمتری نسبت به شیوه نخست داشت، ولی اتخاذ چنین روشی با روح ایمانی و تقوای علی(علیه‌السلام) سازگار نبود، چرا که این روش مخصوص کسانی است که در هوای قدرت و ریاست و در پی تحقق امیال و آرزوهای نفسانی خویشاند آنان که با به میدان آمدن و پیروزی رقیب به کلی خود را از تمامی جریانات کنار کشیده و با قهر و ناز، گوشه گیری مطلق گزیده و از هر مشکلی که برای جامعه و حکومت پیش آید استقبال می‌کنند تا شاید این معضلات به تضعیف موقعیت رقیب و تقویت شخصیت و موضع ایشان منجر شود، و چه بسا خود نیز در ایجاد و یا تشدید آن مؤثر و سهیم باشند. چنین افرادی گاهی حتی به بهای آسیب جامعه و از هم گسیختگی پایه‌های آن به چنین شیوه‌هایی متوسل می‌شوند. سخنان امیرمؤمنان(علیه‌السلام) در نهج‌البلاغه و برخی از هم عصران آن حضرت، گویای این نکته است که آن حضرت کوچک‌ترین علاقه و محبتی نسبت به حکومت و مظاهر دنیا نداشته و زاهدترین فرد زمان خویش بوده‌اند و اگر گاهی نیز از حکومت سخن گفته‌اند، فقط مصالح اسلام و امت اسلامی را در نظر داشته‌اند. از سوی دیگر علی(علیه‌السلام)23 سال در کنار پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای رشد و کمال نهال اسلام جهاد و تلاش نمود، با این اوصاف، چگونه ممکن است آن حضرت چنین رویه‌ای در پیش گیرد؟ راه دیگری که پیش روی آن حضرت وجود داشت، انزوا و گوشه گیری نسبی بود. با این شیوه از طرفی خود را از دخالت مستقیم در جریان‌ها و حوادث برکنار می‌داشت، و از طرفی آن گاه که مصالح مسلمانان اقتضا می‌کرد از مشاوره و راهنمایی دریغ نمی‌فرمود. آن حضرت به جای پذیرفتن مسئولیتی در سازوکار حکومت حاکم، کار اصلی خویش را هدایت مردم و نظارت برای حفظ دین قرار داد و با وجود آن که نارضایتی و مخالفت خود را در وقایع پیش آمده از خلیفه اول نشان می‌داد ولی خود را از درگیر شدن در جنگی خونین و بنیان برانداز به شدت بر حذر می‌داشت. ایشان با کمال شجاعت روحی و مناعت طبع و با یک دنیا عظمت و بزرگواری، آن گاه که پای مصالح دین و آبروی مسلمانان و شوکت اسلام به میان می‌آمد، بی هیچ دغدغه و تردیدی نظرهای خیرخواهانه و مصلحت آمیز خود را نثار امت اسلامی و خلیفه مسلمین می‌کرد و حتی با همان کسانی که آنان را بانیان غصب حق خویش می‌دانست، به گونه‌ای رفتار می‌کرد که به نقل شیعه و سنی خلیفه دوم در موارد متعددی گفته است: «لولا علی لهلک عمر» [1] اگر علی نبود عمر هلاک می‌شد. بنابراین با اطمینان می‌توان گفت همکاری حضرت علی(علیه‌السلام)با دستگاه حکومتی در راستای حلّ مشکلات جامعه اسلامی بوده و ایشان مسایل جامعه را مهم‌تر از مسایل و منافع شخصی می‌دانسته و هرگز حب و بغض خود را بر محور تمنیات شخصی قرار نداده است. راز حب و بغض‌های علی(علیه‌السلام) را باید در امور مهم‌تری چون مصلحت اسلام، جامعه، توده مردم و... جُست. [2] بنابراین همکاری‌های امام علی(علیه‌السلام)با خلفا تنها با چنین تفسیری از سیره آن حضرت قابل قبول می‌باشد نه با گمان تأیید و امضای خلافت ایشان. همکاری‌های امام (علیه‌السلام)با خلیفه اول چنان که گفته شد کار اصلی امام علی(علیه‌السلام) در دوران خلفای سه‌گانه نظارت، هدایت و همکاری برای رفع انحرافات بود. این رسالت از دوره خلیفه اول آغاز گردید اما در نهج‌البلاغه به هیچ موردی از این همکاری با خلیفه اول اشاره نشده، از این رو می‌توان گفت همکاری‌های آن حضرت با ابوبکر بسیار سرد بوده است. هیچ تردیدی نیست که امام در دوره خلافت سه خلیفه، مشارکت فعال نداشته است، و با توجه به وجود جنگ‌ها و فتوحات دوره خلفا، هرگز در این جنگ‌ها شرکت نفرمود، تنها در این مقطع یاران و فرزندان خود را توصیه به همکاری نموده و خود از دور بر اوضاع نظارت داشته است. [3] این امر معلول علل مختلفی است: البته عمر در موارد متعدد با صحابه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) مشورت می‌کرد، وی در امور قضایی ده‌ها بار نظر امام علی(علیه‌السلام) را بر رأی خودش ترجیح داد. در تاریخ گذاری هجری با صحابه مشورت کرد و رأی امام علی(علیه‌السلام) را درباره تعیین هجرت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به عنوان مبدأ تاریخ اسلامی پذیرفت 1. امام علی(علیه‌السلام) مدت زیادی از بیعت با خلیفه اول امتناع ورزید، چرا که اگر امام علی(علیه‌السلام) از روز نخست با خلیفه اول مثل خلیفه دوم و سوم همکاری می‌کرد، هیچ گاه نمی‌توانست پیام اعتراض خود را به گوش سایر مردم، اعم از مسلمانان آن وقت و کسانی که بعدها اسلام آوردند، برساند. 2. اگر امام علی(علیه‌السلام) از همان روز نخست علی رغم اعتراض خود به خلافت خلیفه اول، با وی به همکاری می‌پرداخت، امروز ـ پس از گذشت قرن‌ها ـ پیروان امام علی(علیه‌السلام)هرگز نمی‌توانستند برای حقانیت حضرت دلیل تاریخی بیاورند چرا که ادعای شیعه این است که اگر امام علی(علیه‌السلام) خلافت خلیفه اول را قبول داشتند، از روز نخست با وی بیعت و همکاری می‌کردند و این کار را تا شش ماه به تأخیر نمی‌انداختند! 3. بر خلاف خلیفه دوم که مکرر در امور مهم و غیر مهم با امام علی(علیه‌السلام)مشورت می‌کرد و از امام(علیه‌السلام) کمک می‌خواست، خلیفه اول هرگز با امام علی(علیه‌السلام)مشورت نمی‌کرد تا امام(علیه‌السلام) لااقل پس از بیعت با او از این طریق با وی همکاری کند. در برخی از اعتراضاتی که از امام(علیه‌السلام) در مورد خلیفه اول نقل شده است، امام(علیه‌السلام) به خلیفه اول می‌فرماید: «فاستبددت علینا بالامر» [4] درباره خلافت با استبداد برخورد کردی. برخی از شارحان آن را به «لم تشاورنا فی الامر» تفسیر کرده‌اند. [5] زهری در روایتی طولانی از عایشه نقل می‌کند: «در جلسه‌ای که حضرت علی(علیه‌السلام)، بنی‌هاشم و ابوبکر حضور داشتند و هنوز بیعت انجام نگرفته بود، آن حضرت خطاب به ابوبکر فرمودند: بیعت نکردن ما به خاطر انکار فضل و رقابت بر تو نیست. «ولکنّا نری أن لنا فی هذا الأمر حقّاً فاستبددتم به علینا ثم ذکر قرابته من رسول الله(علیه‌السلام)و حقّهم فلم یزل علیٌّ یقول ذلک حتّی بکی ابوبکر» ولی ما بر این عقیده‌ایم که این امر ـ یعنی خلافت و امامت ـ حق ما است و شما با استبداد خود بر ما جفا کرده‌اید. آن گاه خویشاوندی خود به رسول خدا(علیه‌السلام) و حق خویشان را یادآور شد و چندین بار این جمله را تکرار فرمود، پس ابوبکر گریه کرد». [6] البته عمر در موارد متعدد با صحابه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) مشورت می‌کرد، وی در امور قضایی ده‌ها بار نظر امام علی(علیه‌السلام) را بر رأی خودش ترجیح داد. در تاریخ گذاری هجری با صحابه مشورت کرد و رأی امام علی(علیه‌السلام) را درباره تعیین هجرت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به عنوان مبدأ تاریخ اسلامی پذیرفت. [7] همکاری‌های امام(علیه‌السلام) با خلیفه سوم امام علی(علیه‌السلام) در موارد زیادی، برای پیش گیری از هرج و مرج، از بین بردن زمینه توطئه‌های آینده و نیز به اقتضای شرایط و رعایت مصلحت، با عثمان همکاری کرده‌اند، اوج این همکاری‌ها در جریان محاصره منزل عثمان رخ داده است. در زمانی که عثمان به هیچ کس نمی‌توانست دل ببندد چرا که به عیان بی مهری‌ها را از دوستان خود ـ دوستانی که در پناه حمایت‌های او به جایی رسیده بودند ـ می‌دید اما درست در همین شرایط تنها امام علی(علیه‌السلام) بود که به یاری عثمان شتافت. مواردی از این همکاری‌ها چنین است: هر انسان منصف و با وجدانی که در تاریخ صدر اسلام و وقایع قتل عثمان، مطالعه کند، به پاکی حضرت علی(علیه‌السلام) از این واقعه اذعان خواهد کرد. ولی متأسفانه عده‌ای از افراد با توجه به بغض و عداوت‌هایی که از حضرت علی(علیه‌السلام) در دل گرفته بودند، بدترین تهمت‌ها را به آن حضرت (علیه‌السلام)روا داشتند الف) میانجیگری امام علی(علیه‌السلام) بین عثمان و مردم ب) فرستادن آب برای عثمان توسط امام علی(علیه‌السلام) در زمان محاصره عثمان، قیام کنندگان به دستور طلحه آب را به روی عثمان و خانواده‌اش بستند. [8] امام علی(علیه‌السلام) که در ملک خود در خارج از مدینه بود، به طلحه پیام فرستاد و از وی خواست تا به عثمان اجازه دهد تا از چاه متعلق به خودش ـ رومه ـ آب بردارد و از تشنگی هلاک نشود. ج) نقش امام علی(علیه‌السلام)در جلوگیری از قتل عثمان وقتی به امام علی(علیه‌السلام) گزارش دادند که مردم کمر به کشتن عثمان بسته‌اند، آن حضرت برای دفاع از عثمان به رویاروی با محاصره کنندگان برخاست. او به فرزندان خود دستور داد: «اذهبا بسیفکما حتی تقوما علی باب عثمان فلا تدعا احداً یصل الیه» [9] شمشیرهای خود را بردارید و بر در خانه عثمان بایستید و اجازه ندهید کسی به خلیفه دست یابد. فرزندان حضرت در اجرای امر پدر، خود را به خانه عثمان رساندند و با مهاجمان به کارزار پرداختند تا جایی که در این ماجرا سر و صورت امام حسن(علیه‌السلام)از خون گلگون گشت و سر قنبر ـ غلام امام(علیه‌السلام) ـ به سختی مجروح گردید. [10] با توجه به مطالبی که ذکر شد مسلم است که هر انسان منصف و با وجدانی که در تاریخ صدر اسلام و وقایع قتل عثمان، مطالعه کند، به پاکی حضرت علی(علیه‌السلام) از این واقعه اذعان خواهد کرد. ولی متأسفانه عده‌ای از افراد با توجه به بغض و عداوت‌هایی که از حضرت علی(علیه‌السلام) در دل گرفته بودند، بدترین تهمت‌ها را به آن حضرت (علیه‌السلام)روا داشتند. حضرت علی(علیه‌السلام) به طور مکرر در نهج‌البلاغه، در مقابل این تهمت‌ها واکنش نشان داده، از خود دفاع فرموده و اثبات کرده است که کسانی که به حضرت تهمت قتل عثمان را وارد می‌کردند خودشان در این فتنه بزرگ دست داشتند و برای این که خود را از این عمل زشت پاک کنند پیراهن عثمان را علم کردند و فریاد واعثمانا! سر دادند. بسیاری از منابع تاریخی مسلمین، روایات متعددی را ذکر کرده‌اند که در آن‌ها امام علی(علیه‌السلام) از قتل عثمان تبرّی جسته است . [11] د) دفن عثمان توسط امام علی(علیه‌السلام) داستان دفن عثمان، بسیار عبرت آموزتر از قتل اوست. خلیفه مسلمین آن گونه زندگی کرده است که مسلمانان بر او شوریده‌اند، او را کشته‌اند، نماز خواندن بر او را ننگ دانسته و دفن او در قبرستان مسلمانان را جایز ندانسته‌اند. [12] جنازه عثمان سه شبانه روز بر روی خاک ماند و کسی حاضر به دفن او نشد. روز سوم امام علی(علیه‌السلام) واسطه شد و عده‌ای را مأمور کرد تا او را دفن کنند. مردم وقتی دانستند که عثمان را می‌خواهند دفن کنند، دامن‌های خود را پر از سنگ کردند و بر سر راه جنازه‌اش نشستند. وقتی جنازه عثمان را آوردند، مردم آن را سنگ باران کردند و در نهایت او را در حشّ کوکب که مکان دفن یهودی‌ها بود، دفن کردند . [13] پی‌نوشت ها:‌ [1]. مناقب، خوارزمی، ص 80، ح 65 الریاض النضرة، ج 3، ص 173 ذخائر العقبی، ص 80 ـ 81 و ینابیع المودة، قندوزی، ج 3، ص 147. [2]. چنان که در نهج‌البلاغه می‌فرماید: «از پذیرش خلافت امساک کردم تا آن گاه که دیدم گروهی از اسلام باز گشته، می‌خواهند دین محمد(صلی الله علیه وآله)را نابود سازند. پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یاری نکنم، رخنه‌ای در آن ببینم یا شاهد نابودی آن باشم که در این صورت مصیبت آن بر من سخت‌تر از رها کردن حکومت بر شماست ـ حکومتی ـ که کالای چند روز دنیاست.» [3]. شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص114. [4]. صحیح بخاری، ج 5، کتاب المغازی، باب غزوه خیبر، ص 178 و الامامة و السیاسة، ج 1، ص 32. [5]. فتح الباری، شرح صحیح بخاری، ابن حجر عسقلانی، ج 7، ص 379. [6]. تاریخ طبری، ج 2، ص 448، حوادث سال 11. [11]. انساب الاشراف ، ج 6، ص 224. [12]. الامامة و السیاسة، ج 1، ص 46 ـ 45. [13]. تاریخ طبری، ج 3، ص 438 ذکر بعض سیر عثمان بن عفان الامامة و السیاسة، ج 1، ص 45 تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 176 فراوری: محمدی بخش نهج البلاغه تبیان

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها