نام حضرت را مى بردم و اشك مى ريختم ، تا آنكه شبى در عالم رويا خواب ديدم كه حضرت مرا با شعری امر به رفتن به قم فرمودند.

یکشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۰ - ۰۰:۰۰
نتايج توسل آيت الله اشتهاردي
نتایج توسل آیت الله اشتهاردی نام حضرت را مى بردم و اشك مى ریختم ، تا آنكه شبى در عالم رویا خواب دیدم كه حضرت مرا با شعری امر به رفتن به قم فرمودند. آیت الله حاج شیخ على پناه اشتهاردى نقل كرده است : قبل از آمدنم به قم در اشتهارد تا مطول خوانده بودم و خیلى مایل بودم كه به حوزه علمیه قم بیایم ولى ممكن نمى شد خصوصا از نظر مالى در مضیقه بودم و كثرت علاقه به تحصیل به حدى بود كه قبل از طلوع صبح به مسجد چهار محله مى رفتم و مخصوصا توسل به ولى عصر اروحنا فداه پیدا مى كردم و گریه و ناله داشتم و مى خواستم تا اسباب رفتنم به قم فراهم شود. نام حضرت را مى بردم و اشك مى ریختم ، تا آنكه شبى در عالم رویا خواب دیدم كه حضرت مرا با این شعر امر به رفتن به قم فرمودند و وقتى بیدار شدم دیدم شعر در یادم مانده است و آن این بیت بود: تا خود نروى به پاى خود در ره دوست تا جان نكنى فداى خاك ره دوست از این خواب فهمیدم كه ماندن فایده ندارد و باید خود براى رفتن به قم تصمیم بگیرم چون در آنجا مكتبى بود كه درس مى گفتم و مخارجم را تاءمین مى كردند همان روز آمدم خداحافظى كردم و آماده سفر به قم شدم هر چه التماس كردند كه اگر حاجتى دارى حاجتت بر آورده كنیم تا بمانید گفتم : نه براى ادامه تحصیل باید به قم بروم و بحمدالله موفق شدم و سال 1320 شمسى به قم آمدم (1) و نیز آیت الله اشتهاردى گفته اند: در همان سالهاى اول كه به قم آمدم كتاب عروه الوثقى چهار حاشیه داشت كه تازه از چاپ خارج شده بود به حواشى آیات عظام بروجردى ، قمى ، اصفهانى ، من خیلى مایل بودم كه آن را بخرم و مباحثه فقهى داشته باشم ، پیش كتابفروشى رفتم ، گفت قیمت كتاب سه تومان است ، من فقط سى شاهى داشتم التماس كردم كه تخفیف بدهد گفت جاى چانه ندارد و بعد ده شاهى آن را كم كرد دیدم قدرت مالى ندارم مأیوسانه برگشتم و توسل به ولى عصر اروحنا فداه پیدا كردم و اینكه من محتاجم به این كتاب و باید وسیله اش را جور كنید. سابق در مدرسه فیضیه لوله كشى نبود و براى توالتها آفتابه مى بردند، من درب حجره بودم دیدم شخصى آمد گفت : اجازه هست از آفتابه شما استفاده كنم ؟ گفتم : مانعى ندارد، آفتابه را برد و برگشت دیدم سه تومان گذاشته و رفته . من خیلى تعجب كردم زیرا بفرض اینكه مى خواست پول بدهد یك قران بود نه سه تومان ، بعد فهمیدم كه این حواله امام زمان بوده است براى خریدن كتاب ، بلافاصله رفتم و كتاب را خریدم و هم موفق شدم به جمع آورى مدراك عروه و...شدم . اللهم عجل فرجه وسهل مخرجه آمین یا رب العالمین (2) پی نوشتها : 1-شیفتگان امام زمان نوشته احمد قاضى زاهدى ص 214 داستان را خود مؤ لف از ایشان شنیده و نوشته است 2-شیفتگان امام زمان نوشته احمد قاضى زاهدى ص 215 منبع : کتاب مردان علم در میدان عمل ، جلد 5 نوشته سید نعمت الله حسینی تهیه و تنظیم : گروه حوزه علمیه تبیان - حامد رهنما

پربازدیدها

پربحث‌ها