زندانی بند 367/ کلیپ کوله پشتیات روی دوش و سرت بالا، خوب برای خودت در شهر پرسه میزنی! از کنار تو افراد زیادی میگذرند و توهم با ریتمی تند تر از کنارشان رد میشوی. اینجا که شهر من وتوست زندگی با سرعتی بیشتر و بیشتر در حال اتفاق است. افراد با سرنوشتهای متفاوت و با سلیقههای گوناگون و با خواستههای رنگارنگ در اجتماع تلاش میکنند و فعالیت مینمایند. امروز صبح تو با نشاط برای خرید یک اتومبیل از منزل بیرون میآئی و برای اسپرت کردنش برنامه داری و دیگری تبلیغات فروش یکی از اعضای بدن خود، کلیهاش را آگهی روی دیوارهای شهر میکند. اینجا ایران است. چند بار دیدهای افرادی که از کنارت میگذرند یکدفعه خم میشوند، نان ریخته شده در سطح پیاده رو را با احترامی جمع میکنند و گوشهای میگذارند تا پای من وتو از روی نان رد نشود. اینجا ایران است و نون و نمک حرمت دارد. طلوع امروز خورشید برای شخص دیگر نوید بخش آزادی بود که او بعد از سه سال حبس در زندان قرار است تولدی دوباره را تجربه کند و تو بی خبری!!! امروز که خورشید دوباره طلوع کرد و صبح شد کولهات را بی حال تر از همیشه به پشتت سوار کردی و عینک دودی بر چشم گذاشتی و راه افتادی. ولی طلوع امروز خورشید برای شخص دیگر نوید بخش آزادی بود که او بعد از سه سال حبس در زندان قرار است تولدی دوباره را تجربه کند و تو بی خبری! او سوار بر آن تاکسیای میشود که تو جلویش دست تکان میدهی، آقا مستقیم. این کلیپ شما را چند دقیقهای همراه میکند با برههای از زندگی شخصی که امروز با طلوع خورشید برای او اتفاق میافتد واو قرار است بعد از سه سال حبس طعم آزادی را بچشد. او در این سه سال پی به اشتباهاتش برده و با عزمی والا و با توکل به خدای متعال و نادم از گذشتهاش دوباره پا به جامعه میگذارد. از کنار من وتو رد میشود و برای زندگیاش تلاش را از سر میگیرد. اینجا ایران است. افراد بی تفاوت از کنار هم رد نمیشوند. حتی اگر زندگی مدرنیته کوله پشتی به دوششان سوار کند و عینک دودی به چشمشان بنشاند و زندگیها ریتمی تندتر داشته باشد. به دیدن این کلیپ بنشینید. علی اصغر معبادی بخش اجتماعی تبیان