شباویز منیژه آرمین
تحلیل رمان
این کتاب در ادامه رمان «شب و قلندر» نوشته شده است و موضوع و محتوای این دو کتاب، گستره زمانی استقرار قاجار تا مشروطه را دربرمیگیرد که البته زمان رویدادهای رمان «شباویز» مربوط به حکومت احمدشاه قاجار تا به سلطنت رسیدن رضاشاه است.
«درها و دروازههای چهار طرف میدان توپخانه را که باز کردند جمعیتی که پشت به پشت اجتماع کرده بودند مثل مور و ملخ ریختند توی میدان، انگار که روز محشر و در صور دمیده بودند.
از طرف خیابان علاءالدوله بیشتر، آدمهای درس خوانده و محصلها میآمدند، چند نفر خارجی هم میانشان دیده میشد. از سوی باب همایون اعیان و اشراف با دبدبه و کبکبه میآمدند. از طرف جنوب میدان هم گروهی پاپتی و ژندهپوش با بچههای زیادی که به دنبالشان ریسه شده بودند، وارد میشدند.» (از کتاب)
این کتاب در ادامه رمان «شب و قلندر» نوشته شده است و موضوع و محتوای این دو کتاب، گستره زمانی استقرار قاجار تا مشروطه را دربرمیگیرد که البته زمان رویدادهای رمان «شباویز» مربوط به حکومت احمدشاه قاجار تا به سلطنت رسیدن رضاشاه است.هر دو رمان یاد شده با زمینههای تاریخی و به گفته نویسنده، در جهت جستجوی هویت ایران نگاشته شده است.
منیژه آرمین در این رمان با نثری روان و دلنشین به ماجرای یک خانواده در مقطع زمانی و مکانی مشخص پرداخته، برای خواننده خویش داستانسرایی کرده و او را به دل زمانی دیگر میبرد. نویسنده در هر فصل با کشمکش تازه، خواننده را به فصل بعدی میکشاند و در هر فصل دنیای جدیدی را در مکانی تازه در ذهنش به تصویر میکشد.
او خود درباره ی اثرش چنین میگوید:
« رمان «شباویز» درباره تاریخ معاصر ایران است که جلد اول آن به وقایع تاریخی از اواخر دوران قاجار تا سال تا استقرار مشروطیت میپردازد. جلد دوم این کتاب نیز به رخدادهایی از استقرار مشروطیت تا سال ???? یعنی آغاز سلطنت پهلوی اول اختصاص دارد. در این رمان به فضای اجتماعی آغاز دوران مشروطه تا اواخر حکومت احمد شاه و به تخت نشستن رضاخان اشاره میشود. دو شخصیت اصلی «شباویز» خواهر و برادری هستند که در کشمکشهای روزانه با اتفاقهای گوناگونی مواجه میشوند. رمان سوم هم که اکنون در حال نوشتن آن هستم با عنوان «شانزده سال» است.این مجموعه مربوط به تاریخ ???? به بعد است و طوری طراحی شده که در برخی موارد شخصیتها و رویدادها واقعی هستند.»
شخصیت اصلی شیرین نگار است. داستان با دلنگرانیهای او آغاز میگردد. دلهرههایی به سادگی و در عین حال پیچیدگی شخصیت یک مادر.
شخصیت اصلی شیرین نگار است. داستان با دلنگرانیهای او آغاز میگردد. دلهرههایی به سادگی و در عین حال پیچیدگی شخصیت یک مادر.
مادری که قلبش را به پنج قسمت تقسیم کرده و خود هیچ جایگاهی در آن ندارد. قسمت اول متعلق به رضوان دخت است که با هزار امید و آرزو به خانه شوهر رفته و حالا شکست خورده و جدا از فرزند پسرش دوباره به خانه پدری بازگشته است. قسمت دیگر نرگس خاتون آخرین فرزندش است که بر خلاف میل و سلیقه خانواده در حال ازدواج با مردی است که امیدوار است او را مانند خواهرش سیاه بخت نکند. قسم دیگر قلبش به رضاداد تعلق دارد که هر روز با مخالفتهای خود علیه طاغوت زمان ممکن است سرش را به باد دهد و از طرفی دیگر همسرش ژانت نیز او را ترک گفته است. تکه چهارم دکتر شمس الدین است که او نیز در اواخر کتاب با انتخاب نابهجا در پیدا کردن همسر قلب مادر را نگران خود میسازد. تنها پسر آخر است که در خانه پدر مانده و شغل او را ادامه میدهد و خیال مادر تا حدی از بابت او آسوده است.
حسن برتر این کتاب آن است که نویسنده به طور مستقیم به وقایع و اوضاع نابسامان اواخر زمان قاجار نمیپردازد، بلکه با بهرهگیری از یک خانواده مومن و مخالف به این برهه تاریخی مینگرد. این عمل دغدغهها و کشمکشهای خواننده را بیشتر و همزمان مضاعف میکند.
شخصیتهای رضاداد و نرگس خاتون، که هر کدام فصلی به خود اختصاص دادهاند، دارای دو وجهه زندگیاند: یکی سیاسی و با همه دغدغههایش و دوم زندگی شخصی. رضاداد زندگی سیاسی را به شخصی ترجیح میدهد، تمام سختیهایش را به جان خریده و از همسرش جدا شود چون نمیتواند او را در زندگی مشترک یاری کند. وی تا به حال دخترش سارا را ندیده است ولی برای او مسائل مملکتی و ادامه مبارزه به هر طریقی علیه ظالم، بسی مهمتر است.
رضاداد همسرش ژانت و دخترش سارا را دوست دارد اما آنها را در شرایط ایده آل میخواهد و نمیتواند آنها را فدای راه خویش کند. بار آخری که او به خانه بازمی گردد به نرگس خاتون میگوید که بعد از سامان یافتن اوضاع مملکت برای دیدن دخترش به خارج از کشور میرود اما هیچگاه مجال نمییابد. اما نرگس خاتون بین سیاست و زندگی شخصیاش، با تمام تلاشهای سیاسی که میکند راه دوم را انتخاب میکند چون او یک مادر است و دوری از فرزندان را نمیتواند تاب آورد. پس برای بار سوم هم مطیع جهانگیر میشود. شخصیت بعدی که بسیار ضد و نقیص است جهانگیر است. در ابتدای ماجرا او خود را به عنوان یک انسان تحصیل کرده فرنگ که موسیقی خوانده، در دل نرگس خاتون جا میکند، اما به زودی این شخصیت نجیب و فرهنگی تبدیل به غولی بیشاخ و دم میگردد که تمام وقت به در پی به دست آوردن مقام به هر طریقی است و بعد از برکناری صمصام و از دست رفتن مقامش نرگس خاتون را که اکنون باردار است رها کرده به فرنگ میرود. بعد از سه سال که خبری از او نبوده دوباره باز میگردد و سراغ نرگس خاتون را میگیرد و با واسطه میخواهد از طریق فروش جهیزیه نرگس به هدف خویش دست یابد. بعد از تحمل سختی و مشقتی که نرگس خاتون و فرزندش تحمل میکنند تا جهانگیر در جایگاه خویش قرار گیرد، نرگس متوجه شهرآشوب و خطر وی میشود. نرگس که همچنان مخالف این رژیم غاصب است با وجود مخالفت جهانگیر برای شرکت در مراسم عشقی که توسط همین رژیم ترور شده، میرود و در مراسم شرکت میکند. جهانگیر این بار او را تنبیهی سخت میکند و بچهها را از او میگیرد. این عمل او باعث میشود نرگس خاتون برای همیشه دست از سیاست کشیده و رام او گردد.
در این داستان بلند شخصیتها به خوبی پرداخته شده است. نویسنده به جای زوم کردن روی یک شخصیت واحد، چندین شخصیت و زندگی را مورد بررسی قرار میدهد.
شخصیت بعدی که بسیار ضد و نقیص است جهانگیر است. در ابتدای ماجرا او خود را به عنوان یک انسان تحصیل کرده فرنگ که موسیقی خوانده، در دل نرگس خاتون جا میکند، اما به زودی این شخصیت نجیب و فرهنگی تبدیل به غولی بیشاخ و دم میگردد.
مادام و موسیو نیز به عنوان مردم عامهای از سرزمین دیگر جدای از سیاست گزاران آنها به مصداق طرفدار حق آورده شدهاند. همچنین مدرس به عنوان انسانی نترس و حقطلب که از دل همین مردم عامه برخاسته، در این داستان خوب نشان داده شده است. وی شخصیتی اسطورهای و دور از ذهن آدمی نیست، بل اشتباهاتی هم میکند مثلا قلیان میکشد اما در برابر ظلم سر تسلیم فرو نمیآورد. موارد دیگری که به آن اشاره شده غرب زدگی و به راحتی گذشتن از فرهنگ و هنر سرزمین خویش است.
مسئله مهم دیگری که در فصل اول این رمان آورده شده، استفاده از نمایش و درام در شب عروسی به ظاهر برای سرگرم سازی و خنده جمع و در واقع برای رسوایی ظالمان و ناعادلان برگزار میشود.
در این راستا یک ضعف بزرگ در داستان وجود دارد و آن استفاده از واژه رقاصان و مطربان برای بازیگران نمایش است. این لفظ برای بازیگران و هنرمندان نمایش در هر دورهای که باشند برازنده نیست. آیا همیشه رقاصان و مطربان بازیگری میکنند یا اینکه بازیگران نمایشهای ایرانی از جمله تخته حوضی یا نقالی و تعزیه خود یک هنرمندند؟ به نظر میرسد این وظیفه نویسندگان و هنرمندان باشد که این طرز فکر ناثواب را از اذهان عمومی برای همیشه پاک کنند.
فرآوری: مهسا رضایی
بخش ادبیات تبیان
منبع:خبرگزاری مهر، سازمان تبلیغات اسلامی، سوره مهر