بندگان خدا بر زمین به آرامی و سنگینی قدم برمی‏دارند و هرگاه كه جاهلان آنان را خطاب كنند، به ملایمت و مسالمت سخن گویند.

یکشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ - ۰۰:۰۰
وقار و طمانینه، راهکارها و موانع
وقار و طمانينه، راهکارها و موانع اگر شما خواننده گرامي مطالب گذشته را مطالعه کرده ايد بايد بگويم که در اين قسمت، درباره راهکارهاي ايجاد و موانع تحقق (وقار) با شما سخن خواهيم گفت. بعد از روشن شدن معنا و مفهوم و جايگاهي که وقار در دين مقدس اسلام به خود اختصاص داده،نوبت به بررسي راهکارها و موانع مي رسد. اين نکات از روايات گردآوري شده و شما مي توانيد نمونه هاي بارز کساني که در جامعه با اين معيارها تطابق دارند را ملاحظه کنيد. براي اينکه شخصيتي موقر و حکيمانه داشته باشيد،کافي اين راهکارها را مراعات کنيد. در بيانات ديني، سکوت عامل افزايش وقار شمرده شده است: بِالصَّمتِ يکثُرُ الوَقارُ؛ [1]پرحرفي و زياده‏گويي، شأن انسان را پايين مي‏آورد و شخصيت او را سبک مي‏کند. ويژگي‏هاي «عباد الرحمن» در اين فراز از قرآن کريم نيز، بسيار جالب توجه است: « وَ عِبَادُ الرَّحْمَـنِ الَّذِينَ يمْشُونَ عَلَي الْأَرْضِ هَوْنًا وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَـهِلُونَ قَالُواْ سَلَـمًا»؛ [2] بندگان خدا بر زمين به آرامي و سنگيني قدم برمي‏دارند و هرگاه که جاهلان آنان را خطاب کنند، به ملايمت و مسالمت سخن گويند. مؤمن در رويارويي با جاهلان، از کوره در نمي‏رود و از خود کم‏ظرفيتي نشان نمي‏دهد. چنان بزرگ‏منش و دريادل و پر تحمل است که با آزار جاهلانه مردم به تلاطم نمي‏افتد و موج برنمي‏دارد. امام صادق عليه‏السلام نيز فرمود: سُرعَةُ الْمَشْي تَذْهَبُ بِبَهاءِ الْمُؤِنِ؛ [3] سريع راه رفتن ارزش مؤن را از بين مي‏برد. از آن آيه و اين روايت معلوم مي‏شود که مؤن بايد مراقب ارزش و اعتبار خود باشد و با رفتارهاي سبک آن را از بين نبرد. نقطه مقابل صفت وقار در فرهنگ روايي شيعه، مفهوم خفّت و خُرق يا سبک‏سري است. در اين روايات «خرق» به عنوان يک صفت زشت و نشان ناداني عنوان شده است[4]. امام علي عليه‏السلام در بيان علت آن فرموده‏اند: لِيکنْ شِيمَتُک الْوَقَارَ فَمَنْ کثُرَ خُرْقُهُ اسْتُرْذِلَ؛ [5] سنگيني و آرامش، بايد سيره تو باشد؛ زيرا هر کس سبک‏سري‏اش زياد باشد، پست شمرده مي‏شود. و نيز فرمود: عَظِّمُوا أَقدَارَکم بِالتَّغَافُلِ عَنِ الدَّنِي مِنَ الْأُمُورِ؛ [6] با در گذشتن از امور پست، ارزش خود را بزرگ داريد. از اين دو روايت، به دست مي‏آيد که انجام کارهاي سبک، انسان را در نظر ديگران خوار مي‏گرداند و مؤن نبايد کاري کند که در نظر ديگران جايگاه و بزرگي خود را از دست بدهد. بنابراين، انجام کارهاي سبک ـ مانند گير دادن به امور کوچک، شوخي زياد[7]يا بازي کردن با ريش[8]ـ براي مؤن زيبنده نيست: اياکَ وَ ما يستهجَن مِنَ الکَلامِ فَانَّه يحبِسُ عَلَيکَ اللِئامَ وَ ينَفِّرُ عَنکَ الکِرامَ؛ [9] از کلمات مستهجن بپرهيز که انسان‏هاي پست را دور تو جمع مي‏کند و انسان‏هاي کريم را از تو مي‏رماند. مطابق اين بيان نوراني، مؤمن بايد به گونه‏اي زندگي کند که انسان‏هاي پست به او رغبتي نداشته باشند؛ اما در مقابل، انسان‏هاي کريم از انس و مصاحبت و پيوند با او خرسند باشند. بنابراين، هر کاري که باعث شود پست‏فطرتان و فرومايگان به ما روي آورند و کريمان و بلندهمتان از ما ببرند، ناروا است. امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: النّفسُ الدّنيةُ لاتَنفکُّ عَنِ الدِّنائاتِ؛ [10] کسي که فرومايه و دني النفس است، همواره به کارهاي پست مي‏پردازد. هم‏چنين مي‏فرمايد: اَعجَزُ النّاسِ مَن قَدَرَ عَلي أن يزيلَ النَّقصَ عَن نَفسِهِ و لَم‏يفعَل؛ [11] عاجزترين مردم، کسي است که مي‏تواند نقايص خود را برطرف سازد و اين کار را نکند. در پايان، لازم است تذکر داده شود که در تشخيص مصداق رفتار سبک نبايد جمود ورزيد؛ گاهي يک رفتار به ظاهر کودکانه، به واقع رفتاري حکيمانه است و مصداق لغو و لهو و لعب قرار نمي‏گيرد. براي مثال بازي کردن با کودکان اگر به هدف رفع نياز عاطفي آنان و يا تعليم و تربيت باشد، لغو نيست. بازي پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و امام علي عليه‏السلام با کودکان، هرگز دلالت بر بچگي و کم‏خِرَدي آنان ندارد و از سر هوس کودکانه نيست. پيامبران الهي همواره مراعات سطح فکري مخاطبان خود را مي‏کردند و خود را تا آستانه رشد آنان تنزل مي‏دادند. اين ويژگي به جهت مدارا و از باب تعليم و تربيت امت بوده است. همراهي حضرت ابراهيم با اهل شرک در پرستش ماه، ستاره و خورشيد از همين قبيل است. [12] اين قبيل کارها، معمولاً در شرايط عادي بدون هدف و کودکانه‏اند؛ اما در شرايط خاصي ممکن است غرض حکيمانه‏اي بر آن مترتب باشد و به جهت همان غرض، توصيه يا ضرورت يابد. بنابراين، نمي‏توان به صورت کليشه‏اي ادعا کرد: «بالا رفتن از درخت همواره بد است» بلکه بايد گفت: «رفتار بدون هدفِ کودکانه زيبنده بزرگ‏سالان نيست و بالا رفتن از درخت اگر چنين باشد ـ که غالبا چنين است ـ بد است» اما اگر غرض عقلايي بر آن مترتب باشد ـ مثلاً هنگام کمک به ديگران، رفع خطر، ديدباني دشمن يا چيدن ميوه ـ اشکالي ندارد؛ بلکه توصيه يا ضرورت مي‏يابد[13]. از مطالب فوق چينين به دست مي آيد که بررسي يک رفتار و سبک يا سنگين بودن آن نسبت به مخاطب متفاوت است. لذا افرادي که با کودکان کار مي کنند يا با جوانان برنامه هاي فرهنگي دارند/ لازم است در بسياري از موارد/ در سن آنها رفتار کنند و البته اين مطلب با وقار و سنگيني منافات ندارد. البته بحث ما در باره وقار/ مطالبي بود که از نظر جامعه پسنديده باشد و الا کساني که کمتر با مردم صحبت و يا شوخي مي‌کنند، وقار بيشتري دارند. اما هر وقاري که ساخته و پرداخته تصورات ذهني باشد، ممدوح نيست. ____________ منابع: [1]. غرر الحکم، حديث 4182. [2]. فرقان 25: 63. [3]. مکارم الاخلاق، ص 257. اين روايت از پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و امام کاظم عليه‏السلام نير نقل شده است. ر. ک: تحف العقول، ص 36 و خصال، ج 1، ص 9. [4]. قَالَ علي عليه‏السلام: أَقْبَحُ شَي‏ءٍ الْخُرْقُغررالحکم، حديث 5728 أَسْوَأُ شَي‏ءٍ الْخُرْقُ(همان، حديث 5729) بِئْسَ الشِّيمَةُ الْخُرْقُ(همان، حديث 5730) ما کان الخرق في شي‏ء إلا شأنه(همان، حديث 1219) لا خلق أشين من الخرق(همان، حديث 5700) إياک و الخرق فإنه شين الأخلاق(همان، حديث 5727) لا خلة أذري من الخرق(همان، حديث 1220) وَقَارُ الرَّجُلِ يزِينُهُ وَ خُرْقُهُ يشِينُهُ (همان، حديث 5193) وَ قَالَ عليه‏السلام لِسَانُ الْجَهْلِ الْخُرْقُ (همان، حديث 1158) رَأْسُ الْجَهْلِ الْخُرْقُ، و قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي‏الله‏عليه‏و‏آله لَوْ کانَ الْخُرْقُ خَلْقاً يرَي مَا کانَ شَي‏ءٌ مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ أَقْبَحَ مِنْه (کافي، ج 2، ص 321) مَا وُضِعَ الرِّفْقُ عَلَي شَي‏ءٍ إِلاَّ زَانَهُ وَ لاَ وُضِعَ الْخُرْقُ عَلَي شَي‏ءٍ إِلاَّ شَانَهُ(نوادر راوندي، ص 4) عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه‏السلام قَالَ مَنْ قُسِمَ لَهُ الْخُرْقُ حُجِبَ عَنْهُ الاْءِيمَانُ (کافي، ج 2، ص 321). [5]. غررالحکم، حديث 9989. [6]. بحارالانوار، ج 75، ص 64. [7]. في السفه و کثره المزاح الخرق غررالحکم، حديث 1247. [8]. امام حسن مجتبي عليه‏السلام در پاسخ سؤال پدرش که ناداني و ناتواني چيست؟ از جمله عرضه داشتند: العبث باللحيه؛ بازي کردن با ريش تحف العقول، ص 225. [9]. غررالحکم، حديث 4174. [10]. غرر الحکم: 4642. [11]. همان، حديث 5647. [12]. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي‏الله‏عليه‏و‏آله: إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِياءِ أُمِرْنَا أَنْ نُکلِّمَ النَّاسَ عَلَي قَدْرِ عُقُولِهِمْ؛ ما جماعت پيامبران دستور داريم که با مردم به اندازه عقل‏شان سخن گوييم کافي، ج 1، ص 23. خداوند متعال در سوره ابراهيم (آيه 4) مي‏فرمايد: «وَ مَآ أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِي لِيبَينَ لَهُمْ». [13]. يکي از اختلاف‏هاي فرهنگي ما با غرب در اين است که در ميان غربيان انجام کار سبک، مانند بسياري از ناهنجاري‏هاي ديگر زشت تلقي نمي‏شود. راز اين موضوع اين است که انسان غربي غايت حرکت خود را تمتع از عالم ماده گرفته و قبله خود را هرچه بيشتر خوش بودن و خوش گذراندن قرار داده است. اگر هدف زندگي در لذت‏جويي منحصر شود و تلاش براي رشد و تعالي و معنويت معنا نداشته باشد، رواج دم‏غنيمت‏شماري، لذت‏جويي، خوش‏باشي و عافيت‏خواهي نيازي به اعتبار و آبرو و بزرگي ندارد؛ بلکه برعکس در دنياي کودکانه بهتر مي‏توان لذت‏جويي کرد و خوش بود. در اين صورت، همه زندگي را بازي گرفتن، از زير بار مسئوليت جدي خارج شدن، همه چيز را به مسخره برگزار کردن و به همه چيز خنديدن بد نيست. همين رفتارهاي سبک که در فرهنگ اسلامي نشان عدم رشد عقلاني، کودک‏منشي و کم‏خردي است، در جامعه غربي حمل بر توانايي ويژه و هنرنمايي مي‏شود و مورد تشويق قرار مي‏گيرد. تهيه و توليد: محمد حسين امين ، گروه حوزه علميه تبيان

پربازدیدها

پربحث‌ها