هدایت و ارشاد امام علیه السلام درباره ی آداب دینی فقط شامل حال پیروان و شیعیان آن حضرت نمی گردید. بلکه آن حضرت در این باره عنایت خود را حتی از دشمنان دریغ نمی ورزید. از این رو، تلاش می کرد که افراد منحرف نیز ...

چهارشنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۹ - ۰۰:۰۰
هدایت یک مرد گمراه
هدایت یک مرد گمراه هدایت و ارشاد امام علیه السلام درباره ی آداب دینی فقط شامل حال پیروان و شیعیان آن حضرت نمی گردید. بلکه آن حضرت در این باره عنایت خود را حتی از دشمنان دریغ نمی ورزید. از این رو، تلاش می کرد که افراد منحرف نیز در مسیر صحیح قرار گیرند. محمد بن زید رازی گوید: در ایامی که مامون امام رضا علیه السلام را به ولیعهدی معرفی کرده بود، در خدمت آن حضرت بودم. مردی از خوارج در حالی که در دستش خنجری زهرآگین بود وارد شد و به دوستانش گفت: به خدا سوگند! پیش این شخصی که مدعی است فرزند پیامبر است می روم، او این گونه وارد بر این طاغوت (یعنی مامون) شده است! از او دلیل کارش را خواهم پرسید. اگر دلیلی داشت که هیچ و گنه مردم را از دست او (امام علیه السلام) راحت خواهم کرد. پیش امام آمد و اجازه طلبید. امام اجازه داد و فرمود: به سوالت به این شرط پاسخ می دهم که اگر پاسخم را پسندیدی و قانع شدی، آن چه را که در آستین داری (خنجر) بشکنی و دور اندازی... آن مرد که از خوارج بود، حیرت زده ماند. خنجر را بیرون آورد و شکست. آن گاه پرسید: چرا به حکومت طاغوت داخل شده ای. در حالی که اینان در نظر تو کافرند و تو پسر پیامبری. چه چیز تو را به این کار واداشته است؟ امام رضا علیه السلام فرمود: آیا به نظر تو اینان کافرترند یا عزیز مصر و اهل کشور او؟ کگر نه این که اینان خود را موحد می شمارند ولی حکام مصر نه یکتاپرست بودند و نه خداشناس؟! یوسف، پسر یعقوب علیه السلام پیامبر و پسر پیامبر بود که به عزیز مصر گفت: مرا مسدول خزائن مملکت قرار بده.... و با فرعون ها نشست و برخاست می کرد. در حالی که من یکی از اولاد پیامبر و مامون هم مرا بر این کار اجبار و اکراه کرده است. چرا بر من خشم می گیری و این را زشت می شماری؟ آن مرد گفت: بر تو اشکالی نیست. گواهی می دهم که تو فرزند پیامبری و تو صادق هستی. منبع: بحارالانوار جلد 49 صفحه ی 55 ؛ الخرائج و الجرائح صفحه ی 245 تنظیم برای تبیان: سمانه دولت آبادی

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها