گفت‌وگو با حجت الاسلام و المسلمین علی ربانی گلپایگانی درباره ابعاد علمی،‌ اخلاقی و معنوی شیخ مفید

دوشنبه ۸ آذر ۱۳۸۹ - ۰۰:۰۰
اگر شیخ مفید امروز بود
به مناسبت سالروز بزرگداشت شيخ مفيد؛ اگر شيخ مفيد امروز بود... اشاره نهم آذر سالروز روز بزرگداشت يکي از بلند آوازه ترين شخصيت‌هاي علمي و معنوي شيعه مرحوم محمد بن نعمان معروف به شيخ مفيد، است به همين مناسبت، خبرنگار سرويس علمي، فرهنگي مرکز خبر حوزه در گفت‌وگو با حجت الاسلام و المسلمين علي رباني گلپايگاني از اساتيد برجسته حوزه علميه قم ابعاد علمي،‌ اخلاقي و معنوي اين عالم رباني را به بحث نشسته است. در ابتدا شمه‏اي از شخصيت شيخ مفيد(ره) را بيان فرماييد. در آغاز از اين‏که به فکر بزرگداشت شيخ مفيد وتجليل از ايشان آن هم توسط مرکز خبر حوزه علميه قم بوديد جاي تشکر دارد، چرا که مرحوم شيخ مفيد شخصيت بسيار جليل القدري است و حق بزرگي بر مذهب شيعه اماميه و علماي شيعه دارند. سيد مهدي بحر العلوم در ضمن عبارتي از شيخ مفيد چنين ياد مي کند: تمامي اهل نظر بر فضل و علم، عدالت و وثاقت و جلالت قدر او اتفاق دارند...و او داناترين افراد به فقه و کلام در عصر خود بود. [1] مرحوم شيخ مفيد، جامع الاطراف بودند، هم در مباحث فقهي و اصولي يد طولايي داشتند و هم در مباحث حديثي و روايي استاد فن بودند، در تفسير قرآن و در مباحث اعتقادي، کلامي و حتي در تاريخ متخصص بودند و در تمامي اين رشته‌ها آثار فاخري دارند ، در منقول و معقول از توانمندي بالايي برخوردار بود حتي علماي غير شيعي از ايشان بسيار تجليل کرده اند و متذکر اين نکته شده اند که شيخ مفيد(ره) بر همه کساني که استاد بوده اند منت داشته اند. اساتيد عصر شيخ مفيد، خوشه چين، خرمن علم و دانش و انديشه و معرفت آن نادره دهر بودند و معروف است در مجالس تدريس شيخ، پيروان مذاهب و فرق مختلف زيديه، اسماعيليه، معتزلي، اشعري و... شرکت مي‌کردند و اين جلسات، جلسات آزادي بود و شاگردان در طرح اشکال و بيان نظر، آزادي کامل داشتند و مؤيد اين مطلب کتاب‌هايي است که از مرحوم شيخ مثل « الفصول المختاره » به دست ما رسيده است. درخشش شيخ مفيد در علم کلام جناب شيخ مفيد، شخصيت بسيار برجسته اي است و البته يکي از ابعاد شخصيت ايشان که بسيار درخشش داشته است، جنبه کلامي و اعتقادي ايشان است، يعني بدون هيچگونه اغراق و مبالغه گويي، مرحوم شيخ مفيد از کساني است که احياگر عقايد مذهب شيعه اماميه در اوائل عصر غيبت کبري بوده است. تفکر و انديشه کلامي رايج در عصر شيخ مفيد چه بود؟ در دوران ايشان تفکر غالب و رايج جهان اسلام، تفکر اشعري، معتزلي، اهل حديث، حنابله و امثال اين‌ها بوده. ايشان در بغداد زندگي مي‌کردند، در آنجا عقايد شيعه به طور رسمي مطرح نبود و در حاشيه قرار داشت. گاهي به شيعه اتهاماتي زده مي‌شد که شيعه مطلب و حرف نويي ندارد و مي‌گفتند : شيعه پيرو اهل حديث است و عقل گرايان شيعه هم پيرو معتزله هستند، از اين قبيل اتهامات به شيعه فراوان بود، تا اينکه مرحوم شيخ مفيد در آن عصر و در چنين محيطي به ميدان آمد و با قدرت و نبوغ و برجستگي علمي که داشت، عقايد شيعه را به صورت منظم و روشن مطرح کرد، مثلا در بحث عقايد؛ کتاب «اوائل المقالات في المذاهب و المختارات» را نوشت و در اين کتاب نظرات معتزله و ديگر مذاهب جهان اسلام را مطرح کرد؛ به عقايد خوارج، مرجئه، قدريه و....اشاره کرده در آخر نظرات شيعه را بيان نمودند و احيانا اگر ديدگاههاي خاصي هم داشتند در بعضي موارد با عبارت «أنا أقول کذا و کذا» بيان کردند که « و انا اقول کذا و کذا »، در کتاب « اوائل المقالات...» در عصر خودش در خشنده بوده است و الان هم همچنان مي‌درخشد و کتاب جاودانه اي است و علاوه بر آن کتب ديگري مانند« فصول المختاره »، « تصحيح الاعتقادات » و... [2] را نوشته اند بنابراين يک بعد درخشان ايشان اين است که در عرصه کلام به عنوان مبيّن و مدافع عقايد مذهب شيعه اثني عشريه به ميدان آمد و کار برجسته اي انجام داد و معارف شيعه را احيا کرده و حقيقتا معلم عقائد شيعه بودند. علم کلام در انديشه و متون ديني شيعي از چه جايگاهي برخوردار است؟ جايگاه علم کلام در متون و انديشه ديني شيعه آن گونه است که شخصيت برجسته اي مثل جناب شيخ مفيد در آن عرصه، بيش از عرصه‌هاي ديگر وارد شده و قبل از شيخ مفيد و بعد از ايشان نيز همين گونه بوده است، چه در عصر ائمه طاهرين(عليهم السلام) و چه بعد ازدوران ائمه (عليهم السلام)، مرحوم شيخ مفيد در حقيقت به گونه اي احياگر عقايد و تفکر کلامي شيعي بود، انديشه اي که بر اساس قرآن و مباني معرفتي ائمه اطهار‌ (عليهم السلام) شکل گرفته بود. روش شيخ مفيد در مطرح کردن مباحث علم کلام به چه نحوي بوده و آيا در روش کلامي اش ابداعات و نوآوري‌هايي هم داشته است؟ در مباحث کلامي تلفيقي از نقل و عقل است، يعني هم به وحي استناد مي‌جويد که عبارت باشد از قرآن کريم و روايات و هم به اصول و قواعد عقلي، اما مهم اينجاست که استناد به آيات و روايات، با نگاه عقلاني است و شيخ مفيد بر اساس رواياتي که شاذ باشد يا سند درستي نداشته باشد فتوي نمي‌دهند و عقل را در هنگام رجوع به نقل بعنوان شاخص و ملاک و معيار مورد توجه قرار داده اند، لذا همين ويژگي و روش است که شيخ مفيد را از استادش مرحوم شيخ صدوق جدا مي‌کند، ايشان در کتاب « تصحيح الاعتقاد...» که در واقع شرحي بر کتاب اعتقادات صدوق (رحمه الله) است، اين ويژگي را نشان داده اند و گاهي تعابير نسبتا تندي نسبت به شيخ صدوق دارند به عنوان مثال ؛ در بحث کيفيت به وجود آمدن نفوس و ارواح مي‌گويند « و لو اِقْتَصَر عَلى الأَخبارِ وَ لَمْ يُتعاطَ ذِکرَ مَعانيها کانَ أََسلمَ لَهُ مِن الدُّخول في باب يضيق عنه سلوکه » [3] يعني : اگر شيخ صدوق به معناي روايت و ظاهر آنها اکتفا مي‌کرد و وارد معنا نمي‌شد، نسبت به اين نتيجه‌هايي که گرفته است سالمتر بود و باز در جاي ديگر مي‌گويد «لکن أَصحابَنا المتَعلقينَ بِالأخبار، أصحابُ سَلامة و بَعد ذِهن و قِلة فطنة » افرادي که به اخبار استناد مي‌کنند آدمهاي بي غل و غش و سالمي هستند، ولي ذهن ايشان وقاد و نقاد نيست و زيرکي عقلي در مسائل را ندارند، « يَمرون عَلى وجُوههم فيما سَمَعوه مِن الأحاديث و لا يَنظرون في سَندها » اين طائفه به سند اهميت نمي‌دهند « و لا يُفرقُون بينَ حَقِها و باطِلِها و لا يَفهمون ما يَدخُل عليهِم في إِثباتها و لا يَحْصُلونَ مَعاني ما يَطلِقوُنَه مِنها » [4]. مي‌توان گفت: مرحوم شيخ مفيد از اين لحاظ مجدِّد هستند و روش شيعه و مذهب تشيع را در علم کلام از تمسک به روايات بدون عمق و استناد ضعيف حفظ کرده اند، از اين لحاظ جناب شيخ مفيد را مي‌توان نقطه عطف اين حرکت دانست، که در برابر ديگر مذاهب اسلامي عقايد شيعه را بسيار روشن و درخشان مطرح و اين حقيقت را روش کردند، مذهب شيعه در مباحث عقلي و کلامي پيرو حشويه و معتزله و ديگر مذاهب نيست و استقلال دارد. جناب شيخ مفيد هم تراز هشام بن حکم‌هاست و بعدها براساس قدرت علمي و بيان و قلم قوي، اين منهج و روش را تثبيت کردند و در بين مذهب شيعه، جايگاه بلندي پيدا کردند، شخصيت‌هايي مثل سيد مرتضي و شيخ طوسي بعدها روش شيخ مفيد را ادامه دادند و آن را تکميل کردند و الحمد لله اين روش ادامه پيدا کرد و تا زمان حال استمرار داشته و در زمان ما مثل علامه طباطبايي (رحمه الله) و ديگران را مي‌توان نام برد. بعضي مرحوم خواجه نصير الدين طوسي را موسس کلام فلسفي مي‌دانند و به نوعي امثال علامه طباطبايي و ديگران را پيروان خواجه نصير مي‌دانند، آيا مرحوم خواجه نصير پيرو شيخ مفيد بودند و روش ايشان را تکميل نموده‌اند يا خود شيخ موسس روش نويني بوده اند؟ بنده در کتاب‌هاي کلامي که نوشته ام متعرض اين مطالب شده ام، مثلا در کتاب «فرق و مذاهب» و کتاب‌هاي ديگرم به جايگاه شيخ مفيد و خواجه نصير الدين طوسي ونقش ايشان پرداخته ام. به طور کلي در بين متکلمين شيعه گروهي بوده اند که روش آنها نقلي بوده است، مثل جناب شيخ صدوق که از قدما است، اين روش بعدها ادامه پيدا کرد و عالمان اخباري هم به همين شيوه پرداخته اند و الان هم در حوزه علميه مشهد و در مکتب تفکيک اين روش بيشتر مورد توجه هست، گرچه تفسيرهاي مختلفي ازاين مکتب بيان شده است، روش دوم ؛ روش عقل گرايي است، اين روش دو تفسير و دو نمونه عيني خارجي داشته، يکي عقل گرايي در حد بالا و دقيق ؛ اما بدون اينکه به مباحث خاص فلسفه و امور عامه آن بپردازد، يعني علم کلام در آن روز علمي نبوده که بخواهد راجع به ماهيت و وجود و جوهر و عرض و... و مباحث مربوط به آن بپردازد ؛ مکتب شيخ مفيد و شاگردان ايشان از اين دسته است و ايشان وارد مباحث امور عامه فلسفه نشده اند و هيچ اثري از مرحوم شيخ مفيد در اين زمينه نداريم نه نفيا و نه اثباتا، نسبت به فلسفه موضعي نگرفته اند ؛ نه نفياً و نه اثباتاً،ً چرا که در زمان ايشان فيلسوفان بزرگي همچون «بوعلي» و «فارابي» و... زندگي مي‌کردند يا آثار ايشان موجود بود، ولي مطلبي در اين زمينه از شيخ مفيد له و عليه ايشان ديده نشده است. اما شيوه ديگري در همان زمان در بين شيعه بوده است که مي‌توان از آن به منهج و روش فلسفي نام برد، صاحبان اين روش فيلسوف بودند و به مباحث مربوط به وجود و عرض و جوهر و جسم و ....مباحث فلسفي رايج مي‌پرداختند و در عين حال در عقائد هم صاحب نظر بودند، هم کار يک متکلم را در جايگاه خودش انجام مي‌دادند و هم کار يک فيلسوف را در مباحث فلسفي انجام مي‌دادند، خاندان نوبخت را مي‌توان از اين گروه دانست که خود مرحوم شيخ مفيد در کتابهايش از ايشان ياد مي‌کند به عنوان مثال ابواسحاق ابراهيم بن نوبختي کتابي دارد به نام «الياقوت في علم الکلام» اگر اين کتاب را با کتابهاي شيخ مفيد و شيخ طوسي و.. مقايسه کنيد، تفاوت را متوجه مي‌شويد چراکه شيخ مفيد و امثال ايشان به سراغ مباحث فلسفي نمي‌روند، بلکه از خداشناسي شروع مي‌کنند، اما در کتاب «الياقوت» مباحث منطق و معرفت شناسي و مباحث کلي فلسفي مطرح شده است و بعد وارد مباحث خداشناسي شده اند. بنابراين قبل از مرحوم «خواجه نصير الدين طوسي» (ره) در بين شيعيان جناب «ابواسحاق نوبختي» با اين رويکرد به مباحث کلامي پرداخته است، همچنين «ابن ميثم بحراني» در کتاب «قواعد المرام في علم الکلام» مباحث امور عامه را آورده و سپس به مباحث اعتقادي و کلامي پرداخته است ؛کما اينکه در غير شيعه هم متکلميني بوده اند که از امور عامه شروع کرده اند مثل فخر رازي در کتب « المحصل » و در بين معتزله هم گرايش‌هاي فيلسوفانه وجود داشته است مثل «نظّام». علت اينکه امثال شيخ مفيد و سيد مرتضي و شيخ طوسي وارد مباحث فلسفي نشده اند چه امري بوده است؟ مباحث آنها مباحث درون ديني بوده و شيعه در آن عصر در مقابل ساير فرق اسلامي در حاشيه بود و شيخ مفيد بنا داشت شيعه را در برابر آنها مطرح کند، لذا نياري نبود که به مباحث فلسفي بپردازد، بلکه بايد به سراغ قرآن و احاديث و تاريخ مي‌رفت تا بتواند رسالت خودش را انجام دهد البته با نگاه نقادانه و عقلي، ديگر اينکه شيخ مفيد و امثال ايشان مي‌خواستند، عقيده درست و صحيح را به شيعيان بشناسانند که باز هم نيازمند مباحث فلسفي نبودند، لذا آنها به مباحث فلسفي نپرداخته اند. به نظر شما اگر شيخ مفيد در عصر کنوني حضور داشت چه رويکردي داشتند؟ آيا فکر مي‌کنيد به مباحث فلسفي مي‌پرداختند؟ شما بايد شيخ مفيد را با شرايط هر عصر ببينيد، هم اکنون با جبهه‌هاي مختلف فرهنگي و مکاتب متعدد نو ظهور مواجه ايم؛ جبهه بزرگي که امروزه مباحث «سکولاريسم» و «هرمنوتيک» و «نظريه نسبي گرايي معرفت» و....را مطرح مي‌کند و عده اي هم به نام روشنفکر دنباله رو ايشان هستند و همين مسائل را ترويج مي‌کنند، اين را بدانيد، اگر شيخ مفيد در زمان ما حضور داشت و مي‌خواست اين مباحث را نقد کند مسلماً با سلاح فلسفه اين مباحث را نقد مي‌کرد، لذا علم کلام جايگاه خود و فلسفه نيز جايگاه خود را دارد، علم کلام با مجهزشدن به اين مباحث و مباني عقلي و نظريه دين شناختي، مي‌تواند نقش کامل خودش را ايفا کند. پي نوشت ها: [1]- فوائد الرضويه ؛ ص 629 «قال العلامه الطباطبايي بحر العلوم قدس الله سره بعد ان مدحه بعبارات رشيقه ؛ اجتمعت فيه خلال الفضل و انتهت اليه رياسه الکل و اتفق الجميع علي علمه و فضله و عدالته و ثقته و جلالته و کان رحم الله کثير المحاسن جم المناقب، حديد الخاطر ، حاضر الجواب ، واسع الروايه ، خيرا بالاخبار و الرجال و الاشعار و کان اوثق اهل زمانه بالحديث و اعرفه بالفقه و الکلام و کل من تاخر عنه استفاد عنه انتهي [2] - ر.ک مفيد نامه ، ش 1،ص 37 و حوزه ، يادمان هزاره شيخ مفيد، ص 279 - 301. شيخ مفيد (ره) حدود دويست اثر در قالب کتاب و رساله دارد و نزديک به 180 رساله و کتاب را شاگرد وي نجاشي در رجال خود نام مي برد که فهرست وار به بعض آثار ايشان اشاره مي شود: اوائل المقالات، شرح عقايد صدوق، اجوبة المسائل السرويه و نکت الاعتقاديه ؛ المقنعة ،الاعلام، المسائل الصاغانيه، جوابات الرقة فى الاهله و العدد ؛ الافصاح فى الامامه ، ارشاد، جمل ، امالى ، الفصول المختاره ، تفصيل امير المؤ منين على ساير الصحابه الفصول العشرة فى الغيبه و الجوابات فى الخروج المهدى عليه السلام و..... [3] - تصحيح الاعتقاد، ص: 79 [4] - تصحيح الاعتقاد، ص: 88 منبع: حوزه نيوز تنظيم: گروه حوزه علميه تبيان

پربازدیدها

پربحث‌ها