شريعت اسلام هدفمند است و احكام آن داراى مقاصد وعللى است. نصوص دينى نيز به نصوص بيانگر حكم و بيانگرمقاصد و علل تقسيم مىگردد. عقل، بناى عقلا، كيفيت بيان نصوص قرآن و روايات، از راههاى تشخيص مقاصد است. رابطه تنگاتنگ شريعت و مقاصد اين پرسش را ايجاد مىكند كه
فقه و مقاصد شريعت (قسمت اول) استاد ابوالقاسم عليدوست چکيده شريعت اسلام هدفمند است و احکام آن داراى مقاصد وعللى است. نصوص دينى نيز به نصوص بيانگر حکم و بيانگرمقاصد و علل تقسيم مىگردد. عقل، بناى عقلا، کيفيت بيان نصوص قرآن و روايات، از راههاى تشخيص مقاصد است. رابطه تنگاتنگ شريعت و مقاصد اين پرسش را ايجاد مىکند که فقيه در مقام استنباط تا چه حد بايد به مقاصد توجه کند؟ در بيان و فهم رابطه فقه با مقاصد، پنج ديدگاه وجود دارد کهاز آن ميان نظريهاى که تنها نصوص بيانگر حکم را دليل استنباط قرار مىدهد، ولى در فهم و تفسير آن نصوص به مقاصد و اهداف شريعت نيز نظر دارد؛ قابل دفاع است. مقدمه 1. شريعت و مقاصد نصوص و متون معتبر دينى و عقل سليم، بر هدفمند بودن شريعت(173) اسلام دلالت دارند. قرآن کريم در آياتبسيارى نه تنها براى کليت ارسال رسل و انزال کتب، نتايج واهدافى را برمىشمارد(174)، بلکه گاهى براى احکامجزيى و خرد نيز غرض يا اغراض خاصى را بيانمىنمايد.(175)احاديث فراوانى نيز بر اين اصلتاکيد(176) دارند. نگارش و تدوين کتابهايى چون عللالشرائع، اثبات العلل، مقاصد الشريعة و... حاصل اين تاکيد و ابرام است. همچنين متونى که از گذشتگان به ما رسيده،هدفدار بودن شريعت را مىفهماند. شعار تبعيت احکام ازمصالح و مفاسد، لزوم مصلحت در تشريع و «الواجبات الشرعية الطاف في الواجبات العقلية»(177) و تعابيرى مانند اين، از شعارهاى شناخته شدهاى است که به صورتمکرر در اين متون به چشم مىخورد. برخى، هدفدار بودن شريعت الهى را به همه فرقهها ومذاهب از امت بزرگ اسلام حتى اشاعره که افعال خداوندرا معلل به غرض و تابع هدف نمىدانند(178) نسبتدادهاند.(179) عقل سليم نيز اين گونه درک مىکند چون خداوند حکيم وغنى است، در تشريع مقررات، هدف داشته و مقصد يامقاصدى را دنبال مىکند. [مقدمه] 2. توضيح مقاصد شريعت بدون ترديد معتبرترين منبع براى تبيين مقاصد شريعت، قرآنکريم، احاديث معتبر و عقل است و اگر برخى عالمان شيعه واهل سنت در اين خصوص نظراتى دارند، در واقع بيان درکعقل و تفسير و ترجمه آيات و احاديث وارد شده در اينزمينه است. بنابراين در تفسير مقاصد شريعت بايد به اين سه منبع و اصل معتبر، مراجعه نمود. همچنين در کشف و تفسير مقاصد شريعت نبايد از اين نکتهغافل ماند که اين مقاصد در راستاى رسيدن به هدف خلقتاست، زيرا پيگيرى دو هدف متفاوت در تکوين وتشريع(180)، با حکمت خداوند سازگار نيست و از آنجاکه قرآن(181)، حديث(182) و عقل(183)،آشکارا معرفت خداوند و پرستش آگاهانه او را هدف خلقتتمام موجوداتى که برايشان پيامبر و کتاب آسمانى فرستادهشده مىدانند، طبيعتا در تشريع نيز همين هدف مد نظر بودهاست. البته آنچه ذکر شد، هدف نهايى خلقت است به گونهاى کهوقتى اين هدف مطرح مىشود، پرسش از هدف خلقت و تشريع، پاسخ کافى مىيابد و از بين مىرود، زيرا پاسخ بهجايى مىرسد که ارزش ذاتى پيدا مىکند و فراتر از آن، ارزش ديگرى قابل تصور نيست، ولى گاهى در آيات قرآن و روايات، اهداف ديگرى نيز به چشم مىخورد که در واقعمقدمات آن هدف اصلى است، مثلا قرآن کريم مىفرمايد: کان الناس امة واحدة فبعث اللّه النبيين مبشرين و منذرين وانزل معهم الکتاب بالحق ليحکم بين الناس فيما اختلفوافيه... ، (184) مردم گروهى واحد بودند. [فطرتى داشتند و با آن زندگى مىکردند] خداوند پيامبرانى را به سوى ايشان فرستاد تا آنهارا [هدايت کنند ] بشارت و انذار دهند و با پيامبران [منطق روشن و ] کتاب [گويا ] و به حق فرستاد تا به اختلافات مردم رسيدگى کنند. لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزانليقوم الناس بالقسط، (185) هرآينه پيامبران را با دليل هاى روشن، همراه با کتاب و قانونفرستاديم تا مردم به عدل و قسط قيام کنند. واضح است تبشير و انذار، رفع اختلاف امت، قيام به عدل وقسط و نيز امورى مانند اينها که در آيات(186) و روايات(187) گوناگون، هدف فرستادن پيامبران وکتابهاى آسمانى شمرده شده، مقدمات تحقق علت غايىخلقت و تشريع به شمار مىآيند. از آنچه ذکر شد نتيجه مىگيريم: شريعت به معناى اخص آن(188)(يعنى مجموعه احکام با اهداف اوليه، ميانه و نهايى؛ محدود شده و خداوند متعالشريعتى جعل فرموده که تامين کننده اين اهداف باشد، مثلا قوانين اقتصادى اسلام چنان تنظيم گرديده که تامين کننده قسط و عدل در جامعه باشد(هدف اوليه). با اجراى عدالتاقتصادى و اجتماعى، استعدادها شکوفا شده و زمينهها آماده مىشود و موانع رشد و تعالى برطرف مىگردد(189)(غايت ميانى) و در نهايت بشر به تکاملنهايى يعنى معرفت خداوند و پرستش آگاهانه وى دستمىيابد(مقصد نهايى). از هدف نهايى تکوين و تشريع که بگذريم و از ادلهاى که اينهدف را تعيين مىکند، صرف نظر نماييم، ساير نصوص دينى بيانگر مقاصد، به دو بخش عمده تقسيم مىگردد: 1. بخشى که براى کليت دين و از جمله تشريع مقررات، اهداف کلى را بيان مىنمايد. مثلا تزکيه و پرورش، تعليم وآموزش (190)، اخراج از ظلمت و رساندن بهنور(بصيرت) و بالا بردن بينش(191)، برداشتن بارهاىسنگين خرافه و جهل(192) از دوش مردم، شکوفانمودن استعدادها و خ ردهاىپنهان در زير غبار(193)کفر، برخوردار کردن از زندگى پاکيزه و حياتطيب(194)، تطهير از زشتىها و پلشتىها(195)،قيام به عدل(196)، رسيدن به صلاح و فلاح(197)،از جمله اهداف کلانى مىباشد که براى بعثت و تشريعمقررات بيان گرديده است. 2. بخشى که براى هر يک از مقررات شرعى و مستقل از ديگرى، هدفى را بيان مىنمايد. بدون ترديد، يکى از گويا ترين نصوص در اين باره، خطبهحضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها است که در آن براى ايمان، نماز،زکات، روزه، حج، عدل، وجوب اطاعت، امامت، جهاد،صبر، امر به معروف، نيکى به پدر و مادر، صله رحم،قصاص، وفا به نذر، دقت در خريد و فروش، اجتناب ازبرخى محرمات، عدالت در قضاوت و حرمت شرک، فلسفهو حکمتهايى بيان شده است(198). مناسب است از اهداف کلان به مقاصد الشريعة و از اهدافجزيى و خرد به علل الشرائع يا مقاصد الشرائع تعبير کرد . بحث را در اين قسمت با بيان يک حديث به پايان مىرسانيم: امام رضا عليه السلام در سخنى که فضل بن شاذان آن را نقل کرده،مىفرمايند: ان سال سائل، فقال: اخبرنى، هل يجوز ان يکلف الحکيمعبده فعلا من الافاعيل لغير علة و لا معنى؟ قيل له: لا يجوزذلک، لانه حکيم غير عابث و لا جاهل. فان قال: فاخبرني لم کلف الخلق؟ قيل: لعلل. فان قال: فاخبرني عن تلک العلل معروفة موجودة هي ام غيرمعروفة و لا موجودة؟ قيل: بل هي معروفة و موجودة عند اهلها. فان قال: اتعرفونها انتم ام لا تعرفونها؟ قيل لهم: منها ما نعرفه ومنها ما لا نعرفه....( 199) در اين بيان شريف، امام عليه السلام به اقتضاى حکمت خداوند براىهمه تکاليف علت يا علل و مقاصدى، قائل گرديده و آن را بهمقاصد قابل شناخت و غير قابل شناخت تقسيم نموده و درادامه تفصيلا به هر دو گروه از مقاصد کلان و خرد اشارهنمودهاند. به پيروى از نصوص و به اقتضاى ضرورت، فقيهانو عالمان شيعه و اهل سنت نيز از ديرباز در مباحث و متوندينى خويش از مقاصد شريعت مباحثى را ارائه نمودهاند. سيد مرتضى در الذريعة، محمد بن على ترمذى در عللالعبودية(علل الشريعة)، جوينى در البرهان في اصول الفقه،محمد بن محمد غزالى در المستصفى من علم الاصول،ابواسحاق شاطبى در الموافقات في اصول الشريعة از جملهکسانى هستند که به اين بحث پرداخته اند. غزالى مصالح مورد نظر شريعت را به ضروريات(200)و حاجيات(201) و تحسينيات(202) تقسيم مىکندو در مرتبه ضروريات به پنج هدف از شريعت يعنى حفظدين، جان، عقل، نسل و مال مردم اشاره مىنمايد(203). برخى در توضيح و تمثيل کلام غزالى گفته اند: وجوب عبادات، لزوم ايمان به خدا و معاد، وجوب جهاد وقتل مرتدين و کفار از جمله مقرراتى است که به انگيزه حفظ دين صورت گرفته است. قراردادن ديه و تحريم تجاوز بر جان و اعضاى شخص وجعل قصاص، به دليل حفظ جان و احترام نهادن به خونانسانها است. تشريع تعليم و تحريم مسکرات و عقاب بر خريد و فروشآن، به انگيزه حفظ عقل سامان يافته است. نظم بخشيدن به ازدواج، تحريم زنا، لواط و مساحقه و اقامهحد بر آنها به انگيزه حفظ نسل مىباشد. تشريع معاملات صحيح و تحسين روابط صحيح اقتصادى ومنع احتکار، ربا، قمار، انباشت سرمايه و امثال آن براى حفظمال است.(204) [مقدمه] 3. مقاصد شريعت و فقه فقه دانش و مجموعهاى از مسائلى است که کاشف و بيانگر شريعت مىباشد. به ديگر سخن، فقه آينهاى است که شريعت در آن منعکس مىگردد. فقه حاصل اجتهاد بوده و اجتهاد اعم از اين است که مجتهد را به حکم الهى واقعى برساند و آن را منجز نمايد، يا به حکم ظاهرى معتبر در زمانشک(205) رهنمون سازد و موجب تعذير گردد و ازعتاب و عقاب ايمن گرداند. بر اين اساس، نتيجه اجتهاد و گزارههاى فقهى گرچه امکان دارد مطابق شريعت به معناىحکم و مجعول واقعى الهى نباشد و از اين جهت فقيه خطا نمايد، لکن هميشه مطابق شريعت به معناى اعم از حکم الهى واقعى و ظاهرى (مجعول در زمان شک) است و از اينجهت در صورتى که اجتهاد، فنى و منضبط باشد، امکان تصور خطا و عدم مطابقت فقه با شريعت وجود ندارد. از توضيح بالا دو نکته فهميده مىشود: 1. نصوص دينى يعنى آيات قرآن و روايات صادر از ائمهمعصومين عليهم السلام در يک نگاه کلى به دو قسم تقسيم مىگردد: قسم اول نصوصى است که بيانگر شريعت و مقررات الهىاست و از شارع به وصف اين که قانون گذار است به منصهظهور رسيده و در قالب گزارهاى انشايى يا خبرى (لکن به انگيزه انشا)، متکفل بيان حکم وضعى يا تکليفى مىباشد. بسيارى از آيات قرآن و احاديث بى شمارى از پيامبراکرم صلي الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام از اين گروه است و از آنجا کهاين نصوص، سند و دليل مجتهد براى کشف شريعت الهى بهشمار مىرود، عالمان اصول فقه و فقه از اينها به اسناد،منابع، ادله و مدارک احکام تعبير مىکنند. خاصيت بيشتر ايننصوص همچون مواد قانونى موضوعه توسط انسانها، وضوح و روشنى مدلول آنها است. چنان که دلالت بر حکم، ازويژگى جدايى ناپذير آنها محسوب مىشود. مثلا دو آيه و لاتلبسوا الحق بالباطل و تکتموا الحق و انتم تعلمون و اقيمواالصلاة و آتوا الزکاة و ارکعوا مع الراکعين، (206) بيانگر پنج تکليف يعنى: نهىاز آميختن حق به باطل، نهى از کتمانآگاهانه حق، امر به نماز، زکات و رکوع است. اين دو آيه،سند فقيه در فتوا به حرمت در دو مورد اول و وجوب در سه مورد اخير مىباشد. برخى تکاليف (نماز و زکات) که در اين دو نص شرعى بيان گرديده، هر چند نيازمند بيان شرعى بودهتا حدود و کيفيت و شرايط آن روشن گردد، اما در نهايت دلالت بر عملى مشخص با آغاز و انجامى معلوم دارد بهگونهاى که پس از بيان شرعى، مصاديق آنها در خارج واضحاست و از مکلف خوا سته مىشود آن را انجام دهد. همچنين در آيه يستفتونک قل اللّه يفتيکم فى الکلالة ان امرؤ هلک ليس له ولد و له اخت فلها نصف ما ترک و هو يرثها انلم يکن لها ولد فان کانتا اثنتين فلهما الثلثان مما ترک و ان کانوا اخوة رجالا و نساء فللذکر مثل حظ الانثيين (207)قانون گذار، چهار حکم وضعى را در مورد ارث بيانکرده است. در اين آيه، ارث خواهر واحد از برادرى کهفرزند ندارد، ارث برادر از خواهر فاقد فرزند، ارث دو خواهر (و بيشتر) از برادر و دو برابر بودن ارث برادران ازخواهران ميت، بيان گرديده است. آيه مزبور سند فقيه درفتوايى است که در اين چهار مورد، صادر مىنمايد. لازم به ذکر است که اسناد مورد اعتماد فقيه، منحصر به قرآن و سنت نيست. نظر مشهور فقيهان شيعه اين است که قرآن،سنت، اجماع و عقل منابعى هستند که صلاحيت بيان حکمشرعى را دارند. فقيهان اهل سنت هرچند بر منبع بودن قرآن و سنت اتفاق دارند، ولى در بقيه منابع و تعداد آنها اختلاف فراوانى دارند تا جايى که برخى چون «نجم الدين طوفى»، منابع استنباط را به 19 و برخى 26 منبع ديگر بر آنچه «طوفى» ذکر کرده، افزودهاند(208)! قسم دوم، آيات و رواياتى است که بيانگر حکم و قانون نيست، بلکه مقاصد کلى شريعت يا حکمت حکمى را بيانمىنمايد. اين نصوص نه براى بيان شريعت، بلکه گزارههايى خبرى هستند که از مقصد و علل احکام خبر مى دهند و اگر در قالب گزارهاى انشايى چون يا ايها الناس اعبدوا ربکم (209) و يا ايها الذين آمنوا اتقوا اللّه تعبير شوند،(210) بيانگر حکم و تکليف ويژهاى نيستند، بلکه خطوط کلى رسالت يا علتى از علل شريعت را مىفهمانند و بايد مصداق يا مصاديق و راههاى حصول آنها در قالب فرمان هايى خاص ازقبيل فرمان به نماز، روزه و حج بيان گردد، بدون اين که تکليفى بياورد و موضعى را روشن نمايد. آيات و رواياتى که در ابتداى مقاله بيان شد و يا به منابع آنها اشاره گرديد، از اين گروه است. 2. نکته ديگر، آن که با توجه به رابطه فقه و شريعت از سويى و شريعت و مقاصد از سوى ديگر، چه ارتباطي بين فقه واجتهاد، با مقاصد وجود دارد؟ آيا اصولا فقه و اجتهاد با مقاصدشريعت ارتباط دارد يا نه؟ و بر فرض ارتباط، فقيه تا چه اندازه بايد در مراحل استنباط و کشف و تبيين شريعت، به مقاصد شريعت توجه نمايد؟ آيا بايد مقاصد و نصوص بيان کننده مقاصد را به طور کلى کنار نهاد و با اکتفا به اسناد به ظاهر اسناد و ادله بيانگر حکم، اکتفا کرد؟ يا با محور قرار دادن اسناد به مقاصد هم توجه نمود؟ يا بايد نص پذير و مقاصد محور بود و اصالت را در اجتهاد به مقاصد داد و با نص مبين آن، معاملهسند نمود حتى در تعارض مقاصد با ادله شرعيه، مقاصد را برادله مقدم کرد؟ يا در مقابل راه اول، بايد نصوص شرعى راکنار گذاشت و به مقاصد اکتفا کرد؟ يا بايد راه ديگرى برگزيد؟ با اين توضيح که فقيه بايد در کشف احکام به ادله اعتماد کند،ولى در تفسير آن، مقاصد شريعت و علل احکام را در نظر بگيرد و با توجه به مقاصد و علل احکام، نصوصشرعىمتکفل حکم را تفسير و تبيين کند(211). (اکتفا بهنص با نظارت بر مقاصد) مقاله حاضر مرورى است بر اين چند انديشه و بيان ويژگىهر کدام و ذکر نمونهها و نمايندههاى هر يک و تعيين گزينهصحيح. از آنجا که رابطه مقاصد با فقه و اجتهاد، کمتر موردبحث و دقت نظر قرار گرفته، و گاه انگيزههايى غير علمى درتبيين آن پيدا شده و افرادى غير متخصص عهدهدار بيان آنشدهاند، ارائه بحثى علمى و فنى در اين خصوص ضرورى بهنظر مىرسد. تخليص و فرآوري: تبيان رهنما حوزه علميه پي نوشت ها: 173- مراد از شريعت در اين بحث، احکامى است که خداوند براى بندگان مقرر فرموده، يا اذن تشريع آن را به ديگران داده است. 174- بقره، آيات 129، 151 و 213، آل عمران: 164،اعراف: 157، انفال: 24، حديد: 9 و 25، جمعه: 2. 175- بقره: 183، مائده: 97، توبه: 103، عنکبوت:45. 176- نهج البلاغه(فيض الاسلام)، خطبه اول، ص 33 و 34،خطبه 189، ص 640، محمد محمدى رى شهرى، ميزان الحکمة، ج 4، ص 1429و1430، احاديث 9263 آ9268. 177- ابوالقاسم عليدوست، فقه و عقل، ص 117آ119. 178- محمد بن حسين ارموى، الحاصل من المحصول،ج 2، ص 257، فخر رازى، تفسير کبير، ج 22، ص 155، رسالة التقريب، شماره اول، رمضان 1413، ص 179، قبسات(فصل نامه)، شماره 13، پاييز 1379، ص 6، احمد بن منيراسکندرى، الانتصاف(چاپ شده در ذيل الکشاف، ج 3،ص 110)، على بن حزم ظاهرى، الاحکام في اصول الاحکام،ج 2، ص 422و423. 179- مثلا رمضان البوط ى معتقد است اشاعره منکرهدفدار بودن افعال خداوند و از جمله تشريع نيستند. آنچه اين گروه نمى پذيرند اين است که فعل خداوند چنان درحصار علت و غرض قرار گيرد، که به هيچ وجه قابل تغييرنباشد، وگرنه اشاعره نيز ملاک و مناط در تشريع الهى را قبول دارند. وى سعى کرده بر اساس اين گفته، تناقضى را که متوجه انديشه اشاعره است، برطرف نمايد. تناقض اين است که اشاعره در انديشه کلامى خويش هر گونه غرض و علت رااز فعل خداوند سلب مى نمايند، درحالى که در اصول فقه به قياس که جز بر اساس غرض مدارى و علت پذيرى شريعت سامان نمى گيرد گرايش دارند، (محمد سعيد رمضان البوط ى، ضوابط المصلحة فى الشريعة الاسلامية، ص 83 آ90). البته مراجعه به متون اصلى اشاعره از قبيل آنچه درپاورقى قبل ذکر گرديد، چنين تلاشى را از بوط ى، بى فايده مى سازد. تناقض مذکور مشکلى است که در انديشه اين گروه وجود دارد، بجز افرادى از اين فرقه مانند ابن حزم که قياس را در فکر اصولى خويش نپذيرفته اند. 180-اعم از ارسال رسل، انزال کتب و جعل قانون. 181- مانند آيه 56 از سوره ذاريات: وما خلقت الجن والانس الا ليعبدون. 182- در اين زمينه احاديث فراوانى داريم و اين حديث قدسى بسيار معروف است، به گونه اى که محدثى چون مجلسى به طور ارسال مسلم به خداوند نسبت مى دهد:کنت کنزا مخفيا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکي اعرف.(بحار الانوار، ج 87، ص 199 و ج 5،ص 309318). 183- قضاوت عقل به اين صورت است: موجودات وقتى به هدف و تکامل نهايى مى رسند که تمام ظرفيت ها وقابليت هايشان به فعليت برسد، و قابليت هاى موجودات داراى شعور و اراده، به فعليت نمى رسد، مگر با رسيدن و قرب به موجودى که کمال محض و از هر نقصى پيراسته است. اين قرب با معرفت و پرستش اين موجود که اللّهخوانده مى شود،ميسر مى گردد. 184- بقره، آيه 213. 185- حديد، آيه 25. 186- براى نمونه آيات 129 بقره، 157 اعراف، 24 انفال و9 حديد. 187- نهج البلاغه، خطبه اول، ص 33و42، خطبه 189،ص 640. 188- واژه شريعت گامى مرادف دين استعمال مى شود وگاهى بر بخشى از دين، يعنى احکام عملى اطلاق مى گردد. 189- قرآن کريم، ضمن برشمردن اوصاف پيامبراکرم(ص) و کارهايى که انجام مى دهد، در آيه 157 سوره اعراف مى فرمايد: ويحل لهم الطيبات و يحرم عليهم الخبائث ويضع عنهم اصرهم والاغلال التى کانت عليهم، چيزهاى پاکيزه را بر آنها حلال و ناپاکى ها را حرام مى کند وبارهاى سنگين و زنجيرها را از دوش و گردنشان برمى دارد. 190- بقره، آيات 129، 151 و 213. 191- حديد، آيه 9. 192- اعراف، آيه 157. 193- نهج البلاغه(فيض الاسلام)، خطبه اول،ص 33. 194- انفال، آيه 24. 195- مائده، آيه 6. 196- حديد، آيه 25. 197- عبد الواحد بن محمد ال آمدي، غررالحکم، ج 1،ص 698. 198- فرض اللّه الايمان تطهيرا من الشرک و الصلاة تنزيهامن الکبر، و الزکاة زيادة فى الرزق، و الصيام تثبيتاللاخلاص، و الحج تصلية للدين، و العدل مسکا للقلوب، والطاعة نظاما للملة، و الامامة لما من الفرقة، و الجهادعزاللاسلام، و الصبرمعونة على الاستيجاب، و الامر بالمعروف مصلحة للعامة، و بر الوالدين وقاية عن السخط، و صلة الارحام منماة للعدد، و القصاص حقنا للدماء، و الوفاء بالنذرتعرضاللمغفرة، و توفية المکائيل و الموازين تغييراللبخسة، و اجتناب قذف المحصنات حجبا عن اللعنة، واجتناب السرقة ايجابا للعفة، و مجانبة اکل اموال اليتامى اجارة من الظلم، و العدل في الاحکام ايناسا للرعية و حرم اللّهعزوجل الشرک اخلاصا للربوبية(. اين خطبه در متون متعددعالمان شيعه و اهل سنت با اسناد معتبر نقل گرديده است.ابوجعفر محمد جرير الطبرى، دلائل الامامة، ص 32و33، ابوالفضل احمد بن ابوطاهر، بلاغات النساء، ص 16،ابوالحسين على بن عيسى الاربلى، کشف الغمة فى معرفة الائمة(ع)، ج 2، ص 109و110، ابوجعفر محمد بن على بن بابويه، علل الشرائع، ج 1، ص 236، احمد بن على بن ابى طالب، الاحتجاج، ج 1، ص 99، و...، نظير اين مضمون از امام على(ع) نيز نقل گرديده است، نهج البلاغه، فيض الاسلام،حکمت 244، ص 1197). 199- محمد باقر المجلسى، بحار الانوار، ج 6، ص 58 و85. 200- ضروريات مصالح لازم و حتمى بوده و در تفسير آن گفته شده است: ما لابد منها فى قيام مصالح الدين و الدنيا. ابواسحاق الشاطبى، الموافقات في اصول الشريعة، ج 2،ص 7. 201- حاجيات امورى مى باشد که براى توسعه و رفع ضيق و حرج به آنها احتياج است، لکن به رتبه ضروريات نمى رسد. همان، ص 9. 202- در تعريف تحسينيات گفته شده: الاخذ بما يليق من محاسن العادات و تجنب احوال المدنسات التي تانفها العقول الراجحات(همان)، بنابراين تعريف، آنچه از محاسن عادات و مکمل حاجيات و ضروريات که عقل آن را مى پذيرد وشرط کمال بنده مى شمارد، از گروه تحسينيات خواهدبود. 203- محمد بن محمد الغزالى الطوسى، المستصفى من علم الاصول، ج 1، ص 416و417. 204- يوسف حامد العالم، المقاصد العامة للشريعة الاسلامية، ص 247 566. 205- شک يعنى نبود حجت بر حکم واقعى الهى، هرچندمجتهد بر يک طرف گمان داشته باشد، بنابراين مراد از«شک » اصطلاح منطقى آن، يعنى حالت ترديد برابرنيست. 206- بقره، آيه 42و43. 207- نساء ، آيه 176. 208- اسماعيل کوکسال، تغير الاحکام في الشريعة الاسلامية، ص 122 و 126، همچنين ابوالقاسم عليدوست،پيشين، ص 19و20. 209- بقره، آيه 21. 210- بقره، آيه 278. 211- البته غير از اين پنج انديشه، برخى تفصيلات ديگرى نيز مطرح است. مثلا در عباداتى که احکام آن تعبدى و مبادى و مناطات آن نامعلوم است، برخى معتقد به انديشه اول و درغير عباداتى که تابع مصالح و مفاسد بوده و قابل درک است،به انديشه هاى ديگر معتقد هستند. با بررسى پنج انديشه موردبحث در متن، نقاط ضعف و قوت اين انديشه نيز روشن مى گردد و نيازمند بحث مستقلى نيست. منبع: مجله فقه اهل بيت شماره 41 نويسنده: استاد ابو القاسم عليدوست


