سير انفسي و معرفت نفس شهودي
سير انفسي و معرفت نفس شهودي ويژگيهايي دارد كه به برخي از آنها اشاراتي خواهد شد:
1) وحدت سالك و مسلك؛ يعني انسان، هم رونده و هم مسافت و هم راه. و از خود و در خود به سوي خدا در صيرورت جوهري و تحول دروني است.
2) وحدت مبدأ و مقصد، به اين معنا كه مبدأ فاعلي سير الي الله «خدا» و مقصد نهايي سير اليالله نيز خداست؛ زيرا ديدگاه قرآن كريم در حركت صحيح و صيرورت صادق اين است كه، «خدا» همه شئون وجودي سالك از سلوك تا شهود را تدبير و هدايت ميكند و در عرفان عملي قرآني، «توحيد افعالي»، «توحيد صفاتي» و«توحيد ذاتي»، اصالت دارند و غايت نيز فقط خداست و بس:
ماييم و رخ يار دل آرام و دگر هيچ
ماراست همين حاصل ايّام و دگر هيچ
بنابراين سالك با نام و ياد و ياري خدا، حركت ميكند و از اين رو، ياد خدا، از اول تا آخر و در ظاهر و باطن و خلوت وجلوت و بدايت و نهايت سير و سلوك، يك «ضرورت» است و فرمود: «إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ»16 ؛ زيرا «هُوَ الأوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ».17
3) زاد و توشه سير و سلوك دروني تنها «تقواي الهي» است كه البته مراتب و درجاتي دارد و هر مرحله و مقام، تقواي خاص به خود را ميطلبد. قرآن كريم فرمود: «وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى»18 يا فرمود: «وَاتَّقُونِ يَا أُولِي الألْبَابِ»19 كه تقواي الهي حركت بر مدار الهي و صيانت نفس و تنها خدا را محور و ملاك همه چيز دانستن است و در صفت تقوا و پارسايي، همه خوبيها و كمالات قرار دارد.
4) مركب سير و سلوك بر اساس روايتي نغز و پرمغز از امام حسن عسكري عليه السلام، شبزندهداري و سلوك در سحر است و سحر اسراري دارد كه صاحبان سر، اسرار آن را نيك ميدانند و مييابند. فرمود: «إن الوصول إلي الله عز و جل سفرة لا يدرك إلّا بامتطاء الّليل».20 در حديث ياد شده سخن از وصول و شهود الهي است كه با سفر معنوي و سلوك باطني تحقق مييابند و امكان وصول را متفرع بر «امتطاء» يا مركبگيري كه سحرخيزي و عبوديت شبانگاهانه است، شمردهاند.
نتيجه آنكه عرفان به نفس، ممكن است، نه محال، و بهترين ونافعترين راه، سير به سوي خداست كه در احاديث ديگري نيز از آن سخن به ميان آمده؛ مثلاً حضرت علي عليه السلام فرموده: «معرفة النّفس انفع المعارف»21 يا فرموده: «أفضل المعرفة معرفة الانسان نفسه».22 يا از حضرت رسول صلي الله عليه و آله سؤال شد: راه معرفت حق چگونه است؟ فرمود: معرفت نفس: «كيف الطريق إلي معرفة الربّ؟ فقال: معرفة النفس».23 در تعريف روايي و وحياني عرفان آمده است: «العارف من عرف نفسه فأعتقها و نزّهها عن كل ما يبعدها»24 كه عرفان به نفس و آزاد سازي نفس از همه موانع و علايق يا رسيدن نفس به آزادي حقيقي كه آزادي دروني و معنوي است «عرفان اسلامي يا وحياني و علوي» است تا انسان از «خود طبيعي» به خود انساني و ملكوتي راه يابد و در دل حيات طبيعي به حيات طيّبه دست يابد و چنين عرفاني گامهايي را ميطلبد كه عبارتاند از:
¨گامهاي هفتگانه
گام اول: خودآگاهي و سير انفسي يا معرفت شهودي به خويشتن؛
گام دوم: درك و دريافت از كجا آمدهام و در كجا هستم و به كجا ميروم؛
گام سوم: تأمل و تعقل در قواي نفساني، اعم از قواي ادراكي و تحريكي و شكوفايي آنها در پرتو شريعت حقّه محمدي6؛
گام چهارم: پاكسازي درون و لايروبي جدولهاي دروني خويش و كانالهاي مرتبط با قلب يا حقيقت وجودي خود كه همان تهذيب نفس و تزكيه درون است.
گام پنجم: حجاب زدايي بين خود و خدا كه مهمترين و سختترين حجاب «حجاب نفس يا خود» است. بدين جهت، بايد از همه تصورات و اعتباريات عبور كند: «ليس بينه وبين خلقه حجاب غير خلقه»25:
ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست
تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز
گام ششم: بيداري و مراقبت دائمي در همه منازل ومقامات سلوكي و مراقبة مخصوص هر مقام؛
گام هفتم: مانعزدايي در مسير سير و سلوك عرفاني اعم از جهل و غفلت نسبت به خود و خدا، گناه علمي و عملي، اعراض از ياد خدا و... .26
به نظر ميرسد در اشعار جناب شيخ محمود شبستري، راه خودشناسي و خودسازي و موانع سير و سلوك چنين تبيين شده باشد:
| مسافر چون بود، رهرو كدام است؟ |
| كه را گويم كه او مرد تمام است؟ |
| دگر گفتي مسافر كيست در راه |
| كسي كو شد ز اصل خويش آگاه |
| مسافـر آن بـود كه بـگذرد زود |
| ز خود صافي شود چون آتش از دود |
| بـه عكـس سير اول در منـازل |
| رود تا گردد او انسان كامل |
| كسي مـرد تمام است كز تمامي |
| كنـد با خـواجـگي كـار غـلامي |
| پس آن گاهي كه ببريد او مسافت |
| نهد حق بر سرش تاج خلافت |
| بقـا مييـابد او بعـد از فنـا بـاز |
| رود ز انجام ره ديگر به آغاز |
| شريعت را شعـار خويش سـازد |
| طـريـقت را نثـار خويـش سازد |
| به اخلاق حميده گشته موصوف |
| به علم و زهد وتقوا بوده معروف |
| همـه با او ولـي او از همـه دور |
| بـه زيـر قبـةهاي سـتر مستور 27 |
| موانع چون در اين عالم چهار است |
| طهارت كردن از وي هم چهار است |
| نخستين پاكي از احداث و انجاس |
| دوم از معـصيت وز شـرّ و وسواس |
| ميم پاكي از اخلاق ذميمه است |
| كه با وي آدمي همچون بهيمه است |
| چهارم پاكي سرّ است از غير |
| كه اينجا منتهي ميگردد سير 28 |
¨دو گزاره نهايي
1. معرفت ربّ از راه معرفت نفس است: «إنّ معرفة الرّب من طريق النّفس، حيث كانت اقرب طريقا و أتّم نتيجةً».29
2. خود شناسي در مقياس با خدا شناسي طريقت دارد، نه موضوعيّت: «و تكون النفس طريقآ مسلوكاً و الله سبحان هو الغاية الّتي يسلك اليها و إنّ إلي ربّك المنتهي».30


