عرفان به نفس و آزاد سازي نفس از همه موانع و علايق يا رسيدن نفس به آزادي حقيقي كه آزادي دروني و معنوي است «عرفان اسلامي يا وحياني و علوي» است تا انسان از «خود طبيعي» به خود انساني و ملكوتي راه يابد و در دل حيات طبيعي به حيات طيّبه دست يابد و چنين عرفاني گا

شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۰:۰۰

سير انفسي و معرفت نفس شهودي

 

سير انفسي و معرفت نفس شهودي ويژگي‌هايي دارد كه به برخي از آنها اشاراتي خواهد شد:

1) وحدت سالك و مسلك؛ يعني انسان، هم رونده و هم مسافت و هم راه. و از خود و در خود به سوي خدا در صيرورت جوهري و تحول دروني است.

2) وحدت مبدأ و مقصد، به اين معنا كه مبدأ فاعلي سير الي الله «خدا» و مقصد نهايي سير الي‌الله نيز خداست؛ زيرا ديدگاه قرآن كريم در حركت صحيح و صيرورت صادق اين است كه، «خدا» همه شئون وجودي سالك از سلوك تا شهود را تدبير و هدايت مي‌كند و در عرفان عملي قرآني، «توحيد افعالي»، «توحيد صفاتي» و«توحيد ذاتي»، اصالت دارند و غايت نيز فقط خداست و بس:

ماييم و رخ يار دل آرام و دگر هيچ

ماراست همين حاصل ايّام و دگر هيچ

بنابراين سالك با نام و ياد و ياري خدا، حركت مي‌كند و از اين رو، ياد خدا، از اول تا آخر و در ظاهر و باطن و خلوت وجلوت و بدايت و نهايت سير و سلوك، يك «ضرورت» است و فرمود: «إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ»16 ؛ زيرا «هُوَ الأوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ».17

 

3) زاد و توشه سير و سلوك دروني تنها «تقواي الهي» است كه البته مراتب و درجاتي دارد و هر مرحله و مقام، تقواي خاص به خود را مي‌طلبد. قرآن كريم فرمود: «وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى»18  يا فرمود: «وَاتَّقُونِ يَا أُولِي الألْبَابِ»19  كه تقواي الهي حركت بر مدار الهي و صيانت نفس و تنها خدا را محور و ملاك همه چيز دانستن است و در صفت تقوا و پارسايي، همه خوبي‌ها و كمالات قرار دارد.

 

4) مركب سير و سلوك بر اساس روايتي نغز و پرمغز از امام حسن عسكري عليه السلام، شب‌زنده‌داري و سلوك در سحر است و سحر اسراري دارد كه صاحبان سر، اسرار آن را نيك مي‌دانند و مي‌يابند. فرمود: «إن الوصول إلي الله عز و جل سفرة‌ لا يدرك إلّا بامتطاء الّليل».20 در حديث ياد شده سخن از وصول و شهود الهي است كه با سفر معنوي و سلوك باطني تحقق مي‌يابند و امكان وصول را متفرع بر «امتطاء» يا مركب‌گيري كه سحرخيزي و عبوديت شبانگاهانه است، شمرده‌اند.

 

نتيجه آنكه عرفان به نفس، ممكن است، نه محال، و بهترين ونافع‌ترين راه، سير به سوي خداست كه در احاديث ديگري نيز از آن سخن به ميان آمده؛ مثلاً حضرت علي عليه السلام فرموده: «معرفة النّفس انفع المعارف»21 يا فرموده: «أفضل المعرفة معرفة الانسان نفسه».22 يا از حضرت رسول صلي الله عليه و آله سؤال شد: راه معرفت حق چگونه است؟ فرمود: معرفت نفس: «كيف الطريق إلي معرفة الربّ؟ فقال: معرفة النفس».23 در تعريف روايي و وحياني عرفان آمده است: «العارف من عرف نفسه فأعتقها و نزّهها عن كل ما يبعدها»24  كه عرفان به نفس و آزاد سازي نفس از همه موانع و علايق يا رسيدن نفس به آزادي حقيقي كه آزادي دروني و معنوي است «عرفان اسلامي يا وحياني و علوي» است تا انسان از «خود طبيعي» به خود انساني و ملكوتي راه يابد و در دل حيات طبيعي به حيات طيّبه دست يابد و چنين عرفاني گام‌هايي را مي‌طلبد كه عبارت‌اند از:

¨گام‌هاي هفت‌گانه

گام اول: خود‌آگاهي و سير انفسي يا معرفت شهودي به خويشتن؛

گام دوم: درك و دريافت از كجا آمده‌ام و در كجا هستم و به كجا مي‌روم؛

گام سوم: تأمل و تعقل در قواي نفساني، اعم از قواي ادراكي و تحريكي و شكوفايي آنها در پرتو شريعت حقّه محمدي6؛

گام چهارم: پاك‌سازي درون و لايروبي جدول‌هاي دروني خويش و كانال‌هاي مرتبط با قلب يا حقيقت وجودي خود كه همان تهذيب نفس و تزكيه درون است.

گام پنجم: حجاب زدايي بين خود و خدا كه مهم‌ترين و سخت‌ترين حجاب «حجاب نفس يا خود» است. بدين جهت، بايد از همه تصورات و اعتباريات عبور كند: «ليس بينه وبين خلقه حجاب غير خلقه»25:

ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست

تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز

گام ششم: بيداري و مراقبت دائمي در همه منازل ومقامات سلوكي و مراقبة مخصوص هر مقام؛

گام هفتم: مانع‌زدايي در مسير سير و سلوك عرفاني اعم از جهل و غفلت نسبت به خود و خدا، گناه علمي و عملي، اعراض از ياد خدا و... .26

به نظر مي‌رسد در اشعار جناب شيخ محمود شبستري، راه خودشناسي و خودسازي و موانع سير و سلوك چنين تبيين شده باشد:

مسافر چون بود، رهرو كدام است؟ 
كه را گويم كه او مرد تمام است؟
دگر گفتي مسافر كيست در راه
كسي كو شد ز اصل خويش آگاه
مسافـر آن بـود كه بـگذرد زود
ز خود صافي شود چون آتش از دود
بـه عكـس سير اول در منـازل
رود تا گردد او انسان كامل
كسي مـرد تمام است كز تمامي
كنـد با خـواجـگي كـار غـلامي
پس آن گاهي كه ببريد او مسافت
نهد حق بر سرش تاج خلافت
بقـا مي‌يـابد او بعـد از فنـا بـاز
رود ز انجام ره ديگر به آغاز
شريعت را شعـار خويش سـازد
طـريـقت را نثـار خويـش سازد
به اخلاق حميده گشته موصوف
به علم و زهد وتقوا بوده معروف
همـه با او ولـي او از همـه دور
بـه زيـر قبـة‌هاي سـتر مستور 27
موانع چون در اين عالم چهار است
طهارت كردن از وي هم چهار است
نخستين پاكي از احداث و انجاس
دوم از معـصيت وز شـرّ و وسواس
ميم پاكي از اخلاق ذميمه است
كه با وي آدمي همچون بهيمه است
چهارم پاكي سرّ است از غير
كه اينجا منتهي مي‌گردد سير 28

 

¨دو گزاره نهايي

1. معرفت ربّ از راه معرفت نفس است: «إنّ معرفة الرّب من طريق النّفس، حيث كانت اقرب طريقا و أتّم نتيجةً».29

2. خود شناسي در مقياس با خدا شناسي طريقت دارد، نه موضوعيّت: «و تكون النفس طريقآ مسلوكاً و الله سبحان هو الغاية الّتي يسلك اليها و إنّ إلي ربّك المنتهي».30


پربازدیدها

پربحث‌ها