به تعبيري قوّه خيال، رابط بين محسوسات و معقولات است و اگر نقش خود را در اين دو جنبه ايفا نكند، اين پيوند قطع ميشود و هيچ محسوسي معقول و نيز هيچ معقولي محسوس نميشود.
سهشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۰:۰۰
نقش قوه خيال در ادراک يکي از ساختارهاي وجودي انسان، بنيان علمي اوست. انسان افزون بر سرمايههاي علمي و بينشي فطري، مجهز به قواي ادراک است و اين قواي ادراکي در يک رتبه نيست. مجموع قواي موجود در ساختار علمي انسان و در راستاي هستي او از طبيعت تا ماوراي طبيعت، به ترتيب، حسّ و خيال و وهم و عقل است و به ديگر سخن، به تناسب هر مرتبه از وجود انسان، يکي از قواي بينشي در وجودش نهادينه شده است که نقش خاص خود را در روند ادراک ايفا ميکند. البته برخي از اين قوا به منزله فروع و بعضي به منزله اصل شجره ادراکي انسان است. به تعبيري قوّه خيال، رابط بين محسوسات و معقولات است و اگر نقش خود را در اين دو جنبه ايفا نکند، اين پيوند قطع ميشود و هيچ محسوسي معقول و نيز هيچ معقولي محسوس نميشود. نازلترين و فرعيترين قوّه بينشي انسان، همان قوّه حس است که مستقيماً در ارتباط با ماده و ماديات است. در حکمت متعاليه ثابت شده است که قواي حسّي نيز مانند ديگر قواي بينشي وجودْ مجرّد است؛ ولي تجرّد اين قوا نسبت به ساير قواي بينشي، در مرتبهاي نازلتر قراردارد. نقش قوّه «حس» ادراک و تصوّر مفردِ محسوسات است؛ يعني اين قوّه هرگز حکم نميدهد و قضيه درست نميکند. اساساً حکم دادن به قوّه حس مربوط نيست؛ مثلاً نقش قوّه باصره تنها دريافت و تصوّر مبصَرات و رسالت قوّه سامعه فقط دريافت و تصوّر اصوات است و قواي لامسه، ذائقه و شامّه نيز همينگونه است و جز دريافت و ادراک محسوسات مفرد نقشي ندارد. بالاتر از قوّه حس، خيال است که خزانهاي براي گردآوري مدرَکات قوّه حس است. البته خيال که مخزن حسّ مشترک است، در دسترس قوّه ديگري است که آزادانه در آن تصرّفهاي گونهگون دارد که يکي در سيرِ صعودِ محسوس به معقول و ديگري در سيرِ نزولِ معقول به محسوس ايفاي نقش ميکند و اين قوّه فائقه به ترتيب، متصرّفه و متفکّره و متخيّله ناميده ميشود. به تعبيري قوّه خيال، رابط بين محسوسات و معقولات است و اگر نقش خود را در اين دو جنبه ايفا نکند، اين پيوند قطع ميشود و هيچ محسوسي معقول و نيز هيچ معقولي محسوس نميشود. نقش قوّه متخيّله، صورتسازي براي معقولاتمجرّد است تا آنها را محسوس گرداند و وظيفه قوّه متصرّفه، تصرّف در مدرَکات قواي حسّي و پيرايش صورتهاي آنهاست؛ يعني قوّه متصرّفه خيال، آنچه را حس ميشود و در مخزن خيال گرد ميآيد، تجزيه و ترکيب ميکند و مانند خيّاط ميبُرد و ميدوزد: گاهي انسانِ بيسردرست ميکند و زماني انسان دهسر ميسازد. اينها کار حس نيست، بلکه کار قوّه متصرّفه خيال است. پس از خيال که در اختيار قوّه فائقه ديگري به نام متخيّله يا متصرّفه يا متفکّره است، وهم است که معاني جزئي را ادراک ميکند و کاري به صورت ندارد؛ نظير دوستيها و دشمنيهاي جزئي، صفا، وفا و کينههاي جزئي. پس از حس، خيال و وهم، عقل انسان در مرتبه اعلاي وجود او قرار دارد و امامت ديگر قوا به عهده اوست. روح انسان شئوني مختلف دارد که در بُعد بينشهاي نهايي از آن به عقل نظري ياد ميشود، چون مربوط به امور نظري و فکري است. نقش عقل نظري، رهبري ادراک انسان در جهتي هماهنگ و همسو با علوم فطري و حضوري است، بنابراين روشن شد که اصل در اين بُعد از وجود، همان عقل نظري است و ساير اجزا و قوا به منزله فروعي است که بايد از اصل خود پيروي کنند و اين تبعيت بدين معني است که ثمرات ساير قواي بينشي را که از متشابهات است، بايد به محکمات قوّه ادراک (يعني ثمرات عقل نظري) ارجاع داد و با آن تفسير کرد. منبع سايت موسسه اسرا تنظيم براي تبيان حسن رضايي گروه حوزه علميه
فاصله شما با تبیان تنها یک کلیک است! در همه شبکههای اجتماعی حاضریم و محتواهای داغ و دسته اول را با بهترین کیفیت در اختیارتان میگذاریم؛ ما را در شبکههای اجتماعی دنیال کنید.