شلیک تیر خلاص به دکترین «دفاع بازدارنده»
آتشبس فروردینماه، یک صلح پایدار نبود، بلکه صرفاً یک «توقف تاکتیکی» برای بازسازی توازن قوا بود. اگر ایران دیشب پس از حمله اسرائیل به ضاحیه بیروت و نقضِ صریحِ این آتشبس سکوت میکرد، پیام قطعی و ویرانگری به اتاق جنگ تلآویو و واشنگتن مخابره میشد: «سیستم محاسباتی تهران از هم پاشیده است».

دشمن به این جمعبندی میرسید که آستانه درد ایران به قدری پایین آمده که حاضر است استراتژیکترین عمق دفاعی خود را در ازای بقای روزمره در پایتخت معامله کند. این سکوت، نه آغاز آرامش، بلکه پایانِ رسمیِ دکترین دفاعِ بازدارندهی ایران بود.

فعالسازی استراتژیِ «برشهای سالامی»
در دکترین نظامی، تاکتیک «برشهای سالامی» زمانی توسط مهاجم پیادهسازی میشود که بداند حریف از یک درگیریِ همهجانبه (که ریسک بالایی دارد) هراس دارد. در این سناریو، دشمن خطوط قرمزِ حریف را میلیمتر به میلیمتر و در قالب حملات محدود اما مستمر نقض میکند. اتاق فکر تلآویو در حالِ کالیبره کردنِ ماشین جنگیِ خود بود و حمله به بیروت، دقیقاً بُرش اولِ این کالباس محسوب میشد.

عدم پاسخِ ایران به معنای «عادیسازیِ تجاوز» بود و به اسرائیل میآموخت که آتشبس تنها برای مهار ایران است، نه مهارِ خودش. شما وقتی بُرش اول را بپذیرید، مجوز قطعهقطعه شدنِ کاملِ بازدارندگیتان را صادر کردهاید. در نتیجه، مرحلهی بعدی دیگر در لبنان نبود؛ بلکه این انفعال به مثابه صدور یک کارت دعوتِ رسمی برای بمباران بیدغدغهی زیرساختهای کلیدی با توجیه «عدم توانایی ایران در واکنش» تفسیر میشد.

توقف «دکترین ضاحیه» و ورود به فاز «جنگ فرسایشی»
اگر ایران واکنش نشان نمیداد، «دکترین ضاحیه» (استفاده از نیروی نامتناسب و ویرانگر برای در هم شکستن اراده حریف) بدون هیچ مانعی در لبنان پیاده میشد و بلافاصله روی تهران اعمال میگردید. پاسخ دیشبِ ایران تلاشی برای فعال کردن «بازدارندگی از طریق مجازات» بود.

مرگِ دیپلماسی!
در نهایت، دیپلماسی ادامه جنگ با ابزارهای دیگر است. آتشبسی که با میانجیگری پاکستان در فروردین شکل گرفت، قرار بود مبنایی برای مذاکرات کاهش تحریمها و مدیریت بحران تنگه هرمز باشد؛ اما میز مذاکره، دقیقاً آینهی تمامنمای میدان نبرد است. سکوت نظامی در شب گذشته، وزن دیپلماتیک تیم ایرانی را به صفرِ مطلق میرساند.

واشنگتن بلافاصله درمییافت که اهرم فشار نظامی ایران فلج شده است. در چنین سناریویی، آمریکا دیگر نیازی به «مدیریت تنش» نمیدید، بلکه مستقیماً به استراتژیِ «اخاذی و تغییر رفتار حداکثری» شیفت میکرد. در غیابِ قدرتِ شلیک، شروط روی میز به سرعت تغییر میکردند و مسائلی چون «خلع سلاح کامل موشکی» و «واگذاری کنترل تنگه هرمز»، از موضوعاتِ قابل مذاکره، به پیششرطهایِ بدیهی و دیکتهشده برای بقای اقتصادی ایران تبدیل میشدند.




پیام شما به ما