جهان امروز در یک پیچ تاریخی نفسگیر و پرالتهاب قرار دارد؛ نظمی که دههها بر پایۀ هژمونی، سلطهگری و استانداردهای دوگانه بنا شده بود، اکنون با صدای خرد شدن استخوانهایش مواجه است. در این میان، نبرد حق و باطل دیگر محدود به خاکریزهای نظامی نیست، بلکه به یک رویارویی عظیم تمدنی و شناختی تبدیل شده است. در چنین مختصاتی، جمهوری اسلامی ایران و ملت مقاومت، فراتر از یک بازیگر سیاسی در منطقۀ غرب آسیا، در حال ایفای یک نقش شگرف و تاریخی هستند؛ نقشی که میتوان آن را «رسالت پیامبرگونۀ یک ملت» نامید. اما این رسالت به چه معناست و ریشههای آن در کدام استراتژی آسمانی نهفته است؟
برای فهم این جایگاه، باید به هندسۀ سیاسی قرآن بازگردیم. یکی از کلیدیترین راهبردهای کلام وحی برای ساخت یک جامعۀ آرمانی و تراز، مفهوم «امت وسط» است. خداوند در آیه ۱۴۳ سوره بقره، این جایگاه را ترسیم میکند: «وَکَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَی النَّاسِ وَیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیدًا» (و اینگونه شما را امتی میانه قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید و پیامبر بر شما گواه باشد).
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با اتصال به منبع وحی، اسوه و الگوی مسلمانان شد تا مسیر کمال و رهایی از زنجیر طاغوتها را به آنان بیاموزد. قرآن میگوید نسبت پیامبر با شما، باید دقیقاً همان نسبتی باشد که شما (به عنوان امت اسلامی) با جهان پیرامون خود برقرار میکنید. یعنی شما باید الگوی بشریت باشید.
امروز، ملتی که با گوشت و پوست خود در برابر ماشین جنگی و رسانهای ائتلاف غربی-صهیونیستی ایستاده است، در حال ترجمۀ عملیاتی این آیه است. ایران در نود و نه روز گذشته، پس از تجاوز نظامی ائتلاف آمریکایی-صهیونیستی به خاک خود، این را به نمایش گذاشت. ایستادن در برابر ماشین جنگیای که یک سر آن در واشنگتن و سر دیگرش در تلآویو بود، و همزمان پشت میز مذاکره نشستن بدون آنکه از خطوط اصلی عقبنشینی کند، یک الگوی زیستِ شرافتمندانه است. الگویی که دانشجوی فلسطینی در دانشگاه کلمبیا، فعال ضداستعماری در آفریقای جنوبی و روشنفکر ضدهژمونی در آمریکای لاتین همه آن را میبینند و میفهمند.
پایۀ این ایستادگی، قاعدۀ قرآنی «لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ» (نه ستم میکنید و نه مورد ستم واقع میشوید)، است. (بقره:۲۷۹)
این اصل، در دنیای امروز که قدرتهای بزرگ میل به تعریف قواعد بازی برای بقیه دارند، یک موضع انقلابی است. ملتی که این قاعده را در رفتار و میدان پیاده میکند، به خودی خود یک «پیام» میشود. نه لزوماً به خاطر آنچه میگوید، بلکه به خاطر آنچه هست و آنچه تحمل میکند و تسلیم نمیشود.
پیامبری در عصر بیداری جهانی
وقتی ملتی تمامقد در برابر زورگویی قدرتمندترین امپراتوریهای مادی جهان میایستد و تسلیم نمیشود، در واقع در حال «پیامبری» برای جهان است. پیامبری، رساندن پیام رهایی و بیداری است. آیا امروز نمیبینیم که چگونه مقاومت این منطقه، خواب راحت را از چشم سردمداران نظام سلطه ربوده و امواج بیداری را تا قلب دانشگاههای آمریکا و خیابانهای اروپا کشانده است؟
یک ملت با مقاومت خود، به تمام مستضعفان جهان نشان میدهد که «میتوان ایستاد و زنده ماند»؛ میتوان تحریم بود اما پیشرفت کرد؛ میتوان مورد هجوم ترکیبی قرار گرفت اما از آرمان فلسطین کوتاه نیامد. این همان جایگاه «شُهَدَاءَ عَلَی النَّاسِ» (گواه و الگو بودن برای مردمِ جهان) است.
پایان افسانۀ قهرمان تنها
با این وجود، یک حقیقت بزرگ جامعهشناختی و تاریخی در کلام وحی نهفته است که غفلت از آن، هر تمدنی را به زمین میزند: «هیچ پیامبری به تنهایی جهان را آباد نمیکند».
تصورِ اینکه یک رهبر الهی یا یک ساختار حق، بدون اراده و حضور مردم میتواند قلهها را فتح کند، باطل است. قرآن در آیه ۲۵ سوره حدید با صراحت تمام به این توهم پایان میدهد. میفرماید ما پیامبران را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب و میزان نازل کردیم، اما برای چه؟ «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (تا خودِ مردم به عدالت قیام کنند).
دقت کنید؛ خداوند نمیگوید تا پیامبران عدالت را اجرا کنند، بلکه میگوید تا «مردم» اقامۀ قسط کنند. پیامبران نقشۀ راه را میآورند، قله را نشان میدهند و موانع شناختی را برطرف میکنند، اما این ارادههای زمینی و بازوان مردم است که باید مسیر سنگلاخ را طی کرده و تمدن بسازد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز برای بنای شکوهمند جامعۀ اسلامی در مدینه، به فداکاری، مال و جان انصار و مهاجرین تکیه کردند.
تولید قدرت؛ شرط اتمام حجت
امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز تحقق آرمانهای الهی و در دست گرفتن سکان قدرت جبهۀ حق را کاملاً مشروط به حضور و اراده مردم میدانند. ایشان در خطبه سوم نهجالبلاغه (شقشقیه)، دلیل پذیرش حکومت پس از سالها سکوت را چنین تشریح میفرمایند: «لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ...» (اگر حضور بیعتکنندگان نبود و با وجود یاوران، حجت بر من تمام نمیشد...). یعنی حتی برای ایشان با آن عظمت ملکوتی، تا زمانی که یاری مردم در صحنه متبلور نشد، حجت زمامداری تمام نگشت.
امروز، ملت ما در بطن یک جنگ ترکیبی بیرحمانه قرار دارد. تحمل فشارهای سنگین اقتصادی، خون دادن در مسیر دفاع از حرم و حریم امنیت، و حفظ انسجام ملی در برابر بمباران دروغ رسانههای دشمن، بهای سنگینی است که این ملت برای ایستادن در جایگاه «امت وسط» میپردازد. ما در حال تکمیل همان رسالتی هستیم که انبیای الهی آغاز کردند.
ما آموختهایم که حقانیت یک مسیر، برای پیروزی کافی نیست؛ بلکه باید در برابر ظالمان «تولید قدرت» کرد. ملتی که در این تقابل تاریخی جا نزند، بار امانت الهی را با صلابت بر دوش بکشد و در برابر تندبادهای تحریم و تهدید نلرزد، خود به تنهایی پیامبر بیداری و ایستادگی یک عصر خواهد شد. پیروزی نهایی ما در این نبرد نابرابر، تنها یک شرط دارد: پیوند ناگسستنی این مکتب آسمانی با ارادههای استوار مردمی.



پیام شما به ما