در روزهایی که التهاب فروکش کرده و روان جمعی پس از یک دوره سخت نیازمند التیام است، هر کتابی پناهگاه امنی نیست. گاهی کلمات میتوانند به جای مرهم، نمکی بر زخمهای باز اضطراب باشند؛ اما در بحرانها و دوران گذار، از کدام قفسههای کتابخانه باید دوری کرد؟
افسانه «کتاب درمانی» مطلق
همیشه به ما گفتهاند که کتابها بهترین پناهگاه برای فرار از واقعیتهای تلخ هستند. با این حال، روانشناسان و متخصصان «کتابدرمانی» در سطح بینالمللی، مانند انجمن روانشناسی آمریکا (APA)، تاکید دارند که مصرف محتوای رسانهای و ادبی در دوران بحران و پس از آن (مانند روزهای پس از جنگ و برقراری آتشبس) باید با احتیاط شدید صورت گیرد.
وقتی جامعهای از یک استرس مزمن و تهدیدات امنیتی عبور کرده و به تازگی در شرایط آتشبس قرار گرفته است، سیستم عصبی افراد همچنان در حالت «جنگ یا گریز» قرار دارد. در این شرایط، خواندن برخی ژانرها نه تنها به آرامش کمک نمیکند، بلکه میتواند باعث بروز علائم استرس پس از سانحه (PTSD)، حملات پانیک و افسردگی شود.
در ادامه با استناد به توصیههای روانشناختی به بررسی دستههایی از کتابها میپردازیم که در شرایط بحرانی و پسابحرانی باید از آنها دوری کنید.
شاید به نظر برسد خواندن درباره جنگهای گذشته و اینکه انسانها چگونه از آنها عبور کردهاند، الهامبخش باشد؛ اما تحقیقات نشان میدهد که همذاتپنداری بیش از حد با قربانیان در دورانی که خود فرد تجربهای مشابه (هرچند با شدت متفاوت) را از سر گذرانده، باعث «ترومای ثانویه» میشود.
پادآرمانشهرها و داستانهای آخرالزمانی
ادبیات پادآرمانشهری برای هشدار دادن به جوامع در روزهای آرام نوشته شده است، نه برای خوانده شدن در میانه بحران. وقتی شما در دنیای واقعی با کمبودها، اخبار دلهرهآور و ناامنی دستوپنجه نرم کردهاید و اکنون به دنبال بازسازی روانی در دوران آتشبس هستید، خواندن کتابهایی که در آنها جهان به پایان رسیده یا ساختارهای اجتماعی فروپاشیدهاند، یک اشتباه بزرگ است.
چرا نباید خواند؟ این کتابها حس ناامیدی مطلق و بیمعنا بودن تلاش برای بقا را القا میکنند و ترس از آینده را به شدت افزایش میدهند.
برای مثال کتابهایی مانند «جاده» (The Road) اثر کورمک مککارتی که فضایی به شدت تاریک و ویران از دنیای پس از فاجعه را به تصویر میکشد، یا «۱۹۸۴» اثر جورج اورول و «کوری» اثر ژوزه ساراماگو. این آثار شاهکارند، اما در روزهایی که روان شما تشنه امید است، سم محسوب میشوند.
روایتهای تلخ تاریخی و مستندهای جنگی
شاید به نظر برسد خواندن درباره جنگهای گذشته و اینکه انسانها چگونه از آنها عبور کردهاند، الهامبخش باشد؛ اما تحقیقات نشان میدهد که همذاتپنداری بیش از حد با قربانیان در دورانی که خود فرد تجربهای مشابه (هرچند با شدت متفاوت) را از سر گذرانده، باعث «ترومای ثانویه» میشود.
چرا نباید خواند؟ در شرایطی که جامعه ما به تازگی از التهاب جنگ عبور کرده و در شرایط آتشبس به سر میبرد، مغز نیاز دارد از مفهوم «تهدید بقا» فاصله بگیرد. خواندن جزئیات رنج دیگران، سیستم عصبی را مجدداً به همان روزهای پرالتهاب برمیگرداند.
برای مثال در جبهه غرب خبری نیست» اثر اریش ماریا رمارک، «پسر در پیژامه راهراه» اثر جان بوین و یا کتابهای مستند درباره فجایع جنگ جهانی دوم.
پس خاطرات جنگی و زندگینامههای تلخ را به روزگاری بسپارید که از نظر روانی در ثبات کامل هستید.
ادبیات نیهیلیستی و پوچگرا
در زمان بحران، یکی از مهمترین ابزارهای انسان برای دوام آوردن، «معنابخشی» به رنج است (همانطور که ویکتور فرانکل در لوگوتراپی مطرح میکند). ادبیاتی که اساس هستی، تلاش انسان و مفهوم امید را زیر سوال میبرد، در دوران نقاهت روانی خطرناک است.
چرا نباید خواند؟ این کتابها انرژی حیاتی و انگیزه برای بازسازی زندگی را از مخاطب میگیرند. وقتی شما نیاز دارید باور کنید که فردا روز بهتری خواهد بود و صلح پایدار است، خواندن آثاری که همه چیز را پوچ و بیحاصل میدانند، شما را به سمت افسردگی سوق میدهد.
برای مثال «مسخ» اثر فرانتس کافکا، «بیگانه» اثر آلبر کامو و «نه دیگر انسان» اثر اوسامو دازای. این کتابها برای به چالش کشیدن ذهن در زمان آرامش عالی هستند، اما در زمان بحران، لنگر امید را پاره میکنند.
تریلرهای روانشناختی تاریک و داستانهای وحشت
مغز انسان در زمان استرس جمعی، به صورت خودکار به دنبال نشانههای خطر در محیط میگردد. خواندن داستانهای جنایی پرالتهاب، قاتلان زنجیرهای یا رمانهای ترسناک، سطح هورمون کورتیزول (هورمون استرس) را در خون بالا نگه میدارد.
چرا نباید خواند؟ شما در شرایطی هستید که به دلیل اخبار و حوادث واقعی به اندازه کافی آدرنالین و استرس تجربه کردهاید. بدن شما اکنون به سیگنالهای «امنیت» نیاز دارد. خواندن این کتابها باعث اختلال خواب، کابوس و اضطراب فراگیر میشود.
برای مثال رمانهای استیون کینگ، کتابهای جنایی جیلیان فلین (مثل دختر گمشده) و داستانهایی با محوریت شکنجه روانی یا تعقیب و گریزهای مرگبار.
در روزهای آتشبس و نقاهت چه بخوانیم؟
حالا که میدانیم از چه کتابهایی باید دوری کرد، قفسههای امن کتابخانه کجاست؟ طبق توصیههای روانشناسی تابآوری در دوران پس از بحران به سراغ این محتواها بروید:
ادبیات فرار: رمانهای فانتزی کلاسیک که در آنها خیر بر شر پیروز میشود (مثل هری پاتر یا ارباب حلقهها) و یا رمانهای حالخوبکن (Feel-good Fiction) مانند آثار فردریک بکمن (مثل مردی به نام اوه).
ناداستانهای الهامبخش: خواندن زندگینامه افرادی که از شرایط سخت عبور کرده و دست به سازندگی زدهاند؛ کتابهایی که روی قدرت اراده انسان تمرکز دارند بدون آنکه وارد جزئیات خشن شوند.
کتابهای مرتبط با طبیعت و ذهنآگاهی: آثاری که تمرکز شما را به لحظه حال و زیباییهای ساده زندگی جلب میکنند. شعر کهن و معاصر (به شرطی که حماسی یا مرثیه نباشد) میتواند تاثیر آرامبخشی مشابه مدیتیشن داشته باشد.
انتخاب امید میان کلمات
کتابها ابزارند و هر ابزاری زمان و مکان خاص خود را میطلبد. در روزهایی که جامعه طعم تلخ ناامنی را چشیده و اکنون در سایه آتشبس به دنبال یافتن تعادل است، محافظت از ورودیهای ذهن، یک وظیفه فردی و اجتماعی است. به روان خود احترام بگذارید؛ هیچ ایرادی ندارد اگر در این روزها، شاهکارهای ادبی سنگین و تلخ را ببندید و فقط به دنبال قصهای ساده باشید که در انتهای آن، همه چیز ختم به خیر میشود. گاهی بزرگترین شجاعت، انتخاب امید در میان کلمات است.




پیام شما به ما