آنچه در جریان اغتشاشات دیماه ۱۴۰۴ از دریچهی بیبیسی فارسی و اینترنشنال گذشت، نه یک پوشش خبری، که یک «کارگردانی هدفمند» برای آفرینش واقعیتی موازی بود. این رسانهها با تکیه بر شگردهای تهییجکننده، در تنور رهبرسازی دمیدند که گویی خیابانهای ایران در اختیار جریانی خاص درآمده است.
اما حقیقت چیز دیگری است و نکته مهم این است که شکستن این حباب توهم، نه توسط منتقدان بیرونی که در قلب تپنده خودِ این رسانهها اتفاق افتاد. برنامه «پرگار» بیبیسی، با دعوت از پژوهشگری که با متدولوژی علمی به کالبدشکافی محتوای فضای مجازی پرداخته، عملاً سندی بر رسوایی حرفهای شبکه ارائه داد.
دادهها صریح هستند؛ در حالی که سهم شعارهای متمایل به جریان پهلوی در کف خیابان تنها حدود ۱۷ درصد بوده، رسانه اینترنشنال با بزرگنمایی ۴۰۰ درصدی و بیبیسی با ضریب ۱۰۰ درصدی، سعی در القای یک رهبری تصنعی داشتند.
این یعنی ما با «خبر» روبرو نبودیم، بلکه با یک هویتسازی کاذب مواجه بودیم که در آن، رضا پهلوی نه به پشتوانهپایگاه اجتماعی، بلکه با دستکاریهای رسانهای به عنوان کانون حرکت معرفی شد. اینکه بیبیسی در برنامهای تحلیلی به این حجم از پمپاژ اطلاعات نادرست اعتراف میکند، نشاندهندهشکافی عمیق میان «واقعیتِ میدان» و «روایتِ استودیو» است؛ شکافی که دیگر با هیچ ترفندی ترمیمپذیر نیست. آنها ذهن مخاطب را به مسیری راندند که از ابتدا بر پایههای سستِ آمارسازیهای غرضورزانه بنا شده بود.




پیام شما به ما