در تقابل کنونی ایران با تجاوز صهیونی- آمریکایی، رشته‌ای از حوادث تلخ و در عین حال معنادار، به سود تقویت جبهۀ مقاومت چیده شده است که هرکدام می‌تواند نشانه‌ای عینی از نصرت الهی تلقی شود.

ابوالقاسم شکوری
شنبه ۸ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۳:۴۱
جلوه‌های نصرت الهی در جنگ رمضان

اگر با نگاه توحیدی به جنگ کنونی ایران با دشمن متجاوز صهیونی- آمریکایی بنگریم، آنچه می‌بینیم صرفاً نزاع واشنگتن و تل‌آویو با تهران نیست، بلکه رویارویی دو منطق است: منطق سلطه و منطق مقاومت. در ظاهرِ ماجرا، موازنۀ قوا نابرابر است: محور صهیونی–آمریکایی با انبوه ناو و بمب‌افکن و شبکه رسانه‌ای جهانی، به کشوری تحریم‌زده و تنها یورش آورده است. اما اگر از سطح دود و آتش و باورت، کمی بالاتر برویم، صحنه، تصویر دیگری هم دارد؛ سلسله‌ای از رویدادها که هریک، بخشی از روایت قرآنی «نصرت الهی» را تکمیل می‌کنند:

۱. جانفشانی رهبر و خون‌خواهی ملت

ترور وحشیانۀ رهبر جمهوری اسلامی با خانواده و اطرافیان، یکی از سیاه‌ترین صحنه‌های این جنگ بود؛ اما همان رویداد، ناخواسته چند معنا را تثبیت کرد: دشمن، حتی حاضر نیست در میدان نبرد رو در رو بجنگد و ترور از راه دور را برگزیده است؛ رهبر، به‌جای خروج از کشور یا پنهان شدن، در همان فضای تهدید هدف قرار گرفته است. این اقدام بزدلانه نشان‌دهنده استیصال محور آمریکایی-صهیونیستی بود. در مقابل، پیشگامی رهبری در جانفشانی، خونی تازه در رگ‌های جامعه تزریق کرد و به جای فروپاشی روانی، تبدیل به انسجام ملی برای خونخواهی و مطالبۀ انتقام سخت گردید.

۲. رسوایی در میانه صلح‌طلبی

آغاز تهاجم دشمن دقیقاً در بحبوحه مذاکراتی جدی، بدون اخطار قبلی و در آستانه توافق رخ داد. این اتفاق، تمام فضاسازی‌های رسانه‌ای غرب مبنی بر جنگ‌طلبی ایران را خنثی کرد و صلح‌طلبی، حسن‌نیت و تمهیدات تهران برای پرهیز از تنش را به افکار عمومی جهان ثابت نمود. این خود یک سرمایه روایی است: روایت مظلومیتی که پشت آن، آمادگی دفاعی واقعی قرار دارد.

۳. تثبیت دل‌ها و پایداری اجتماعی

در داخل، خیابان‌های پر از جمعیت در روزهای پس از حملات، کارکردی فراتر از نمایش احساسات داشت. این حضور، هم پشت جبهه نظامی را گرم کرد، هم برای محاسبه‌گران در پایتخت‌های غربی، این پیام را فرستاد که سناریوی «جنگ بیرونی + شورش درونی» حداقل در کوتاه‌مدت، دست‌یافتنی نیست. نظم نسبی ادارۀ کشور و پیشگیری از فروپاشی خدمات عمومی، آن هم پس از سال‌ها تحریم و تازه از سر گذراندن بحران‌های داخلی، نشان داد که ساختار حاکمیت، شخص‌وابسته نیست.

۴. فروپاشی ویترین حقوق بشر غربی

حمله آشکار به دبستان شجره طیبه، اگرچه فاجعه‌آمیز و ضدانسانی بود، اما یک کارکرد مهم داشت: ادعاهای چند دهه‌ای آمریکا و اسرائیل درباره آزادی‌بخشی و حقوق بشر را در چشم افکار عمومی جهان بی‌اعتبارتر از همیشه کرد. تصاویری که از کلاس‌های خونین منتشر شد، بخش مهمی از نبرد روایت را به سود ایران و علیه محور حمله‌ور تغییر داد؛ بسیاری از ناظران بی‌طرف دیدند که این جنگ، فقط نزاع «نظام‌ها» نیست، بلکه کودکان و شهروندان عادی هدف قرار گرفته‌اند. این جنایت آشکار، صلاحیت اخلاقی و وجاهت سیاسی مدعیان آزادی و حقوق بشر را در پیشگاه نهادهای بین‌المللی و افکار عمومی جهان به کلی سلب کرد.

حملۀ هدفمند به زیرساخت‌های غیرنظامی، مدرسه، مناطق مسکونی و تهدید به حمله به نیروگاه‌ها، در کنار موج محکومیت‌ها و افشای رسانه‌ای، جلوه‌ای از همان قاعده‌ای است که قرآن دربارۀ سرنوشت ظالمان بیان می‌کند؛ اینکه خدا، هم آنان را در گمراهی رها می‌کند و هم در نهایت، چهره‌شان را رسوا می‌سازد: «و خدا ستمگران را گمراه می‌کند و خدا هر چه بخواهد انجام می‌دهد» (ابراهیم:۲۷). این رسوایی، بخش مهمی از نصرت است، چون مشروعیت اخلاقی جبهۀ حمله‌ور را می‌سوزاند.

۵.تبدیل تهدید منطقه‌ای به فرصت

ایران با وجود سیاست حسن همجواری، ناگزیر از هدف قرار دادن پایگاه‌های ائتلاف در کشورهای همسایه شد. این اقدام نه‌تنها ضربه‌ای کاری به دشمنی بود که هزاران کیلومتر دورتر قرار داشت، بلکه راهبردهای ذلت‌بار و ائتلاف‌های پنهان برخی دولت‌های همسایه با متجاوزان را افشا کرد و به این حملات مشروعیت اخلاقی و استراتژیک بخشید.

تبدیل پایگاه‌های برخی از دولت‌های منطقه‌ای – که سال‌ها میزبان نیروهای آمریکایی بوده‌اند – به «اهداف مشروع»، هم برگه‌های تاکتیکی جدیدی در دست ایران قرار داد، هم برای افکار عمومی منطقه، وابستگی و عجز این دولت‌ها را آشکارتر کرد.

۶. بلوغ نظامی در اوج تحریم‌ها

آمادگی بی‌نظیر، عملکرد پلکانی، خونسردی و قاطعیت بازوان نظامی ایران، آن هم در شرایطی که کشور از لحاظ لجستیک در محاصره کامل قرار داشت و از کمک متحدان قدرتمند جهانی محروم بود، تدبیر عالی و آینده‌نگری هوشمندانۀ قائد شهید در تحقق استقلال و خودباوری دفاعی کشور عزیزمان ایران را به اثبات رساند.

۷. شکست سناریوی «یورش برق‌آسا و فروپاشی سریع»

به‌رغم حجم سنگین بمباران و ادعای هدف‌گیری هزاران نقطه، ساختار حاکمیت و توان پاسخ‌گویی ایران در هفته‌های اول از هم نپاشید و مجبور شدند از «تغییر رژیم حتمی» به سناریوهای محدودتر و حتی گفت‌وگو پس از جنگ فکر کنند.

اینکه کشوری تحریم‌زده، بدون پشتوانه نظامی رسمی قدرت‌های بزرگ، بتواند در برابر ائتلافی به رهبری آمریکا و اسرائیل بایستد، توازن را بر هم بزند، هزینه‌های دشمن را بالا ببرد و حتی ابتکار عمل‌هایی مانند کنترل هوشمندانۀ تنگه هرمز را در دست بگیرد، یادآور سنّت «چه بسیار گروه اندکی که به اذن خدا بر گروه بسیاری غلبه کردند» (بقره:۲۴۹) است؛ غلبه‌ای که الزاماً به معنای اشغال سرزمین دشمن نیست، بلکه به معنای برهم‌زدن محاسبات او و ناکام‌کردن اهدافش است.

۸. دوگانگی روایت در غرب و شکاف در جبهۀ حامیان جنگ

بخش مهمی از رسانه‌ها، کارشناسان و حتی برخی سیاستمداران غربی، به‌جای همراهی کامل با روایت رسمی واشنگتن و تل‌آویو، بر تبعات خطرناک جنگ و نقض حاکمیت ایران تأکید کردند. این شکاف، قدرت اجماع‌سازی محور صهیونی–آمریکایی را کاهش داد.

۹. موج همدلی مردمی در جهان
در کنار تظاهرات ضدجنگ و کمپین‌های مجازی، تصویر ایران در بخشی از افکار عمومی جهانی، از «بازیگر مسئله‌ساز» به «هدف تجاوز» تغییر وضعیت داد؛ وضعیتی که هزینه اخلاقی ادامه جنگ را برای دشمن بالا می‌برد.

۱۰. کاهش جذابیت «گزینه حمله نظامی» برای مخالفان داخلی
بخش قابل توجهی از نیروهای منتقد و معترض داخل و خارج، با دیدن ویرانی و تلفات جنگ، از ایدۀ «نجات ایران با مداخله نظامی خارجی» فاصله گرفتند و نسبت به سناریوی جنگ‌افروزان بدبین‌تر شدند؛ تغییری که در فضای رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی به‌روشنی دیده می‌شود.

۱۱. تردید قدرت‌های بزرگ غیرغربی
چین و برخی بازیگران دیگر، هرچند محتاطانه عمل کرده‌اند، اما هم ترور رهبر ایران را محکوم، هم بر لزوم احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی ایران تأکید کرده‌اند. همین موضع میانه، مانع شکل‌گیری اجماع راهبردی جهانی علیه ایران شد و دست تهران را در بازی بلندمدت بازتر گذاشت.

۱۲. تغییر معادلات ژئوپولیتیکی منطقه با کنترل هوشمند تنگۀ هرمز

و سرانجام، کنترل هوشمندانه تنگه هرمز بدون اعلام رسمی بستن آن، یکی از برگ‌های مهم این فصل بود؛ ایران نشان داد که می‌تواند با حداقل اقدامات فنی و حقوقی، فهم بازار جهانی انرژی و معادلات امنیتی را دگرگون کند، بی‌آنکه فوراً برچسب «بستن راه حیاتی جهان» بخورد. این تجربه، نه فقط در این جنگ، بلکه برای آینده ژئوپلیتیک منطقه نیز تعیین‌کننده است.

در مجموع، اگر از سطح انفجارها و اخبار ساعتی فاصله بگیریم، در دل این جنگ می‌توان مجموعه‌ای از «امدادها» و «تدبیرها» را دید؛ امدادهایی که هم در جبهه سخت‌افزاری رخ داده، هم در جبهه نرمِ روایت، مشروعیت و معنا.

جنگ کنونی فقط صحنۀ رویارویی موشک و جنگنده نبود و نیست؛ آزمایشگاهی است که در آن، هم ادعاهای واهی محور شرارت و ائتلاف صهیونی–آمریکایی عریان گردید و هم «منطق مقاومت مؤمنانه» بر کرسی اثبات نشانده و می‌نشاند ان شاء الله.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها