تحلیل‌گران جهانی می‌گویند نه‌تنها قدرت نظامی آمریکا در برابر یک بازیگر منطقه‌ای مثل ایران ناتوان مانده، بلکه مدیریت بحران، به یک فاجعه‌ اقتصادی برای خود آمریکا و متحدانش تبدیل شده است.

نگین روزبهانی
پنجشنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۶:۴۰
آیا این جنگ پایانی بر افسانه آمریکای بزرگ است؟

در دهه‌های گذشته، تصویر "شکست‌ناپذیری" و "قدرت بی‌بدیل" ایالات متحده آمریکا، ستون فقرات سیاست خارجی و اقتصادی این کشور را تشکیل داده؛ این تصور، که گاهی با عنوان "هژمونی" از آن یاد می‌شود، بر پایه‌ توانایی نظامی، نفوذ اقتصادی و ادعای مشروعیت بین‌المللی بنا شده بود.  

با این حال، تجاوز نظامی به ایران و پیامدهای اقتصادی ناشی از آن، پرسش‌های جدی را در مورد پایداری این جایگاه و کارآمدی "قدرت بازدارندگی" آمریکا مطرح کرده است.

 بازنگری در مفهوم "قدرت بازدارندگی" آمریکا

قدرت بازدارندگی آمریکا، که عمدتاً بر نمایش توانایی نظامی برتر و آمادگی برای مداخله استوار بود، در سال‌های متمادی، توانسته بود تا حدی از بروز درگیری‌های گسترده جلوگیری کند. این بازدارندگی، نه فقط بر پایه‌ توانایی نظامی، بلکه بر اساس "اراده" و "قابلیت" آمریکا برای اعمال آن بنا شده بود؛ اراده‌ای که با نمایش قاطعیت و عدم پذیرش شکست، ادامه پیدا میکرد.

اما جنگ حاضر با ایران یعنی مواجهه با کشوری که سالها تحت تحریم‌های شدید بوده‌، نشان داد نمایش قدرت همواره به نتایج مورد انتظار منجر نمی‌شود. درگیری‌هایی که طولانی شدن آن‌ها، صرف نظر از نتایج نهایی، هزینه‌های سیاسی و اقتصادی قابل توجهی را بر آمریکا تحمیل کرده و در مواردی، شکاف میان ادعای توانمندی و واقعیت میدانی را آشکار ساخته است. این وضعیت، در عصر اطلاعات و ارتباطات، بازتاب گسترده‌ای یافته و امکان دارد تصور "ترس" ناشی از قدرت آمریکا را کمرنگ کند؛ ترسی که یکی از ارکان اصلی بازدارندگی آن محسوب می‌شد.

 تاثیر تحولات نظامی بر اقتصاد جهانی و جایگاه آمریکا

یکی از پایه‌های اصلی قدرت آمریکا در دوران پس از جنگ جهانی دوم، وعده‌ "امنیت" در ازای پیروی از نظم بین‌المللی تحت هدایت این کشور بوده است. این امنیت، به ویژه برای اقتصادهای وابسته، عاملی کلیدی در پذیرش رهبری آمریکا و مشارکت در سیستم مالی جهانی آن محسوب می‌شد.

اما این جنگ موجی از بی‌ثباتی را در اقتصاد جهانی ایجاد کرده است. افزایش تورم، اختلال در زنجیره‌های تامین، و نوسانات شدید در بازارهای انرژی و کالا، کشورها را به بازنگری در وابستگی‌های خود واداشته است. این واقعیت، این پرسش را مطرح می‌کند که آیا "امنیت" که آمریکا وعده آن را می‌دهد، در عمل، خود به عاملی برای بی‌ثباتی تبدیل شده است؟ اگر پاسخ مثبت باشد، این امر می‌تواند اعتماد کشورها به سیستم تحت رهبری آمریکا را خدشه‌دار کرده و آن‌ها را به جستجوی راهکارهای جایگزین سوق دهد.

پترودلار؛ شاه‌کلید اقتصاد آمریکا در معرض چالش 

برای اهمیت مفهوم پترودلار، باید به سال ۱۹۷۱ و ۱۹۷۴ برگردیم. داستان پترودلار، داستان تبدیل کاغذ بی‌ارزش به طلاست. تا قبل از ۱۹۷۱، هر دلار آمریکا معادل مقدار مشخصی طلا بود و افراد می‌توانستند با مراجعه به بانک، دلار را به طلا تبدیل کنند. این سیستم استاندارد طلا نام داشت. اما ریچارد نیکسون، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، در ۱۹۷۱ ناگهان این تبدیل را لغو کرد. دلیلش این بود که آمریکا آن‌قدر پول چاپ کرده بود که دیگر طلای کافی برای پشتوانه آن نداشت.

این تصمیم بحران عظیمی ایجاد کرد. اگر دلار پشتوانه طلا ندارد، چرا کشورهای جهان باید آن را نگه دارند؟ چرا باید کالای خود را در برابر کاغذی بفروشند که آمریکا هر لحظه می‌تواند ارزش آن را کاهش دهد؟ دلار در آستانه سقوط بود. پس پترودلار متولد شد!

آمریکا برای نجات دلار از سقوط، به دنبال کالایی حیاتی گشت که همه دنیا به آن نیاز داشته باشند. آن کالا، نفت بود. در ۱۹۷۴، آمریکا با دولت عربستان سعودی یک معامله تاریخی و پشت پرده انجام داد. طبق این قرارداد عربستان به عنوان رئیس اوپک موافقت کرد نفت خود را فقط و فقط با دلار آمریکا بفروشد. در مقابل، آمریکا متعهد شد امنیت نظامی تمام‌عیار خاندان سلطنتی عربستان را تامین کند و به آن‌ها سلاح بدهد. به تدریج، سایر کشورهای نفتی عضو اوپک نیز به این سیستم پیوستند. این سیستم یک چرخه بی‌پایان و جادویی برای ثروتمند شدن آمریکا ایجاد کرد.

پترودلار به عنوان سلاح تحریم

پترودلار فقط یک ابزار اقتصادی نبود، بلکه یک سلاح جنگی قدرتمند بود. چون تمام معاملات نفت با دلار انجام می‌شد و سیستم بانکی جهانی تحت کنترل غرب بود، آمریکا می‌توانست هر کشوری را که با آن مخالف بود، تحریم کند. وقتی آمریکا می‌گفت حساب‌های بانکی شما را مسدود می‌کنیم، عملا آن کشور را از خرید نفت و تجارت جهانی محروم می‌کرد. این قدرت بی‌نظیر، باعث شد کشورها از ترس قطع دسترسی به دلار، سر تسلیم فرود آورند.

 جنگ ایران با رویای شیرین پترودلار چه می‌کند

گزارش‌های جدید منتشرشده توسط «مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی» (CSIS) تصویر جالبی را ترسیم می‌کنند. تصویری که در آن، نه‌تنها قدرت نظامی آمریکا در برابر یک بازیگر منطقه‌ای ناتوان مانده، بلکه مدیریت بحران، به یک فاجعه‌ اقتصادی برای خود آمریکا و متحدانش تبدیل شده است.

یکی از برجسته‌ترین نمودارهای قدرت نرم و سخت در این درگیری، اقدام ایران در بستن «تنگه‌ی هرمز» است. این تنگه‌ استراتژیک، گلوگاه حیاتی اقتصاد جهانی محسوب می‌شود؛ جایی که روزانه حدود یک‌چهارم نفت جهان، یک‌چهارم کودهای نیتروژنی و یک‌پنجم گاز طبیعی مایع (LNG) از آن عبور می‌کند. داده‌ها نشان می‌دهد که ایران با بهره‌گیری از شناورهای کوچک دریایی و قایق‌های مین‌گذاری، عملاً این نقطه را به یک منطقه‌ ممنوعه تبدیل کرده است.

از زمان پیدایش سیستم پترودلار، ایالات متحده امنیت خلیج فارس را تضمین کرد و این تضمین، پایه‌ای بود که بر اساس آن تریلیون‌ها دلار ثروت حاکمیتی به دلار آمریکا نام‌گذاری شد. اما اکنون، کشورهای خلیج فارس شاهدِ کاهش ذخایر رهگیرهای آمریکایی و ناتوانی آن‌ها در برابر حملات مداوم هستند. این واقعیت، اعتماد آنها را به سرعت فرسایش می‌دهد. کشورهای حوزه‌ خلیج فارس که وعده داده بودند سرمایه‌گذاری‌های کلانی در صنعت و زنجیره‌ی تأمین آمریکا انجام دهند، اکنون مجبورند سرمایه‌ حاکمیتی خود را به سمت بازسازی و تسلیح مجدد کشورشان هدایت کنند. پس اگر آمریکا نتواند امنیت نفت را تضمین کند، چرا باید جهان به دلار اعتماد کند؟

مسکو و پکن جایگزین واشنگتن؟

در واقع بی‌اعتمادی فزاینده به توانایی آمریکا در تامین امنیت جهانی، این پرسش اساسی را مطرح می‌کند که چرا کشورها باید همچنان ملزم به فروش نفت خود با دلار باشند، در حالی که امنیت مورد نیاز خود را از این سیستم دریافت نمی‌کنند؟ این تردید، زمینه را برای طراحی و پیاده‌سازی سیستم‌های جایگزین فراهم می‌کند. همانطور که در چندسال اخیر کشورها در حال بررسی معاملات نفتی با ارزهای ملی خود یا حتی طلا بودند، حالا هم افتادن خدشه جدی به پترودلار، می‌تواند به معنای از دست رفتن توانایی آمریکا و ظهور قطب‌های جدیدی در این بازی مثل مسکو و پکن باشد.

برچسب‌ها

پیام شما به ما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

پربازدیدها

پربحث‌ها