آقاى دکتر حداد عادل در این گفت‏وگو دیدگاه خود را درباره ولایت فقیه و مفهوم مردم‏سالارى دینى بیان مى‏کند .

چهارشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۰:۰۰

گفتگو درباره جایگاه ولایت فقیه

گفتگو درباره جايگاه ولايت فقيه

چکیده: آقاى دکتر حداد عادل در این گفت‏وگو دیدگاه خود را درباره ولایت فقیه و مفهوم مردم‏سالارى دینى بیان مى‏کند .

امام قدس سره نظریه‏اى به نام جمهورى اسلامى - نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم - مطرح مى‏کند .   امروز، نه صرفا از منظر علمى، بلکه از دیدگاه نظرى آیا شما معتقدید این تئورى به‏قدرى پخته شده بود که بر اساس آن بتوان یک نظام سیاسى بنا نهاد یا خیر؟ در هر صورت نظر شخص شما چیست؟

حداد عادل: سؤال جناب‏عالى این است که آیا مفهوم جمهورى اسلامى در آغاز انقلاب به حد کافى پخته و پرورده شده بود که بتوان بر اساس آن حکومت تشکیل داد یا نه . مسلما در جامعه ما، قبل از پیروزى انقلاب اسلامى در زمینه فلسفه سیاسى به طور کلى کار کمى صورت گرفته بود . استبداد دوران پهلوى به‏خصوص در فلسفه سیاسى، اجازه نمى‏داد متفکران انواع حکومت را به درستى نقد کنند . یعنى رشد فلسفه سیاسى یک مانع بیرونى اضافى نیز داشت . در حوزه‏ها هم مفاهیم حکومت دینى و فلسفه سیاسى، طبعا نمى‏توانست رشد کافى کرده باشد . لکن گوهر اندیشه حکومت دینى از روز اول همواره در اسلام وجود داشته است، و اصولا مسئله حکومت، ولایت، رهبرى و امامت که اصطلاحات متعلق به حوزه فلسفه سیاسى اسلام و تشیع است، قدمتى دیرینه دارد . در همین دویست‏سال گذشته با آنکه حکومت‏شکل دینى نداشت و سلطنتى بود، توده مردم از مراجع دینى اطاعت مى‏کردند و اگر در جایى میان حکم مراجع دینى و نظر حکومت اختلاف آشکارى پدید مى‏آمد، مردم از مراجع دینى جانب‏دارى مى‏کردند . براى نمونه در قضیه تنباکو حکومت مایل بود که مردم از کمپانى رژى تبعیت کنند اما میرازى شیرازى نظرى مخالف حکومت ناصرالدین شاه داشت، و مردم از مرجع دینى تبعیت کردند، نه از حکومت .

در مشروطه نیز ترغیب علماى بزرگ باعث‏شد که مردم به صحنه بیایند و مشروطیت را به پیروزى برسانند . این بینش که در حقیقت‏به معناى پذیرفتن ولایت مراجع تقلید بود، همواره وجود داشته است . بنابراین گوهر تبعیت از مراجع دینى در میان مردم، به صورت مجمل و سربسته بوده است .

 امام که در سال 41 مبارزه با رژیم شاه را آغاز کردند، بین سال‏هاى 41 تا 57 با درس‏هاى ولایت فقیه این نظریه سیاسى اسلامى را تا حدى پیش بردند و به تشخیص خودشان در سال 57 این نظریه براى تاسیس جمهورى اسلامى کافى بود . اما این به معناى آن نیست که در سال 57 ما صاحب یک فلسفه مدون و گسترده و جاافتاده‏یى بودیم که در آن پاسخ سؤالات امروز ما، پیش‏بینى شده باشد . بسیارى از مسائل در عمل پیش مى‏آید و واقعیت‏هاى عملى در داخل کشور و نیز در روابط بین‏الملل سؤالات جدید ایجاد مى‏کند و اذهان را به تلاش و تکاپو وا مى‏دارد . اما پاسخ بنده به طور فشرده و خلاصه به سؤال جناب‏عالى این است که تا حد قابل قبولى موضوع حکومت اسلامى براى بنیان‏گذار این حکومت و آشنایان به اندیشه او معلوم بود; اما این اندیشه مانند هر تفکر دیگرى که در طول زمان در بوته واقعیت گداخته مى‏شود و شکل پیدا مى‏کند و مى‏بالد .

سؤال مشخص من که به‏خصوص در بخش آخر فرمایش شما هم وجود داشت، این است که ما براى تشکیل جمهورى اسلامى باید تصویر روشنى داشته باشیم . براى نمونه امام‏قدس سره در همان مجموعه سخنرانى‏هایشان نجف اشرف که بعدها به‏صورت کتاب جهاد اکبر درآمد، تصویرى که از حکومت دارد با آنچه بعدها پس از انقلاب شکل گرفت متفاوت است . بنده نیز مى‏پذیرم که در عالم نظر مى‏توان طرح جامعى داشت ولى در مقام اجرا و اعمال این طرح، عامل زمان خود را تحمیل مى‏کند و موجب تغییراتى مى‏شود . مثلا در نوشتن قانون اساسى، ولایت فقیه که یکى از مهم‏ترین ارکان جمهورى اسلامى است وجود ندارد، ولى وقتى این قانون به مجلس خبرگان مى‏رسد، در مجلس خبرگانى که طیف‏هاى مختلفى همچون ملى‏گراها، اساتید دانشگاه، روشن‏فکران هستند، به عنوان یک رکن راى مى‏آورد و در دل جمهورى اسلامى قرار مى‏گیرد . به نظر حضرت‏عالى آیا این مدل منطقى، آن‏قدر به پختگى رسیده بود که خطرپذیرى تشکیل یک حکومت را پذیرا شود؟

حداد عادل: به عقیده بنده براى شروع کفایت مى‏کرد; ولى وظیفه از دوش کسانى که قدم در راه انقلاب نهادند برداشته نمى‏شود که آن جرقه اولیه را به یک روشنایى گسترده تبدیل کنند .

مفهوم دولت در دنیاى جدید، مفهوم تازه‏اى است، و معناى حکومت در دنیاى جدید با معناى آن در پانصد یا هزار سال پیش، تحول بسیار یافته است . پانصد سال پیش وظایف حکومت‏ها بسیار محدود بود . حکومت‏ها، عمدتا عهده‏دار تامین امنیت مردم بودند و حفظ شهرها و مرزها از تهاجم را بر عهده داشتند . حکومت‏ها در زندگى روزمره چندان دخالت نمى‏کردند . حتى اقتصاد چندان تحت تاثیر دخالت‏حکومت‏ها نبود و بیشتر تحت تاثیر عوامل طبیعى بود . حکومت‏ها پانصد سال پیش خود را موظف نمى‏دیدند که در آموزش و پرورش یا فرهنگ یا تبلیغات دخالت کنند; اما وقتى دولت‏به معناى جدید آن پدید آمد، حکومت‏ها در همه امور مردم، از بهداشت و آموزش و پرورش گرفته تا حل و فصل دعاوى و فرهنگ و علم دخالت کردند . مفهوم جدید ولت‏سبب شد که مردم در دین‏دارى دچار تعارض شوند که آیا باید دنباله‏رو مراجع دینى باشند یا دنباله‏رو دولت‏هایى که مى‏خواهند فرهنگ و اقتصاد و نحوه زندگى را به آنان دیکته کنند . امام‏قدس سره بذر فلسفه سیاسى اسلام را با نظریه ولایت فقیه در خاک جامعه ما کاشت . این بذر هم ریشه داد و هم ساقه . اما این به معناى آن نیست که این شاخه رشد نمى‏کند، شاخه‏هاى جدیدى نمى‏دهد و آن ریشه گسترش نمى‏یابد . مهم این است که این درخت، هویت‏خود را حفظ کند . اینکه اشاره کردید، ولایت فقیه در پیش‏نویس قانون اساسى نبوده و بعدا در مجلس خبرگان به آن اضافه شده است، مسئله قابل ملاحظه‏ایى است . من از جناب‏عالى سؤال مى‏کنم آیا امام‏قدس سره که سال‏ها قبل از پیروزى انقلاب، در نجف مفهوم ولایت فقیه را از کتب فقهى استخراج کرده، آن را پرورش داده، تدریس کرده و به صورت یک کتاب درآورده و عرضه کرده است، براى جایگاه این مفهوم در قانون اساسى نظامى که به رهبرى خود او در یک انقلاب به پیروزى رسیده، طرح و اندیشه‏اى نداشته است؟ اگر در پیش‏نویس قانون اساسى، پیش‏بینى نشده یک نقطه ضعف بوده است . این بدان معنا نیست که امام‏قدس سره بر نبود ولایت فقیه در پیش‏نویس قانون اساسى، صحه گذارده باشد .

امام‏قدس سره ولایت فقیه را در دوره جدید بیان کرد . شاید ملا احمد نراقى نخستین کسى است که به این موضوع در فقه ما به‏طور جدى پرداخت . اما امام‏قدس سره این مسئله را در دوره جدید به‏گونه‏اى کلاسیک مطرح ساخت . براین‏اساس، چرا امام‏قدس سره در پاریس این مسئله را به منزله مبانى انقلاب بیان نمى‏کند؟

پاسخ من به شما این است که زمان حضور امام‏قدس سره در پاریس، فرصت مناسبى براى طرح مباحث نظرى و فقهى و فلسفى نبود . شما اگر مجموعه مصاحبه‏هایى که با امام‏قدس سره در پاریس صورت گرفته، پیش چشم داشته باشید، تصدیق مى‏کنید که امام‏قدس سره خارج از ایران در یک فضاى تب آلود، رهبرى انقلاب را در مراحل حساس قبل از پیروزى، از نظر خارجى بر عهده داشت . نوع سؤالاتى که از امام‏قدس سره پرسیده مى‏شد، این بود که شما مثلا درباره نفت چه تصمیمى دارید؟ یا مثلا با مسئله بى‏حجابى چه خواهید کرد؟ یا مثلا خبرنگار لوموند وقتى در نجف خدمت امام‏قدس سره رسیده بود، اندکى قبل از خروج امام‏قدس سره از عراق، سؤال کرده بود که شما با مخالفان خود چه مى‏کنید .

امام‏قدس سره از گروهى افراد مورد اعتماد خود خواسته بودند که پیش‏نویسى براى قانون اساسى تهیه کنند . حالا من جزییات این امر را نمى‏دانم ولى این پیش‏نویس مثل هر نمونه دیگرى صرفا یک پیش‏نویس است، و وقتى در مجلس خبرگان موضوع ولایت فقیه مطرح شد، امام‏قدس سره شاهد و ناظر بود و به دقت مذاکرات و مسیر تصمیمات آن مجلس را مى‏گرفت . بنده به یاد مى‏آورم در همان زمان کسانى از اعضاى مجلس خبرگان با ولایت فقیه مخالفت کردند . امام قدس سره مخالفت آنان را هم مى‏شنیدند، و اینکه ولایت فقیه در مجلس خبرگان به این صورت به پیش‏نویس اضافه شد، امرى بود که صددرصد مورد تایید امام‏قدس سره بود، و در واقع تحقق همان اندیشه‏اى بود که امام‏قدس سره - به فرموده خودشان - احیاگر آن بودند . پس این امرى طبیعى است و در واقع نبودن آن در پیش‏نویس تعجب‏آور است نه بودنش در مجلس خبرگان .

اما نظر به اینکه انقلاب اسلامى سریع به پیروزى رسید، به قدر کافى براى اداره کشورى مانند ایران در شرایط فعلى جهان، نیرو و مدیر تربیت نکرده بود و اینها مشکلاتى بود که به ذهن خود ما هم مى‏رسید . بنده چون مختصرى قبل از انقلاب کار مدیریتى و اجرایى انجام داده بودم، به خوبى این خطر را احساس مى‏کردم . اما اگر شما به جاى امام‏قدس سره بودید، آیا حاضر مى‏شدید که این فرصت طلایى را که قرن‏ها مردم ایران منتظر آن بودند، از دست‏بدهید.


منبع:درگاه پاسخگویی به مسائل دینی

تنظیم:امید واضحی آشتیانی.حوزه علمیه تبیان

 

پربازدیدها

پربحث‌ها