«امام از روز اول فرمود: ما مأمور به تكليفيم، نه به نتيجه؛ اين، عين اخلاص است؛ محض اخلاص است؛ فقط براى خداست كه ذره‌يى قدرت‌طلبى و جلب حطام مادى در اين چنين دلى وجود ندارد. امام به تكليف خود كه مأموريت او بود عمل كرد، خدا هم نتيجه را به او داد: دنيا از صدا

سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۰:۰۰
تکلیف گرایی در زندگی طلبه
تکليف گرايي در زندگي طلبه «امام از روز اول فرمود: ما مأمور به تکليفيم، نه به نتيجه؛ اين، عين اخلاص است؛ محض اخلاص است؛ فقط براى خداست که ذره‌يى قدرت‌طلبى و جلب حطام مادى در اين چنين دلى وجود ندارد. امام به تکليف خود که مأموريت او بود عمل کرد، خدا هم نتيجه را به او داد: دنيا از صداى امام پر شد شخصيت و رفتار هر شخصي برخواسته از نوع نگرش او به هستي و انسان است و بر اساس هم اين نگرش، معنا، اهداف و اصول زندگي خود را تبيين مي کند. يکي از اصول اساسي در جهت بخشي الهي به رفتار و حيات انساني، آموزه «تکليف گرايي» و عمل بر اساس تکليف و وظيفه شرعي است اين آموزه، راهبردي بسيار ظريف و راهگشا براي يک انسان دين‌دار است که براي عمل و رفتار خود حجت معتبر و شيوه مطمئني را مي‌يابد. و در عمل و نظر، انسان را از افتادن در شبهات و مصلحت سنجي‌هاي نابجا حفظ و سمت و سوي الهي به رفتار او مي‌دهد. يک انسان دين مدار، سعي مي‌کند در اعمال خود تکليف‌مدار باشد؛ يعني او ابتدا در پي شناخت وظيفه و تکليف شرعي خود است؛ زيرا همان‌گونه که بيان شد، انسان در جامعه ديني بر اين باور است که او بندة خدا مي‌باشد و براي رسيدن به تکامل، بايد ابتدا مسير بندگي را پيدا کرده، سپس در اين مسير به واسطه انجام تکاليف و وظايفي که خداوند براي او مشخص کرده، خودش را به معبودش نزديک‌ مي‌کند تا به سر حد منزل که همان خلافت الهي است برسد. انسان تکليف ‌گرا وقتي به اين امر به عنوان يک تکليف نگاه کرد، ديگر از هيچ چيزي نگران نمي‌باشد و نتيجه اين تکليف هر چه باشد، براي او مساوي است. طلبه مومن با توجه به هستي شناسي و انسان شناسي توحيدي خود، در اقدامات و رفتارهاي فردي و اجتماعي به تکاليف شرعي خود و مسئوليت ها ديني - که مهمترين راه براي رضايت الهي و سير صعودي انسان است ، توجه مي کند و به ابزار و مسيري متوسل مي شود که در راستاي همين راه مشروع و جايز باشد .(1) علامه طباطبايي در بيان هدف ارسال رسل مي فرمايد: «انبيا آمده اند تا مردم عقايد و اعمالي را بياموزند که در پرتو آن، سعادت واقعي خويش را تأمين کنند. انسان بايد پايۀ زندگي خويش را بر روي اعتقادات ديني بنا کند و به وظايفي که در پيشگاه الهي و جامعه بشري دارد، عمل نمايد تا به کمال خويش دست يابد.»(2) براساس قرآن کريم يکي از سنت‌هاي مشترک همه انبياء اين بوده است که بايد اصول دعوت خود را به مردم برسانند و در اين مورد از جانب پروردگار مورد سئوال قرار مي‌گيرند و هيچ عذر و بهانه‌اي نيز از آنان پذيرفته نمي‌شود. يعني پيامبران در برابر خدا مسئول هستند. «فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ»( اعراف، آيه: 6.) و انبياء(ع) نيز در مقابل رسالت از مردم اجري در خواست ننموده اند: وَيَا قَوْمِ لا أَسْأَلُکُمْ عَلَيْهِ مَالاً إِنْ أَجْرِي إِلاَّ عَلَى اللَّهِ وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلاقُو رَبِّهِمْ وَلَکِنِّي أَرَاکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ (هود/29) يَا قَوْمِ لا أَسْأَلُکُمْ عَلَيْهِ إِنْ أَجْرِي إِلاَّ عَلَى الَّذِي فَطَرَنِي أَفَلا تَعْقِلُونَ (هود/51) يکي از نمونه هاي قرآني در تکليف گرايي، سيره حضرت ابراهيم(ع)است. که مي تواند الگوي کاملي براي زندگي طلبگي باشد. از عمل و رفتار فردي تا عمل و رفتار اجتماعي حضرت ابراهيم(ع) برآمده از تکليف‌گرايي واقع بينانه الهي است که خداوند را ناظر و شاهد بر تمام اعمال و رفتار آدمي و فرامين او را تنها راه نجات بشريت مي‌داند؛ براساس اين نگرش هر مشکلي آسان و هر غربت و تنهايي به هماهنگي با جريان هستي مرتبط مي‌شود. زندگي آن حضرت سرشار از عمل به تکليف است که مي‌تواند الگوي مناسبي براي سياستمداران جامعه اسلامي باشد. براي نمونه به هجرت ابراهيم (ع) از ديار خود و تحمّل مشقات(ابراهيم، آيه: 37.) و همچنين مأموريت در ذبح اسماعيل مي‌توان اشاره کرد.(صافات، آيات: 100- 112) زندگي ابراهيم(ع) سراسر از گذشت و ايثار در راه اعتلاي کلمه توحيد و هدايت انسان به مسير کمال است و در اين راه از هيچ کوششي دريغ نداشت و مصائب فراواني را تحمل نمود تا جايي که آتش را بر جان خود خريد و هجرت غريبانه را برگزيد. نمونه عيني تکليف گرايي روحانيت را در عصر حاضر، مي توان در شخصيت و رفتار امام خميني(ره) مشاهده نمود. آيت الله خامنه اي تکليف گرايي امام خميني را در نگاه توحيدي و جهانبيني الهي ايشان جستجو مي کند و معتقد است: «کانون اصلى در رفتار امام، معنويت او بود. همه‌ى رفتارها و همه‌ى مواضع امام حول محور خدا و معنويت دور مى‌زد. امام به اراده‌ى تشريعى پروردگار اعتقاد و به اراده‌ى تکوينى او اعتماد داشت و مى‌دانست کسى که در راه تحقق شريعت الهى حرکت مى‌کند، قوانين و سنت‌هاى آفرينش کمک گار اوست. او معتقد بود که: «ولله جنود السماوات و الأرض و کان الله عزيزا حکيما». امام قوانين شريعت را بستر حرکت خود مى‌دانست و علائم راهنماى حرکت خود به‌شمار مى‌آورد. حرکت امام براى سعادت کشور و ملت، بر مبناى هدايت شريعت اسلامى بود؛ لذا «تکليف الهى» براى امام کليد سعادت به‌حساب مى‌آمد و او را به هدفهاى بزرگ آرمانى خود مى‌رساند. اين‌که از قول امام معروف است و همه مى‌دانيم که گفته بودند «ما براى تکليف عمل مى‌کنيم، نه براى پيروزى»، به معناى بى‌رغبتى ايشان به پيروزى نبود. بدون ترديد پيروزى در همه‌ى هدفهاى بزرگ، آرزوى امام بود. پيروزى جزو نعمتهاى خداست و امام به پيروزى علاقه‌مند بود - نه اين‌که علاقه‌مند نبود يا بى‌رغبت بود - اما آنچه او را به سوى آن هدفها پيش مى‌برد، تکليف و عمل به وظيفه‌ى الهى بود؛ براى خدا حرکت کردن بود. چون انگيزه‌ى او اين بود، لذا نمى‌ترسيد؛ شک نمى‌کرد؛ مأيوس نمى‌شد؛ مغرور نمى‌شد؛ متزلزل و خسته هم نمى‌شد.»(3) همچنين مي گويند: «امام از روز اول فرمود: ما مأمور به تکليفيم، نه به نتيجه؛ اين، عين اخلاص است؛ محض اخلاص است؛ فقط براى خداست که ذره‌يى قدرت‌طلبى و جلب حطام مادى در اين چنين دلى وجود ندارد. امام به تکليف خود که مأموريت او بود عمل کرد، خدا هم نتيجه را به او داد: دنيا از صداى امام پر شد.»(4) نوشته سيد مهدي موسوي منابع: 1- داود مهدوي زادگان، اسلام و سنّت وبري، قم، موسسه فرهنگي طه، 1377، ص98. 2- سيد محمد حسين طباطبايي، الميزان، بيروت، اعلمي، ج2، ص149 3- بيانات مقام معظم رهبري در مراسم پانزدهمين سالگرد ارتحال امام خمينى(ره) 14/03/1383 4- بيانات مقام معظم رهبري در ديدار عمومى مردم قم 19/10/1384

پربازدیدها

پربحث‌ها