سینما چگونه به ایران آمد سینما در ایران با بحران روبروست؛ مثل سایر شئونات فرهنگی و ادوات وارداتی غرب که از ابتدای ورود به ایران دچار نوعی کجی و اعوجاج بودند. بررسی این نکته که چرا سینمای ایران همچنان سر درگم و بی هویت است مساله ای است که می شود ریشه اش را در تاریخ جستجو کرد. سعید مستغاثی ، منتقد سینمایی در این نوشتار در پی بازگویی دلایل ناکامی سینمای ایران، با کند و کاو در اسناد تاریخ است. نوشته حاضر حاصل پژوهشی است که از نگاه تاریخی صورت می گیرد: درباره اینکه واقعا سینمای ایران از چه تاریخی پا به عرصه وجود گذارد ، هنوز مابین صاحب نظران و کارشناسان و منتقدین سینمایی اختلاف نظر وجود دارد: یک نظر ( که عمدتا از سوی بهزاد رحیمیان و یارانش در موزه سینما تعقیب می شود) بر این باور است که تاریخ سینمای ایران از روز شنبه 27 مردادماه 1379 هجری شمسی برابر با 18 اوت 1900 میلادی و 21 ربیع الثانی 1328 هجری قمری همزمان با فیلمبرداری از حضور مظفرالدین شاه در جشن گل بندر استند بلژیک که توسط میرزا ابراهیم خان عکاسباشی (عکاس باشی خاصه سلطان) انجام گرفت ، آغاز شد. اما نظر دیگر را دکتر شهریار عدل ، کارشناس سازمان میراث فرهنگی به دنبال تحقیقات وسیعی که انجام داده ، ابرازمی کند ، سندی نویافته حکایت از آن دارد که مظفرالدین شاه قاجار در حدود فوریه 1899 میلادی (حدود بهمن و اسفند 1277هجری شمسی) دستور خرید دستگاه سینماتوگراف را به میرزا احمد خان صنیع السلطنه ، عکاس معروف که در پاریس به سر می برد، داده بوده است. صنیع السلطنه هم سه دستگاه سینماتوگراف را با تمام لوازم خریده و به تهران فرستاد که این اسباب و لوازم در تاریخ یکشنبه 22 بهمن 1278 به نظر شاه رسید.(سند این خرید هم اکنون در بایگانی اسناد کاخ گلستان موجود است). نخستین فیلمبردار غیر حرفه ای (آماتور) ایران را نیز یقینا باید شخص مظفرالدین شاه دانست ، زیرا او عکاس بود و به همین جهت بدون شک دوربین فیلمبرداری را نیز به دست می گرفت. .." دکتر عدل در تحقیقات مکتوب خود می افزاید:"...در این شرایط بسیار بعید است که از تاریخ 22 بهمن 1278 به بعد در دربار شاه دستکم فیلمبرداری ( و نه فیلمسازی) نشده باشد. این تاریخ شش ماه پیش از فیلمبرداری میرزا ابراهیم خان عکاسباشی در بندر استند بلژیک و از جشن گل است که تاکنون به عنوان نخستین فیلمبرداری در سینمای ایران شناخته شده بود.نخستین فیلمبرداران و فیلم نشانده های حرفه ای سینمای ایران را هم به احتمال قریب به یقین باید همان میرزا ابراهیم خان عکاسباشی و پدرش میرزا احمد خان صنیع السلطنه دانست ، زیرا دستگاهها و یا دستگاه سینماتوگراف همانطور که در سند مربوطه هم ذکر شده ، "جمع عکاس خانه مبارکه " منظور شده بوده که در تحویل صنیع السلطنه بوده است. نخستین فیلمبردار غیر حرفه ای (آماتور) ایران را نیز یقینا باید شخص مظفرالدین شاه دانست ، زیرا او عکاس بود و به همین جهت بدون شک دوربین فیلمبرداری را نیز به دست می گرفت. .." تکه فیلم هایی هم که اینک در آرشیو کاخ گلستان موجود است ، همراه عکس های جانبی ، صحت ادعای فوق را تایید می نمایند. فیلم هایی را که (با تایید تصویری عکس های موجود) مظفرالدین شاه از خدم و حشم دربار خود برداشته است. اما گروهی دیگر آغاز تاریخ سینمای ایران را مربوط به ساخته شدن و اکران عمومی نخستین فیلم ایرانی یعنی "آبی و رابی" توسط آوانس اوگانیانس می دانند که روز جمعه 12 دی ماه 1309 در سینما مایاک تهران بر پرده رفت. و به نظر برخی از کارشناسان و مورخان از جمله دکتر هوشنگ کاووسی نیز ، شروع واقعی تاریخ این سینما از سال 1327 با فیلم "طوفان زندگی" به کارگردانی علی دریابیگی بود. واقعیت این است که حضور سینما در ایران همچون بسیاری از هنرهای دیگر ، اصیل و به اصطلاح اریژینال نبود. اگر شعر و داستان سرایی از دیرباز در میان ایرانیان رواج داشته ، اگر موسیقی را در قرون گذشته حتی دانشمند و فیلسوفی همچون ابونصرفارابی به صورت علمی بررسی و تحلیل کرد و در کتابی به رشته تحریر درآورد ، اگر نقاشی و مینیاتور و خطاطی از قرن ها پیش ، هنر فرهیختگان این آب و خاک بوده و اگر هنر نمایش از قرون گذشته به اشکال تعزیه و روحوضی و خیمه شب بازی در کوچه و خیابان شهر و روستاهای ما اجرا می شده ، اما صرف نظر از اینکه نخستین آزمایشات و تجارب و تئوری های علمی درباره ماندگاری تصویر در چشم(اساس پدیده سینماتوگراف) و اتاق تاریک (پایه هنر عکاسی) در قرن پنجم هجری توسط ابن هیثم بنیاد گذارده شد و سپس در قرن هفتم توسط دانشمند دیگری به نام کمال الدین فارسی تکامل یافت و اگرچه سالیان دراز پیش از تولد سینما، ایرانیان با هنرهایی همچون پرده خوانی و نقالی ، به نوعی فنون تصویر سازی و داستان گویی توام را تجربه نموده بودند ، اما بلاشک "سینما" با این شکل و شمایل کنونی ، هنری وارداتی برای سرزمین ما به حساب می آید. در واقع شاید "سینما" را بتوان تنها هنری دانست که در اواخر قرن سیزدهم هجری از آن سوی مرزها وارد ایران شد و بعضا در نزد عامه ، به لحاظ محبوبیت از سایر هنرها پیشی گرفت. بدون تردید "سینما" به عنوان موثرترین ، کارآمدترین و پرطرفدارترین نوع هنر که به حق هنر هفتم لقب گرفت ، خیلی سریع در میان مردم جهان نفوذ کرد ، همچنانکه در میان اهالی این سرزمین رخنه نمود. اگرچه در سالهای پس از انقلاب اسلامی ، "سینما" به واقع در خدمت ملت و جامعه قرار گرفت و حتی به عنوان تاثیرگذارترین سفیر نظام نوپای جمهوری اسلامی ، چهره نوین این سرزمین را به ملل دیگر شناساند (چنانچه امروز به واسطه همین "سینما" ، کشور ایران از معدود ممالک شرقی است که تصویر روشنی نزد ملت های دیگر دارد) اما چگونگی ورود این هنر و تکنیک به ایران و پاگیری و توسعه آن و همچنین مسائل متن و حاشیه ای پیرامونش و سیری که در این کشور طی نمود، حکایات و روایات و مستندات عجیب و غریب و بعضا تکان دهنده ای دارد که تقریبا می توان گفت تاکنون در هیچ تاریخ و تاریخچه و سرگذشت و نوشته و حکایتی ، گفته و ثبت نگردیده است. روایات و حکایاتی که مانند خود پدیده "سینما" اسباب حیرت و شگفتی به نظر می آید. واقعیت دیگر این است که بسیاری از پدیده های مدرن و متجددنمایانه که امروزه بعضا مورد استفاده و بهره گیری صحیح هستند ، در بدو ورودشان به این کشور ، با نیات و مقاصد دیگری به سرزمین ایران راه یافتند. چنانچه واردکننده اغلب این وسائل و ابزار حتی ایرانیان نبودند و بعضا از کارگزاران و عوامل مستقیم استعمارگران و دشمنان این ملت به شمار می آمدند. ضمن اینکه اغلب این ابزارآلات و وسائل در دورانی به این کشور وارد شدند ، که طرح و نقشه های خانمان براندازی توسط استعمارگران برای این آب و خاک ریخته شده و آماده اجرا بود. بسیاری از آن ابزار مدرن به همین نیت و مقصود به سرزمین ایران وارد شد که اجرای آن طرح و برنامه ها را سهل تر و آسان تر بنماید. امروزه اسناد و مدارک بسیاری در داخل و خارج و همچنین از طریق خاطرات و مکتوبات برخی از اصلی ترین عوامل و عناصر اجرایی آن طرح و نقشه ها ، در ایران یا خارج از کشور به چاپ رسیده که پرده از خیل آن برنامه های ضدایرانی برداشته است و حالا می توان نقش و جایگاه پدیده های مدرن یاد شده و افراد و اشخاصی که برای ورود و نضج آن فعالیت کردند را در لابلای بندها و بخش های آن برنامه ها جستجو کرد و به ارزیابی نشست. البته این ارزیابی ، صرف نظر از ماهیت آن پدیده مدرن شکل می گیرد و صرفا به مقصد و منظر بانیان و اجراکنندگان می پردازد. واقعیت دیگر این است که بسیاری از پدیده های مدرن و متجددنمایانه که امروزه بعضا مورد استفاده و بهره گیری صحیح هستند ، در بدو ورودشان به این کشور ، با نیات و مقاصد دیگری به سرزمین ایران راه یافتند. چنانچه واردکننده اغلب این وسائل و ابزار حتی ایرانیان نبودند به عنوان مثال طرح "اصلاحات ارضی" از برنامه ها و پدیده های مدرن و مثبتی به شمار آمده که اجرای آن در هر زمان (البته با نیت درست و صحیح) می تواند کشاورزی یک مملکت را بهبود بخشیده و موجبات رشد و گسترش آن را فراهم آورد. اما وقتی این طرح در سال 1340 در ایران آغاز شد ، از آنجا که طراح اصلی اش "والت ویتمن روستو" ی آمریکایی و از مشاوران جان اف کندی ، اساسا آن را نه به نیت اصلاح کشاورزی ایران بلکه به هدف مقابله با شورش های درونی ارائه داده بود و همچنین مجریانش که (براساس نوشته های روزنامه های همان زمان اسراییل ) از عوامل و عناصر صهیونیست بوده و نیتشان تخریب و نابودی کشاورزی این سرزمین بود(چنانچه براساس آمار و ارقام موجود،در اواخر حکومت شاه دیگر اثری از کشاورزی ایران باقی نمانده بود)، این نتیجه را عاید می سازد که چگونه قانون مدرنی همچون "اصلاحات ارضی " می تواند با اهداف و نیات ناپاک به کشوری تحمیل شود. همچنین است پدیده های دیگری مانند راه آهن که برطبق اسناد و مدارک موجود ، اساسا برای تبدیل ایران به پل پیروزی متفقین در جنگ جهانی دوم ساخته شد( چنانچه پیش از آن بارها و بارها طرح ساخت راه آهن در ایران توسط همین متفقین به بایگانی سپرده شده بود) و یا ساخت مدارس جدیده که جهت تفکیک علوم روز از مدارس علمیه سنتی در ایران شکل گرفت تا بتوانند به راحتی آن مدارس را که همواره مهد تربیت و پرورش فرهیختگان و دانشمندان و بزرگان (همچون ابوعلی سینا و زکریای رازی و ابوریحان بیرونی و حافظ و مولوی و غیاث الدین کاشانی و خواجه نصیرالدین طوسی و میرزای شیرازی و میرزا کوچک خان جنگلی و شیخ محمد خیابانی و مدرس و کاشانی و امام خمینی و ...) بود را ایزوله کرده و با دروس و مدرسین وارداتی ، عرصه علم و دانش این سرزمین را که در طول بیش از 10 قرن همواره صادر کننده علم و عالم به دیگر ممالک بود ، در چنبره خود گرفتار کرده و محتاج علوم دست چندم خود گردانند تا تحت لوای آن بتوانند افکار و اندیشه های استعماری خویش را القاء نمایند. چنانچه مدرسه علوم سیاسی را توسط فراماسون هایی همچون مشیرالدوله و حسن پیرنیا و محمد علی فروغی و اردشیر جی ریپورتر و ...تاسیس کردند تا سیاستمداران و افرادی گوش به فرمان و خودباخته برای آینده مملکت تربیت کنند. همان مدرسه ای که بعدها به دانشکده علوم و حقوق سیاسی دانشگاه تهران بدل شد. برای اینکه بهتر به نیات موسسین اینگونه مدارس و دانشگاهها واقف شویم ، دو مثال از گفته های یکی از شاگردان معروف مدرسه علوم سیاسی یعنی "احمد خان ملک ساسانی" را در اینجا می آورم تا از زبان خود آنها به نوع آموزش و پرورش عالی فراماسون ها در ایران پی برده و چگونگی سوء استفاده از یک پدیده مدرن را برای تحمیق ملت ها دریابید. احمد خان ملک ساسانی در خاطراتش می نویسد : "...خوب به خاطر دارم یک روز درس تاریخ داشتیم و گفت و گو از مستعمره های انگلیس بود که آیا خود اهالی قادر به اداره کردن ممالک خود هستند یا نه ؟ میرزا محمد علی ذکاءالملک (فروغی) گفت : آقایان شما هیچوقت سرداری برای دوختن به خیاط داده اید؟ همه گفتند: آری . گفت : خیاط برای سرداری شما آستین گذارده ؟ همه گفتند : البته . گفت: وقتی سرداری را از مغازه خیاطی به منزل آوردید ، آستین هایش تکان می خورد؟ همه گفتند :نه! گفت : پس چه چیز لازم بود که آستین ها را به حرکت درآورد ؟ شاگردها گفتند : لازم بود دستی توی آستین باشد تا تکان بخورد. جناب فروغی فرمودند: مقصود من هم همین بود که بدانید ایران شما مثل آستین بی حرکت است که تا دست دولت انگلیس در آن نباشد ، ممکن نیست تکان بخورد..." این صحبت ها در کلاس درس مدرسه علوم سیاسی ، عمق تفکرات ماسونی برای القاء خودباختگی در برابر فرهنگ بیگانه را نشان می دهد. خان ملک ساسانی در بخشی دیگر از خاطراتش می نویسد: "...روز دیگر جناب سید ولی الله خان نصرهم که تشریح درس می داد ...در سر درس فرمودند : ایران مثل خزه ای است که به دیوار استخر چسبیده باشد و دولت انگلیس به منزله آن دیوار است که اگر نباشد ، خزه وجود خارجی ندارد. در میان فارغ التحصیل های مدرسه کمتر باسواد پیدا می شدو سطح معلوماتشان اساسا از سیکل اول مدرسه بالاتر نبود ، یعنی همان اندازه که اینتلیجنت سرویس در مستعمرات مایل است. اما اکثرا آنها به واسطه تلقینات و تبلیغات مدیران و معلمین به نوکری خارجی ها تن در داده و به جاسوسی اجنبی رفتند. لیاقت همدوشی با دیپلمات های اروپا که پیدا نکردند ، سهل است ، به واسطه اعمال نامشروع خود در همه ممالک ، آبروی ایران را بردند و موسسین مدرسه را به مقصود نهایی خود رساندند...دستور ذکاء الملک(فروغی) و منصور الملک و باقر کاظمی همیشه این بود که نبایستی اشخاص باسواد و باهوش جزو کارمندان وزارت خارجه درآیند...با کمال اطمینان می توان گفت که مدرسه علوم سیاسی تهران خدمت خود را به اجنبی به بهترین وجهی انجام داد..." ادامه دارد تنظیم: گروه هنری تبیان