عصر رکود فقه سیاسی

(انشعاب فقه وپیدایش اخباری گری )
این دوره با ظهور حركت اخباريه ميان عالمان شيعه است. در دهههاى ميانى قرن يازدهم و قرن دوازدهم، شاهد فترتى ديگر در سير فكرى حركت اجتهاد و فقاهت شيعه هستيم. [1] پرچمدارى اخبارىگرى را، امين استرآبادى بردوش داشت.
اصول مكتب اخبارىگرى، طبق آنچه در كتاب فوائد مدنيّه امين استرآبادى منعكساست، عبارت از نفى حجّيت ظواهر قرآن و نفى حجّيت حكم عقل در استنباط احكام شرعى و نفى حجّيت اجماع و قطعى بودن روايات كتب اربعه و رجوع بهاُصالة الاحياط در امور مشتبه است. درباره عوامل بروز انديشه اخبارىگرى، نظريههاى متفاوتى وجود دارد.[2] برخى، سياست دولت صفوى را از عوامل بروز اين حركت مىدانند. بهنظر ايشان، حضور فقيهان در صحنه سياست و اداره كشور، براى دولت صفوى گران تمام مىشد و اين دولت، نگران حضور و نفوذ بيش از پيش مجتهدان در عرصههاى مختلف بود، از اينرو، رژيم صفوى، در تقويت كفّه اخباريّه سهم وافرى دارد.
بهاعتقاد برخى از محققان، اصولاً، نظريه گريز از عقل و جمود برحسّ، در قرن يازدهم، بهطور همزمان در غرب و شرق ظهور كرده است. فرانسيس بيكن و دكارت، در غرب، و محمدامين استرآبادى، در شرق، پيشقراولان اين نظريه بودهاند.[3]
درباره نظر اخباريّه نسبت بهموضوعات فقه سیاسی و بالاخص ولايت انتصابى فقيه، برخى از نويسندگان عرب و مستشرقان، چنين اظهار نظر كردهاند كه برخلاف نظريه مجتهدان - كه فقيه را نايب امام زمان مىدانستند و مجتهد را واسطه ميان مؤمنان و امام غايب(ع) تصور مىكردند - اخباريّه چنين نقشى را براى مجتهد قائل نيستند و علما را تنها، ميراث دار فقه مىدانند و درباره مناصب اهلبيت(ع) نقشى براى آنها نمىبينند.
براى دريافت صحّت و سقم ادعاى فوق و فهم انديشه اخباريّه در شأن و منزلت فقهاى عصر غيبت و اين كه آيا ايشان را نايبان امام(ع) مىدانند يا نه، نظر برخى از بزرگان اخباريّه را در اين باب باید مرور نمود .
محمدتقى مجلسى، مشهور بهمجلسى اوّل(ره)، از جمله عالمانى است كه پساز محقّق كركى و فرزندش و شيخبهايى، بهسمت «شيخالاسلامى» در دستگاه صفويه رسيده و نقشى مهم را در آن ايفا كرده است.. [4] مشهورترين اثر اين عالم بزرگ، روضةالمتقين في شرح مَنْ لا يحضره الفقيه است. در اين كتاب، وى، با صراحت مىگويد: «آراى محمدامين استرآبادى در فوائدالمدنيّة را اكثر علماى نجف و كربلا، تحسين كرده و پذيرفتهاند و حقّ آن است كه اكثر نظريات وى، صحيح و قابل ترديد نيست.» [5]
چنان كه ملاحظه مىشود، مرحوم محمدتقى مجلسى با آنكه برتفكّر اخباريّه انگشت صحت مىگذارد، در عين حال، عملاً، منصب شيخالاسلامى را پذيرفته و در امور سياسى - اجتماعى عصر صفوى دخالت كرده است.
اما از جهت نظرى، در شرح روايت حفصبنغياث، كه راوى، از مُجرىِ حدود مىپرسد و امام، «مَنْ إليه الحكم» را مجرى حدود معرفى مىكند، او، صريحاً، فقيهان را منصوبان عام امام زمان مىشناسد و مىگويد:
«يقيم الإمام و الحاكم أيضاً و لا شك في المنصوب الخاص. أمّا العام، كالفقيه، فالظاهر منه أنَّه يقيم الحدود للأخبار السالفة في باب القضاء من قوله: «قد جعلته حاكماً». و يحتمل كونه منصوباً لرفع المنازعة، لكنَّ اللفظ عامٌ و لا مخصّص ظاهراً.» [6] در فراز بالا، جناب مجلسى اوّل، با تمسك بهمقبوله عمربنحنظله و عموميت لفظ «حاكماً» و مخصوص بهقضاوت نبودن آن، براى فقها، اجراى حدود را قائل است و ايشان را نايبان و منصوبان عام عصر غيبت مىداند.
جناب فيض كاشانى(ره)، که برخی اورا از اخباريين سرسخت دانسته اند. [7] ضمن آنكه توليت سهم امام را مربوط بهفقيه مأمون مىداند، [8] با استدلال بهرواياتى مانند مشهوره ابى خديجه، در عصر غيبت، حكم فقيه جامعالشرائط را نافذ مىداند و او را ازطرف امام صادق(ع) مأذون مىشمرد.[9]
فيض كاشانى، نسبت بهاجراى حدود، معتقد است كه با توجه بهاطلاق ادلّه وجوب حدود و تعزيرات، و با توجه بهحقّ نيابت فقيهان مأمون از امام(ع) و اذنى كه ايشان در مواردى مانند قضا و افتاء و ... دارند، حدود و تعزيرات و ديگر سياسات دينى را مىتواننداقامه كنند.[10]
محمدباقر مجلسى، معروف بهعلّامه مجلسى، مؤلّف كتاب بحارالانوار، از عالمان بزرگى است كه با وجود انتساب بهاخباريّه، در امور سياسى و حكومتى عصر خويش نقشى فعّال داشته است [11] شيخالاسلام، در پايتخت صفويه، شهر اصفهان، بوده و رياست دينى و دنيوى، امامت جمعه و جماعت را بردوش كشيده است.
شخصيّت وزين و عالىمقام اين مرد بزرگ، رمز آرامش و حفظ مملكت از فروپاشى، در حكومت ضعيف و بىتدبير سلطان حسين صفوى بوده است. با وفات مجلسى، ايران، وزنه سنگين خود را از دست داد و خفّت و بىلياقتى شاه آشكار گرديد و در پايان، بهاشغال ايران، بهدست افاغنه و سقوط دولت صفوى انجاميد.[12]
علّامه مجلسى(ره)، از كسانى است كه علماى ربّانى را نايب عامّ عصر غيبت مىشناسد و معتقد است كه «حكم» بهايشان مربوط است و محدّثانِ عامل نيز ممكن است از عالمان ربانى شمرده شوند.[13] ظاهر كلام مجلسى - چنان كه صاحب جواهر نقل مىكند - آن است كه جميع خمس را بايد بهحاكم شرع (فقيه) پرداخت كرد.
شيخيوسف بحرانى، (1107 - 1186) مشهور بهصاحبالحدائق از اخباريين متعادل و غير متعصب است. وى، آخرين شخصيّت اخبارى است كه حلقه تدريس او در كربلا، مورد توجه بودهاست.
هجرت مرحوم وحيد بهبهانى بهكربلا و احتجاجات عميق و خردمندانه وى با تفكّر اخبارىگرى، موجب شد، بساط ايشان از حوزههاى فقاهت ايران و عراق برچيده شود، و تنها بقايايى از اين افكار در بحرين و جنوب عربستان باقى بماند. شيخيوسف بحرانى، سال 1186ق وفات كرد و وحيد بهبهانى براو نماز گذارد. شيخيوسف بحرانى، از جهت فتاواى غريب و نادر، شهرت دارد. يكى از نظريههاى غريب او را بايد نظريهاش در ولايت امور حسبيه دانست.[14] از نظر او، دليلى براختصاص ولايت براموال غُيّب و قُصّر و مانند آن بهامام معصوم(ع) يا فقيه جامعالشرائط، وجود ندارد. ولايت امور حسبيه، مربوط بهتمامى مؤمنان است: «فليس في الأخبار ما يدلّ على اختصاصه (ولايت برطفل و غايب و مانند آن) بالإمام أوْ الفقيه الجامع للشرائط.»
شيخيوسف بحرانى، نخستين عالم شيعه از زمان شيخمفيد بهبعد است كه صريحاً، بهچالش با نظريه ولايت فقيه، پرداخته است. وى، از كسانى است كه در كتاب الدرر النجفية، بهطور مفصّل، بهمقبوله عمربنحنظله و برخى ديگر از ادلّه ولايت فقه مانند مشهوره ابىخديجه و توقيع شريف و روايت «اللهم ارحم خلفائي» مىپردازد.
اگرچه او، از اين روايات، نيابت را، حتّى نسبت بهحال حضور هم استفاده مىكند، ولى حدّاكثرِ دلالت آنها را بردو موضوع مىداند: يكى نيابت در رفع مرافعه و خصومات و يكى نيابت در افتاء. او، نيابت در امور حسبيه يا نيابت در پرداخت سهم امام(ع) را نمىپذيرد، اگرچه معتقد است كه اين فتوا، خلاف نظريه اصحاب است.
دورهاى كه تفكّر اخباريّه، انديشه رايج حوزهها بود، عالمانى را مىيابيم كه در مسلك اخباريه داخل نشدند و بهحمايت از اجتهاد، همت گذاشتند، فقيهان بزرگى مانند سلطان العلماء (متوفاى 1064ق) و حسين خوانسارى (متوفاى 1098ق) و آقاجمال خوانسارى (متوفاى 1125ق) و فاضل هندى (1062 - 1137) و محمدباقر سبزوارى (1018 - 1090) رحمت الله علیهم- [15]
(ادامه دارد)
نويسنده: سید مهدی فقیهی
تنظیم:امید واضحی آشتیانی_حوزه علمیه تبیان
پی نوشتها:
[1] موسوعة طبقات الفقهاء (المقدمه، القسم الثانى)، ص384 - 394.[2] موسوعة طبقات الفقهاء (المقدمه، القسم الثانى)، ص384 - 385؛ التاريخ السياسي للفقه الإمامي: همان، ص387 - 388.
[3] شهيد مطهرى بهنقل از مرحوم بروجردى: همان، ص389.
[4] نهضت روحانيون ايران، ج1، ص51.
[5] موسوعة طبقات الفقهاء (المقدمه، القسم الثانى)، ص393.
[6] روضة المتقين، ج10، ص213.
[7] شيخيوسف بحرانى،/ لؤلؤة البحرين، ص133.
[8] فیض کاشانی / مفاتيح الشرائع، ج1، ص229.
9همان / ج3، ص247.
10بالجملة، فوجوب الجهاد و الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر و التعاون على البرّ و التقوى و الإفتاء و الحكم بين الناس بالحقّ و إقامة الحدود و التعزيرات و سائر السياسات الدينية، من ضروريات الدين و هي القطب الأعظم في الدين - مرحوم فيض، پس از اين فراز، جهاد ابتدايى را استثنا مىكند؛ چون، آن را مشروط بهاذن امام مىداند. و در ادامه گويد: - و كذا إقامة الحدود و التعزيرات و سائر السياسات الدينيه؛ فإنَّ للفقهاء المأمونين إقامتها في الغيبة بحق النيابة عنه. مرحوم فيض، همين «حقّ النيابة» را درباره توليت خمس نيز دليل قرار مىدهد: مفاتيح الشرائع، ج2، ص50 و ج1، ص229
[11] موسوعة طبقات الفقهاء (المقدمه، القسم الثانى)، ص404.
[12] شيخيوسف بحرانى،/ لؤ لؤة البحرين، ص44.
[13] زادالمعاد، ص430.
[14] شيخيوسف بحرانى /الحدائق الناظرة، ج12، ص470 و ج22، ص590 - 592؛ الدرر النجفيّة، ص47 - 52.
[15] موسوعة طبقات الفقهاء (المقدمه، القسم الثانى)، ص406 - 410.


