«شاگردان امام زمان بايد علامت ظاهري داشته باشند و مانند ساير اقشار و طبقات که هر يک لباس مخصوص خود را دارند.»

سه‌شنبه ۷ مهر ۱۳۸۸ - ۰۰:۰۰
آیا این لباس ،لباس پیامبر است
آيا اين لباس ، لباس پيامبراست؟ 2- نماد و نشانه برخي ديگر از نويسندگان لباس روحانيت را يک نماد مي دانند و معتقند لباس روحانيت نمادى از يک صنف و نشانى از يک نهاد که رسالتى بزرگ بر دوش دارد. طبق اين مبنا ما انسان ها با نشانه ها زندگي مي کنيم؛ با نشانه ها با يکديگر سخن مي گوييم و فکر مي کنيم. زندگي ما آنقدر با نشانه ها آميخته اند راه فراري از آنها نداريم. به اين ترتيب نمادها و نشانه ها با کارويژهايي چون تبادل سريع پيام، تأثير غير مستقيم، روشنگر جنبه هاي باطني فرد روابط اجتماعى ما را تسهيل مي بخشند. اين نشانه ها گاهي براساس قرار داد معين وضع شده و به کار برده مي شوند و گاه براساس قرار دادهاي نا نوشته و نامتعين جاي خود را در زندگي مي يابند. از اين رو برخي اين نوع از لباس را نشانه و يونيفرم صنف روحانيت به نوع وضع دوم معرفي مي کنند که اين صنف را در رسيدن به اهداف خود کمک مي کند. برخي گفته اند: «شاگردان امام زمان بايد علامت ظاهري داشته باشند و مانند ساير اقشار و طبقات که هر يک لباس مخصوص خود را دارند.» و برخي نيز در پاسخ به اين پرسش که آيا روحانيت بايد جامه خاص بپوشند يا نه؟ مي گويند: پوشيدن يک کسوت مخصوص شرط نيست، لکن براي اينکه شناخته بشوند و جامعه به اينها دسترسي داشته باشد، يک جامه خاصي را هم در بر کردند. وگرنه در حقيقتِ روحانيت و در قوامِ روحانيت اين اخذ نشده است. بودند بعضي از بزرگاني که تا پايان عمر جامه خاصي نپوشيدند، همان لباس عادي خود را در بر داشتند، لکن براي سهولت دسترسي به عالمان دين و شناختن آنها اين جامه را مي‌پوشيدند. اين يک علامتي است نظير اينکه نظامي ها لباس خاصي دارند يا پزشکان در بيمارستانها يک لباس مخصوصي دارند، تا بيمار وقتي که به بيمارستان مراجعه کرد به سراغ يک شخص معين برود، به سراغ ديگري نرود. آن جامه مخصوصي که پزشک مي‌پوشد يا لباس خاصي که ارتشي در بر دارد، اين مقوم آن طبيب يا آن ارتشي نيست، کار طبيب درمان نفوس و کار ارتشي برقراري امنيت است. اما اين جامه را براي اين مي‌پوشند که ديگران اينها را بشناسند و آسان‌تر به سراغ اينها بروند. برخي ديگر با نقد رويکرد اول و تأييد رويکرد دوم مي گويند: شکل کنوني عمامه و عبا و قبا چندان شباهتي به شکل سه چهار قرن پيش نيز ندارد، چه برسد به آنکه آن را به صدر اسلام منسوب کنيم. بنابراين رأي، آثار اين نوع از لباس به عنوان نماد و نشانه روحانيت عبارت است از: " اعلام دارا بودن شرايط لازم و آمادگى براى خدمات اجتماعى؛ " تداعى و تذکر ارزش‏ها براى صاحب لباس؛ " تداعى و تذکر ارزش‏ها براى ديگران و القاى ناخودآگاه حقانيّت(تبليغ غيرمستقيم)؛ " تصريح به آرمان‏ها و اعلام حضور انديشة اصيل دينى؛ " موجب وحدت صنفي و تشکيلاتي روحانيت؛ " شناخت اجتماعي براي تسهيل مردم در شناخت روحانيت و مراجعه به آنها. 3- لباس هويت بخش اما رويکرد ديگري اما نه در مقابل آن دو، بلکه به مثابه روح اصلي و باطن آنها محسوب مي شود چرا که صرف تأسي به معصومين در پوشيدن لباس و يا داشتن يک نماد خاص براي شناخت مردم از روحانيت اگر چه امري مطلوب و به لحاظ اخلاقي و اجتماعي داراي آثار فراواني است اما سرّ تعمد و تقّيد بزرگان حوزه و روحانيت را بايد در جاي ديگري جست. آنچه مي تواند در کنار دلايل ديگر در تلبس به لباس روحانيت گردد رسالت اصلي حوزه و روحانيت است. آنچه بيش از همه دلايل ارجحيت لباس روحانيت در رسالت روحانيت تأثير گذار است مسئله يافتن هويت جديد متناسب با رسالت است. رسالت حوزه و روحانيت در درجه اول هدايت انسان ها و معلمي جامعه است. امروزه نزد مردم مسلمان، لباس روحانيت يک نشانه صنفي صرف نيست بلکه هويت اسلام و تمثل قرآن در لباس انساني است. از اين رو بزرگان بر ماندگاري اين لباس بر تن روحانيت راستين و تلبّس دين شناسان واقعي به اين لباس را تأکيد داشته اند. به همين دليل است که بزرگاني همچون شهيد مطهرى مي گويند: «من در تمام عمرم يک افتخار بيشتر ندارم، آن هم همين عمامه و عباست.» بنابراين اين لباس لوازمي را به همراه دارد که از جمله آنها صفاي باطني و تقواي الهي است: بزرگان که نقدِ صفا داشتند چنين خرقه زير قبا داشتند از اين رو لباس روحانيت جامه پارسايي است: هر که را جامه پارسا بيني پارسا دان و نيکمرد انگار ور نداني که در نهادش چيست محتسب را درونِ خانه چه کار؟ و يک امر وضعي و نماد و نشانه خشک و خالي نيست بلکه داراي آثار تکليفي و وضعي فراواني است و به قول خواجه شيراز: «اي بسا خرقه که مستوجب آتش باشد.» ترسم که روزِ حشر عنان بر عنان رود تسبيح شيخ و خرقۀ رندِ شراب خوار به اين ترتيب لباس روحانيت، هويتي است جديد بر تن عالمان دين، تا با وقف جان و جسم خود به انجام رسالت الهي و معلمي جامعه بپردازند. اگر چه متخلّق شدن به تمام صفات پسنديده و تأسي کامل به معصومين(ع) امري صعب و دشوار است اما طلاب فاضل با نزديک نمودن خود به خصال الهي و تأسي به سيره نبوي به قدر ميسور رداي هدايت جامعه را بر دوش مي کنند. حافظ شيرازي مي گويد: خرقه پوشي من از غايت دين داري نيست جامه اي بر سر صد عيب نهان مي پوشم سعدي نيز گويد: به روي و ريا خرقه سهل است دوخت گَرَش با خدا در تواني فروخت چه دانند مردم که در جامه کيست؟ نويسنده داند که در نامه چيست پي نوشته: نهج البلاغه، حکمت 207؛ عوالى اللئالى، 165/1؛ کنزالعمال، 287/4. با استفاده از کتاب: محمد عالم‌زاده‌ نوري، لباس روحانيت چراها و بايدها . کنز العمال، ح 41147؛ وسايل الشيعه 5/57؛ مکارم الاخلاق 119. کنز العمال، ح 41148 و 41142. وسايل الشيعه، 64/4. بحارالانوار ، 1/13/48و 17/26/50. مناقب اميرالمؤمنين 389/2. عوالى اللئالى 296 / 1. عوالى اللئالى 296 / 1. نهج البلاغه، حکمت 207؛ عوالى اللئالى، 165/1؛ کنزالعمال، 287/4. نهج‏البلاغه، حکمت 207 ميزان الحکمة، 9135. جوان مسلمان و دنياى متجدد، ص 162. خاطرات آيت الله يزدي محمد . حماسه حسينى، ج 2، ص 289.

پربازدیدها

پربحث‌ها