دوران پربار سينماي ايران که با آثاري همچون عروس در سالهاي پاياني دهه 1360 شمسي با اقبال تماشاگران روبه روشده بود، با آغاز دهه 1370 به پايان رسيد وگونه اي از سينما با نام سينماي جشنواره اي که پيش از اين در حاشيه قرار داشت ،پررنگ تر شده و در تقابل با سينم
از آژانس شیشهای تا کمدی های سطحی! سینمای ایران در سی سالی که گذشت (قسمت دوم و پایانی) ... دوران پربار سینمای ایران که با آثاری همچون "عروس" در سالهای پایانی دهه 1360 شمسی با اقبال تماشاگران روبه روشده بود، با آغاز دهه 1370 به پایان رسید وگونه ای از سینما با نام سینمای جشنواره ای که پیش از این در حاشیه قرار داشت ،پررنگ تر شده و در تقابل با سینمای تجاری آن سال ها قرار گرفت. سینمای کودک و نوجوان که با حمایت های مدیران پیشین و نیز هوشمندی دست اندرکاران آن به نتایج درخشانی رسیده بود، به یکباره با رکود مواجه شد و جای خود را در جدول پرفروش های سال به اکشن های درجه چندم داد و از این بابت، تمامی سینمای ایران به خصوص تماشاگر کودک و نوجوان آسیب دید. در همین دوران، مهمترین جایزه سینمای ایران یعنی "نخل طلای فستیوال کن" با فیلم "طعم گیلاس" ساخته عباس کیارستمی به دست آمد، این در شرایطی بود که جمشید هاشم پور با اسلحه های عجیب و غریب در دست، گیشه های شهرستان ها را به تسخیر خود درآورده بود! دلیل این امر نیز به ممیزی های سخت گیرانه ای که آن سال ها بر بدنه سینمای ایران حاکم بوده و منجر به تولید و سپس توقیف فیلم هایی از جنس آدم برفی شد، باز میگشت. حتی فیلم تحسین شده "آژانس شیشه ای" ساخته ابراهیم حاتمی کیا برای نمایش عمومی با تردید هایی روبرو شد که در نهایت با پادرمیانی عده ای از مسوولان به نمایش درآمد و مشکلی هم در جامعه بوجود نیاورد، چرا که فیلم فارغ از گروه بندی های سیاسی، داستان انسان هایی است که در جامعه در حال فراموش شدن هستند و فیلم در نهایت با شهادت عباس به پایان می رسد. مهمترین جایزه سینمای ایران یعنی "نخل طلای فستیوال کن" با فیلم "طعم گیلاس" ساخته عباس کیارستمی به دست آمد، این در شرایطی بود که جمشید هاشم پور با اسلحه های عجیب و غریب در دست، گیشه های شهرستان ها را به تسخیر خود درآورده بود! سال 1376 برای سینمای ایران سالی بسیار مهم همراه با تغییرات اساسی بود. پس از انتخابات ریاست جمهوری که با حضور گسترده مردم نیز همراه بود، آزادی های بیشتری به سینماگران داده شد و حضور سیف الله داد در سمت معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کمک شایانی به سینمای نیمه جان ایران کرد. در این دوره، ممیزی های پیش از تولید کاهش محسوسی داشت و فیلمنامه های تصویبی بعضا به خطوط قرمز بسیار نزدیک شدند.در این دوره، سینمای ایران درباره پدیدهای چون "آزادی" متأسفانه شتابزده عمل کرد. آزادی، مانند هر پدیده اجتماعی و سیاسی که نیاز به گذر زمان و تمرین دارد باید در طول زمان پخته شود، اما فیلمسازان به دلیل نداشتن تجربه روبه روشدن با پدیده ای اینچنینی، شتابزده با آن برخورد کردند و با سرعت هرچه تمام تر خطوط قرمز را رد کرده و به جایی رسیدند که دیگر در چارچوب سینمای ایران خط قرمزی باقی نمانده بود. از جمله این فیلم ها که بعضا از مصادیق ابتذال بودند، می توان به فیلم های "شور عشق" ،"همکلاس"، "آب و آتش" و ... اشاره کرد که در این بین "شور عشق" لقب بدترین فیلم سال را نیز از انجمن منتقدان سینما دریافت کرد! اما انصاف را باید رعایت کرد و بایستی از تلاش فیلمسازانی همچون رخشان بنی اعتماد در فیلم های "بانوی اردیبهشت" و "زیر پوست شهر" و ابراهیم حاتمی کیا در فیلم های "آژانس شیشه ای" و "ارتفاع پست" ،جهت رسیدن به سینمای ملی با استفاده از فضای باز فرهنگی موجود یاد کرد، اما متاسفانه بسیاری از دست اندرکاران سینما با سرآسیمگی و ... تودهای از فیلم های تاریخ مصرف دار را برای سینمای ایران به یادگار گذاشتند. در همین سال ها، سینمای موسوم به جشنواره ای راه دیگری را برگزید؛ پشت کردن کامل به مشتاقان داخلی و تولید آثاری سفارشی برای جشنواره های گوناگون از کن و ونیز گرفته تا لوکارنو و کارلو ویواری. برخی از این فیلم ها تصویری سیاه و به شدت تلخ از ایران امروزی ارائه می کرد که مورد استقبال برخی جشنواره ها نیز قرار گرفت و جوایزی را به دست می آورد، اما به مرور، فیلم های یاد شده نه تنها تماشاگران غیر ایرانی خود را از دست داد، بلکه حمایت مدیران جشنواره ها را نیز از دست داد؛ به عنوان نمونه کافیست به فیلم های "جنسیت و فلسفه" ساخته محسن مخملباف نگاه کنید تا دریابید که این جریان سینمایی تا چه حد به ذلت افتاده بود. در چهار سال گذشته نیز معاونت سینمایی وزارت ارشاد تا حدودی منفعل عمل کرده و نتوانسته آثار شاخصی را در این دوران تولید کند. اگر از فیلم "درباره الی" ساخته اصغر فرهادی بگذریم، با خیلی از کمدی های بسیار ساده و سطحی و گاه مبتذل همچون:"مهمان"، "خواستگار محترم"، "بله برون"، "پسر تهرونی" و ... روبرو می شویم که جز پایین آوردن سطح سلیقه مردم کارکردی ندارند! سینمای دفاع مقدس که زمانی بسیار پررونق و جذاب بود، در این دوره به انزوا رفته و تنها به فیلم "اخراجی ها" و تعداد محدودی فیلم با مضمون دفاع مقدس منحصر می شود. این در حالیست که سوژه های بکر و کار نشده در این حوزه به وفور وجود دارد که یکی از آنها "فرزند خاک" ساخته باشه آهنگر است که از زاویه ای نو به بحث تفحص شهدا می پردازد. سینمای دفاع مقدس که زمانی بسیار پررونق و جذاب بود، در این دوره به انزوا رفته و تنها به فیلم "اخراجی ها" و تعداد محدودی فیلم با مضمون دفاع مقدس منحصر می شود. این در حالیست که سوژه های بکر و کار نشده در این حوزه به وفور وجود دارد که یکی از آنها "فرزند خاک" ساخته باشه آهنگر است که از زاویه ای نو به بحث تفحص شهدا می پردازد. در زمینه فیلم های کمدی نیز به فیلم جذاب و مفرحی همچون "دایره زنگی" ساخته پریسا بخت آور می رسیم که باب جدیدی در سینمای کمدی ایران باز کرد که متاسفانه این راه ادامه نیافت. سینمای اجتماعی نیز در قیاس با دوره های قبل بسیار ضعیف شده و دیگر کمتر شاهد فیلم های شاخصی در این زمینه هستیم، چرایی این مساله باید مورد توجه جدی مسوولان و مدیران قرار گیرد. در این دوره، بحث سینمای ملی با صرف هزینه های هنگفت راه افتاد که در نهایت به فیلم متظاهرانه "آتش سبز" ختم شد ، فیلمی ظاهرا فلسفی و پیچیده که به ضرب و زور به سینمای ملی چسبانده شده و تماشاگر برای درک نشانه ها ومفاهیم فیلم به چند روز مطالعه در باب مسائل مطروحه نیاز دارد! با شروع دوره جدیدی از فعالیتهای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باید دید که در جشنواره سال جاری، فیلمسازهای قدیمی و کهنه کار در کنار نسل جوان سینمای ایران چه دورنمایی را برای سینمای ایران ترسیم کرده و استقبال تماشاگران این فیلمها چگونه خواهد بود؟ منبع : ایرنا تنظیم برای تبیان : مسعود عجمی


