امام را به اقیانوس تشبیه می کنند؛ اقیانوسی که در برابر ناملایمات و مشکلات آرام و صبور ومتین بود و در برابر تبعیض‌ها و ناعدالتی‌ها و ظلم‌ها خروشان و پرتلاطم ؛ اقیانوسی که کرانه های آن را کسی ندید

چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۰:۰۰
حکایت صبر و صلابت امام خمینی (ره)
حکايت صبر و صلابت امام خميني (ره) امام را به اقيانوس تشبيه مي کنند؛ اقيانوسي که در برابر ناملايمات و مشکلات آرام و صبور ومتين بود و در برابر تبعيض‌ها و ناعدالتي‌ها و ظلم‌ها خروشان و پرتلاطم ؛ اقيانوسي که کرانه هاي آن را کسي نديد اقيانوسي که با گذشت ساليان از طراوت و کرامت آن کاسته نشد. درک روحيات امام درعرصه‌هاي گوناگون حقايق فراواني رابراي ما معلوم مي دارد و ما را کمک مي کند که امام را فراتر از آنچه تا کنون شناخته ايم ، بشناسيم. تعبير «اقيانوس» را رهبر معظم انقلاب درباره ايشان به کار برده اند:« نوع دشمني هايي که عليه نظام ما شد، در تاريخ نظامهاي دنيا بي سابقه است. در کجا سراغ داريد که بلوک شرق و غرب متفقا ، با هم ديگر تصميم بگيرند به دولتي کمک نکنند و به دشمن او کمک برسانند ؟... در چنين شرايط سخت و دشواري ، ما که مسئوليت اداره کشور را بر عهده داشتيم به او پناه مي برديم . آن بزرگوار ، مثل اقيانوسي عميق و آرام بود و هيچ تلاطمي در او تاثير نداشت. با نگاه او به آرامش مي رسيديم و مشکلات بزرگ را کوچک مي يافتيم»1. اين اقيانوس صبر و صلابت ، در مشکلات نخست به خدا توکل داشت و از او مدد مي جست و آنگاه با جمله اي کوتاه اما پر مغز به ديگران نيز درس صبوري و متانت و توکل ميداد:« چيزي نيست، ان شاء الله حل مي شود»2 . نيز امام صبر را با صلايت توام کرده بود. بدين معنا که دربرابر دشمن بسيار با ابهت و پر صلابت مي نمود و عزم راسخ خود را در اجراي آنچه گفته بود، در چهره نيز به نمايش مي‌گذاشت . امام خود به يکي از نزديکانش درباره ملاقاتش با شاه در زمان آيت الله بروجردي (ره) و به دستور وي فرموده بود: « نمي خواهم از خودم تعريف کنم ، ولي ابهت من شاه را گرفته بود و شاه مسلط بر زبان و گفتارش نبود» رحلت حاج آقا مصطفي اندوهي فراموش ناشدني بود؛ بويژه آنکه اين ماجرا در سالي اتفاق افتاد که جوانه هاي انقلاب از خاک برآورده بودند و چيزي تا به ثمر نشستن نهضت امام باقي نمانده بود. امام پس از شنيدن خبر رحلت ايشان ، استوار و بردبار به گوشه اي رفتند و به تلاوت قرآن کريم مشغول شدند و حتي بقيه اعضاي خانواده را دلداري مي دادند. حتي مرثيه خواني آقاي کوثري در نجف نيز نتوانست کوه صبر و استقامت را به حرکت درآورد و تنها زماني که مرحوم کوثري به خواندن روضه علي اکبر امام حسين (ع) پرداخت امام طبق معمول ، دستمال اشک خود را از جيب بيرون آورد و اشک ريخت. تنها جمله اي که از امام در اين رحلت جانسوز شنيدند اين بود:« مصطفي اميد آينده اسلام بود». و آن هنگام که براي تدريس تشريف آوردند ، در ابتدا سخن فرمودند:« خداوند تبارک وتعالي الطاف خفيه اي دارد» و سپس وفات مرحوم حاج آقا مصطفي را از الطاف خفيه الهي دانستند.3 شهادت آيت الله دکتر سيد محمد حسين بهشتي و 72 تن از يارانش بسيار سهمگين و جانسوز بود. اينکه در يک روز 73 نفر از خدمت‌گزاران و مسئولان نظام به شهادت برسند خبري نبود که بتوان به سادگي به اطلاع امام رسانيد. حجت الاسلام والمسلمين انصاري کرماني خود مي گويد:« شبي که خبر شهادت دکتر بهشتي و يارانش به دفتر امام رسيد نمي دانستيم اين خبر را چگونه به گوش امام برسانيم . چون امام ، شهيد بهشتي را از جان و دل دوست داشتند. به راديو و تلويزيون اطلاع داده شد که خبر را پخش نکنند؛ چون امام آخر شب اخبار را گوش مي کنند . قرار شد فرداي آن روز حاج احمد آقا و آقاي هاشمي رفسنجاني بيايند و به نحوي خبر را به امام اطلاع دهند که براي امام سکته اي پيش نيايد. در خانه هم سفارش شد که راديو را از بالاي سر امام بردارند ؛ چون ممکن بود خبر ساعت هفت يا هشت صبح پخش شود. جالب اين جا است که وقتي خانم‌ها قبل از ساعت هفت رفتند که راديو را بردارند امام به آنها مي فرمايند: راديو را بگذاريد سر جاي خود . من جريان را از راديو هاي خارجي شنيدم و جالب‌تر اينکه وقتي حاج احمد آقا و آقاي هاشمي خدمت ايشان رفتند ، امام به آنها دلداري دادند و فورا دستور تشکيل مجلس و ترميم کابينه و انتخاب رييس ديوان عالي را صادر فرمودند»4. دکتر محمود بروجردي مي گويد: شبي که خرمشهر مورد هجوم قواي بعثي واقع شده بود، براي حقير و ديگر عزيزان که در جريان لحظه به لحظه حملات بودند فراموش شدني نيست... زمان که با سنگيني مي گذشت ، به جايي رسيد که خبر از دست رفتن خرمشهر به مثابه آخرين پتک ، بر سر همه ما فرود آورد. دوستان مرا مامور رساندن اين خبر شوم به امام کردند. بغض گلويم را مي فشرد و بيم آن را داشتم که با آن همه ناراحتي نتوانم کلمات را درست ادا کنم...... به محض رسيدن به اتاق سرها با ناراحتي براي پرسش به طرفم برگشت : چه خبر شده است؟ خدا مي داند کمتر زماني به آن حالت دچار شده بودم. با سختي پاسخ دادم : هيچ! امام بزرگوار که متوجه وضع آشفته حقير شده بودند ، سئوال ديگري نفرمودند. در نزديکي ايشان نشستم وبه تلويزيون نگاه کردم. پس از سه چهار دقيقه مرا مورد خطاب قرارداده پرسيدند: تازه چي؟ با نهايت ناراحتي همراه با بغض جواب دادم : خرمشهر را گرفتند! ايشان يک مرتبه با لحن عتاب آلودفرمودند: جنگ است؛ يک وقت ما مي بريم يک وقت آنها! در اين باره خاطره‌اي از زبان مقام معظم رهبري خواندني است:« متانت و بردباري و حلم امام به گونه اي بود که اگر صد نفر در مجلسي سخناني مي‌گفتند که او آنها را قبول نداشت ، تا لازم نمي دانست حرفي نمي زد و سکوت مي‌کرد. در صورتي که اگر در حضور آدم‌هاي معمولي ، کلمه‌اي گفته شود که برخلاف عقيده آنها باشد ، طوفاني در روحشان به وجود مي آيد که سريعا پاسخ بدهند . همه شما ديديد که در پايان وصيت نامه ايشان به مواردي اشاره شده بود که امام قبلا نسبت به طرح آنها سکوت کرده بود. در زمان بني صدر که من خدمت امام رسيده بودم ايشان مي گفتند : حرف‌هايي که او از قول من مي گويد ، همه اش خلاف واقع است و حقيقت ندارد! بنابراين ، هر حرفي که زده مي شد فورا او را برنمي‌آشفت و تحريک نمي‌کرد و در صدد پاسخ سريع بر نمي‌آمد . اين متانت ، بردباري ، حلم ، تسلط برنفس و سعه صدر در هر کس که باشد از او يک انسان بزرگ خواهد ساخت».6 سخن اين است که صبر امام ، صبر صرف نبود. نيز صبر امام همراه با بي توجهي وغفلت نبود. امام در عين آنکه مشکلات را رصد مي کردند و براي آن چاره انديشي مي کردند، در دل ترس و هراس نداشتند و به خدا توکل مي کردند؛ توکل امام از نوع صوفيانه و به معناي رها کردن امور نبود، توکلي بود که ترس را مي زدود و عزم را براي حرکت و چاره انديشي جزم مي‌کرد. امام مبارزه ، نهضت خدمت به مردم و مصلحت انديشي براي امت را از امور بايسته خود مي دانست و لحظه‌اي از تلاش در اين عرصه ها غافل نبود. امام به خوبي مي‌دانست که رمز حيات اسلام ، تداوم تلاش خالصانه مسلمانان در عرصه هاي گوناگون است. از اين رو تلاش و حرکت هوشمندانه در عرصه هاي سياسي از ويژگي هاي بارز امام بود. نيز امام صبر را با صلايت توام کرده بود. بدين معنا که دربرابر دشمن بسيار با ابهت و پر صلابت مي نمود و عزم راسخ خود را در اجراي آنچه گفته بود، در چهره نيز به نمايش مي‌گذاشت . امام خود به يکي از نزديکانش درباره ملاقاتش با شاه در زمان آيت الله بروجردي (ره) و به دستور وي فرموده بود: « نمي خواهم از خودم تعريف کنم ، ولي ابهت من شاه را گرفته بود و شاه مسلط بر زبان و گفتارش نبود»7 از اين رو امام ما به رغم برخي افراد که صبر را به معناي عزلت ، گوشه گيري ، انفعال و سکوت مي دانند ، کوشيد جلوه هاي تازه اي از صبر را به نمايش بگذارد و صبر را با بصيرت و جهاد وخروش پيوند زند. امام به خوبي مي دانست که صبر آدمي نبايد صلابت او را پايمال کند، همانگونه که صلابت انسان نبايد صبر آدمي در برابر نا ملايمات را نابود سازد و خداي ناکرده آدمي را به تصميمات ناروا در عرصه هاي گوناگون رهنمون شود و عجله و شتاب زدگي را برکارهاي انسان چيره کند. سخن آخر ، همان سخن اول است: امام ، اقيانوس بود! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. مجله حوزه ، ش 94و95 ،ص10 2. غلامعلي رجايي ، برداشتهايي از سيره امام خميني (ره) ، نشر عروج ، چاپ دوم، 1378، ج 3، ص189 3. همان، ج2 ، ص248 و ج 3 ص200 4. همان ، ج 2 ، ص272 5. محمد رضا سبحاني وسعيد علي عسگري ، مهر و قهر ، اصفهان، نشر مدرس ، چاپ هفتم، 1386، ص353و354 6. مجله حوزه ، ش 94و95،ص9 7. غلامعلي رجايي، برداشتهايي از سيره امام خميني (ره) ، ج 2 ، ص316 منبع خبرگزاري رسا تهيه و تنظيم براي تبيان:مجيد نقدي

پربازدیدها

پربحث‌ها