دو تصویر را با هم مقایسه کنید

سه‌شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۰:۰۰
نقدی بر صدا و سیما
نقدی بر صدا و سیما تصویر اول: زیرزمینی 35 متری در حومه اسلامشهر چند زیلو با یك فرش ماشینی كهنه، مقداری رختخواب كه گوشه‌ای را اشغال كرده، یك كابینت با سینك قدیمی، یك گاز سه شعله با تعدادی ظرف در آنطرف‌، یك تلویزیون 14 اینچ و یك كمد لباس، كل لوازم قابل ذكر در این زیرزمین را تشكیل می‌دهد. خانواده‌ای 4 نفره در اینجا زندگی می‌كنند. پدر خانواده، 50 ساله و كارگر یك كارخانه مشهور در جاده ساوه است كه اواخر سال 83 به بخش خصوصی واگذار شد. از آن موقع تاكنون، در اغلب اوقات تولید شركت به دلایل مختلف متوقف می‌شده و پرداخت حقوق كارگران عقب ‌افتاده و در حال حاضر، پدر این خانواده 6 ماه است كه حقوق نگرفته است. برخی همكاران پدر خانواده، هر روز در محوطه كارخانه تجمع می‌كنند و درباره وضعیت‌شان حرف می‌زنند. آنهایی كه زن و بچه دارند و بجز حقوق كارخانه از جای دیگری برایشان مستمری یا درآمدی نمی‌رسد، دنبال كارهای موقت مثل دستفروشی، مسافركشی با موتور، پاك كردن شیشه ماشین‌ها در چهار راه‌های شمال تهران و... می‌روند. پدر خانواده مورد نظر ما جزو این دسته است. او هر روز صبح در محل كارخانه حاضر می‌شود، حضور خود را اعلام می‌كند بعد با هماهنگی می‌زند بیرون برای پیدا كردن لقمه‌ای نان برای خانواده. او هر روز برای حقوق عقب افتاده‌اش نقشه می كشد كه بعد از پرداخت بدهی‌هایش به صاحبخانه و دیگر طلبكاران، یك موتور دست دوم بخرد و عصرها در تهران مسافركشی كند... مادر خانواده خانه‌دار است. او خیلی تلاش كرده تا كاری بیابد اما هنوز كار مناسبی در اسلامشهر نیافته . برخی زنهای همسایه برای كار به تهران می‌روند، معمولا برای تمیز كردن خانه‌ها و راه‌پله‌های منازل و... او به همه آنها سپرده تا بلكه كاری هم برای او پیدا كنند. فعلا كار او این شده كه پنجشنبه‌ و جمعه‌ها به قطعات خانواده‌های ثروتمند در بهشت‌زهرا می‌رود و با كیسه‌ای از خیرات به خانه بر می‌گردد. تصویر دوم: یكی از طبقات بالای برجی در شمال تهران پنجره‌های قدی و از ارتفاع زیادی كه مناظر بیرون خانه دیده می‌شود، نشان می‌دهد در طبقات بالای یك برج هستیم. پدر خانواده كه حدودا 27 ساله است، با عینك پنسی پشت میز رایانه‌اش نشسته و به ال سی‌دی اش نگاه می‌كند. نمی‌دانیم شغل او چیست اما می‌دانیم كه ظهر در خانه است. مادر خانه حدودا 25 ساله با لباسی فاخر می‌آید پیش همسرش و می‌گوید«این روزها پرداخت قبض‌ها خیلی سخت شده ، خیلی وقت آدمو می‌گیره...» پدر خانواده همانطور كه چشم به مانیتور دارد روی گزینه شركت برق در یك سایت اینترنتی كلیك می‌كند و می‌گوید: «... ولی اینطوری، پرداخت قبض‌ها ، ساده و دریك چشم به هم زدنه ... تمام شد»! خانم خانه كه گویی از یك مشكل بزرگ رها شده با خوشحالی می‌گوید: «... خوبه حالا بیا بریم نهار كه سرد می‌شه… » دوربین می‌چرخد و فضاهای بیشتری از خانه را نشان می‌دهد. در سالن خالی مجاور، ال سی‌ دی بزرگی به دیوار نصب و روشن است. پسر خانواده ، حدودا 8 ساله توپی بطرف پدر پرتاب می‌كند. پدر با خنده توپ را به پسر پاس می‌دهد. دختر خانواده با خنده‌ای كه نمی‌دانیم به چه دلیل است، از پلكانی پایین می آید – ظاهرا آپارتمان دوبلكس است – بعد همگی در سالن بزرگ دیگری از خانه، دور یك میز پر از انواع غذا می‌نشینند... نكته: تصویر خانواده دوم برای ما آشناست. آن را بارها در تلویزیون دیده‌ایم چرا كه تیزر تلویزیونی بانك ملت است. علاوه بر این، تلویزیون ما بارها و به بهانه‌های مختلف خانواده تیپیك نوع دوم را به تصویر كشیده و می‌كشد. اما خانواده اول، تقریبا سهمی از رسانه ملی ندارند. در جامعه سرمایه‌داری امروز، كارگران بینوا به چشم هم نمی‌آیند و معمولا بر صفحه تلویزیونها هم حاضر نیستند. این وضع به شكل عجیبی شبیه جامعه امروز ایران است. تلویزیون دایم مسایل طبقه متوسط را نشان می‌دهد. اگر گوجه‌فرنگی در بازار كم شود، صف معاینه فنی خودرو طولانی شود، كرایه تاكسی یا بلیط هواپیما گران شود؛ دوربین سیما حاضر و فعال است. نمی‌گوییم چرا. این وظیفه رسانه ملی است. اما آیا رسانه ملی مشكلات دهك آخر و به قول امام (ره) كوخ نشینان را هم نشان می‌دهد؟ دوربین صدا و سیما ارزانی یا گرانی سیب‌زمینی و گوجه فرنگی را در بازار روز میوه نشان می‌دهد اما هیچ وقت به پشت این بازارها و محلی كه میوه‌های خراب را می‌ریزند هم سر می‌زند تا نشان دهد فقرا چگونه پلاستیك به دست لای میوه‌های گندیده روزی خود را می‌جویند؟ منبع: سایت الف(با تلخیص) تنظیم برای تبیان: امیر محمد پارسی

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها