از بزرگترين و قديمى ترين طايفه از سادات علوى كه به سرزمين ما مهاجرت نمودند خاندان امير عبدالوهاب است كه با سادات ((عبدالوهابيه )) مشهورند.

دوشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۰:۰۰
علامه شهید قاضی طباطبایی
شهيد آيت الله قاضى طباطبايى از بزرگترين و قديمى ترين طايفه از سادات علوى که به سرزمين ما مهاجرت نمودند خاندان امير عبدالوهاب است که با سادات ((عبدالوهابيه )) مشهورند. خاندان تولد و دوران کودکي آغاز مبارزات سياسي مريد و مراد شهيد قاضي و حوادث سال 42 قيام خونين در سنگر جمعه و جماعت ره آورد فکرى خاندان ((اين خاندان از ذريه حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام از نسل حسن مثنى ، از اولاد ابراهيم طباطبا هستند و در ابتدا جد بزرگوار آنها در زمان استيلاى خلفاى بنى عباس از خطه عربستان ، مدينه منوره به ايران هجرت نمودند و در اصفهان سکونت اختيار کردند ناگفته نماند که اولاد امام حسن مجتبى عليه السلام از صدر اول تا امروز، مردانى بزرگ و اشخاصى معروف و اغلب از علماء و بزرگان دين و دنيا بوده اند... مانند آيت الله بحرالعلوم و آيت الله شهيد سيد رضى الدين على بن طاووس حسنى ... اول کسى که مؤ سس اين خاندان بزرگ در آذربايجان گرديده و ريشه اين تبار برومند را در آن سامان کاشته عالم ربانى و فقيه متبحر شيخ الاسلام امير عبدالغفار طباطبائى مى باشد...(821) خاندان عبدالوهاب چه در زبانها و چه در کتابهايى که در شرح حال آنان نگارش يافته است به دو نام ((قاضى طباطبايى )) و ((شيخ الاسلامى )) (822) مشهور و معروف بوده اند دليلش اين است که اکثر مردان اين دودمان باعظمت از عالمان و بزرگان دين و سياست بودند و ساليان درازى به امر قضاومت و حل و فصل امور اجتماعى و مردم اشتغال داشتند. تولد و دوران کودکي چند ساعتى از طلوع آفتاب يکشنبه ششم جمادى الاولى سال 1331 ق . نگذشته بود که خورشيدى ديگر از افق تبريز طلوع کرد. پسرى که با تولد خويش صفاى خانه را دو چندان ساخت و با گشودن چشمان کوچک و معصوم خود، سرور و شادى را به ارمغان آورد. بعد از گذشت چند روز، پدر و مادر با ايمان نوزاد نام نيکو و زيباى ((محمد على )) (823) را براى تازه تولد يافته انتخاب نمودند. پدر بزرگوار سيد محمد على ، حاج سيد باقر(824) مشهور به ((ميرزا باقر))يکى از ستارگان درخشان و عالمان بزرگ ، از سادات اصيل و مشهور به علم و تقوا و جهاد خطه عالم پرور آذربايجان بود. جلوه هاى زيبا دوران کودکى سيد محمد على در دامن پر مهر و محبت پدر و مادرى سپرى مى شد که خود از تربيت يافتگان سعادتمند مکتب اسلام بودند. چيزى که در آن روزگار، فکر پدر سيد محمد على را به خود مشغول کرده بود مسئله بس مهم و خطير تعليم و تربيت فرزندان در خارج از منزل بود. لذا بعد از مدتها و تفکر و برسى و مشورتهاى لازم به اين نتيجه رسيد که تعليم و تربيت سيد محمد على را به ميرزا محمد حسين و برادر ارجمند خود حاج ميرزااسدالله قاضى که هر دو از عالمان وارسته و مربيان دلسوز و آگاه و نمونه هاى چشمگير اخلاق اسلامى بودند بسپارد. به دنبال اين تضمين سيد محمد على با شوق و اشتياق وصف ناپذير، در جلسه درس ‍ اين بزرگواران حاضر شد و از شمع وجودشان استفاده ها برد. آغاز مبارزات سياسي بعد از تسلط رضاخان بر مقدرات کشور ايران و گستردن بساط ظلم و ستم و اسلام ستيزى که مى رفت تمام مقدسات را از بين ببرد، بار ديگر حماسه سازان هميشه بيدار به رهبرى روحانيت آگاه ، در سراسر مملکت علم مخالفت برافراشتند و در مقابل اعمال خلاف شرع و ضد انسانى حکومت شوريدند. اين بار هم مثل گذشته تبريز قهرمان پرچم نهضت اسلامى را بر دوش گرفت و هماهنگ با ساير شهرها خروشيد و موج اعتراض به راه انداخت . در آن هنگام که سيد محمد على نوجوانى 16 ساله بود با چشمان تيزبين خود برخوردهاى سياسى و شيوه هاى هدايت مردم را از جانب پدر که دوشادوش بزرگ عالمان شهر به عهده داشتند دنبال مى کرد و راه و رسم مبارزه مى آموخت . در سال 1347 ق . به دنبال قيام مردم تبريز به دستور حکومت دست نشانده و تحميلى رضاخان پهلوى شيد محمد على به همراه پدرگراميش راهى تبعيدگاه شد و به مدت دو ماه ناگزير به اقامت اجبارى در تهران گرديد و از آن جا بار ديگر به مشهد مقدس تبعيد شد و يکسال در آن ديار پاک ، دوران تبعيد خود را گذراند. دژخيمان پهلوى به اين مقدار هم رضايت ندادند و در غياب آقا ميرزا محمد باقر دستور دادند که خانه اش را در تبريز خراب نموده و جزو خيابان سازند بدون اينکه ضرر و زيان وى را جبران نمايند.(825) و اين اولين تجربه مبارزاتى سيد محمد على بود که در آن براى نخستين بار سوزش زخم بيداد حکومت پهلوى را بر قلب خود احساس کرد. پيوند با آفتاب در جام دلت باده ناب است نهان آميزه اى از آتش و آب است نهان انديشه تصوير تو در ماه خطاست چون در تو هزاران آفتاب است نهان سيد محمد على قاضى از همان دوران جوانى ، به ماهيت ضدمذهبى رژيم جبار و خونخوار پهلوى پى برد. او که خود در 16 سالگى طعم تلخ تير زهرآلود نظام ستم شاهى را چشيده بود، از ديدن آن همه ظلم و ستم که همچون صاعقه بر سر مردم فرود مى آمد، رنج فراوان مى کشيد و در تب و تاب شديدى مى سوخت و مى ساخت . اين بود که تصميم قاطع بر مبارزه عليه استبداد گرفت و در اين راه کمر همت بربست . در آن روزگاران اختناق که تاريکى ظلم و ستم سراسر ايران زمين را فراگرفته بود، تنها خورشيد حوزه علميه قم بود که با تابش نور اميد، دلهاى پرسوز سلحشوران را به روز روشن نويد مى داد و آنان را در برافروختن مشعل آزادى و برافراشتن پرچم اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله هدايت مى کرد. طلبه جوان ، سيد محمد على قاضى در پى همچون خورشيدى مى گشت تا در روشنايى آن با گام هاى پرصلابت به جهاد خود سرعت بيشترى بخشد. ديرى نپاييد که آرزوى وى جامه عمل پوشيد و چشم پرانتظارش به جمال عالمتاب ، ابرمرد تاريخ ، حضرت امام خمينى (ره ) روشن گشت . حضرت امام خمينى (ره ) در آن موقع از برجسته ترين اساتيد حوزه علميه قم بود و در رشته فلسفه دو کتاب مهم ((شرح منظومه )) و ((اسفار)) را تدريس مى کرد. تبحر علمى و روش جالب تدريس و همچنين خصوصيات ارزشمند اخلاقى و منش هاى والاى روحى امام ، باعث شده بود که حوزه تدريس ايشان پرجمعيت ترين درس حوزه باشد. سيد محمد على طباطبائى با شور و شوق وصف ناپذيرى در اين دو درس ‍ امام شرکت جست و از همان زمان رابطه نزديک و پيوند عميقى بين او و رهبر کبير انقلاب بر قرار شد. وى ضمن استفاده هاى علمى ، با بهره جويى از افکار بلند استادش به تلاش و کوشش جهت دست يابى به آرمانهاى مقدس ‍ انقلاب اسلامى پرداخت . اقامت ايشان در شهر مقدس قم که از سال 1359 ق . شروع شده بود به مدت ده سال به طول انجاميد وى در اين مدت علاوه از درسهاى حضرت امام از محضر آيات عظام : سيد محمد حجت کوه کمرى ، سيد صدرالدين صدر، سيد محمد رضا گلپايگانى و ديگر اساتيد زبردست بهره هاى شايانى برد. مريد و مراد چو خوش جانان و جان با هم نشينند سر مويى ميانشان در نگنجد (عطار نيشابورى ) سيد محمد على قاضى در سال 1369 ق . تصميم بر هجرتى ديگر گرفت و اين بار راه نجف را در پيش گرفت . وى قبل از عزيمت به عراق ، از وضع درس حوزه هاى علميه آن سامان اطلاعات کافى بدست آورد و برنامه دقيق و منظمى جهت هر چه بيشتر استفاده نمودن از فرصتهاى گرانبها تنظيم نمود. به همين خاطر يکى دو روز از ورودش به سرزمين ولايت و امامت نگذشته بود که با جديت تمام در حوزه هاى درسى بزرگ مردان علم و فقاهت همچون آيت الله العظمى سيد محسن حکيم (ره ) و آيت الله العظمى سيد ابوالقاسم خويى (ره ) و آيت الله العظمى حاج شيخ عبدالحسين رشتى و آيت الله العظمى شيخ محمد حسين کاشف الغطا و... شرکت جست و مشغول کسب علم و دانش و تحصيل در فنون مختلف فقه و اصول و فلسفه شد. شهيد قاضى در ميان اساتيد نجف براى آيت الله العظمى حاج شيخ محمد حسين کاشف الغطاء احترام فوق العاده اى قايل بود و بيشتر با آن مجاهد نستوه انس و الفت داشت و در واقع شيفته و مريد اخلاق والا و تبحر عميق علمى و افکار بلند سياسى ، اجتماعى کاشف الغطاء گشته بود. غم فراق اقامت در نجف و استفاده هاى علمى و معنوى از حوزه علميه را مى توان از بهترين و شاداب ترين روزگاران عمر آيت الله قاضى طباطبائى بحاسب آورد. چرا که در آن ايام بهاران ، با شور و شوق به تحکيم مبانى فکرى خود پرداخت و به درجات عالى فقاهت و اجتهاد رسيد و از مراجع بزرگى مثل آيت الله العظمى حکيم و آيت الله العظمى کاشف الغطاء و ديگران به اخذ اجازه اجتهاد نايل آمد.(826) ولى افسوس که آن ايام خوش خرم ديرپا نبود و زود به پايان آمد. ايشان بعد از سه سال رحل اقامت در نجف ، اواخر سال 1372 ق . (1331 ش .) بنا به علل ناگوارى ناگزير شد حرم جد بزرگوارش را ترک نموده به تبريز مراجعت نمايد. به همين خاطر غم فراق حرم مولى و فضاى روح بخش حوزه نجف به دلش چنگ انداخت . آيت الله سيد محمد على قاضى طباطبائى در سن 42 سالگى با کوله بارى از علم و دانش و معرفت ، حوزه نجف را پشت سر گذاشت و به سوى زادگاه خود شهر مجاهد پرور تبريز رهسپار شد تا به وظايف بس سنگين خود، در جهت اشاعه فرهنگى غنى و پوياى آيين حيات بخش اسلام بپردازد. همان خدمات ارزنده اى بخش اسلام بپردازد. همان خدمات ارزنده اى که نتايج سودمندش در انقلاب شکوهمند اسلامى نمايان گشت ، آنطور که استاد بزرگوارش مجاهد نستوه آيت الله العظمى کاشف الغطاء پيش بينى کرده بود. ايشان در يکى از نامه هاى خود، خطاب به آيت الله قاضى چنين مى نويسد: ((اى سيد بزرگوار و اى دانشمند والامقام ... ما از حالا مى بينيم که مردم آذربايجان عموما و اهالى تبريز خصوصا از راهنمائيها و ارشادات شما بهره مند مى شوند و چه زود است تاءثير خدمات ارزنده شما در نصرت حق و از بين بردن باطل محسوس و ملموس باشد و در يارى و کمک از حق چه بهتر و مقدم تر از شما است ؟پدر روحى شما - محمد حسين شهيد قاضي و حوادث سال 42 سال 1342 شمسى در تاريخ ايران زمين سالى است به ياد ماندنى و خاطره انگيز، سالى که بزرگ رهبر مستضعفان جهان با خروش بى امان خود چنان موج بنيان کنى به راه انداخت که مى رفت براى هميشه نظام ستم شاهى را به زباله دان تاريخ بسپارد. اين بار امام بزرگوار عروسک هاى خيمه شب بازى و همچنين کاسه ليسان حکومت پهلوى را به هيچ انگاشته همچون عقاب تيزپرواز، ام الفساد جهانى را در نوک حمله خود قرار داد و با هجوم برق آسا، پنجه هاى پولادين و دشمن شکار خويش را بر سر امريکا فرود آورد. و به دنبال آن ياران با وفاى آن امام آزادگان ، به تبعيت از وى در سراسر کشور قد علم کردند و پرچم جهاد و مبارزه برافراشتند. در اين مبارزه بى امان ، مجاهد نستوه آيت الله قاضى طباطبائى سهم بسزائى در برانگيختن احساسات پاک مردم داشتند. وى با سخنرانى هاى آتشين و پخش ‍ اعلاميه هاى ضد رژيم ، مردم قهرمان تبريز را به صحنه پيکار آورد و با اين عمل شجاعانه خود، شعله بر خرمن دشمن انداخت و حال زارشان را پريشان تر ساخت . چراکه طاغوتيان به خوبى مى دانستند، قيام آذربايجان يعنى به حرکت در آمدن کل ايران ، و اين همان کابوسى بود که دژخيمان همواره از آن وحشت داشتند. در پى جوش و خروش امت مسلمان ، مرکزنشينان سازمان ضد امنيت با هماهنگى ((على دهقان )) استاندار وقت آذربايجان ، و ((حسن مهرداد)) رئيس ساواک تبريز، علامه سيد محمد على قاضى را دستگير و به پادگان زرهى تهران بردند و بعد از آن به سياهچال مخوف قزل قلعه تحويل دادند که دو ماه و نيم ماندگار شدند و بعد از آزادى از زندان هم کسى حق رفت و آمد و تماس با ايشان را نداشت و همواره زير نظر و مراقبت شديد ماءموران ساواک بود. و در تهران به عنوان تبعيدى زندگى مى کرد. بافت کرمان آيت الله قاضى به خاطر مبارزات بى امانش ، سالهائى از عمر پر برکت خود را در زندانها و تبعيدگاهها سپرى کرد که يکى از محلهاى تبعيد وى بافت کرمان بود. روز سى ام آذر ماه 1347 ش . مصادف بود با يوم الله عيد سعيد فطر در شهر تبريز نما پرصلابت عيد فطر در جو معنوى به امامت عالم ربانى حضرت آيت الله سيد محمد على قاضى طباطبائى برگزار شد. ايشان که هيچ فرصى را از دست نمى داد، از اين اجتماع باشکوه نهايت استفاده را کرد و بر عليه سردمداران رژيم سخنرانى کردند و ضمن گفتار آتشين نقاب از چهره کريه رژيم پهلوى برگرفت و روابط خفت بار دولت با رژيم عاصب و نامشروع صهيونيستى را محکوم کرد، غروب همان روز براى اداء نماز مغرب و عشاء به مسجد شعبان تشريف آوردند و بعد از نماز و پاسخ به ابراز احساسات مردم از مسجد خارج شد. هنوز چند قدمى از در مسجد دور نشده بود که مزدوران وطن فروش وى را احاطه کردند و با اجبار سوار ماشين کردند. و سپس او را به بافت کرمان تبعيد نمودند.(828) بعد از اسکان در بافت کرمان ، هر روز يک مامور ساواک جهت حضور و غياب تبعيدى به محل سکونت او سر مى کشيد. اتاقى که آيت الله قاضى در آن ، روزهاى تنهايى مى گذراند، يک اتاق کوچک و محقرى بود که از سطح حياط دو پله پايين تر بود. ماءمور ساواک طبق تعليماتى که از طرف سازمان به او داده شده بود، با گستاخى و تبختر رفتار مى کرد و براى اينکه زور و حاکميت دستگاه را به رخ تبعيدى کشيده باشد، بجاى وارد شدن از در اتاق ، با کفش از پنجره مى پريد وسط اتاق ، و با حالت غرور و خودخواهى و صداى خشن و ناهنجار دستور مى داد: زود باش امضاء کن ... چند روز بدين منوال گذشت و آيت الله قاضى چندبار به ايشان تذکر داد که ادب را رعايت کند ولى آن بى ادب گوشش بدهکار نبود و دست از کار بى شرمانه خود برنمى داشت . روزى هنگامى که مزدور خودفروخته با همان رفتار پست هميشگى به وسط اتاق پريد، سيد دلاور بلافاصله کتاب سنگين و ضخيم ((المنجد)) را برداشت و محکم بر پس گردن ماءمور کوبيد و فرياد زد: بى ادب ! مگر نگفتم مودب باش ... ماءمور مغرور و خودباخته ، با زبونى و ترس از اتاق بيرون رفت و آيت الله قاضى با اين عمل شجاعانه خود بار ديگر ثابت کرد که سرنيزه در مقابل نيروى پرتوان ايمان و استقامت محکوم به شکست است . بعد از بافت کرمان ايشان را به زنجان تبعيد کردند و بعد از اتمام آن در تاريخ 6/9/1348 به تبريز مراجعت کرد. (829) قيام خونين در پى مبارزات ستم شاهى مردم و رهبرى پيامبر گونه امام خمينى (ره )، سراسر ايران به انبار باروت مبدل شده بود که هر لحظه انتظار جرقه اى که انتظارش مى رفت در سال 1356 شمسى از نوک قلم مزدورى جهيدن گرفت و آتش افروخت و بغض و نفرت درونى مسلمانان غيرتمند را شعله ور ساخت . مقاله توهين آميزى که در روزنامه رسمى و کثيرالانتشار اطلاعات به چاپ رسيد و در آن نسبت به ساحت زعيم بزرگ و پيشواى عاليقدر جهان اسلام حضرت امام خمينى (ره ) هتاکى شده بود، چهره شهر مقدس قم را دگرگون ساخت ... مردم ديندار و متدين قم ، دست به تظاهرات زدند و سيل خشم و نفرت بر عليه حکومت به راه انداختند... حرکت انقلابى و ضد سلطنتى مردم قم با گلوله هاى سرخ و آتشين مزدوران رژيم به خاک و خون کشيده شد و به دنبال آن سياستگزاران جنايت پيشه دست به تدابير شديد امنيتى زدند و به تمام نيروى خود را در سراسر ايران به حالت آماده باش در آوردند، روزها به سختى مى گذشت و با حرکت سنگين خود، روح مردم را مى آزرد دوباره دستگيرى ها شروع شد، عده اى از مجاهدان به زندان و گروهى ديگر روانه تبعيد شدند و... با نزديک شدن چهلم شهداى قم ، روحانيت آگاه و در راءس آنها مراجع بزرگوار و امام امت با وجود سانسور شديد مطبوعات ، از طريق اعلاميه ها و سخنرانى هاى پرخاشگرانه ، جنايات بى شمار دستگاه حاکمه را بر شمردند و مردم را به برگزارى هر چه باشکوه تر مراسم يادبود به خون خفتگان 19 دى فراخواندند. در استان آذربايجان ، حضرت آيت الله قاضى با همکارى و همفکرى علماى بزرگ از جمله مجاهد نستوه آيت الله سيد حسن انگجى (ره ) با انتشار بيانيه اى مردم هميشه در صحنه آذربايجان را به شرکت در مراسم يادبود شهداى قم دعوت کردند. سه شنبه 29 بهمن 1356 شهر تبريز حال و هواى ديگرى داشت ، مجلس با شکوهى در مسجد حاج ميرزا يوسف بر پا بود و مردم دسته دسته براى عزادارى مى آمدند. مزدورى به ساحت مقدس مسجد اهانت کرد و... زمان انفجار فرا رسيده بود. جوانى از غيرتمندان تبريز که از پاره کردن اعلاميه و سخنان توهين آميز آن دژخيم به هيجان آمده بود با وى گلاويز شد، و او با استفاده از کلت جوان مجاهد را هدف تير قرار داد و به شهادت رساند. در اين لحظه مردم خشمگين جنازه خون آلود جوان قهرمان را برداشته همچون سيل خروشان به طرف خيابانها راه افتادند و سينماها و مشروب فروشيها و مراکز فرقه ضاله بهايى و طاغوتيان و ساختمان حزب منفور رستاخيز و تعدادى از بانکها و ساختمانهاى دولتى را به آتش کشيدند. دلاور مردان تبريز با اين حماسه سرنوشت ساز خود چنان ضربه اى بر پيکر دشمنان اسلام و قرآن آوردند که تا به امروز نظيرش را نديده بودند. بدين ترتيب بذر نهفته در پانزده خرداد 42، در 19 دى ماه 56 جوانه زد و در 29 بهمن ماه شکوفا گرديد و 22 بهمن 57 به بار نشست . در راه اتحاد آيت الله قاضى يکى از عالمان روشن بين و ژرف نگرى بود که هميشه بر وحدت اسلامى تاءکيد داشت و در فرصت هاى مناسب با رفتار مدبرانه در جهت تحقق بخشيدن هر چه بيشتر وحدت بين مسلمانان جهان مى کوشيد. او مى گويد: ((ياد دارم در زمانى که از سوريه برگشته وارد عراق شدم و غروب نزديک بود توقف کرديم که نماز مغرب ادا کنيم و حرکت نماييم ، وضو گرفته در صحن خانه وسيعى حصير انداخته خواستم مشغول نماز باشم ديدم عده اى از جوانان اهل تسنن آمدند و در چند قدمى ايستادند، فهميدم که مى خواهند بدانند که چطور سجده خواهم کرد! من هم در موقع سجده پيشانى را بر بالاى حصير گذاشتم و ساير رفقا نيز اغلب از من تبعيت کردند، بعد از فراغت از نماز چند نفر از آنها جلو آمده از حقيقت سجده بر تربت کربلا که بعضى از همراهان نماز گذاشته بودند، سئوال کردند، واقع امر را به آنها بيان کردم ، بسيار قانع شده و امتنان بجا آوردند و اظهار نمودند که به ما جور ديگر تلقين کرده اند.(830) زمزمه هاى تنهايى شعر، سيل خروشانى است که از درياى پرمايه ذوق سرچشمه مى گيرد و موجى از احساسات و دريافت ها و باورهاى درونى را بر ساحل نشينان هنر دوست به ارمغان مى آورد. آيت الله سيد محمد على قاضى طباطبائى سخنورى چيره دستى و شاعرى سخن شناس بود. او با طمع لطيفش چشمه ساران زيبايى جارى مى ساخت و تشنگان معرفت را سيراب مى کرد. گاهى سرود خشم مى سرود و حماسه مى آفريد و گاهى شجاعتى مى ستود و مدح و ثنا مى گستراند و زمانى ديگر نغمه دلنشين توحيد و عرفان را به گوش روزگار زمزمه مى کرد. از اشعار نغز اوست : چهل سال بيش با خرد و هوش زيستم آخر نيافتم به حقيقت که چيستم عاقل ز هست گويد و عارف ز نيستى من در ميان آب و گل هست و نيستم من صدر بزم انس و مجلس نشين قدس ليکن تو چون به بزم نشينى بايستم زان خنده آمدم به کمالات ديگران کاندر کمال خويش چو ديدم گريستم (831) در سنگر جمعه و جماعت اولين شهيد محراب هنوز شش ماه از طليعه انقلاب شکوهمند اسلامى نگذشته بود که ستاره درخشانى از آسمان پرفروغ علم و فقاهت غروب کرد. اين بار دست پليد استکبار جهانى از آستين کثيف ، گروهک منحرف فرقان بيرون زد و ناجوانمردانه استاد بزرگ حوزه و دانشگاه آيت الله مطهرى را به شهادت رساند... وقتى خبر شهادت مظلومانه استاد مطهرى ، به گوش آيت الله قاضى رسيد بسيار متاءثر شد و همواره به اطرافيان خود مى گفت : کاش بنده هم مثل استاد مطهرى ، روزى به شهادت برسم . (832) چند روز بعد دعايش مستجاب شد! سرانجام بعد از عمرى مجاهدت و تعليم و تربيت و نويسندگى ، به تاريخ 11 آبانماه 1358 در حالى که روز عيد قربان (833) نماز عيد خوانده بود بهنگام شب بعد از نماز مغرب و عشاء در مسجد شعبان خود قربانى دين خدا گشت بار ديگر گروه فرقان با اين جنايت هولناک دل امت و امام را جريحه دار ساخت . شهادت در راه خداوند، زندگى افتخارآميز ابدى و چراغ هدايت براى ملت هاست دلدارى خورشيد بعد از شهادت مظلومانه اولين شهيد محراب نظام مقدس و خونبار جمهورى اسلامى ، در حالى که تمام مجامع بين المللى لب فرو بسته بودند و دم نمى زدند و سازمان دروغين حمايت از حقوق بشر با سکوت مرگبارش ‍ زخم جانکاهى بر دل زجرکشيدگان و محرومان مى گذاشت بار ديگر خورشيد انقلاب در آسمان غمبار و تاريک ايران درخشيدن گرفت و زلال روح بخش و اميدآفرينى بر دل هاى پرالتهاب و داغدار مردم انقلابى جارى ساخت : بسم الله الرحمن الرحيم انا لله و انا اليه راجعون با کمال تاءسف ضايعه ناگوار شهادت عالم مجاهد حجة السلام والمسلمين آقا حاج سيد محمد على قاضى طباطبائى رحمة الله عليه بر عموم مسلمانان متعهد و علماء اعلام مجاهد و مردم غيور و مجاهد آذربايجان و به خصوص بازماندگان اين شهيد سعيد تسليت عرض ، و از خداوند متعال صبر انقلابى براى مجاهدين در راه حق و اسلام خواستارم ملت عزيز و برومند ايران ، و آذربايجانيان غيرتمند عزيز، بايد در اين مصيبت هاى بزرگ که نشانه شکست حتمى دشمنان اسلام و کشور و عجز و ناتوانى و خودباختگى آنان است هر چه بيشتر مصمم و در راه هدف و اعلاى اسلام و قرآن مجيد بر مجاهدات خود افزوده و از پاى ننشينند تا احقاق حق مستضعفين از جباران زمان بنمايد. عزيزان من در انقلابى که ابرقدرتها را به عقب رانده و راه چپاولگرى آنان را از کشور بزرگ بسته است اين ضايعات و ضايعات بالاتر اجتناب ناپذير است ما بايد از کنار اين وقايع با عزم و خونسردى بگذريم و به راه خود که راه جهاد فى سبيل الله است ادامه دهيم . شهادت در راه خداوند، زندگى افتخارآميز ابدى و چراغ هدايت براى ملت هاست ، ملتهاى مسلمان از فداکارى مجاهدين ما در راه استقلال و آزادى و اهداف توسعه اسلام بزرگ الگو بگيرد و با پيوستن بهم سد استعمار و استثمار را بشکنند، به پيش به سوى آزادى و زندگى انسانى بروند. از خداوند متعال عظمت اسلام و مسلمين و رحمت و مغفرت براى شهداى راه حق و شهيد سعيد طباطبائى خواستارم . 11 ذى الحجة الحرام 1399 روح الله الموسوى الخمينى فرداى آن روز مردم مصيبت زده آذربايجان در حالى که سيل اشکشان جارى بود و قلب شان را غم و اندوه فراگرفته بود، پيکر پاک آن شهيد را تشييع کردند و در آرامگاه خانوادگى واقع در مسجد مقبره به خاک سپردند. ره آورد فکرى شهيد محراب آيت الله قاضى از جمله قلم بدستان پرکارى بود که در طول عمرشان با تلاش گسترده و نيتى خالصانه توانست تحقيقات ارزنده اى را با بيانى رسا و قلمى شيوا و نثرى استوار به جهان وسيع فرهنگ اسلامى عرضه بدارد. کار تحقيقاتى و نويسندگى آن بزرگوار از دو جهت حائز اهميت است ، يکى نوشتن کتابهاى مستقل در رشته هاى مختلف که مورد نياز بود و تاءليفى صورت نگرفته بود و ديگرى با تعليقه و تصحيح و مقدمه نويسى بر آثار گرانقدر ديگر دانشمندان و چاپ مجدد آنها، افکار بلند و ارزشمند آنان را احيا کرد. ره آورد فکرى شهيد قاضى که به صورت نوشته به يادگار مانده است عبارتند از: 1. الاجتهاد و التقليد (عربى - خطى ) 2. الفوائد (فقهى - تاريخى ) 3. خاندان عبدالوهاب (فارسى - خطى ) 4. کتاب فى علم الکلام (عربى - خطى ) 5. فصل الخطاب فى تحقيق اهل الکتاب (عربى - خطى ) 6. السعادة فى الاهتمام على الزياره (عربى - خطى ) 7. اجوبة الشبهات الواهيه (فارسى - خطى ) 8. رسالة فى اثبات وجود الامام عليه السلام فى کل زمان (عربى - خطى ) 9. سفرنامه بافت (بافت کرمان )، (فارسى ،خطى ) 10. المباحث الاصوليه (عربى - خطى ) 11. حاشيه بر کتاب رسائل شيخ انصارى (ره ) 12. حاشيه بر کتاب مکاسب شيخ انصارى (ره ) 13. حاشيه بر کفاية الاصول آخوند خراسانى (ره ) 14. تقريرات اصول آيت الله حجت کوه کمرى 15. تاريخ قضا در اسلام 16. صدقات اميرالمؤ منين و صديقه طاهره عليه السلام 17. حديقة الصالحين 18. رساله در دلالت آيت تطهير بر اهل بيت عليه السلام 19. رساله در اوقات نماز 20. رساله در مباهله 21. رسالة فى مسالة الترتب 22. رساله در نماز جمعه 23 تعليقات بر کتاب الفردوس الاعلى تاءليف علامه شيخ محمد حسين کاشف الغطاء (عربى چاپى ) 24. تحقيق درباره روز اربعين حضرت سيد الشهدا عليه السلام (فارسى - چاپى ) 25. تعليقات بر کتاب انوار نعمانيه (عربى - چاپى ) 26. مقدمه و تعليقه بر تفسير جوامع الجامع طبرسى (عربى - چاپى ) 27. تعليقات بر کتاب اسلام صراط مستقيم (فارسى - چاپى ) 28. تعليقات بر کتاب کنزالعرفان (عربى - خطى ) 29. مقدمه بر کتاب صحائف الابرار کاشف الغطاء (عربى - چاپى ) 30. آثار تاريخى آيت الله العظمى حکيم (فارسى - چاپى ) 31. مقدمه بر تنقيح الاصول آقا رضا متوفى 1337 شمسى 32. مقدمه بر کتاب مرآت الصلوة 33. پيشگفتار بر علم امام علامه طباطبائى 34. مقدمه بر کتاب معجزه و شرايط آن 35. مقدمه بر کتاب جنة الماوى (عربى - چاپى ) 36. پاورقى بر تعليقات بر کتاب اللوامع الالهيه فى المباحث الکلاميه (عربى - چاپى ) 37. مقدمه بر انيس الموحدين نراقى (فارسى - چاپى ) 38. تحقيق در ارث زن از دارائى شوهر (فارسى - چاپى ) 39. علم امام عليه السلام (فارسى - چاپى ) 40. مقدمه برالعقائد الوثنيه فى الديانة النصرانيه (عربى - چاپى ) 41. ترجمه مسائل قندهاريه (از عربى به فارسى ) 42. مقدمه بر تاريخ ابن ابى الثلج بلخى (عربى - چاپى ) 43. مقالات متعدد چاپ شده در مجلات عربى چاپ صيدا (لبنان ) (834) ايشان علاوه بر آثار فکرى ، آثار اجتماعى و عمرانى بسيارى هم از خود به يادگار گذاشته اند. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

پربازدیدها

پربحث‌ها