شهيد حجت الاسلام و المسلمين دكتر قاسم صادقي، دوم مهر سال 1315 در روستاي گرمه از توابع جاجرم بجنورد و در خانواده اي ساده و كشاورز كه بر اساس فطرت اسلامي زندگي مي كردند، پا به عرصه حيات گذاشت.

یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۰:۰۰
شهيد حجت الاسلام و المسلمین دکتر قاسم صادقي
شهيد حجت الاسلام و المسلمين دکتر قاسم صادقي شهيد حجت الاسلام و المسلمين دکتر قاسم صادقي، دوم مهر سال 1315 در روستاي گرمه از توابع جاجرم بجنورد و در خانواده اي ساده و کشاورز که بر اساس فطرت اسلامي زندگي مي کردند، پا به عرصه حيات گذاشت. تولد تا جواني مناظرات علمي ورود به عرصه نهضت انقلاب اسلامي در سنگر خانه ملت خاطره اي از همسر شهيد تولد تا جواني شهيد حجت الاسلام و المسلمين دکتر قاسم صادقي، دوم مهر سال 1315 در روستاي گرمه از توابع جاجرم بجنورد و در خانواده اي ساده و کشاورز که بر اساس فطرت اسلامي زندگي مي کردند، پا به عرصه حيات گذاشت. در سن هفت سالگي از داشتن آغوش پر مهر مادر محروم شد. وي در 15 سالگي تحصيل علم را آغاز و به سرعت در اين راه پيشرفت کرد و موفق شد. در کلاس از نظر اخلاق و فراگيري علوم، سرآمد ديگران بود. در ميان مردم روستا به خوش نامي و محبوبيت آوازه داشت و در نوجواني مؤذن روستا شد. در ماه مبارک رمضان مردم اهالي روستاي گرمه با اذان او روزه را آغاز مي کردند و با صوت دلنشين او بر پاي سفره ضيافت الهي مي نشستند. شب ها به عبادت و راز و نياز به درگاه معبود مشغول بود و روزها در کنار تحصيل علم، دوستان را به عبوديت خداوند و اخلاق نيکو سفارش مي کرد. مردم روستا که نبوغ ذاتي و استعداد سرشار او را مي ديدند، مصرانه از پدرش مرحوم اسفنديار در خواست کردند تا او را براي کسب علم و دين به حوزه علميه روانه کند. قاسم صادقي در همان روستا و محل زادگاهش مدتي نزد شيخ حسينعلي معزي تحصيل مقدمات نمود و بعد از دو سال براي ادامه تحصيل رهسپار حوزه علميه مشهد مقدس شد. پس از پايان تحصيلات مقدماتي در مدرسه نواب، دوره جامع المقدمات و ادبيات را نزد مرحوم استاد اديب نيشابوري،‌شرح قوانين را در محضر حاج سيد احمد مدرس يزدي، سطوح عاليه را نزد علامه شيخ هاشم قزويني و معارف اسلامي را در کلاس درس آيت الله شيخ مجتبي قزويني فرا گرفت. او بيش از 20 سال نداشت که به حلقه شاگردان درس فقه و اصول مرحوم حضرت آيت الله العظمي ميلاني (ره) راه يافت و مدت 10 سال از آن محضر پر بار کسب فيض کرد. او که از وجود تبليغات زهرآگين ماديون و ملحدان در مراکز فرهنگي کشور بسيار ناراحت بود و مي ديد که چگونه پيروان ديگر مذاهب از تشکيلات گسترده اي برخوردارند اما حوزه هاي علميه به سبب محدوديت هايي که رژيم پهلوي ايجاد مي کرد فاقد آن هستند، عذاب مي کشيد. به همين دليل در پي آن بود تا از راه هاي مختلف وارد مجامع اسلامي مرتبط با نسل جوان شود و با افکار و مشکلات جوانان بيشتر آشنا گردد. با همين انگيزه وارد دانشکده الهيات شد و دوره سه ساله وعظ و تبليغ و ليسانس منقول را با موفقيت گذراند. او پس از گرفتن دانشنامه کارشناسي به خدمت آموزش و پرورش در آمد و به مدت دو سال در دبيرستان هاي نطنز، ورامين و تهران به تدريس فلسفه و علوم ديني پرداخت. همزمان در دوره کارشناسي ارشد و پس از آن دکتراي الهيات (فقه و مباني حقوق اسلامي) در دانشکده الهيات دانشگاه تهران پذيرفته شد و پس از پايان تحصيل به دانشکده الهيات دانشگاه مشهد وارد و به عنوان استاديار به نشر معارف اسلامي مشغول شد. يکي از دوستان شهيد درباره شخصيت دکتر صادقي چنين اظهار نظر مي کند:«او مصداق عيني «من المومنين رجال صدقوا ماعاهدوا الله عليه ...» بود. حدود 10 سال قبل از شهادتش در فاجعه انفجار حزب جمهوري اسلامي براي نخستين بار او را ملاقات کردم، با چهره اي مصمم، متبسم و ملکوتي، گويي قرن ها او را مي شناختم.» شهيد صادقي در طهارت نفس و سلامت عقيده و غيرت مذهبي کم نظير بود. وي از مصاديق آشکار «شيعتنا خلقوا من فاضل طينتنا»‌ به شمار مي رفت. محبت اهل بيت عصمت و طهارت بويژه حضرت بقيه الله الاعظم (ارواحنا لتراب مقدمه الفدا) در وجودش عجين شده بود. او از متمسکين واقعي به دو ثقل پيامبر اکرم (ص) يعني قرآن و عترت بود. او از مظاهر بارز اشداء علي الکفار رحماء بينهم، به شمار مي رفت و بعنوان مصداق واقعي «بموالاتکم علمنا الله معالم ديننا...» از چشمه زلال تشيع نوشيد و سيراب شد. او در مسايل اجتماعي و سياسي نيز داراي ريشه هاي عميق فکري بود و به تحليل اخبار و رويدادها مي پرداخت هيچگاه در مقابل اهانت و گرفتاري، خود را نمي باخت و در هنگام بحث و مناظره هميشه آرام، متين ، مستدل و گشاده رو بود. مناظرات علمي شهيد صادقي را شايد بتوان يکي از بنيانگذاران بحث و مناظره با فرق اسلامي و نيز مکتب هاي مادي و غير اسلامي در اين اواخر دانست. او با تأسي به قرآن هدايت يک فرد را هدايت همه جامعه مي دانست. «... و من احياها فکانما احيا الناس جميعا...»‌ «سوره مائده آيه 32» توحيد را آغاز و انجام هر بحث و مناظره و شناخت صحيح و دقيق آن را مهمترين نقطه عطف زندگي انسانها مي دانست. وي معتقد بود تا خداشناسي و توحيد کامل و صحيح نباشند، هيچيک از مباني اسلام در جايگاه خود قرار نمي گيرد و براي شناخت دقيق و صحيح توحيد جز از طريق استفاده از روايات و اخبار صحيح ائمه اطهار (ع) راهي نيست. شهيد صادقي براي اثبات و نشر حقايق اسلام به هر جا و مکان از دور افتاده ترين روستاها و تا قلب شهرها با هر فردي اعم از بي سواد، مبلغ، دانشمند، مسلمان، مسيحي،‌يهودي و... به مناظره و گفتگو مي نشست و براي اثبات ديدگاه مبتني بر اسلام، قرآن و ولايت، از سهل ترين روش ها براي افراد کم اطلاع تا پيچيده ترين طرق استدلال براي دانشمندان بهره مي جست (کلم الناس علي قدر عقولهم). شهيد براي اثبات حقانيت اسلام و تشيع همچنين به کشورهاي عربستان سعودي، سوريه، اردن و مصر سفر کرد و دو کتاب ارزشمند با عنوان «مسلمان و مادي» و «سفر سير تکاملي» و دهها مقاله از خود به يادگار گذاشت. شهيد حجت الاسلام دکتر قاسم صادقي در کتاب «مسلمان و مادي» به گفتار ماديين و پاسخ آنها مي پردازد و مي نويسد: «... از نظر علم و عقل راهي براي انکار وجود پروردگار نيست. همانطور که خداوند در قرآن کريم مي فرمايد «افي الله شک فاطر السموات و الارض» آيا در وجود پروردگار خالق آسمانها و زمين شکي هست؟ براي يک فرد که آزاد بيانديشد و مکاتب مختلف و مسير اجتماعات او را از اصل فطرت انحراف نداده باشد وجود خالق جهان کاملاً روشن و غيرقابل انکار است و شک ها از بي دقتي ها است و عدم دقت از جمعي بطور عمد است و از عده اي به علت نارسايي فکر و خوش باوري. از گروه اول عده اي از فلاسفه را مي توان نام برد که در اعتراف به وجود پروردگار از سهل انگاري يا تعهد در بي دقتي گرفتار شک شده اند. ورود به عرصه نهضت انقلاب اسلامي در سال 1342 (هـ .ش) بواسطه آشنايي با نهضت حضرت امام خميني (ره) به علت فعاليت چشمگير عليه رژيم شاه مدتي زندگي مخفيانه را پيش گرفت و حتي روزها در کوه ها به سر مي برد تا سرانجام با مشورت عده اي از دوستان توانست با تاکتيک هاي خاصي، خود را از غائله نجات دهد و بتواند در قالب اجتماع به فعاليت هاي تبليغي و ارشادي خود ادامه دهد. وي در همايشي که براي معلمين علوم ديني مشهد در سال 1354 برگزار شده بود همراه شهيدان دکتر بهشتي و دکتر باهنر و محسن قرائتي و ... در آن شرکت کرد که رژيم روز چهارم با ادامه برگزاري آن مخالفت نمود و آن را به تعطيلي کشاند. در سال 1357 در اوج تظاهرات مردمي مشهد، هنگامي که ماموران رژيم به سوي مردم تيراندازي مي¬کردند، چند گلوله به عباي ايشان اصابت کرد که به قول خودش «شهادت مجاني» نصيب نگرديد. او در طول نهضت انقلاب اسلامي با سخنراني عليه رژيم و تنوير افکار عمومي، نهضت امام راحل را به مردم معرفي مي کرد و پرده از چهره ديکتاتوري رژيم دست نشانده آمريکا در کشور بر مي داشت. در سنگر خانه ملت شهيد صادقي همواره پاسدار ارزش هاي اسلامي و انقلابي بود، پس از پيروزي انقلاب و در آستانه برگزاري اولين دوره مجلس شوراي اسلامي با اصرار دوستان و تأکيد علماء به عنوان وظيفه شرعي، نامزد حوزه انتخابيه مشهد مقدس شد و به عنوان سومين نماينده مجاوران حرم رضوي با کسب 7/59 درصد آراء مردم، به مجلس راه يافت و در کميسيون آموزش و پرورش، فرهنگ و تحقيقات عاليه مجلس به خدمت به فرهنگ و کشور پرداخت. او در سنگر مجلس مسئولان را به اتحاد ملي فرا مي خواند و پيوسته با گوشزد کردن خطر دشمنان از‌آنان مي خواست هوشياري خود را حفظ کنند. او در نطق پيش از دستور خود در يکصد و هشتمين جلسه علني مجلس در تاريخ 15/11/1359 با اشاره به برخي اختلافات سليقه جزئي مي گويد «... [وقتي که مي بينيم صدها تانک از راه پيمان ورشو از همه دنيا به سمت عراق مي آيد، [چرا بايد] ما به سر و کله هم بزنيم. خدا شاهد است که خلاف شرع است، چرا اينکار را کنيم؟ يک قدري توجه کنيم اگر انتقادي داريم. ريگان [رئيس جمهور وقت آمريکا] مي گويد دولت جمهوري اسلامي بايد سقوط کند ماهم کمک دهنده او بشويم و کمک کنيم و بگوييم همينطور است؟ يک عده گروهک هاي آمريکايي شرقي نما، آنها هم شروع کنند از هر چيزي عيناً مثل خوارج نهروان ... [و بگويند] چرا علي (ع) اين کار را کرده است؟‌انتقاد به جا لازم است و ما از برادران رجايي و هيأت دولت مي خواهيم يک قدري بيشتر برسند و تماس بيشتري با نمايندگان داشته باشند و يک قدري هم به وضع مناطقي که حساس تر است برسند از جمله قسمت هاي مرزي منطقه خراسان و مناطقي که علاج واقعه قبل از هر وقوع بايد بشود... کاري نکنيم که بواسطه يک کلام، يا ‌يک جمله بخواهد روحيه سربازان و رزمندگان را تضعيف کنيم .... اختلاف را واقعاً به حساب خدا، به حساب پيغمبر، به حساب دين صرفنظر کنيم. البته انتقاد در کار دولتي اشکال ندارد.» او سرانجام با خون خود، خط وحدت مردم و مسئولين را در هفتم تير سال 1360 (هـ .ش) امضاء کرد. خاطره اي از همسر شهيد همسر شهيد در خاطره اي، انتشار خبر انفجار ساختمان حزب جمهوري اسلامي به دست منافقين کوردل را چنين نقل مي کند: «... ساعت 45/21 دقيقه شامگاه هفتم تير ماه، از طبقه سوم آپارتماني که 24 نماينده مجلس شوراي اسلامي در آن سکونت داشتند، صداي ضجه و شيون همه فضا را فرا گرفت. عده اي از پاسداران به سرعت آنجا را ترک کردند و به سوي حزب جمهوري اسلامي شتافتند و نگران بوديم تا اخبار صحيح برسد. اضطرابي همراه با توکل و رضا و تسليم به درگاه خداوند کريم‌ شبي به درازي يک عمر، شبي پر از دلهره و تشويش، تا اين که سپيده دم طالع گرديد و بعد از اذان صبح و اقامه نماز، به سرعت به طرف بيمارستان رفتيم، در آنجا ناگهان پاسداري به ما تبريک و تسليت گفت، گويي صبر و استقامت جاي همه چيز را فرا گرفت [يا ايها الذين آمنوا استعينوا بالصبر و الصلوه ان الله مع الصابرين]، بلادرنگ گفتم: شهادت آرزوي هميشگي همسرم بود، گوارايش باد و اين بزرگترين افتخار در زندگي من است.» پيکر مطهر شهيد با درخواست عده اي از بزرگان به خصوص نماينده ولي فقيه در استان خراسان رضوي و برخي ديگر از يارانش به مشهد منتقل و در صحن آزادي با استقبال و تشييع کم سابقه مردم حق شناس مجاوران حريم رضوي به خاک سپرده شد . بعد از دفن پيکر گلگون کفن شهيد، از وصيت نامه شهيد صادقي هم مشخص شد که سفارش ايشان همين بوده که در کنار تربت پاک و ملکوتي هشتمين ستاره درخشان آسمان ولايت و امامت(ع) به خاک سپرده شود. و چه نيکو انتخاب مکان در زمان حيات و ممات. از شهيد حجت الاسلام والمسلمين دکتر صادقي دو پسر و يک دختر به نام هاي محمد علي و فاطمه به يادگار مانده است. در پايان براي آشنايي بيشتر با خصوصيات اخلاقي شهيد به نقل گوشه اي از زندگي شهيد از زبان همسر محترم ايشان مي پردازيم: «در سال 1345 با ايشان ازدواج کردم. در طول زندگي جز صفا و صميميت و طهارت نفس و بزرگواري از او نديدم. او که خودش يتيم به جا گذاشت،‌ سخت نسبت به ايتام رئوف و مهربان بود، هفت يتيم را هميشه با دقت مراقبت سرپرستي مي¬نمود. در حد توان به مخارج درمان بيماران چه فاميل و چه ديگران کمک مي کرد. هر جا فقير و دردمند و نيازمندي مي شناخت، بي درنگ خود را يار و مددکار او مي دانست و بي تفاوتي در اين رهگذر گناهي بزرگ مي شمرد. ماهيانه مقداري از حقوق خود را در اين راه به طور مستمر در اختيار موسسات خيريه مي گذاشت تا به نيازمندان برسانند که اين جريان را، حتي بعد از شهادت با وصيت خود استمرار بخشيد. او سخت علاقه مند بود که فرزندانش در علوم اسلامي و معارف به حق جعفري تلاش و جديت نمايند.

پربازدیدها

پربحث‌ها