درجه دار بی هیاهو تا امروز چند تا خاطره از زبان همسر شهید آبشناسان ودوستان ایشون براتون ذکر کردیم،حالا دیگه فکر کنم همه دوست داشته باشیم یه زندگینامه کوتاه و مختصر از این شهید بدونیم. گرچه که آدمای بزرگ تو این دو سه خط نمی گنجند اما همین کوتاه هم از ندونستن بهتره. راستی اگر میخواهید خاطراتی رو که گفتم مرور کنید اینجا رو کلیک کنید. فرمانده قرارگاه شمال غرب (حمزه سیدالشهدا)وفرمانده لشگر 23 نوهد( ارتش جمهوری اسلامی ایران) در سال 1315 در خانوادهای متعهد و مؤمن در« تهران» دیده به جهان گشود. دوران كودكی را با تحصیل در مدرسه سپری نمود و درسال 1336 با اخذ مدرك دیپلم وارد دانشكده افسری شد. در سال 1339 با درجه ستوان دومی فارغالتحصیل شد و یك سال بعد دوره مقدماتی را به پایان رساند. پس از آن، در اولین دوره «رنجر»، «دورههای عالی ستاد فرماندهی»، «دورههای چتربازی و تكاوری» در داخل و خارج كشور، شركت نمود و تمامی این مراحل را با موفقیت پشت سر گذاشت. او با وجود محیط نامناسب جامعه، پلههای رشد و تكامل را، در پناه ارزشهای اسلامی سپری نمود. پس از طلوع جاودانه انقلاب، به درجه سرهنگی ارتقاء یافت و فرماندهی «یگان جنگهای نامنظم در قرارگاه سیدالشهدای ارتش» را بر عهده گرفت. شهید آبشناسان با تشكیل سپاه، نیروهای جدید را در «آموزشگاه سعد آباد» تحت تعلیم خود قرار داد و در سال 1363، مطابق حكم رسمی «قرارگاه رمضان»، فراهم نمودن زمینههای آموزش جنگهای نامنظم سپاه به وی واگذار گشت. با پذیرفتن این مسئولیت، تاكتیهای جنگهای چریكی را به برادران سپاهی، بسیجی و همرزمان خود آموزش داد و شاگردان بسیاری در این زمینهها تربیت نمود كه همه آنها، در میدان مبارزه به زیبایی افتخار آفریدند. در آغاز جنگ تحمیلی، خاك جبهه جنوب، با صلابت گامهای او، آشنا شد كه همانند بسیجیای ساده، در بزم عملیات پیرانشهر، سردشت و بانه، حماسه آفرید و با رشادتهای خود، یادش را در تاریخ خونین دفاع مقدس و قلبهای ملت ایران، به تصویر كشید. وی كه از همرزمان و یاران نزدیك شهید «محمد بروجردی» بود، در حالیكه فرماندهی لشگر 26 نوهد، فرماندهی قرارگاه حمزه و لشگر 33 نیروهای مخصوص را بر عهده داشت، در سال 1364، همزمان با عملیات قادر، در منطقه «لولاند» بر اثراصابت تركش، شربت شیرین شهادت را نوشید و آسمان جبهه را به شمیم پایداری در مكتب اسلام، انقلاب و امام راحل، معطر ساخت. منبع:پرونده شهید دربنیاد شهید وامور ایثارگران ،مصاحبه با خانواده ودوستان شهید مطالب مرتبط: دنبال من نگردید انگشتر فیروزه عجب پارتی بازیی بین فریادهاش به من لبخند میزد خرج خودمان نمی کرد