وقتی که باران بند آمد در باغمان یک کرم دیدم یک مشت سنگ ریز و رنگی دور و بر آن کرم چیدم از لای آن دیوار سنگی فوری خزید و پیش جو رفت تا به دنبالش دویدم با کله توی گل فرو رفت خیلی خوشم می آمد از او روی زمین هی کش آمد پیشم نماند و رفت، شاید او با کمی خواهش آمد مطالب مرتبط: گربه کوچولو زیر باران نت های باران نان و باران کانال کودک و نوجوان تبیان تنظیم: شهرزاد فراهانی- شاعر: مریم هاشم پور