دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰
تاریخ ایل بهمئی؛ استان کهگیلویه و بویر احمد
تاریخ ایل بهمئی؛ استان کهگیلویه و بویر احمد بَهْمِئی یک ایل اصیل و با منشاء نژادی واحد است. تمام بَهْمِئی ها چه افراد عادی و چه کدخدا و خان، دارای یک جد مشترک می باشند. واژه بهمئی یعنی منسوب به بهمن و در واقع اسم ایل بهمئی هم از نام همین جد مشترک گرفته شده است. بهمن جد مشترک و نیای بزرگ ایل بهمئی که فرزندانش توانسته اند در گذر زمان موجودیت خود را حفظ کرده و نسل خود را بخوبی گسترش دهند تا آنکه سرانجام بعنوان یک ایل مستقل و استخوان دار قد علم نمایند. افسانه پیدایش ایل بهمئی و منشأ اولیه اش که سینه به سینه نقل شده در ادامه شرح خواهیم داد: در گذشته ی خیلی دور، [با توجه به گفته های پیران و بزرگان می توان گفت در حدود دستِ کم ۶۰۰ سال قبل] در اوایل زمستان یکی از سال ها، یکی از رؤسای طایفه بهاروندِ ایل بختیاری بر سر ریاست طایفه با رقیبان خود نزاع می کند و بالاخره با تعرّض و قهر، طایفه و سرزمین اجدادی خویش را ترک گفته و از طریق کوه غارون، گندمکار، دِهْ دِز ، بارز و کوه زوک به محلی که اکنون لیراو نامیده می شود، می آید. در این فصل عشایری که در لیراو ییلاق داشتند منطقه را ترک گفته و به قشلاق رفته بودند و بذر بهاره و سیاه چادرهای تابستانی خود را در اِشْکَفْتهای لیراو پنهان نموده بودند. مرد بختیاری که به علت شروع سرما و آغاز بارندگی و برف، قادر به ادامه مسافرت نبود، به اشکفتی پناه می برد و در روزهایی که هوا خوب بود برای تهیه قوت، با تیرکمان به شکار می رود و با گوشت شکار و بذر موجود در اشکفت ها سدّ جوع می کند و بتدریج که لباسهایش فرسوده می شود، از سیاه چادرها و پوست شکار جهت پوشاک استفاده می کند. بهار سال دیگر عشایر به محل تابستانی خود برمی گردند و در آنجا مردی را می بینند با ریش و موهای بلند و لباس عجیب. اوّل همه از او می ترسند و فرار می کنند ولی مرد بختیاری آنها را صدا زده و می گوید نترسید من هم مثل شما آدم هستم. عشایر از اینکه آن هیولا به زبان آنها سخن می گوید، خوشحال می شوند و به او نزدیک شده و شروع به صحبت می کنند و او را نزد رئیس خود که او را امیر می نامیدند، می برند. مرد بختیاری خود را بایُوْجْمان می نامد و سرگذشت خویش را برای امیر می گوید و نوکری وی را میپذیرد. چندین سال از این واقعه می گذرد و امیر شیفته درستی و صداقت بایوجمان می گردد و خواهر خود را که از یک پا لنگ بود به زنی او می دهد. از این ازدواج پسری به دنیا می آید که نام او را لیراو می گذارند. لیراو در همان کودکی همه فنون رزم آوری و جنگاوری را فرا می گیرد و جوانی می شود آراسته و شجاع. امیر دختر خود را به زنی لیراو می دهد. از این ازدواج نیز پسری به دنیا می آید که او را عالی نام می نهند. عالی نیز بزرگ می شود و زن می گیرد و از او چهار پسر باقی می ماند به نام های بهمن ، طیب ، یوسف و خِدِر. وقتی پسرها بزرگ می شوند عالی سرزمین خود را بین آنها تقسیم می کند: ایل بهمئی امروز، اخلاف بهمن عالی است. ایل طیبی اولاد طیب عالی می باشد. اولاد یوسف بر اثر جنگهای دائمی متفرق می شوند و طایفه یوسفی (ایسِوی) کنونی که عمدتاً در بخش سرآسیاب یوسفی از توابع شهرستان بهمئی و همچنین شهر لِکَک (لیکک) ساکنند، فرزندان یوسف عالی هستند. اولاد خدر عالی در بقیه طوایف مستحیل شدند و تعدادی از آنها در اطراف جایزون، بهبهان و مخصوصاً منطقه لیراوی بوشهر ساکن هستند. لازم به ذکر است که آنچه امروز به نام ایل بختیاری می شناسیم در واقع اتحادیه ای از طوایف گوناگون است و ممکن است به دلایل مختلف از جمله فرهنگ، تاریخ، زبان و نژاد مشترک با یکدیگر متّحد شده باشند تا بهتر بتوانند از موجودیت خود در برابر حوادث و سختی های زمانه محافظت نمایند. در این میان طایفه بهداروند که بیشتر به نام بختیاروند شناخته می شود، یکی از اصیل ترین طوایف لر بوده است و به گفته خسروخان سردار ظفر، نام ایل بختیاری هم از نام طایفه بختیاروند (بهداروند) گرفته شده است. به هر حال اگر بهمن نیای بزرگ ایل بهمئی از نسل بایوجمان بِهْداروند باشد، باز هم می توان گفت که نَسَب ایل بهمئی به یکی از طوایف اصیل لر می رسد. به یقین ساختار ایل بهمئی زمانی یک دهه و سپس یک طایفه کوچک بوده است و طبیعتاً احتمال دارد بر اساس روایت بهداروند بودن بایوجمان، ایل بهمئی از نظر سیاسی و روابط اجتماعی و اقتصادی زیرمجموعه منشاء اولیه خود یعنی بهداروند و یا ایل بختیاری بوده باشد. امّا یقیناً از دوره حُکمرانی کریمخان زند، بهمئی ها در تقسیمات ایلی و طایفه ای، جزو حوزه ایلات لیراوی کوه در تقسیمات ایلی کُهْگیلویه قرار گرفته اند. همانگونه که میرزاحسن فسایی در کتاب معتبر فارسنامه ناصری، ایل بهمئی را زیرمجموعه بلوک لیراوی کوه معرفی می نماید. باید توجه داشت که بهمئی ها از نظر جغرافیایی در میان دو منطقه کهگیلویه و بختیاری قرار گرفته و بر همین اساس نقش مهمی در مناسبات میان ایلات کهگیلویه و بختیاری داشته اند. و این گونه است که گاهی متحد کهگیلویه و زمانی دیگر هم پیمان بختیاری بوده اند. به هر حال با وجود آنکه از نظر ساختار سیاسی در نظام عشایری، بهمئی زمانی زیرمجموعه و یا هم پیمان بختیاری بوده و بعدها جزو بلوک لیراوی کوه قرار گرفته و حتّی در زمانهای بعد از آن نزدیکی دوباره با بختیاری داشته، امّا یقیناً پس از این کش و قوسهای تاریخی، در قرن معاصر، ایل بهمئی بعنوان یک ایل مستقل مطرح گردیده است و بهمئی این استقلال را به دست نیاورد مگر با شجاعت و رشادت سلحشوران باغیرت خود. در نهایت باید توجه داشت که بهمئی ها به دلیل وجود مرز مشترک، همواره روابط نزدیکی با کهگیلویه و بختیاری داشته اند. بهمن نیز دارای دو فرزند بنامهای احمد و مُحْمَد (مُهْمَد) بود. البته شاید دارای فرزندان دیگری هم بوده امّا واجد شهرت کافی و یا اولاد نبوده اند. همانگونه که در نمودار درختی می بینیم احمد و مُحْمَد هم دارای فرزندانی بوده اند و هرکدام جد مشترک و پایه گذار یکی از طوایف ایل بهمئی هستند. برای مثال: علاءالدین موسی جد بزرگ طایفه علاءالدینی، نورالدین موسی جد بزرگ طایفه نَریموسایی (نَریمیسا) و محمدموسی جد بزرگ طایفه محمدموسایی (مُهْمَدمیسا) می باشند. لازم به ذکر است نسب خوانین بهمئی از نسل فرزندان نورالدین موسی است که برادر محمدموسی و علاءالدین موسی می باشد.

پربازدیدها

پربحث‌ها